جلسه 22
بخش پنجم: مبارزه با قرآن
مبارزۀ حق وباطل: زندگی دنیا یک صحنۀ نبرد حق وباطل میباشد، بعثت انبیا به معنی حملۀ حق علیه باطل است، ودر مقابل نبرد کفار با پیامبران ویاران آنها که احیانا به صورت کشتار یا به شکل تهمت وافترا بوده به معنی حملۀ باطل علیه حق میباشد، اکنون اشارهای به مبارزۀ کفر علیه اسلام میکنیم.
اولا. جنگ کفار علیه پیامبر اسلام: برای جلوگیری از هر حرکت حقی، باطل سعی میکند یا ترور شخص کند ویا شخصیت، برای مبارزه علیه پیامبر نیز نیروهای مخالف همین راه را رفتند:
- ترور شخص پیامبر: ابتدا به علت دفاع ابوطالب نمیتوانستند پیامبر را بکشند، ولی با وفات ابوطالب اقدام کردند که به دستور خداوند پیامبر هجرت فرمود، واز آن پس هم تا آخر زندگی پیامبر سعی کردند با جنگهای خونین، پیامبر ویارانش را از بین برده واسلام را در نطفه خفه کنند.
- ترور شخصیت پیامبر: از همان ابتدا با تمام قدرت سعی کردند تهمتهای ناروا به آن حضرت بزنند، مثلا گفتند ایشان شاعر، دیوانه، کاهن، یا ساحر است.
* ﴿فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلا مَجْنُونٍ، أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ﴾[1]، {پس تذکّر ده، که به لطف پروردگارت تو کاهن ومجنون نیستی، بلکه آنها میگویند: او شاعری است که ما انتظار مرگش را میکشیم}.
* ﴿قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ﴾[2]، {کافران گفتند: این مرد، ساحر آشکاری است}.
ثانیا. مبارزه با قرآن: وقتی که کفار از ترور شخص یا شخصیت پیامبر ناامید شدند، به جنگ با قرآن پرداختند، از جمله:
- منع از شنیدن قرآن: دیدیم که قریش تمام سعی خود را کرد تا نگذارد مردم به سخن پیامبر وقرائت قرآن توسط ایشان گوش دهند، زیرا میدانستند که شنیدن قرآن همان وایمان آوردن همان خواهد بود.
- رد تحدی قرآن: گفتیم که قرآن ابتدا با عربها سپس با تمام مردم تحدی کرد یعنی همه را به مبارزه خواند وگفت اگر میتوانید سخنی مانند قرآن بیاورید، عربهای اول اسلام که از قدرت ادبی بالایی برخوردار بودند به هیچ وجه حاضر به تحدی نشدند زیرا میدانستند که تحدی امکان ندارد، ولی پس از ورود ملتهای دیگر به اسلام وضعف قدرت ادبی مردم به نظر بعضی از ادبای توانمند آمد که میتوانند تحدی کنند ولی خیلی زود متوجه اشتباه خود شده وکنار رفتند.
- دو اشکال بر بلاغت قرآن: دو اشکال بر بلاغت قرآن مطرح کردند که جواب داده شد، یکی اینکه الفاظ ساختۀ انسان است پس چرا نتواند هر ترکیب بسیار بلیغی را بگوید، که گفتیم انسان سازندۀ الفاظ است نه ترکیبها، ودوم اینکه قرآن مخلوطی از معجز وغیر معجز است که گفته شد برای یک مطلب ممکن است بیش از یک ترکیب معجز آورد.
- گفتند قرآن سخن خدا نیست: اشاره کردیم به اینکه بعضی از متأخرین مدعی شدند اطلاعاتی از طرف خداوند به پیامبر وحی شده وایشان با انشای خود قرآن را گفته است، وجواب این ادعای ناروا داده شد.
- گرفتن اشکالهای ادبی: سعی کردهاند اشکالهای ادبی بر قرآن بیابند که در زیر دو جواب کلی بر آنها دادهایم، سپس چند مورد از این اشکالها را مطرح، وجواب هر یک را ذکر نمودهایم، بقیۀ موارد نیز از همین قبیل است.
- اشکالهای غیر ادبی بر قرآن: سعی شده است اشکالهای تاریخی، علمی وغیره بر قرآن وارد کنند که به نوبت بیان وجواب خواهیم داد.
بخش ششم: طرح اشکالهای ادبی بر قرآن
أولا. دو جواب کلی بر اشکالهای ادبی بر قرآن:
اکنون اشکالهای ادبي مطرح شده بر قرآن را بررسی میکنیم، وسایر اشکالها را پس از نقل جنبههای اعجازی دیگر در قرآن خواهیم گفت، ادعا کردهاند که اشتباهات ادبي در قرآن وجود دارد، ولی قبل از نقل چند مثال از اینگونه اشتباهات مطرح شده، دو جواب کلی در این زمینه بیان میکنیم:
- مشركین عرب قبل از اسلام به بالاترین درجۀ ادبی در زبان عرب رسیده بودند، به دستورهای زبان کاملا آشنا وبدون هیچگونه اشتباهی سخن میگفتند، همین مشركین تمام سعی خود را کرده تا دعوت اسلامی را خدشهدار کنند، از اینرو اگر در قرآن هرگونه اشتباهی مییافتند مطمئنا آن را بر پیامبر صلى الله عليه وآله خورده گرفته وآبروی ایشان را میبردند، ولی در طول تاريخ دعوت پیامبر صلى الله عليه وآله هرگز نشنیدهایم که یکی از مشركين گفته باشد: این محمد در ادای سخن عربی اشتباه دارد، بلکه برعكس آنان بارها از قرآن تعریف وتمجید کرده اند.
- دستورهای زبان عربی را علمای نحو وصرف از آثار ادبی باقیمانده از عرب قدیم بدست آوردهاند، از جمله شعر، خطابه وغيره، وقرآن نیز موافق با زبان عرب نازل شده وآيات آن از بهترین وبلیغترین آثار ادبی عرب واز پرارزشترین منابع برای بدست آوردن دستورهای زبان است، پس اگر اشتباهی وجود دارد، باید در خود دستور بدست آمده باشد نه در قرآن یا دیگر آثار ادبی عرب، در همین راستا میبینیم که نحویون اهل كوفه با نحویون بصره اختلافهای زیادی دارند، تا جایی که در كوفه وبصره دو مکتب نحوی مختلف بشمار میروند، واین مسئله نشان میدهد که دستورهای زبان يک چیز مسلمی نبوده است.
[1]. الطور:29-30
[2]. یونس:2
