جلسه 26
- تأكيد ومبالغه: التفات از مخاطبی به مخاطب دیگر، این در واقع گل سر سبد زیباییهای زبان بوده که كلام خدا بدان مزین شده است، سه آیۀ ذیل را ببینید: (وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آَيَاتِنَا قُلِ اللهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ (21) هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (22) فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[1]، {هنگامی که به مردم، پس از ناراحتی که به آنها رسیده است، رحمتی بچشانیم، در آیات ما نیرنگ میکنند (وبرای آن نعمت ورحمت توجیهات ناروا میکنند)، بگو: «خداوند سریعتر از شما مکر [چارهجویی] میکند، ورسولان [فرشتگان] ما، آنچه نیرنگ میکنید (ونقشه میکشید)، مینویسند» (21) او کسی است که شما را در خشکی ودریا سیر میدهد، زمانی که در کشتی قرار میگیرید، وبادهای موافق آنان را (بسوی مقصد) حرکت میدهد وخوشحال میشوند، ناگهان طوفان شدیدی میوزد، وامواج از هر سو به سراغ آنها میآید، و گمان میکنند هلاک خواهند شد، در آن هنگام، خدا را از روی اخلاص میخوانند که: «اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود» (22) امّا هنگامی که خدا آنها را رهایی بخشید، (باز) به ناحق، در زمین ستم میکنند. ای مردم، ستمهای شما به زیان خود شما است، از زندگی دنیا بهره (میبرید)، سپس بازگشت شما بسوی ما است، وما شما را به آنچه عمل میکردید خبر میدهیم}.
در آيۀ اول میفرماید این کافران هرگاه خداوند گرفتاری را از آنها برطرف سازد، بجای اینکه شکرگذار باشند، منکر نعمت الهی شده بلکه سعی میکنند به هر راه ممکن نعمتها را بپوشانند.
در آيۀ دوم یک مثال میزند، افرادی در کشتی بوده ودریا طوفانی میشود، ابتدا خطاب به آنها میکند، ولی در حین سخن جهت را عوض کرده گویا آنها غائب اند، یعنی در ابتدا شنوندگان (مخاطبها) خود افراد در کشتی بودند، سپس شنوندگان افراد ناظری شدند که خبر از کشتی میشنیدند، فایدۀ این تغییر جهت این است که از نزدیک زشتی وقبح کار افراد کشتی ونتیجۀ آن کار را بهتر درک کنند، وبر بدی آن کار شاهد باشند، زیرا زشتی کار دیگران بیش از کار خود انسان برای او جلوه میکند.
- انتقال از یک مطلب به مطلبی دیگر: ممکن است گوینده از یک مطلب به مطلبی دیگر منتقل شود، سپس به مطلب اول بازگردد، به هر شکلی که در آن موقعیت نیاز باشد. انتقال، یک پدیدۀ قرآني همیشگی بشمار میاید، وبخصوص در سورههای طولانی.
مثلاً در سورۀ بقرة، مسئلۀ طلاق ومسئلۀ عده را در آيات (228-237)[2] آغاز میکند، سپس در آيۀ (238) منتقل میشود به تشویق جهت برپایی نمازها ونماز وسطى[3]، وبرپایی نماز خوف در آيۀ (239)[4]، ودر آيۀ (240) مسئلۀ زنی که شوهرش مرده است را مطرح مینماید[5]، سپس باز میگردد به خانمهای مطلّقه در آيۀ (241)[6]. اگر سخن بصورت کتاب باشد این روش مناسب نیست، ولی در خطاب کاملا مجاز است، وموارد آن در قرآن فراوان میباشد.
رابعاً. مواردی که گویا برگشت ضمير در آنها درست نیست: بعضی از این موارد را در زیر میبینیم:
- مقدم داشتن عاقلان: در زبان عربی مذکرها بر مؤنثها، وعاقلان بر غیر عاقلان مقدم میباشند، ولذا در قرآن نیز چنین است.
خداوند میفرماید: (وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ)[7]، {سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش ونامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت وفرمود: «اگر راست میگویید، اسامی اینها را به من خبر دهید»}.
ضمير تأنيث در (كُلَّها) به اسماء برمیگردد که جمع تكسير است، وضمير جمع مذكّر در (عَرَضَهُمْ) نیز به آنها برمیگردد، همچنین اسم اشاره (هؤلاء) بصورت جمع مذكّر است.
جواب: برگشت ضمير مذکر به اسماء در آيه بخاطر مسمّيات (صاحبان اسمها) است نه خود أسماء، که شامل عاقلان نیز بوده وآنها مقدم اند، لذا میگوید (عَرَضَهُمْ)، و(أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ)[8].
- استعارۀ تخيليّ:
از جالبتربن انواع استعارهها است، که شخص در دل خود یک شیء را به شیء دیگری تشبيه کرده، سپس یک طرف تشبيه را ذکر مینماید، ویکی از صفات طرف دوم را به آن نسبت میدهد، تا دليلی باشد بر آن تشبيه مخفی، مثلاً: مرگ را به یک حیوان درنده تشبیه میکند، ولی تشبيه را اعلام نمیکند، بلکه برای مرگ که همان مشبَّه است چنگالهای درنده را نسبت میدهد:
وإذا المَنيّةُ أنشبتْ أظفارَها * أَلفيتُ كلَّ تميمةٍ لا تنفعُ، {اگر مرگ چنگالهای خود را در بدن من فرو کند، دیگر هیچ وردی برای جلوگیری از چشم زخم فایدهای نخواهد داشت}.
در قرآن از این نوع استعارهها فراوان است، مثلا در این آیه: (وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ)[9]، {وهر موجودی، تسبیح وحمد او میگوید، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید}. سخن دربارۀ اشیاء بود، پس چرا جمع مذكر سالم آمده است.
جواب: أشياء تشبیه شدهاند به اشخاص عاقلی که تسبيح خدا میگویند، چه از إنس، جن یا ملك باشند، لفظ تسبيح را آورده که مخصوص عاقلان است تا دلالت بر آن تشبیه داشته باشد، سپس سخن را به همین صورت ادامه داده میگوید: (تَسْبِيحَهُمْ) با ضمير جمع مذكر که مخصوص عاقلان است.
- مثنى به معنای جمع:
چه بسا الفاظی به صورت مثنى (دوتائی) بوده، که هر یک از دو چیز خود مجموعی از اشیاء باشد، در این حالت میتوان ضمير جمع آورد، زیرا مجموع اشیاء موجود در هر دو مورد یک جمع بشمار آیند.
مانند این آیه: (هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ)[10]،{اینان دو گروه اند که دربارۀ پروردگارشان به مخاصمه وجدال پرداختهاند}، منظور از دو گروه در اینجا گروه کافران وگروه مؤمنان است، که ستیز میان این دو گروه همچنان پای برجا است، وبرگشت ضمير جمع در (اخْتَصَمُوا) به مجموع مؤمنين وكفار است، ولذا در ادامۀ آيه آمده است: (فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ… إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ)[11]، {کسانی که کافر شدند، لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده است… خداوند کسانی را که ایمان آورده واعمال صالح انجام دادهاند را در باغهایی از بهشت وارد میکند که از زیر درختانش نهرها جاری است}.
- جمعی که دو یا بیشتر باشد:
جمع باید سه یا بیشتر باشد، ولی احیانا صیغۀ جمع آمده ولی منظور از آن جمع عرفي است که دو یا بیشتر را میپذیرد، همانگونه که در ضمیر متکلم (نحن) میباشد، این در سایر زبانها شایع است، واعراب هم احیانا چنین گویند بدلیل معنای لغوی جمع که بر دوتا نیز صادق است.
طبرسی گوید: اعراب در بسیاری از سخن خود دوتا را با لفظ جمع آورند، خداوند میفرماید: (وَدَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ)[12]، {وداوود وسلیمان را (به خاطر بیاور) هنگامی که درباره کشتزاری که گوسفندان بیشبان قوم، شبانگاه در آن چریده (وآن را تباه کرده) بودند، داوری میکردند، وما بر حکم آنان شاهد بودیم}، يعنی حكم داود وسليمان[13]، که ضمیر جمع در (لِحُكْمِهِمْ) آمده ولی منظور فقط دو نفر است.
ودر كتاب (إعراب القرآن)، دربارۀ آیۀ: (فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ)[14]، {واگر او برادرانی داشته باشد، مادرش یک ششم میبرد}، میگوید: امت اسلام اجماع دارند که به دلیل همین آیه، اگر فقط دو برادر هم داشته باشد، سهمیۀ مادر از یک سوم به یک ششم کاهش مییابد[15]. واین نشان میدهد که صیغۀ جمع در (إِخْوَةٌ) برای دو نفر نیز صدق میکند.
- برای جمع غير عاقلها میتوان جمع مؤنث آورد:
معمولا برای جمع غیر عاقلان مفرد مؤنث میاید، ولی در این آیه فرق میکند، خداوند میفرماید: (فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِسَاتٍ)[16]، {سرانجام تندبادی شدید وهولانگیز وسرد وسخت در روزهایی شوم وپرغبار بر آنها فرستادیم}، وايام جمع تكسير (يوم) است که مذكر میباشد، ولی أيام را با جمع مؤنث سالم (یعنی با ألف وتاء) توصیف کرده است.
جواب: أبو حيّان اندلسی میگوید: (نحسات) صفت أيام است، که جمع آن با ألف وتاء آمده است، زیرا این جمع صفتی است که مخصوص عاقلان است[17].
زمخشری میگوید: در آیۀ: (وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ)[18]، {واز نشانههای او، شب وروز وخورشید وماه است، برای خورشید وماه سجده نکنید، برای خدایی که آفریننده آنها است سجده کنید}، ضمير در (خلقهنّ) برای شب وروز وخورشید وماه است، زیرا جمع غیر عاقلان حكم مفرد مؤنث یا جمع مؤنث دارد، مثلا گویند: (الأقلام بَرَيْتُها وبَرَيتُهُنّ)، یعنی {قلمها را تراشیدم}[19].
[1]. يونس:21-23.
[2]. وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ… (228) الطَّلاقُ مَرَّتَانِ… (229) فَإِنْ طَلَّقَهَا… (230) وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ… (231) وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ… (232) وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ… (233) وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ… (234) وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا… (235) لا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ… (236) وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ… (237)، {زنان مطلقه باید… (228) طلاق دو مرتبه است… (229) اگر (بار دیگر) او را طلاق داد… (230) وهنگامی که زنان را طلاق دادید… (231) وهنگامی که زنان را طلاق دادید… (232) مادران، فرزندان خود را… (233) وکسانی که از شما میمیرند… (234) وگناهی بر شما نیست که… (235) اگر زنان را قبل از… (236) واگر آنان را، پیش از آن که… (237)}.
[3]. حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا للهِ قَانِتِينَ (238)، {در انجام همه نمازها، (به خصوص) نماز وسطی [نماز ظهر] کوشا باشید، واز روی خضوع واطاعت، برای خدا بپاخیزید}.
[4]. فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالا أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (239)، {واگر (به خاطر جنگ، یا خطر دیگری) بترسید، (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید، اما هنگامی که امنیت خود را بازیافتید، خدا را یاد کنید [نماز را به صورت معمولی بخوانید] همانگونه که خداوند، چیزهایی را که نمیدانستید، به شما تعلیم داد}.
[5]. وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لأزْوَاجِهِمْ مَتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَاللهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (240)، {وکسانی که از شما در آستانه مرگ قرار میگیرند وهمسرانی از خود بهجا میگذارند، باید برای همسران خود وصیت کنند که تا یک سال، آنها را (با پرداختن هزینۀ زندگی) بهرهمند سازند، به شرط اینکه آنها (از خانۀ شوهر) بیرون نروند (واقدام به ازدواج مجدد نکنند). واگر بیرون روند، (حقی در هزینه ندارند، ولی) گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه در بارۀ خود، به طور شایسته انجام میدهند. وخداوند، توانا وحکیم است}.
[6]. وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ (241)، {وبرای زنان مطلقه، هدیۀ مناسبی لازم است (که از طرف شوهر، پرداخت گردد). این، حقی است بر مردان پرهیزکار}.
[7]. البقرة:31.
[8]. راجع: مجمع البيان، ج1، ص77، ومعاني القرآن، ج1، ص26، والكشّاف ج1، ص126.
[9]. الإسراء:44.
[10]. الحجّ:19.
[11]. الحجّ:19-23.
[12]. الأنبياء:78.
[13]. مجمع البيان، ج3، ص15.
[14]. النساء:11.
[15]. رجوع کنید: ملحق الكتاب، ص1096-1099.
[16]. فصّلت:16.
[17]. البحر المحيط، ج7، ص491
[18]. فصّلت:37.
[19]. الكشّاف، ج4، ص200.
