الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 26

جلسه 26

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[26]

  1. تأكيد و مبالغه: التفات از مخاطبی به مخاطب دیگر، این در واقع گل سر سبد زیبایی‌های زبان بوده که كلام خدا بدان مزین شده‌است، سه آیۀ ذیل را ببینید: (وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آَيَاتِنَا قُلِ اللهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ (21) هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (22) فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[1]، {هنگامی که به مردم، پس از ناراحتی که به آنها رسیده‌است، رحمتی بچشانیم، در آیات ما نیرنگ می‌کنند (و برای آن نعمت و رحمت توجیهات ناروا می‌کنند)، بگو: «خداوند سریع‌تر از شما مکر [چاره‌جویی‌] می‌کند، و رسولان [فرشتگان] ما، آنچه نیرنگ می‌کنید (و نقشه می‌کشید)، می‌نویسند» (21) او کسی است که شما را در خشکی و دریا سیر می‌دهد، زمانی که در کشتی قرار می‌گیرید، و بادهای موافق آنان را (به سوی مقصد) حرکت می‌دهد و خوشحال می‌شوند، ناگهان طوفان شدیدی می‌وزد، و امواج از هر سو به سراغ آنها می‌آید، و گمان می‌کنند هلاک خواهند شد، در آن هنگام، خدا را از روی اخلاص می‌خوانند که: «اگر ما را از این گرفتاری نجات دهی، حتماً از سپاسگزاران خواهیم بود» (22) امّا هنگامی که خدا آنها را رهایی بخشید، (باز) به ناحق، در زمین ستم می‌کنند. ای مردم، ستم‌های شما به زیان خود شما است، از زندگی دنیا بهره (می‌برید)، سپس بازگشت شما به سوی ماست، و ما شما را به آنچه عمل می‌کردید خبر می‌دهیم}.

در آيۀ اول می‌فرماید این کافران هرگاه خداوند گرفتاری را از آنها برطرف سازد، به جای اینکه شکرگزار باشند، منکر نعمت الهی شده بلکه سعی می‌کنند به هر راه ممکن نعمت‌ها را بپوشانند.

در آيۀ دوم یک مثال می‌زند، افرادی در کشتی بوده و دریا طوفانی می‌شود، ابتدا خطاب به آنها می‌کند، ولی در حین سخن جهت را عوض کرده گویا آنها غائبند، یعنی در ابتدا شنوندگان (مخاطب‌ها) خود افراد در کشتی بودند، سپس شنوندگان افراد ناظری شدند که خبر از کشتی می‌شنیدند، فایدۀ این تغییر جهت این است که از نزدیک زشتی و قبح کار افراد کشتی و نتیجۀ آن کار را بهتر درک کنند، و بر بدی آن کار شاهد باشند، زیرا زشتی کار دیگران بیش از کار خود انسان برای او جلوه می‌کند.

 

  1. انتقال از یک مطلب به مطلبی دیگر: ممکن است گوینده از یک مطلب به مطلبی دیگر منتقل شود، سپس به مطلب اول بازگردد، به هر شکلی که در آن موقعیت نیاز باشد. انتقال، یک پدیدۀ قرآنى همیشگی به شمار می‌آید، و به خصوص در سوره‏های طولانی.

مثلاً در سورۀ بقرة، مسئلۀ طلاق و مسئلۀ عده را در آيات (228-237)[2] آغاز می‌کند، سپس در آيۀ (238) منتقل می‌شود به تشویق جهت برپایی نمازها و نماز وسطى[3]، و برپایی نماز خوف در آيۀ (239)[4]، و در آيۀ (240) مسئلۀ زنی که شوهرش مرده است را مطرح می‌نماید[5]، سپس باز می‌گردد به خانم‌های مطلّقه در آيۀ (241)[6]. اگر سخن به صورت کتاب باشد این روش مناسب نیست، ولی در خطاب کاملا مجاز است، و موارد آن در قرآن فراوان می‌باشد.

 

رابعاً. مواردی که گویا برگشت ضمير در آنها درست نیست: بعضی از این موارد را در زیر می‏بینیم:

  1. مقدم داشتن عاقلان: در زبان عربی مذکرها بر مؤنث‌ها، و عاقلان بر غیر عاقلان مقدم می‌باشند، ولذا در قرآن نیز چنین است.

خداوند می‌فرماید: (وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ)[7]، {سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نام‌گذاری موجودات‌] را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می‌گویید، اسامی اینها را به من خبر دهید»}.

ضمير تأنيث در (كُلَّها) به اسماء برمی‌گردد که جمع تكسير است، و ضمير جمع مذكّر در (عَرَضَهُمْ) نیز به آنها برمی‌گردد، همچنین اسم اشاره (هؤلاء) بصورت جمع مذكّر است.

جواب: برگشت ضمير مذکر به اسماء در آيه به خاطر مسمّيات (صاحبان اسم‌ها) است نه خود اسماء، که شامل عاقلان نیز بوده و آنها مقدمند، لذا می‌گوید (عَرَضَهُمْ)، و(أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ)[8].

 

  1. استعارۀ تخيليّ:

از جالب‌ترین انواع استعاره‏هاست، که شخص در دل خود یک شیء را به شیء دیگری تشبيه کرده، سپس یک طرف تشبيه را ذکر می‌نماید، و یکی از صفات طرف دوم را به آن نسبت می‌دهد، تا دليلی باشد بر آن تشبيه مخفی، مثلاً: مرگ را به یک حیوان درنده تشبیه می‌کند، ولی تشبيه را اعلام نمی‌کند، بلکه برای مرگ که همان مشبَّه است چنگال‌های درنده را نسبت می‌دهد:

وإذا المَنيّةُ أنشبتْ أظفارَها * أَلفيتُ كلَّ تميمةٍ لا تنفعُ، {اگر مرگ چنگال‌های خود را در بدن من فرو کند، دیگر هیچ وردی برای جلوگیری از چشم زخم فایده‏ای نخواهدداشت}.

در قرآن از این نوع استعاره‏ها فراوان است، مثلا در این آیه: (وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ)[9]، {و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‌گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید}. سخن دربارۀ اشیاء بود، پس چرا جمع مذكر سالم آمده‌است.

جواب: أشياء تشبیه شده‏اند به اشخاص عاقلی که تسبيح خدا می‌گویند، چه از إنس، جن یا ملك باشند، لفظ تسبيح را آورده که مخصوص عاقلان است تا دلالت بر آن تشبیه داشته‌باشد، سپس سخن را به همین صورت ادامه داده می‌گوید: (تَسْبِيحَهُمْ) با ضمير جمع مذكر که مخصوص عاقلان است.

 

  1. مثنى به معنای جمع:

چه بسا الفاظی به صورت مثنى (دوتائی) بوده، که هر یک از دو چیز خود مجموعی از اشیاء باشد، در این حالت می‌توان ضمير جمع آورد، زیرا مجموع اشیاء موجود در هر دو مورد یک جمع به شمار آیند.

مانند این آیه: (هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ)[10]،{اینان دو گروه‌اند که دربارۀ پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداخته‏اند}، منظور از دو گروه در اینجا گروه کافران و گروه مؤمنان است، که ستیز میان این دو گروه همچنان پای برجاست، و برگشت ضمير جمع در (اخْتَصَمُوا) به مجموع مؤمنين و كفار است، و لذا در ادامۀ آيه آمده‌است: (فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِنْ نَارٍ… إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ)[11]، {کسانی که کافر شدند، لباس‌هایی از آتش برای آنها بریده شده‌است… خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند را در باغ‌هایی از بهشت وارد می‌کند که از زیر درختانش نهرها جاری است}.

 

  1. جمعی که دو یا بیشتر باشد:

جمع باید سه یا بیشتر باشد، ولی احیانا صیغۀ جمع آمده ولی منظور از آن جمع عرفى است که دو یا بیشتر را می‌پذیرد، همان‌گونه که در ضمیر متکلم (نحن) می‌باشد، این در سایر زبان‌ها شایع است، و اعراب هم احیانا چنین گویند به دلیل معنای لغوی جمع که بر دو تا نیز صادق است.

طبرسی گوید: اعراب در بسیاری از سخن خود دو تا را با لفظ جمع آورند، خداوند می‌فرماید: (وَدَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ)[12]، {و داوود و سلیمان را (به خاطر بیاور) هنگامی که درباره کشتزاری که گوسفندان بی‏شبان قوم، شبانگاه در آن چریده (و آن را تباه کرده) بودند، داوری می‌کردند، و ما بر حکم آنان شاهد بودیم}، يعنی حكم داود و سليمان[13]، که ضمیر جمع در (لِحُكْمِهِمْ) آمده ولی منظور فقط دو نفر است.

و در كتاب (إعراب القرآن)، دربارۀ آیۀ: (فَإِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ)[14]، {و اگر او برادرانی داشته باشد، مادرش یک ششم می‌برد}، می‌گوید: امت اسلام اجماع دارند که به دلیل همین آیه، اگر فقط دو برادر هم داشته باشد، سهمیۀ مادر از یک سوم به یک ششم کاهش می‏یابد[15]. و این نشان می‌دهد که صیغۀ جمع در (إِخْوَةٌ) برای دو نفر نیز صدق می‌کند.

 

  1. برای جمع غير عاقل‌ها می‌توان جمع مؤنث آورد:

معمولا برای جمع غیر عاقلان مفرد مؤنث می‌آید، ولی در این آیه فرق می‌کند، خداوند می‌فرماید: (فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِسَاتٍ)[16]، {سرانجام تندبادی شدید و هول‌انگیز و سرد و سخت در روزهایی شوم و پرغبار بر آنها فرستادیم}، و ايام جمع تكسير (يوم) است که مذكر می‌باشد، ولی أيام را با جمع مؤنث سالم (یعنی با ألف وتاء) توصیف کرده‌است.

جواب: أبو حيّان اندلسی می‌گوید: (نحسات) صفت أيام است، که جمع آن با ألف و تاء آمده است، زیرا این جمع صفتی است که مخصوص عاقلان است[17].

زمخشری می‌گوید: در آیۀ: (وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لَا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلَا لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ)[18]، {و از نشانه‌های او، شب و روز و خورشید و ماه است، برای خورشید و ماه سجده نکنید، برای خدایی که آفریننده آنها است سجده کنید}، ضمير در (خلقهنّ) برای شب و روز و خورشید و ماه است، زیرا جمع غیر عاقلان حكم مفرد مؤنث یا جمع مؤنث دارد، مثلا گویند: (الأقلام بَرَيْتُها وبَرَيتُهُنّ)، یعنی {قلم‌ها را تراشیدم}[19].

[1]. يونس:21-23.

[2]. وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ… (228) الطَّلاقُ مَرَّتَانِ… (229) فَإِنْ طَلَّقَهَا… (230) وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ… (231) وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ… (232) وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ… (233) وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ… (234) وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا… (235) لا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ… (236) وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ… (237)، {زنان مطلقه باید… (228) طلاق دو مرتبه است… (229) اگر (بار دیگر) او را طلاق داد… (230) وهنگامی که زنان را طلاق دادید… (231) وهنگامی که زنان را طلاق دادید… (232) مادران، فرزندان خود را… (233) وکسانی که از شما می‌میرند… (234) وگناهی بر شما نیست که… (235) اگر زنان را قبل از… (236) واگر آنان را، پیش از آن که… (237)}.

[3]. حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا للهِ قَانِتِينَ (238)، {در انجام همه نمازها، (به خصوص) نماز وسطی [نماز ظهر] کوشا باشید، واز روی خضوع واطاعت، برای خدا بپاخیزید}.

[4]. فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالا أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (239)، {واگر (به خاطر جنگ، یا خطر دیگری) بترسید، (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید، اما هنگامی که امنیت خود را بازیافتید، خدا را یاد کنید [نماز را به صورت معمولی بخوانید] همان‌گونه که خداوند، چیزهایی را که نمی‌دانستید، به شما تعلیم داد}.

[5]. وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِيَّةً لأزْوَاجِهِمْ مَتَاعًا إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْرَاجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِي مَا فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَاللهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (240)، {وکسانی که از شما در آستانه مرگ قرار می‌گیرند وهمسرانی از خود به‌جا می‌گذارند، باید برای همسران خود وصیت کنند که تا یک سال، آنها را (با پرداختن هزینۀ زندگی) بهره‌مند سازند، به شرط اینکه آنها (از خانۀ شوهر) بیرون نروند (واقدام به ازدواج مجدد نکنند). واگر بیرون روند، (حقی در هزینه ندارند، ولی) گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه در بارۀ خود، به طور شایسته انجام می‌دهند. وخداوند، توانا وحکیم است}.

[6]. وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ (241)، {وبرای زنان مطلقه، هدیۀ مناسبی لازم است (که از طرف شوهر، پرداخت گردد). این، حقی است بر مردان پرهیزکار}.

[7]. البقرة:31.

[8]. راجع: مجمع البيان، ج1، ص77، ومعاني القرآن، ج1، ص26، والكشّاف ج1، ص126.

[9]. الإسراء:44.

[10]. الحجّ:19.

[11]. الحجّ:19-23.

[12]. الأنبياء:78.

[13]. مجمع البيان، ج3، ص15.

[14]. النساء:11.

[15]. رجوع کنید: ملحق الكتاب، ص1096-1099.

[16]. فصّلت:16.

[17]. البحر المحيط، ج7، ص491

[18]. فصّلت:37.

[19]. الكشّاف، ج4، ص200.

icon