جلسه 5
اشکال: چرا میگویی که معجزه سبب ایمان نشده است، مثلا سحرۀ فرعون، یا پیروان حضرت عیسی علیه السلام ایمان آوردند.
جواب:
نکتۀ اول. رشد تدریجی انسان: لازم است بحث رشد تدریجی انسان در طول تاریخ را دوباره مطرح کنیم، البته ما اطلاعات زیادی از زمانهای قدیم نداریم، شاید تنها اطلاعات مفیدي که وجود دارد دربارۀ ایمان به خدا باشد، که این خود معیار خوبی برای سنجش رشد فکری است، لذا آن را در زمانهای گذشته وبه ترتیب تاریخی پیامبران اولوا العزم بررسی میکنیم.
نکتۀ دوم. پیامبران اولوا العزم: در قرآن نامی از پیامبران اولوا العزم آمده است: ﴿فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ﴾ (احقاف:35)، مفسرین بحثی دارند که منظور از انبیای اولوا العزم چه کسانی است، ولی بیشترین احتمال این است که منظور این پنج پیامبر بزرگوار باشند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، ومحمد علیهم وآلهم السلام. شاید سبب این نامگذاری این باشد که آئین این پنج تن فراگیر بوده وحتی انبیای پس از آنها نیز به شریعت آنها عمل کرده وتغییری در احکام دین نمیدادند.
- نوح علیه السلام: قرآن اعجازی را از حضرت نوح نقل نمیکند، واکثریت مردم در زمان آن حضرت بت پرست وکافر بوده وبر همین بت پرستی باقی ماندند تا طوفان آنها را از بین برد، واین مسئله نشان میدهد که مردم آن زمان آنچنان کوته نگر بودند که ایمان به خدای پشت پردۀ غیب برایشان قابل قبول نبود، در ضمن شاید نقش طوفان نوح پاکسازی جامعۀ انسانیت بلکه کرۀ زمین از آلودگی های مفسد باشد.
- ابراهیم علیه السلام: ابراهیم ابتدا در بابل (عراق) بوده سپس به شام (فلسطین) هجرت کرد، وچند سفری نیز به حجاز (جزیرة العرب) داشته است. ولی هیچ خبری از ایمان مردم به ایشان نیست، هرچند معجزاتی نیز دیده اند مانند نسوختن ابراهیم در آتش وجوشش چشمۀ زمزم زیر پای اسماعیل، ولی دو فرزند ابراهیم: اسماعیل در حجاز واسحاق در شام نسل زیادی داشته ودر میان آنها مؤمنینی بوده اند، از اینرو قدری مردم پیشرفت فکری داشته ولی باز هم بسیار اندک بوده است، زیرا به مرور زمان شرک را مخلوط دین کرده وکعبه که مرکز ایمان بود را به بتخانه تبدیل نمودند.
شاید بتوان گفت که یک نقش اساسی حضرت ابراهیم ساختن مسجد باشد، گفته ميشود كه كعبه (مسجد الحرام) را حضرت آدم ساخت ولي آثار آن از بین رفت تا اینکه ابراهیم کعبه را به کمک اسماعیل دوباره برپا کرد، همین وضع دربارۀ مسجد الاقصی نیز گفته میشود که آدم ساخت وابراهیم آثار از بین رفتۀ آن را دوباره سازی نمود، ودر مسجد الاقصی آثار فراوانی از ابراهیم وپیامبران پس از ایشان وجود دارد، ولی اکنون این دو مسجد به ابراهیم نسبت داده میشوند نه آدم، وهر دو قبلۀ مؤمنین ومرکز حج میباشند، یعنی ابراهیم برپا کنندۀ نقطه های مرکزی برای ارتباط انسان با خدا میباشد.
- موسی عليه السلام: ایمان سحره نشانۀ یک امر خاص است، وآن این است که اگر کسی به دنبال هدایت برود خدا راه هدایت را برایش باز میفرماید، سحره افراد استثنایی بوده وبه دنبال حقیقت میگشتند ولذا به سوی علم روی آورده وچون علم آن روز در سحر بود آن را فراگرفتند، آنها با دیدن معجزۀ موسی گم شدۀ خود را یافته ودر یک چشم بر هم زدن چنان ایمانی بدست آوردند که تمام تهدیدهای فرعون در برابرش بی ارزش گشت.
مردم مصر به موسی ایمان نیاوردند، وبنی اسرائیل نیز برای نجات از فرعون دنباله روی موسی گشتند، والا کفر آنها در قضایای مختلف آشکار است، البته بعد از حضرت موسی مؤمنین زیادی در میان بنی اسرائیل یافت میشد هرچند در اقلیت بودند، وهمین اقلیت نیز دارای آفتهای فکری شده که قرآن نقل میکند آنها عزیر را فرزند خدا دانستند. پس هنوز رشد فکری کم بوده ومعجزه های فراوان حضرت موسی نیز برای ایمان آوردن مردم کارساز نبوده است.
ظاهرا یک نقش اساسی حضرت موسی در آوردن یک شریعت متکامل است، امروز تورات قدیم ترین کتاب آسمانی موجود در دست بشر است، وظاهرا اولین شریعت کامل میباشد که با تمام فراز ونشیبهایی که در طول تاریخ بر آن گذشته هنوز مملو از احکام وهدایتهای الهی میباشد.
- عیسی عليه السلام: دیدیم که آیۀ 52 از سورۀ آل عمران اعلام میدارد عموم مردم ایمان نیاوردند وتنها حواریون جواب مثبت به آن حضرت دادند، هرچند معجزات فراوانی از ایشان میدیدند، البته پس از عروج عیسی به سوی خداوند تعداد مؤمنین زیاد شد وقتل وشکنجه های دولتهای کافر نیز نه تنها آنان را شکست نداد بلکه در پایان خود دولتمردان تسلیم وبه دین عیسی روی آوردند، هرچند متاسفانه دین را خراب ویک شرک سه گانه در آن آفریدند، خود عیسی که آورندۀ توحید بود را شریک خدا دانستند. بنا بر این آنها تاحدودی رشد داشتند ولی هنوز ایمان آنها متزلزل وناپایدار بود.
ظاهرا یک نقش حضرت عیسی تغییر بعضی سخت گیریهایی است که خداوند به خاطر نافرمانی های امت موسی بر آنها روا داشته بود، ولذا کتاب انجیل جز در همین چند مورد دارای احکام نیست، وشریعت عیسی ادامه دهندۀ شریعت موسی است.
- محمد صلی الله عليه وآله: تنها پیامبری است که در زمان خود اکثریت مردم اطراف ایشان ایمان آوردند، وتوانست یک دولت مقتدر برپا کند که پس از ایشان به یک امپراتوری تبدیل شد، هرچند این کشور گشایی خواستۀ آن حضرت نبود، واین نشانۀ دو مسئله است:
اول- رشد فکری مردم: که توانستند به راحتی بتها را کنار زده وبه خدای واحد وغیر قابل رؤیت ایمان آورند.
دوم- قدرت قرآن: که توانست عربهای سرکش را خاضع نموده ودر برابر عظمت خود ذلیل کند.
ولی هنوز ایمان به سرچشمۀ مقصود نرسیده بود، زیرا اعراب نتوانستند امامت امیر المؤمنین علیه السلام وائمۀ پس از ایشان را بپذیرند، بلکه در اصل خداشناسی نیز هنوز مشکل داشتند زیرا اکثریت معتقد بوده وهستند که خدا در خواب بعضی اولیا به صورت انسان پدیدار شده ودر روز قیامت تمام مؤمنین خداوند را باچشم خواهند دید. واین همان بت پرستی است ولی در کمرنگ ترین حالت خود، که امیدواریم با ظهور امام زمان علیه السلام این اشکالها نیز برطرف شود، زیرا انسان در زمان ظهور به اوج رشد فکری خویش خواهد رسید.
