جلسه بیست و ششم
[26]
ثالثا- ائمه خلیفۀ خدا هستند:
پنج- چگونه آنان خليفه خداوند بر روي زمين اند:
- خداوند آنچه را كه امكان تفويض (واگذاري) دارد را به ايشان تفويض مينمايد:
وَالْحَقُّ مَعَكُمْ وَفيكُمْ وَمِنْكُمْ وَاِلَيْكُمْ: وحق همراه شما ودر شما واز شما وبه سوی شما است.
والحق معكم: (وحق همراه شما است)، رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (الحق مع علي وعلي مع الحق يدور معه حيثما دار: حق با علی وعلی با حق است، به هر طرف بچرخد او نیز به همان طرف میچرخد)
همچنین پیامبر صلى الله عليه وآله فرمود: (اللهم أدر الحق معه حيثما دار: خدایا، به هر طرف او چرخید حق را با او بچرخان).
وفيكم: (ودر شما است) یعنی در گفتار ودر پیروی از شما است.
ومنكم: (واز شما است)، زیرا هرچه از آنها صادر نشود باطل، وهرچه از آنها صادر شود حق است.
- محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام نقل میکند که فرمود: (ليس عند أحد من الناس حق ولا صواب، ولا أحد من الناس يقضي بقضاء حق الا ما خرج منا اهل البيت، وإذا تشعبت بكم الامور كان الخطأ منهم والصواب من علي عليه السلام: هیچ حق وهیچ درستی نزد کسی نیست، وهیچکس قضاوت درست نمیکند مگر آنچه از پیش ما صادر شود، واگر اختلاف نظر پیش آید، حق با علی خواهد بود نه دیگران).
- زرارة گوید: نزد امام باقر عليه السلام بودم، یکی از اهل كوفة دربارۀ این سخن امير المؤمنين عليه السلام سؤال کرد: (سلوني عما شئتم فلا تسألوني عن شيء الا نبأتكم به: هرچه خواهید بپرسید، وهرچه بپرسید جوابش را میدهم)، سپس امام باقر فرمود: (انه ليس احد عنده علم الا شيء خرج من عند امير المؤمنين عليه السلام، فليذهب الناس حيث شاءوا، فوالله ليس الامر الا من هيهنا: هیچکس علمی ندارد مگر آنچه از پیش امیر المؤمنین صادر شود، حال مردم میتوانند به هر جهت بروند، به خدا سوگند که هرچه هست از اینجا خواهد بود)، وبا دست به منزل خود اشاره کرد.
واليكم: (وبه سوی شما است) بازگشت هر حقی به شما بوده، زیرا از شما صادر شده است، وحكمتهایی که در سخن مخالفين أمثال حسن بصري وغیره آمده از كلام امير المؤمنين عليه السلام گرفته شده است، آگاهان آن را میدانند.
وَاَنْتُمْ اَهْلُهُ وَمَعْدِنُهُ: (وشما اهل حق وسرچشمه آن هستید)، زیرا تمام علوم انبياء واوصيا به پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم منتهی، واز ایشان به آنها عليهم السلام رسیده است.
وَميراثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ: (ومیراث نبوّت نزد شما است)، مانند الواح وعصای موسى، صحف ابراهيم وموسى وشمشیر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وامثال آن.
وَاِيابُ الْخَلْقِ اِلَيْكُمْ: (وبازگشت خلق به سوی شما است)، برای فهمیدن احكام شرع، وامور دين ودنياشان.
وَحِسابُهُمْ عَلَيْكُمْ: (وحسابشان با شما است)،
- جابر، از امام باقر عليه السلام نقل میکند که فرمود: (يا جابر إذا كان يوم القيامة جمع الله الاولين والآخرين لفصل الخطاب، ودعا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ودعا امير المؤمنين عليه السلام: ای جابر، روز قیامت خداوند اولین وآخرین را برای جدا کردن حق از باطل جمع میکند، رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وامير المؤمنين عليه السلام را نیز میخواهد)، سپس فرمود: (ثم يدعى بنا فيدفع الينا حساب الناس، فنحن والله نُدخل اهلَ الجنةِ الجنةَ واهلَ النارِ النارَ: آنگاه ما را نیز میخواهد وحساب مردم را به دست ما میدهد، به خدا سوگند ماییم که اهل بهشت را به بهشت، واهل جهنم را به جهنم میفرستیم).
- سماعة گوید: نیمۀ شب نزد امام كاظم نشسته بودم، ومردم طواف میکردند، فرمود: (يا سماعة، الينا اياب هذا الخلق وعلينا حسابهم: ای سماعه، بازگشت این خلق به سوی ما، وحساب آنها با ما است).
وَفَصْلُ الْخِطابِ عِنْدَكُمْ: (وسخن جدا کنندۀ حق از باطل نزد شما است)،
وَآياتُ اللهِ لَدَيْكُمْ: (آیات خدا پیش شما است)، شناخت آيات خدا نزد شما است، شما عالم به تنزيل، تأويل، محكم، ومتشابه قرآنید.
وَعَزائِمُهُ فيكُمْ: (وتصمیمات قطعیاش در شما است)، کوشش وتوجه به تبليغ وصبر بر سختیهای آن، از پیش شما وارد شده وبر شما واجب میگردد، همچنین واجباتی بر عهدۀ مردم است که نباید نادیده گرفت، مانند لزوم پیروی، واعتقاد به امامت وعصمت شما.
وَنُورُهُ وَبُرْهانُهُ عِنْدَكُمْ: (ونور وبرهانش نزد شما است)، نور خدا از علوم الهی ومعارف ربانی، وبرهان او از دلائل ومعجزات، همگی نزد شما است، پس شما مظهر آيات وعلوم خداوند میباشید.
وَاَمْرُهُ اِلَيْكُمْ: (وامر او متوجه شما است)، وأمر خدا از جهت امامت واظهار علوم متوجه شما میباشد، همانگونه که در چندین روایت آمده است: (ان الله فرض عليكم السؤال ولم يفرض علينا الجواب: خداوند بر شما واجب کرده که بپرسید، ولی بر ما واجب نکرده که حتما جواب دهیم).
- الوشا گوید: از امام رضا عليه السلام دربارۀ این آیه پرسیده، گفتم: جانم به فدایت، “فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون”[1]، {اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید} فرمود: (نحن اهل الذكر ونحن المسؤولون: آگاهان ماییم، واز ما سؤال میشود). گفتم: از شما سؤال میشود، وما سؤال کنندهایم؟ فرمود: آری، گفتم: بر ما واجب است که از شما سؤال کنیم؟ فرمود: آری.
گفتم: وبر شما است که جواب ما دهید؟ فرمود: (لا، ذاك الينا، ان شئنا فعلنا وان شئنا لم نفعل، اما تسمع قول الله تبارك وتعالى: “هذا عطاؤنا فامنن أو امسك بغير حساب”[2]، {چنین نیست، مسئله در اختیار ما است، میتوانیم جواب دهیم یا ندهیم، مگر این آیه را نشنیدهای: (به او گفتیم:) این عطای ما است، به هر کس میخواهی (وصلاح میبینی) ببخش، واز هر کس میخواهی امساک کن، وحسابی بر تو نیست}.
البته این آيه خطاب به حضرت سليمان است، ولی در حق پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم نیز جاری است، بدین معنى: این عطای ما است، چه از قدرت یا علم، به هرکه صلاح میبینی ببخش، وگرنه دست نگه دار.
- زيد شحام از امام صادق عليه السلام دربارۀ آیۀ: “هذا عطاؤنا فامنن أو امسك بغير حساب”[3]، {این عطای ما است، به هر کس میخواهی ببخش، واز هر کس میخواهی امساک کن، وحسابی بر تو نیست}، میپرسد، حضرت میفرماید: (اعطي سليمان ملكا عظيما ثم جرت هذه الآية في رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وكان له ان يعطي ما شاء من شاء ويمنع من يشاء، واعطاه افضل مما اعطى سليمان لقوله تعالى: “ما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا”[4])، {سلطنت عظیمی به سلیمان داده شد،، سپس این آیه دربارۀ رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم اجرا گردید، ولذا ایشان حق داشت هرچه را به هرکس ببخشد واز هرکس منع کند، وبهتر از آنچه به سلیمان داده بود به ایشان عطا کرد، به دلیل این آیه: آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (واجرا کنید)، واز آنچه نهی کرده خودداری نمایید}.
چرا پیامبر وائمه حق داشتند جواب دهند یا ندهند:
(1) احیانا جواب ندادن بهتر است، زیرا بعضی از سؤال کنندگان منكر فضل آنها بوده وپذیرا نیستند، ودر بعضی حالتها واجب میشود که با تقیه جواب دهند.
(2) وبعضیها اقرار بر فضل آنها دارند ولی در ترك جواب مصلحتی است که جز امام کسی نمیداند، لذا جایز است که جواب ندهد تا آن مصلحت بدست آید، به عنوان مثال از ائمه دربارۀ تعيين شب قدر، اسم اعظم، وقضا وقدر سؤال شده است.
[1]. سورة النحل: آية 43.
[2]. سورة ص: آية 39.
[3]. سورة ص: آية 39.
[4]. سورة الحشر: آية 7.
