الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلسه پانزدهم

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[15]

مطلب دوم. حفظ كرامت پیامبر دربارۀ همسران ایشان:

اولاً. نحوۀ برخورد با همسران پیامبر:

  1. عاریه نگرفتن از آنها، مگر از پشت پرده: (…وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ…)، {وهنگامی که چیزی از وسایل زندگی را (به عنوان عاریت) از آنان [همسران پیامبر] می‌خواهید از پشت پرده بخواهید، این کار برای پاکی دلهای شما وآنها بهتر است}، پس باید هر تحریک کنندۀ شهوت غیر حلال را دور ساخت، واز آیه بر میاید که نباید مختلط شد هرچند با لباسهای پوشیده ومحتشم باشد.
  2. منع از ازدواج با همسران پیامبر: (…وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللهِ وَلا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللهِ عَظِيمًا ﴿53﴾)، {وشما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، وهرگز نباید همسران او را بعد از آن حضرت به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است}، زیرا اذیت پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم از زشتترین گناهان است، این آیه را ببینید: (وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ الله لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)، {وآنها که رسول خدا را آزار می‌دهند، عذاب دردناکی دارند}، (توبه: 61).

ومنظور از اذیت در اینجا، اذیت خاص است که همان ازدواج با همسران ایشان بوده پس از رحلت آن حضرت، زیرا این کار هتك كرامت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم میباشد، که سعی در فهمیدن اسرار خانوادگی ایشان بشمار میرود. ودر ابتدای سوره آمده است که خداوند همسران پیامبر را امهات المؤمنين (مادران مؤمنین) مینامد، تا ازدواج با آنها را بسیار زشت نشان دهد.

سيوطي در (در المنثور) چندین روايات از طلحة بن عبيد الله نقل میکند که گفت: (أيحجبنا محمد عن بنات عمنا ويتزوج نساءنا من بعدنا؟ لئن حدث به حدث لنتزوجن نساءه من بعده)، {آیا محمد ما را از ازدواج با دختر عموهای خود محروم ساخته، ولی خودش زنان ما را پس از مرگمان میگیرد؟ اگر اتفاقی برای او رخ داد، ما با همسران او ازدواج خواهیم کرد}، وبه دنبال این سخن، آن آیه نازل شد.

بعضی از مفسرين سعی کردند شبهه را از او دور سازند، زیرا او از مبشّرين به بهشت است نزد آنان، لذا گفتند: بعضی از منافقين چنین سخنی گفته است.

 

ثانياً حفظ كرامت پیامبر واجب است:

  1. تهديد هرکه نپذیرد: (إِنْ تُبْدُوا شَيْئًا أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿54﴾)، {اگر چیزی را آشکار کنید یا آن را پنهان دارید، خداوند از همه چیز آگاه است}، این یک تهديد شديد است برای بد اندیشان، وبرای آنهایی که بطور آشکار قصد دستبرد به کرامت پیامبر داشتند، وچه بسا که بعضی از آنها برای این کار توطئه کرده اند، البته گفتۀ بی پروایی جز از طلحه شنیده نشده است.
  2. اجازۀ رفع پرده مقابل بعضی محارم: (لا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي ءَابَائِهِنَّ وَلا أَبْنَائِهِنَّ وَلا إِخْوَانِهِنَّ وَلا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلا نِسَائِهِنَّ وَلا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ…)، {بر آنان [همسران پیامبر] گناهی نیست در مورد پدران وفرزندان وبرادران وفرزندان برادران وفرزندان خواهران خود وزنان مسلمان وبردگان خویش (که بدون پرده با آنها تماس بگیرند)}، البته عموها وداییهای همسران پیامبر در این استثنا نیستند.

بردگان آنها نیز چه مرد باشند یا زن، میتوانند بدون پرده با آنها تماس داشته باشند، هرچند آنها باید در برابر بردگان مرد حجاب را مراعات کنند، زیرا مطلب در اینجا مربوط به سخن بدون پرده است نه بدون حجاب.

  1. تهديد کسانی که مراعات نمیکنند: (…وَاتَّقِينَ اللهَ إِنَّ اللهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا ﴿55﴾)، {وتقوای الهی را پیشه کنید که خداوند نسبت به هر چیزی شاهد وآگاه است}، یعنی در پوشش مورد نظر باید از خدا پرهیز کرده وپوشش را مراعات کنند، زیرا باید كرامت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم محفوظ بماند.

در ضمن آنها را تهدید میکند که مواظب باشید، خداوند ناظر همۀ کردار شما است، زیرا ممکن است آنها مخفیانه از مراعات پوشش مطلوب سرباز زنند، ودر این حالت تنها باید از خدا ترسید زیرا همه چیز برای خدا عیان وآشکار است.

 

مطلب سوم. امر به صلوات وسلام بر پیامبر:

  1. درود وصلوات خدا وملائكه: (إِنَّ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ…)، {خدا وفرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند}، منظور از صلوات خداوند عطف ورحمت او است، واز ملائكه دعا واستغفار وواسطه گری برای فرود رحمت الهی است. واینکه فعل (يصلّون) مضارع است نشاندهندۀ پیوستگی صلوات خدای متعال وملائكه بر پیامبر است.
  2. درود وصلوات مسلمين بر پیامبر: (…يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ…)، {ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او درود (صلوات) فرستید}، دربارۀ چگونگی صلوات بر پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم در روايات فراوانی از شیعه وسنی آمده است که باید صلوات بر پیامبر وآل او باشد. ابن حجر در صواعق المحرقه روایت میکند که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (لا تصلوا عليّ الصلاة البتراء)، {صلوات بتراء (بریده شده) بر من نفرستید}، پرسیدند: صلوات بتراء چگونه است؟ فرمود: (تقولون: اللهم صل على محمد وتمسكون، بل قولوا: اللهم صل على محمد وآل محمد)، {اینکه بگویید: “درود بر محمد” ومتوقف شوید، بلکه بگویید: “درود بر محمد وآل محمد}.
  3. سلام بر پیامبر: (…وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﴿56﴾)، {وکاملا بر او سلام بفرستید}، ظاهرا منظور از سلام در اینجا همان تحيت وگفتن سلام است، ولذا سلام را بر صلوات بر او وآلش اضافه میکنیم. وسلام بدین معنی باز هم در قرآن وارد شده است، خداوند میفرماید: (فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ الله مُبَارَكَةً طَيِّبَةً)، {وهنگامی که داخل خانه‌ای شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام وتحیّتی از سوی خداوند، سلامی پربرکت وپاکیزه}، (نور: 61).

 

فصل شانزدهم. منع از آزار رساندن به پیامبر

اولاً. عاقبت کسی که پیامبر را آزار دهد:

  1. آزار خدا ورسول: (إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ…)، {آنها که خدا وپیامبرش را آزار می‌دهند}، مطمئنا خدای متعال هرگز از چیزی اذیت نشده وچیزی در او اثر نمیکند، ولی خداوند آزار پیامبر را آزار خود میداند.
  2. چرا آزار بشمار میرود: زیرا کسانی که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم را آزار میدادند، بدین دلیل اذیت میکردند که او فرستادۀ خدا است، والا قبل از رسالت مردم با ایشان دشمنی نداشتند، بلكه او در میان مردم عزيز ومحترم بود، آنهم به دلیل موقعیت قوم ایشان، وموقعیت خود در قومش، وبه دلیل راستگویی وامانت آن حضرت، لذا آنها با او دشمنی نکردند مگر آن هنگام که رسالت پروردگار را ابلاغ نموده، سنتهای جاهلی آنان را بی ارزش، وبتها را حقیر شمرد، پس در واقع آنها دشمن خدا بودند.
  3. لعنت بر کسی که خدا وپیامبر را آزار دهد: (…لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ…)، {خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا وآخرت دور ساخته}، خداوند لعنت خود در دنيا وآخرت را جزای آزار دهندگان پیامبر قرار داد، لعنت در دنيا دور ساختن است، که نتیجه‏اش گمراهی است، ولی لعنت در آخرت بطور آشکار مشخص میگردد نه در دنیا، زیرا آثار رحمت الهی در دنیا برای مؤمن وكافر موجود است، ولی در آخرت هیچ رحمتی شامل کافران نمیگردد.
  4. عذاب برای آنکه خدا ورسول را آزار میدهد: (…وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا ﴿57﴾)، {وبرای آنها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است}، یک تهديد آشکار مبنی بر آماده بودن عذاب برای آنان، وچون سبب آزار استكبار آنان بر پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم بوده، لذا خداوند آن را به عذاب خوارکننده تبدیل میکند.

 

ثانياً. عاقبت بهتان (تهمت دروغ): این مسئله مخصوص پیامبر نیست، ولذا آن را برای عموم مؤمنين گفته، والبته در رأس آنها پیامبر است. (وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا ﴿58﴾)، {وآنان که مردان وزنان با ایمان را به خاطر کاری که انجام نداده‌اند آزار می‌دهند، بار بهتان وگناه آشکاری را به دوش کشیده‌اند}، مطمئنا اذیت کردن مؤمن یعنی هر نوع ضرر زدن به او شرعا حرام است وسبب خشم خدا میگردد، ولی مقصود این آيه نوعی آزار خاص است، یعنی آزار با زبان، وقرينۀ آن این قسمت از آیه است: (فقد احتملوا بهتانا)، {بار بهتان را به دوش کشیده‌اند}، پس منظور از بهتان تهمت زدن به مؤمن یا مؤمنه است، نسبت به کاری که او انجام نداده است.

 

ثالثاً. جلوگیری از آزار توسط حجاب: این یک حكم عمومی است، هرچند مخاطب پیامبر صلى الله عليه وآله است، ابتدا زنان ودختران پیامبر را مخاطب قرار داده، تا دیگران نیاندیشند که تنها بر عموم مردم فشار آمده است:

  1. امر به حجاب: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ…)، {ای پیامبر، به همسران ودخترانت وزنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسری‌های بلند] خود را بر خویش فرو افکنند}، یعنی جلباب را بر روی لباس وصورت خود بیاندازند، وجلباب لباس گشادی است که از خمار بزرگتر واز ردا کوچکتر است. زنان بی بندوبار جلباب را باز نگه میداشتند، تا جاذبه‏هذای خود را نمایان کنند، ولی خداوند به آنها دستور داد که در پوشش خود زیاده روی نمايند.
  2. حجاب مانع آزار است: (…ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ…)، {این کار برای اینکه شناخته شوند ومورد آزار قرار نگیرند بهتر است}، احیانا زنان شبانه از منزل خود خارج میشدند، در این صورت اهل فسق وفجور زنان برده را اذیت کرده ولی کاری به زنان آزاد نداشتند، لذا بهتر بود که یک بانوی مؤمنه خود را بهتر بپوشاند تا افراد مفسد نپندارند که او یک برده یا یک زن بی حیا بوده، ولذا او را آزار دهند.
  3. مبالغه در حد وسواس نباشد: (…وَكَانَ اللهُ غَفُورًا رَحِيمًا ﴿59﴾)، {خداوند همواره آمرزنده ورحیم است}، این جمله از آيه بیان میکند که تأكيد یاد شده در مورد پوشیدن جلباب بر روی لباس وصورت یک تشريع اساسی نیست.

 

رابعاً. مفسدین مدينه در زمان پیامبر: وقتی اوضاع در مدينۀ منوّره مستقر گردید، ومسلمين قدرتمند شدند، وتوانستند يهود را اخراج کرده، ومشركين را شکست دهند، افراد مفسدی یافت شده که سعی در برهم زدن وضع جامعه با انواع مفاسد نمودند:

  1. مفسدین مدينه سه گروه بودند: (لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ…)، {اگر منافقان وبیماردلان وآنها که اخبار دروغ وشایعات بی‌اساس در مدینه پخش می کنند، دست از کار خود بر ندارند}، گروه اول منافقین اند که ظاهرا اصل فساد اند، گروه دوم بیماردلان که پیروان منافقين اند، وگروه سوم شایعه پراکنها.
  2. مفاسد آنها: گروه اول یعنی منافقین، گروه دوم یعنی بیماردلان را وادار میکردند که انواع فساد اخلاقی واجتماعی را انجام دهند، از جمله دزدی وآزار رساندن به زنان وغيره، گروه سوم یعنی دروغ پردازان نیز به آنها پیوستند، که شایعه‏های دروغ پخش کرده تا امنیت شهر برهم خورده ومردم به وحشت بیافتند.
  3. قانون برخورد با فساد: آيات ذیل یک قانون اجتماعی قاطعی را اعلام میدارد برای برقراری امنیت در مدينه، این قانون ابتدا پیامبر را علیه آنان میشوراند (…لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ…)، {تو را بر ضدّ آنان می‌شورانیم}، وایشان را وادار به تبعید آنان میکند (…ثُمَّ لا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلا قَلِيلا ﴿60﴾)، {سپس جز مدّت کوتاهی نمی‌توانند در کنار تو در این شهر بمانند}، آنگاه دستور میدهد آنها را طرد کند تا جای امنی نداشته باشند (…مَلْعُونِينَ…)، {واز همه جا طرد می‌شوند}، ودر پایان دستور قتل آنها را صادر مینماید (…أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلا ﴿61﴾)، {وهر جا یافته شوند گرفته خواهند شد وبه سختی به قتل خواهند رسید}، وظاهرا تهديد كافی بوده، زیرا امنیت در مدينۀ منوّره برقرار گردید، وكتابهای سيره وتاريخ نقل نکرده اند که این قانون در حق کسی اجرا شده باشد.
  4. حمایت پیامبر در برابر تهمت: (سُنَّةَ اللهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ…)، {این سنّت خداوند در اقوام پیشین است}، این آيه تاکید دارد که حكم فوق یک سنت قديمی الهی است، وبدینوسیله این تهمت را از پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم دور میسازد که گفته شود حكم ایشان ناشی از غرور پیروزی بر دشمنان بوده است.
  5. ناامید سازی مفسدان: (…وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلا ﴿62﴾)، {وبرای سنّت الهی هیچ گونه تغییر نخواهی یافت}، این یک قانون وضعی نیست که بشر آن را مطرح کرده، تا قابل تغيير وتبديل باشد، بلکه سنتی است الهی، وخدای متعال سنتهای خود را تغییر نمیدهد.

 

فصل هفدهم. سؤال از پیامبر دربارۀ وقت آخرت (ساعه)

  1. (ساعه) چیست: منظور یکی از این دو میباشد: یا لحظۀ نابودی نظام طبیعت، ویا روز قیامت.
  2. هدف از سؤال چیست: (يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ…)، {مردم از تو دربارۀ ساعه (زمان قیام قیامت یا نابودی دنیا) سؤال می‌کنند}، واین سؤال کاملا طبيعی است، وشاید سؤال برای فهمیدن باشد، زیرا چنین سؤالی مخصوص كفار نیست، ولی ممکن است هدف از سؤال تشكيك، مسخره کردن، یا تعجيز نیز باشد.
  3. علم (ساعه) مخصوص خدا است: (…قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللهِ…)، {بگو: «علم آن تنها نزد خدا است»}، یعنی این از علومی است که خداوند آن را به هیچکس اطلاع نداده است.
  4. سبب مخفی کردن: (…وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبًا ﴿63﴾)، {وچه می‌دانی شاید (ساعه) نزدیک باشد} اینکه خطاب به پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم کرده میفرماید: (وما يدريك)، {وچه می‌دانی}، برای این است که کسی خیال نکند پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم آن را میداند وبه مردم نمیگوید، در واقع خداوند آن را مخفی نگه داشته تا انسان همیشه در انتظار آن بماند، وآمادۀ آن روز عظیم وخطرهای آن باشد.

 

فصل هیجدهم. اطاعت از خدا ورسول

أولاً. عاقبت سرپیچی از اطاعت خدا ورسول:

  1. كافر کیست: كفر منحصر به انکار نمیشود، بلکه در حديث آمده که تارک نماز نیز كافر است، وتارک حج كافر است، این آیه را ببینید: (وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا، وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ)، {وبرای خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن دارند. وهر کس کفر ورزد (وحج را ترک کند، به خود زیان رسانده)، خداوند از همۀ جهانیان، بی‌نیاز است} ‎﴿آل عمران:97﴾، علاوه بر آن کافرانی میان مسلمين وجود دارند که كفر آنها مشخص نیست، مانند کسی که از میان دستوراتی که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم اعلام داشته، آنچه دوست ندارد را انکار میکند، چه مربوط به عقاید، عبادات، یا مسائل اجتماعی باشد.
  2. چه در انتظار كافر است: (إِنَّ اللهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا ﴿64﴾)، {خداوند کافران را لعن کرده (واز رحمت خود دور داشته) وبرای آنان آتش سوزاننده‌ای آماده نموده است}.
  3. وضع كافر در آنجا چگونه است: (خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا ﴿65﴾)، {در حالی که همواره در آن تا ابد می‌مانند، وولیّ ویاوری نخواهند یافت}.
  4. پشیمانی كافر از نافرمانی: (يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ…)، {در آن روز که صورتهای آنان در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد}، گویا او گوشتی است که بنا است کباب شود، ویا اینکه او (کافر) از حالی به حال دیگر، واز رنگی به رنگ دیگر تغییر می‏یابد، ولذا (…يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولا ﴿66﴾)، {(از کار خویش پشیمان می‌شوند و) می‌گویند: «ای کاش خدا وپیامبر را اطاعت کرده بودیم»}.

 

ثانياً. سبب نافرمانی از اطاعت خدا ورسول:

  1. إطاعت از سران وبزرگان: (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا…)، {ومی‌گویند: «پروردگارا، ما از سران وبزرگان خود اطاعت کردیم}، یعنی از شخصيتهای بزرگ اجتماعی ودارندگان پول وقدرت، ویا حتى بزرگسالان مانند پدرها وامثال آنان.
  2. سران وبزرگان، مردم را گمراه میکنند: (…فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا ﴿67﴾)، {وما را گمراه ساختند}، واین سبب نافرمانی از اطاعت خدا ورسول است.
  3. خشم مردم از سران وبزرگان در روز قيامت: (رَبَّنَا ءَاتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا ﴿68﴾)، {پروردگارا، آنان را از عذاب، دو چندان ده وآنها را لعن بزرگی فرما»}.

 

ثالثاً. نحوۀ دیگری از نافرمانی علیه پیامبر:

  1. آزار رسانی به پیامبر بوسیلۀ تهمت: از سياق آيه برمیاید که بعضی از صحابه تهمت نالایقی به پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم زدند، در موردی که قبلا در همین سوره نقل شد، از جمله ازدواج ایشان با زينب، وچه بسا بعضیها از این ازدواج دلخوش نبودند، زیرا بر خلاف سنتهای قدیمی آنها بود، ولذا سخنانی به زبان آوردند که لایق مقام رسالت وكرامت آن حضرت نبود، خداوند آنها را نهی فرمود وبیم داد از اینکه مانند بنی إسرائيل باشند، زیرا آنها حضرت موسى عليه السلام آزار داده وتهمتهای ناروا به ایشان می‏بستند.
  2. یک مثال از موسى در آزار پیامبران: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ ءَاذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِنْدَ اللهِ وَجِيهًا ﴿69﴾)، {ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همانند کسانی نباشید که موسی را آزار دادند، وخداوند او را از آنچه در حق او می‌گفتند مبرا ساخت، واو نزد خداوند، آبرومند (وگرانقدر) بود}، البته منظور از آزار موسی صرف اذیت نیست، بلکه تهمتی است که لایق مقام رسالت نمیباشد، هرچند آنها به شکلهای گوناگون ایشان را آزار میدادند، مثلا میگفتند خدا را به ما نشان ده، یا خدایی برای ما تعیین کن وامثال آن، ولی در اینجا منظور یک تهمت بخصوص است، به دلیل آیۀ (وخداوند او را از آنچه در حق او می‌گفتند مبرا ساخت)، خداوند دروغ آنها را آشکار، وموسی را تبرئه نمود.
  3. تهديد آنان از اینکه به پیامبر تهمت میزدند: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللهَ…)، {ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید}، خداوند دستور میدهد که از او بپرهیزند، این دستور یک تهدید است مبنی بر اینکه سخن آنها خطر بزرگی به دنبال دارد، زیرا خدا را به خشم آورده وسبب عذاب دنيا وآخرت است.
  4. سخن بیهوده ممنوع است: (…وَقُولُوا قَوْلا سَدِيدًا ﴿70﴾)، {وسخن حق بگویید}، قول حق (سديد) سخنی است که بر مبنای دلیل میباشد، پس سخن بی دلیل را خداوند ممنوع کرده است، واین عبارت مانند ممنوع بودن سخن بدون علم است، این آیه را ببینید: (ولا تقف ما ليس لك به علم)، {از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن}، اسراء: 36.
  5. پاداش تقوى وسخن حق: (يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ…)، {تا خدا کارهای شما را اصلاح کند وگناهانتان را بیامرزد}، بنا بر این، عمل صالح یک توفیق الهی است، وتنها سعی انسان کافی نیست، یعنی افراد به اعمال فراوان خود مغرور نشوند.

 

رابعاً. نتيجۀ اطاعت خدا ورسول: (…وَمَنْ يُطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا ﴿71﴾)، {وهر کس اطاعت خدا ورسولش کند، به رستگاری (وپیروزی) عظیمی دست یافته است}، انسان همیشه به دنبال پیشی گرفتن از دیگران در امور دنیا است، ولی خداوند در این آیه به انسان میفهماند که پیروزی بزرگ برای کسی است که اطاعت خدا ورسول نماید، پس باید در این زمینه از یکدیگر پیشی گیرند.

 

خامساً. دشواری اطاعت خدا ورسول:

  1. طبيعت، توان تحمل مسؤوليت طاعت را ندارد: (إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا…)، {ما امانت (تعهّد، تکلیف، وولایت الهیّه) را بر آسمانها وزمین وکوه‌ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، واز آن هراسیدند}، امانت همان تكليف است، یعنی مسؤوليت اطاعت خدا ورسول، پس اگر آسمانها، زمین وکوهها با همۀ حجم بزرگشان موجودات عاقلی بوده، وقابلیت تحمل مسؤوليت طاعت خدا ورسول را داشتند، از این مسئولیت سرباز می‏زدند، زیرا به شدت از آن هراس می‏داشتند.
  2. خطر مسؤوليت بر دوش انسان: (…وَحَمَلَهَا الإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولا ﴿72﴾)، {امّا انسان آن را بر دوش کشید، او بسیار ظالم وجاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت وبه خود ستم کرد)}، هدف بیان عظمت مسئله است، تا انسان متوجه شود که چه امانت عظيمی بر عهده دارد، که تمام وجود تاب تحمل آن را ندارد.
  3. سبب تحميل مسؤوليت بر انسان: (لِيُعَذِّبَ اللهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللهُ غَفُورًا رَحِيمًا ﴿73﴾)، {هدف این بود که خداوند مردان وزنان منافق ومردان وزنان مشرک را (از مؤمنان جدا سازد وآنان را) عذاب کند، وخدا رحمت خود را بر مردان وزنان باایمان بفرستد، خداوند همواره آمرزنده ورحیم است}.

 

***************************************************

 

فهرست

فصل اول. دو مقدمه

فصل دوم. قوت قلب پیامبر در توکل بر خدا

فصل سوم. حل بعضی از مسائل اجتماعی

فصل چهارم. گرفتن میثاق

فصل پنجم. جنگ احزاب (خندق)

فصل ششم. پاکسازی خانۀ پیامبر

فصل هفتم. آيۀ تطهير وعصمت أهل بيت پیامبر

فصل هشتم. از همسران پیامبر چه چیزی خواسته شده

فصل نهم. شکستن دو سنت جاهلی

فصل دهم. ختم رسالت ونبوت به رسول الله

فصل یازدهم. ذكر فراوان خدا

فصل دوازدهم. پنج صفت در مدح وثنای پیامبر

فصل سیزدهم. نحوۀ برخورد پیامبر با جامعه

فصل چهاردهم. ازوداج پیامبر

فصل پانزدهم. بعضی از آداب ورسوم اجتماعی مربوط به پیامبر

فصل شانزدهم. منع از آزار رساندن به پیامبر

فصل هفدهم. سؤال از پیامبر دربارۀ وقت آخرت (ساعه)

فصل هیجدهم. اطاعت از خدا ورسول

 

icon