جلسه 11
[11]
ثامناً. فرق قرآن با شعر:
- زيباترين شعر دروغگوترین است: شعر بالاترین سخن ادبی است، ولی اصل زیبایی شعر در دروغ بودن آن است، شعرا در توصيف طبيعت یا صفات انسانى مؤثر مانند شجاعت، زیبایی، زن و غیره به خیالپردازیهای فراوان دست زده، و با استفاده از تخیلها و تصورهای خویش گیراترین سخنان را کاملا هنرمندانه ارائه مینمایند.
- ضعف شعر در گفتن واقعیت: اما اگر شاعر بخواهد یک حقیقت را به خصوص در مسائل غیبی آن هم بدون کم و زیاد توصيف نماید با دشواری سنگینی مواجه خواهدشد، و زیبایی کلام و لطافت شعر را از دست میدهد، و لذا میبینیم که شعرای مسلمان هرگاه میخواستند به مدح و ثنای پیامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت (عليهم السلام) بپردازند، ابتدا در قالب تغزل با محبوبۀ خود دروغ پردازی نموده و عجایب سخن را ارائه میکردند، ولی چون به مدح و ثنا میرسیدند ذوقهای ادبی فرو ریخته و قدرت خیال پردازی را از دست میدادند. و لذا شعر عربى در عصر اسلامى آن زیبایی شعر جاهلى را نداشته، زیرا شاعر جاهلى هیچ دریغی از گفتن دروغ و مبالغههای بیش از حد نداشتهاست.
- قدرت قرآن در سخن حق است: قرآن جز حرف حق نمیگوید و با وجود آن برترین سخن است. قرآن شعر نیست ولی به اعتراف شعرا و شعرشناسان زبردست جاهلی از هر شعری زیباتر است، مثلا در آن از سجع یعنی تناسب پایان جمله ها مانند قافیۀ شعر استفاده شده ولی عمدا آن را تغییر میدهد تا مشابه شعر نباشد. لذا کافران متحیر مانده که آن را چه نامند، آیا شعر گویند یا سحر؟
- چه کسی زیبایی قرآن را درک میکند: زیبایی ظاهری قرآن را همه متوجه میشوند حتی کسانی که با زبان عربی آشنا نیستند. قرآن تنها سخن غیرشعر است که قاریان در ترتیل و تجوید آن به رقابت پرداخته و شنوندگان از قرائت آنها لذت میبرند، ولی شناخت بلاغت و فصاحت قرآن و درک دقت بیان آن نیاز به اهل فن دارد، در اینجاست که میگوییم آنچه شاعر بزرگ عرب لبید بن ریعه یا شعرشناس بزرگ قریش ولید بن مغیرة درک میکنند دیگر افراد نمیتوانند آن را به خوبی درک کنند، همچنان که عموم مردم نتوانستند فرق انداختن عصای حضرت موسی با سحر را بدانند، در حالی که ساحران که افراد دانشمندی بودند به وضوح آن را درک کرده و بیدرنگ به سجده رفته و به خدای موسی ایمان آوردند.
تاسعاً. سبب اعجاز در بلاغت قرآن:
- پایههای بلاغت: بلاغت بر دو پایه استوار است: اول درك معنى یا ایجاد آن، و دوم انتخاب الفاظ و جمله های مناسبی که بتوانند در شنونده مؤثر باشند.
- بلاغت شاعر و سخنور: ارزش شاعر یا سخنور در داشتن هر دو پایه است:
(پایۀ اول) إحساس یا شعور شاعر: کلمۀ شعر از شعور به معنای احساس گرفته شدهاست، و شاعر دارای احساسی خاص میباشد که میتواند دقیقترین مطالب را درک کند، و با خلاقیت خود مطالب را در ذهن خویش ایجاد نماید.
(پایۀ دوم) انتخاب الفاظ: سپس شاعر الفاظ مناسبی که بتواند بیشترین تاثیر بر شنونده بگذارد را انتخاب میکند، او معمولا از الفاظ واضحی که بیانگر آن مفهوم باشد استفاده نمیکند بلکه ترکیب خاصی از الفاظ را انتخاب مینماید، او در واقع ترکیب میسازد نه لفظ، ولذا در اینجا فرق افراد مشخص میگردد، بعضی از شعرا یا ادبا در قلۀ ادبیاتاند، بعضی متوسط و بعضی در پایینترین سطح هستند.
- اعجاز در بلاغت قرآن نیز بر همین دو پایه است:
(پایۀ اول) علم به حقایق: خداوند حقایق امور را دقیقا میداند، ولی ما اگر بخواهیم حقیقتی را بیان کنیم یا آن را بزرگتر از واقعیت خود تصور میکنیم یا کوچکتر، زیرا ما از حقیقت کامل اشیاء مطلع نیستیم، ما حتی خویشتن را نیز درست نمیشناسیم چه رسد به دیگر اشیاء.
(پایۀ دوم) شناخت مناسبترین الفاظ: از طرفی دیگر خداوند میداند مؤثرترین الفاظ و ترکیبات بر نفس شنوندگان کدام بوده و همان را میآورد، زیرا خدا خالق جانها و آشنا به اسرار آنهاست، و لذا قرآن به طور معجزه آسایی از بلاغت استفاده کرده که بیشترین تاثیر را بر انسانها داشتهباشد، و قویترین فصحا و شعرای عرب را در طول تاریخ به زانو درآورد، و هیچ کس تاکنون نتوانسته یک مطلب ادبی چه به صورت شعر یا غیره ارائه کند که با قرآن قابل مقایسه باشد.
