جلسه 12
[12]
- سر اعجاز بلاغى قرآن:
اعجاز از آن جهت نیست که بگوییم قرآن در بالاترین مراتب بلاغت است، زیرا اگر چنین بود میتوان گفت که با نبودن قرآن یکی از سخنها یا شعرها بهترین است و دیگران از گفتن مانند آن ناتوانند، که اگر چنین بود لازم بود که آن سخن یا شعر را معجزه بنامیم. بلکه اعجاز قرآن در این است که هیچ سخنی در بلاغت و فصاحت به آن نزدیک نشده و قابل مقایسه نیست، یعنی فرق قرآن با دیگر سخنها آنچنان زیاد است که افراد عاقل، سخنور و شاعر حتی فکر مقابله با آن را هرگز نکردهاند.
- از علائم بلاغت قرآن: قرآن تحفهاى است در بلاغت، و در ايجاز، تفصيل، و سبک سخن، و روش منحصر به فردى است كه دلها را جذب خود ميكند، و مشابهى در زبان عرب يا دیگر زبانها ندارد، نه شعر است و نه نثر، قرآن آيهای بی همتاست در انتخاب الفاظ و در موسيقى سخن و در همۀ انواع محسنات كلامی.
عاشراً. دو اشکال دربارۀ اعجاز بلاغى قرآن: هر دو اشکال دربارۀ این است که آیا امکان دارد یک سخن خود به خود معجز باشد:
- اشکال اول: انشا ساختۀ بشر است، انسان خود سازندۀ الفاظ برای مفاهیم مختلف بوده و همچنین سازندۀ تركيبات سخن برای رسیدن به اهداف آن است، او از تشبیه، استعاره و سایر محسنات لفظی و معنوی با لطافت خاصی استفاده کرده تا از معانی اولیۀ سخن که در زبان مطرح است گذشته و دلالتهای دیگری از آن به دست آورد، انسان خود سازندۀ تمام محسنات بديعى و مبتكر شعر، نثر و دیگر روشهاى سخن میباشد، بنابراین هر انشای معجز نیز خارج از این محدوده نبوده، یعنی در ضمن ابتكارات انسان است، پس چگونه میتواند معجز باشد؟
جواب (انسان سازندۀ الفاظ است نه تركيبها): آنچه انسان ساخته خود الفاظ است برای معانى گوناگون، اما تركيبهایی که دلالت بر یک معناى مركب داشته وابسته به ذوق انسان میباشند، لذا هر کس سعی میکند مفهوم مورد نظر خود را توسط مجموعهای از الفاظ و تركيبها به شنونده برساند، و کاملا واضح است که مردم در تركيب الفاظ و انشای جملهها و استفاده از انواع تشبيهها، استعارهها، و دیگر محسنات بديعى با یکدیگر متفاوتند، لذا هیچ مانعی نیست که یک تركيب خاص برای مردم قابل دسترسی و مشابهسازی نباشد.
- اشکال دوم (معجز و غير معجز در قرآن مخلوطند):
فرض کنیم از ميان تركيبهای كلامی مختلف برای بيان يك معنای خاص يك تركيب معجز وجود داشتهباشد، ولی قرآن برای یک معنی از چندین ترکیب استفاده کردهاست، مثلا داستان امتها و پیامبران گذشته را بیش از یک بار و با ترکیبات گوناگون بیان کرده، بنابراین فقط یکی از اینها میتواند بهترین و در نتیجه معجز باشد و سایر ترکیبها معجز نمیباشند، یعنی اینکه قرآن مخلوطی از معجز و غیرمعجز است، پس مردم میتوانند مشابه آن ترکیبهای غیرمعجز بیاورند.
جواب: این اشکال کاملا ضعیف است، زیرا مبتنى بر این مدعى است که از میان تركيبهای كلامى فقط یک تركيب خارقالعاده است، و این ادعا باطل است زیرا اگر پذیرفتیم اصل وجود ترکیب معجز، هیچ اشکالی ندارد که بیش از یک ترکیب معجز برای یک مطلب نیز موجود باشد.
يازدهم. ادعاى صرف:
- سبب ادعاى صرف: به سبب دو اشکال فوق یا اشکالگیریهای دیگر مبنی بر بعید دانستن اینکه نوعی سخن خود به خود معجز باشد، بعضی از علمای قديم مانند شريف مرتضى قدس سره قائل به صرف شدند.
- معناى صرف: معنای آن این است که اساسا سخن مشابه قرآن آوردن محال نیست، ولی سبب ناتوانی مردم از آن این است که خداوند افراد را از سعی کردن در این زمینه منصرف میکند، لذا شخص کوتاهی نموده یا اظهار ناتوانی میکند به سبب اینکه ارادهاش بر این کار به طور ناخواسته برقرار نمیشود.
- کجای این کار معجز است: بنابراين اعجاز از جهت ضعف واقعی انسان نيست، و گفتن مانند قرآن خود به خود محال نميباشد، ولى اعجاز از جهت ارادۀ الهى است، حتی شاید انسان خود متوجه نشود که اراده از او گرفته شده است، او بى اختيار موفق نمیشود که در برابر تحدى قرآن سعی کند زیرا خداوند اجازه نميدهد كه شرایط مناسب گردد.
جواب ادعاى صرف:
- قرآن دیگر از آیات خدا نیست: بنا بر ادعای صرف، قرآن آيهای از آيات خدا یا معجزه ای برای اثبات رسالت پیامبر نمیباشد، زیرا اعجاز در صرف است نه در خود قرآن، در حالی که قرآن در آيات زیادی اعلام میدارد که خود آيهای است برای اثبات رسالت پیامبر، خداوند میفرماید: (وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ * أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)[1] {گفتند: «چرا معجزاتی از سوی پروردگارش بر او نازل نشده؟!» بگو: «معجزات همه نزد خدا است (و به فرمان او نازل میشود، نه به میل من و شما)، من تنها بیمدهندهای آشکارم، آیا برای آنان کافی نیست که این کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت میشود؟ در این کتاب رحمت و تذکّری است برای کسانی که ایمان میآورند (و این معجزه بسیار واضحی است)}.
خداوند در آیۀ دیگری میفرماید: (وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى)[2]. {گفتند: «چرا (پیامبر) معجزه و نشانهای از سوی پروردگارش برای ما نمیآورد؟ (بگو:) آیا خبرهای روشنی که در کتابهای (آسمانی) نخستین بوده، برای آنها نیامد!}.
- کسی صرف را معجز نمیداند: صرف به خودی خود آيه (معجزه) نیست، زیرا کسی متوجه آن نمیشود، افرادی که مورد تحدیاند (یعنی عموم مردم) تنها احساسشان این است که یک مانع خارجی نمیگذارد مانند قرآن بنویسند، نه اینکه قرآن در سطحی از علم و بلاغت است که امکان مشابه سازی آن نیست، همان گونه که مردم در زمان حضرت موسی میدانستند که نمیتوانند مانند کار ساحران انجام دهند ولی این دلیل معجز بودن آن نیست.
[1] العنكبوت: 50 – 51.
[2] طه: 133.
