جلسه 13
بخش سوم: تحدّي (مبارز طلبی یا چالش)
أولاً. تحدّي چیست:
- مطالبۀ مشابه سازی: قرآن همه را به مبارزه میطلبد، وهرکه ادعا کند که میتواند مشابه قرآن بیاورد را تحدّی میکند، میفرماید (وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ)[1] {واگر در باره آنچه بر بنده خود [پیامبر] نازل کردهایم شک وتردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید، و گواهان خود را – غیر خدا – برای این کار، فراخوانید اگر راست میگویید}، ودر آیۀ دیگری میفرماید (وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ)[2] {وهنگامی که آیات ما بر آنها خوانده میشود، میگویند: «شنیدیم، (چیز مهمّی نیست) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را میگوییم، اینها همان افسانههای پیشینیان است»}. ولی دروغ میگفتند، وهرگز مثل آن را نمیاوردند.
- مورد تحدّي: ادعا میکردند که قرآن ساختۀ پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم است، ولی اگر این ادعا درست باشد پس کسانی که از نظر فرهنگ، علم وبیان همسطح پیامبر اند باید بتوانند مانند قرآن بیاورند، وچه بسا در جامعۀ عربي آن روز کسانی بودند که ادعا داشتند مانند پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم یا برتر از ایشان اند، ودر فصاحت وبلاغت به بالاترین سطح رسیده واین مطلب از اشعار آنها کاملا پیدا است، پس لابد میتوانند حد اقل یک سوره مانند سوره های قرآن در فصاحت وبلاغت را بیاورند، هرچند نتوانند در دیگر مسائل حریف آن شوند مانند منطق قوی، معرفت کامل الهی، خبرهای غیبی، قانونهای پیشرفته وهماهنگ، ودر مجموع داشتن یک فرهنگ ديني متكامل، چیزی که این کتاب عظیم را از سایر کتابها ممتاز مینماید.
ثانياً. تدرّج: منظور ما از تدرّج کم کردن خواسته ها در تحدّی است، مثلاً با كسی تحدّی کرده از او میخواهی که یک وزنۀ بزرگ را بردارد، اگر او نتوانست شما وزنه را کمتر کرده وباز خواهان برداشتن آن میشوی:
- نحوۀ تدرّج:
(مطالبۀ مشابه تمام قرآن): یکی از آیات مکی قرآن مطالبه میکند که مانند قرآن بیاورند، ظاهر معنای آن این است که مانند کل قرآن را باید بیاورند، میفرماید (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا) [3]، {بگو: اگر انسانها وپریان (جن وانس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند}.
(مطالبۀ ده سوره): در آیۀ دیگری خواهان مشابه ده سوره است (أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ * فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)[4]، {آنها میگویند: «او به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (وساختگی است)» بگو: «اگر راست میگویید، شما هم ده سوره ساختگی همانند این قرآن بیاورید، وتمام کسانی را که میتوانید -غیر از خدا- (برای این کار) دعوت کنید»، واگر آنها دعوت شما را نپذیرفتند، بدانید (قرآن) تنها با علم الهی نازل شده، وهیچ معبودی جز او نیست، آیا با این حال تسلیم میشوید؟}.
(مطالبۀ یک سوره): در آیۀ دیگری خواهان مشابه یک سوره است (أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ)[5]، {آیا آنها میگویند: «او قرآن را بدروغ به خدا نسبت داده است»؟ بگو: «اگر راست می گویید، یک سوره همانند آن بیاورید، وغیر از خدا هر کس را میتوانید (به یاری) طلبید»}.
- سبب تدرّج:
(هدف فصاحت است نه اندازه): شاید آیۀ اول که میگفت مشابه آن (قرآن) بیاورید منظور مشابه فصاحت آن بوده نه اینکه باید دقیقا هم اندازه قرآن مطلب مشابه بیاورند، زیرا اگر مشابه یک سوره آوردند دیگر تحدّی ساقط میشود.
(آیا منظور تدرّج است): گویا منظور تنزّل بوده که مشابه ده سوره یا فقط یکی خواسته است، یعنی حال که نتوانستند مشابه ده سوره بیاورند لا اقل مشابه یکی بیاورند، ولی ظاهرا سورۀ هود که خواهان ده سوره است بعد از سورۀ یونس نازل شده که خواهان یک سوره است.
(تحدّی کلی): در هر صورت هدف تحدّی به طور کلی است، که بتوانند سخنی آورند مشابه سخن قرآن، وخصوصیتی در ده سوره یا یک سوره نیست، زیرا کلمۀ (سوره) بر بقره وآل عمران صدق کرده وبر کوثر ونصر نیز صادق است، پس اندازه وعدد دخالتی در این غرض ندارند.
ثالثاً. تحدّی بر اساس آورنده (پیامبر):
- مورد تحدّی: یک نوع دیگر از تحدّی وجود دارد، وآن این است که فردی مانند پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم شبیه یک سوره را بیاورد، یعنی شخصی که درس نخوانده وپیش از این هیچ کتابی مطالعه ننموده وهیچ خطی ننوشته باشد، وبر این اساس ضمير در سورۀ بقرة آية23 در جملۀ (من مثله) به (عبدنا) یعنی پیامبر برمیگردد، ومعنای آیه اینگونه میشود: (وإن كنتم في ريب مما نزلنا على عبدنا محمد فأتوا بسورة من مثل محمد)، {و اگر در باره آنچه بر بنده خود محمد نازل کردهایم شک وتردید دارید، دست کم یک سوره توسط شخصی مانند محمد بیاورید}.
- اشکالهایی که بر این سخن میتوان گرفت:
(مانعی از آوردن مشابه قرآن نیست): بنا بر این احتمال، سورۀ خواسته شده در این تحدّی نامشخص میماند، ومیتواند هر مقدار سخن که بتوان اسم سوره بر آن گذاشت را شامل شود، زیرا تحدّی فقط از این جهت است که شخصی درس نخوانده آن سخن را بگوید، ومطمئنا اگر شرط فصاحت نباشد بسیاری از درس نخوانده ها میتوانند هم اندازۀ یک سوره سخن بگویند.
(تحدّی برای همه است): آیۀ {بگو: اگر جن وانس اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را کمک کنند}[6]، در واقع همۀ جن وانس را به تحدّی میطلبد، نه فقط درس نخوانده ها را، وبه وضوح مطالبه میکند که مانند قرآن بیاورید، نه اینکه آورنده مانند پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم باشد.
(تحدّی به قرآن است نه به پیامبر): ضمير در (من مثله) در سورۀ بقره آیۀ 23 برمیگردد به (ما نزلنا) یعنی قرآن، زیرا تحدّی در این است که سوره مانند قرآن در فصاحت ودیگر مزایا باشد. وهمچنین (عشر سور مثله مفتريات)، (ده سورۀ ساختگی مانند آن) در سورۀ هود و (سورة مثله)، (یک سوره مانند آن) در سورۀ يونس دلالت دارند که تحدّی دربارۀ قرآن است، پس تمام قرائن نشاندهندۀ این است که ضمیر به قرآن برمیگردد، پس مفهوم این آیه این است که قرآن به خودی خود معجز است، نه از جهت اینکه پیامیر صلى الله عليه وآله وسلم درس نخوانده بوده است.
- این أصلا تحدّی نیست: بلکه هدفش رفع اتهام از پیامبر است مبنی بر اینکه او قرآن را ساخته:
(اگر درس خوانده بود مردم به شک میافتادند): خداوند میفرماید (وَمَا كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ)[7]، {تو هرگز پیش از این کتابی نمیخواندی، وبا دست خود چیزی نمینوشتی، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک وتردید کنند} یعنی اگر تو قبل از نزول وحی میخواندی ومینوشتی، باطل کنندگان به شک وتردید میافتادند، وآنها کسانی هستند که مخالف رسالت پیامبر بوده وچنین میگفتند که او از علما آموخته یا در کتابها خوانده است.
(قبل از قرآن دانشی از پیامبر پدیدار نشده): خداوند میفرماید (قُلْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلَا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ)[8]، {بگو: «اگر خدا میخواست، من این آیات را بر شما نمیخواندم، وخداوند از آن آگاهتان نمیکرد، چه اینکه مدّتها پیش از این در میان شما زندگی نمودم (وهرگز آیهای نیاوردم) آیا نمیفهمید؟»}. یعنی اگر خداوند نمیخواست که این كتاب را بر من نازل کند، من نمیتوانستم از پیش خود آن را بخوانم، وشما راهی برای رسیدن به آن نداشتید، زیرا من چهل سال پیش از وحی در میان شما بودم ولی نه شعری ونه خطابه ای از من شنیده ونه من کتابی خوانده ام، وپس از چهل سال نبوغی ظاهر نمیشود.
(پیامبر منابعی نداشته است): اتهام فوق کاملا مردود است زیرا در آن زمان پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم هیچ منبعی نداشته، ولذا نه اعلامیه ای صادر کرده، نه قانونی بیان نموده ویا سخنی از امتهای گذشته نقل کرده است، ونه از سیرۀ انبیای گذشته خبری داده یا در برابر تهمتهایی که در کتابهای دروغین به آنها زده میشد دفاعی نموده است، که تمام این موارد را بعدا پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم از قرآن آورده است.
[1] البقرة: 23.
[2] الانفال: 31.
[3] الاسراء: 88.
[4] هود: 13 – 14.
[5] يونس: 38.
[6] الاسراء: 88.
[7] العنکبوت: 48.
[8] يونس: 16.
