جلسه 19
- یک سعی بیهوده: بعد از قرن اول هجری ودر نتیجۀ فتوحات، اعراب با سایر ملتها مخلوط شدند، ولذا آن حالت زمان جاهلیت واوایل اسلام از بین رفت، یعنی حالت خیرگی وتعجب فوق العاده در برابر قرآن که هیچ عاقلی به فکر رقابت با قرآن نمی افتاد نسبتا کاسته شد، ولی همچنان ادبیات با شعر وخطابه ونامه نگاری وامضاهای سلطنتی وسایر انواع خود قوی ومستحکم مانده بود، لذا ادبای مخالف اسلام احيانا سعی میکردند به رقابت با قرآن درایند، زیرا خیال میکردند که چنین رقابتی امکان پذیر است، ولی بزودی خود را شکست خورده میدیدند، به عنوان مثال این خبر را بخوانید:
هشام از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام نقل میکند: چهار نفر از مشاهير دهرية وزنادقه وبزرگان ادبیات در مسجد الحرام به هم رسیدند، آنها عبارت بودند از عبد الكريم بن أبي العوجاء وأبو شاكر ميمون بن ديصان وعبد الله بن مقفع وعبد الملك بصري، وعلیه حج وپیامبر اسلام حملۀ فراوانی نمودند، بخصوص اینکه احساس فشار زیادی از اهل دین بر خود میکردند، در پایان نظرشان بر این شد که با قرآن به رقابت بپردازند، زیرا قرآن اساس ومحور دين است، هر یک از آنها متعهد یک چهارم قرآن شدند تا اینکه سال آینده معادل آن را بیاورند… در حج سال بعد با یکدیگر ملاقات کردند، واز هم پرسیدند که در طول سال چه کرده اند، ابن أبي العوجاء عذرخواهی کرد وگفت که آيه ذیل وی را مبهوت خود کرده است: (لَوْ كَانَ فِيهِمَا آَلِهَةٌ إِلا اللهُ لَفَسَدَتَا)[1]، {اگر در آنها (آسمان وزمین)، جز «اللّه» خدایان دیگری بود، فاسد میشدند (ونظام جهان به هم میخورد)}، وخود را گرفتار بلاغت آیه وحجت بالغۀ آن میبیند.
دومی نیز عذرخواهی کرد وگفت که گرفتار این آیه شده است: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ)[2]، {ای مردم، مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که غیر از خدا میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند، وهرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمیتوانند آن را باز پس گیرند، هم این طلبکنندگان (این عابدان) ناتوانند، وهم آن مطلوبان (آن معبودان)}، این آیه وی را از کار وزندگی انداخته است.
سومی گفت که مشغول آیۀ نوح شده است: (وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ)[3]، {وگفته شد: «ای زمین آبت را فرو بر، وای آسمان خودداری کن، وآب فرو نشست وکار پایان یافت و(کشتی) بر (دامنۀ کوه) جودی پهلو گرفت، و(در این هنگام) گفته شد: «دور باد قوم ستمگر (از سعادت ونجات ورحمت خدا)»}، واو وقت فکر کردن در غیر آن را از دست داده است.
چهارم گفت که درگیر آيۀ يوسف است: (فَلَمَّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا)[4]، {هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند وبا هم به نجوا پرداختند}، بلاغت بسیار مختصر آيه وی را از فکر کردن در غیر آن بازداشته است.
هشام میگوید: یکباره امام صادق را دیدم که بر آنها گذشته واین را میخواند: (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآَنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا)[5]، {بگو: «اگر انسانها وپریان (جن وانس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند}،…پایان[6].
توضیحی دربارۀ چهار آیۀ فوق:
آيۀ اول: لَوْ كَانَ فِيهِمَا آَلِهَةٌ إِلا اللهُ لَفَسَدَتَا. {اگر در آسمان وزمین، جز «اللّه» خدایان دیگری بود فاسد میشدند (ونظام جهان به هم میخورد)}[7].
از تفسير الميزان:
- خالق یکتا: اختلاف میان بت پرستان وموحدان در یک خدایی یا چند خدایی نیست، یعنی همه پذیرفته اند که خدای واجب الوجودی که ذاتا وجود دارد وموجد غير میباشد یکتا بوده وشريكی ندارد.
- اختلاف در معبود است: اختلاف دربارۀ رب معبود است، بت پرستان میپندارند که تدبير جهان با أجزاء گوناگون خود بدست موجودات شريفی است مانند خدای آسمان، خدای زمین، خدای انسان وغیره، که مقرب درگاه الهی اند، لذا سزاوار است که آنها پرستش شوند تا بندگان خود را نزد خداوند شفاعت کرده وبه خدا نزدیک کنند، اینها خدایانی هستند غیر خدا، وخداوند (الله) خدای خدایان است وخالق همه، همانگونه که قرآن میفرماید: “وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ”[8]، (واگر از آنها بپرسی چه کسی آنان را آفریده قطعاً میگویند خدا، پس چگونه از عبادت او منحرف میشوند؟).
- قلمرو خدا است نه مسكن او: منظور از اینکه در آسمان وزمین خدایی باشد، یعنی آسمان وزمین قلمرو خدا باشد نه مسکن خدا، همانگونه که در این آیه میفرماید: “هو الذي في السماء إله وفي الارض إله”، {او کسی است که در آسمان معبود است ودر زمین معبود}[9].
- بیان استدلال در آيه: اگر فرض کنیم که جهان بیش از یک خدا داشته باشد، این خدایان در ذات وحقيقت خود از یکدیگر متفاوت اند واين تفاوت در حقیقت مقتضی اختلاف در تدبير است، لذا تدبيرها یکدیگر را خنثی کرده وآسمان وزمین به تباهی کشیده میشوند، ولی میبینیم که نظام فعلی یک نظام واحد وهماهنگ است پس جهان بیش از یک خدای مدبر ندارد.
- در كتاب توحيد صدوق به نقل از هشام بن حكم میگوید: از امام صادق عليه السلام پرسیدم: دليل یکتایی خدا چیست؟ فرمود: پیوستگی تدبير وکامل بودن خلقت، همانگونه که خداوند میفرماید: “لو كان فيهما آلهة إلا الله لفسدتا”.
آيۀ دوم: يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ. {ای مردم، مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید، کسانی را که غیر از خدا میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند، وهرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمیتوانند آن را باز پس گیرند، هم این طلبکنندگان ناتوانند، وهم آن مطلوبان (هم این عابدان، وهم آن معبودان)}[10].
از تفسير الميزان:
- معنى آیه: اگر فرض کنیم که خدایان آنها بخواهند یک مگس که از ضعیفترین حیوانات در نظر آنان است را بیافرینند، هرگز نمیتوانند چنین کاری کنند، حتی اگر مگس چیزی از آنها ربود نمیتوانند بازپس گیرند.
- ناتوانی خدایان آنها: این توصیف خدایان آنها در برابر خدای متعال است، که نشاندهندۀ ناتوانی در خلق ودر تدبیر است، که نمیتوانند حتی مگسی را آفریده وآسانترین کارها را انجام دهند یعنی بازگرداندن آنچه مگس ربوده است، پس چگونه مستحق عبادت است آنکه حال او اینگونه میباشد؟
- ضعف در برابر ضعيف: میفرماید: “هم طلبکنندگان ناتوانند، وهم مطلوبان”، طلبکنندگان همان خدایان یعنی بتها میباشند، زیرا بنا است آنها سعی در خلق مگس نمایند، که نتوانسته وحتی ربوده ها را نیز پس نمیگیرند، ومطلوبان همان مگسان اند که خلق آنها وبازپس گیری از آنها مطلوب است.
آيۀ سوم: وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. {وگفته شد: (ای زمین، آبت را فرو بر، وای آسمان، خودداری کن، وآب فرو نشست وکار پایان یافت و(کشتی) بر (دامنۀ کوه) جودی پهلو گرفت)، و(در این هنگام) گفته شد: (دور باد قوم ستمگر) (از سعادت ونجات ورحمت خدا)}[11].
- معنى آيه: بعد از هلاك قوم نوح، خداوند دستور داد ای زمین آب خود را فروبر وای آسمان از باریدن خودداری کن، وآب بسیار کم شد، وامر خدا مبنی بر هلاك قوم نوح انجام گرفت، وکشتی بر کوه جودی پهلو گرفت وخدا فرمود که هلاك ودور باد قوم ستمگر که بر حدود خدا تجاوز کرده وایمان نیاوردند.
- از تفسير الميزان:
* پایان عذاب: در این گفتار (وگفته شد: ای زمین آبت را فرو بر وای آسمان خودداری کن) نام گوینده یعنی خدای متعال را به عنوان تعظیم نمیاورد، واین دستور تكويني است که نتیجۀ فوری آن این است که زمین آبهای روی خود را فروبرد، وآسمان از بارندگی دست نگه دارد.
* آب زمین وآب آسمان: نشان میدهد که زمین وآسمان در بالا رفتن سطح آب شریک اند، البته به دستور خدا، همانگونه که آیۀ دیگری در بارۀ همین قضیه میگوید: (ففتحنا أبواب السماء بماء منهمر وفجرنا الارض عيونا فالتقى الماء على أمر قد قدر). {در این هنگام درهای آسمان را با آبی فراوان وپیدرپی گشودیم، وزمین را شکافتیم وچشمههای زیادی بیرون فرستادیم، واین دو آب به اندازۀ مقدّر با هم درآمیختند}[12].
* فرو نشستن آب: یعنی آب کم شده وزمین خشک شد، که قدری در دریاها جمع وبقیۀ زمین کاملا خشک گردید.
* تمام شدن کار (امر): یعنی وعده ای که به حضرت نوح عليه السلام داده شده بود مبنی بر عذاب قومش اجرا شد، وبدستور خداوند آنان غرق شده وزمین از وجودشان پاک گردید.
* پهلو گرفتن بر جودى: یعنی کشتی بر (جودی) پهلو گرفت، که به هر کوه یا سرزمین سختی میتوان جودی گفت، وشاید هم منظور کوهی است که در رشته کوه هایی در موصل موجود است وبه ارمنستان منتهی شده وآن را کوه آرارات نامند، واین خبر از پایان یافتن قضیۀ طوفان نوح میدهد.
* وگفته شد دور باد قوم ستمگر: یعنی خدای متعال فرمود: (دور باد قوم ستمگر)، وبدینگونه آنها را از رحمت خود وجایگاه کرامت خویش دور نمود.
* فاعلها را نام نبرده است: گویندۀ: (به زمین گفته شد) وهمچنین گویندۀ: (وکار تمام شد) و(گفته شد دور باد) که خود خداوند است را نام نمیبرد، که دلیل آن یا تعظيم است ویا اینکه چون این کارهای عظیم، هولناک وعجیب را کسی جز خدای متعال قادر بر آنها نیست، لذا چه فرق میکند که نام گوینده را ببرد یا خیر. وبرای هولناک جلوه دادن مسئله فاعل (آب فرو رفته شد) که همان زمین است را نیز نام نبرد، وهمچنین فاعل (بر جودى پهلو گرفت) که کشتی است، ونگفت که قوم ستمگر همان قوم نوح است، ونه اینکه نجات یافتگان خود حضرت نوح عليه السلام وافراد کشتی اند.
- بلاغت آيه: سكاكی در کتاب خود «المفتاح» در بحث بلاغت وفصاحت، بعضی از خصوصیتهای بلاغی این آيه را بيان نموده میگوید: از چهار جهت میتوان در این آیه تأمل کرد: از جهت علم بيان، از جهت علم معانی، از جهت فصاحت معنوي، واز جهت فصاحت لفظي.
* از جهت علم بيان: خداوند اراده فرمود که بگوید ما میخواستیم:
- هرچه آب از زمین جوشیده به درون آن بازگردد،
- طوفان آسمان متوقف شود،
- آب خشک شود،
- وعده به نوح عليه السّلام جهت غرق نمودن قومش اجرا شود،
- کشتی در کنار جودي پهلو بگیرد،
- وتمام ستمگران جزء غرق شدگان باشند.
پس سخن بر این مبنی است که:
- مراد (زمین وآسمان) را به مأمور تشبيه نماید،
- وآنچه بر مراد انجام گیرد (فروبر، دست نگه دار) را به فرمان تشبيه کند،
- واینکه آسمانها وزمین تابع ارادۀ او میباشند، مانند اشخاص عاقل.
سپس نظم سخن را بر این تشبيه بنا کرد:
- خداوند فرمود: (گفته شد) که مجازا بجای اراده ای است که این گفته بخاطر آن است، وقرينۀ مجاز خطاب به جماد است که میفرماید: (ای زمین وای آسمان)،
- وبه دلیل تشابه، (بلع) بمعنای فروبردن غذا از گلو را به عنوان استعاره از فرو بردن آب توسط زمین دانست،
- وآب را استعاره از غذا، وقرينۀ این استعاره را لفظ (ابلعی: غذا را از گلو فروبر) گرفته است،
- سپس میگوید (آب خود) یعنی بطور مجاز آب را مربوط به زمین گرفته، به عنوان تشبيه اتصال آب به زمین با اتصال مِلْك به مالك،
- وباز هم به دلیل تشابه، منع از ریزش آب آسمان را (اقلاع) یعنی ترك فاعل فعل خود را بطور کامل گرفته است،
- سپس استعاره ای آورده (أقلعي) مانند استعارۀ سابق در (ابلعي).
حذف فاعل: میفرماید: (آب فرو برده شد، کار تمام شد، بر جودي پهلو گرفت، وگفته شد دور باد) پس نگفت آب به کجا فرو رفت، چه کسی کار را تمام کرد، وکشتی را به ساحل رساند، وگفت دور باد، ودر ابتدای آیه چه کسی گفت (ای زمین) و(ای آسمان)، یعنی در تمام این کارها از كنايه استفاده کرده مبنی بر اینکه چنین کارهای عظیم بر نمیاید مگر از قدرتمندی شکست ناپذیر، ومجال توهم را میبندد که کسی تصور کند غير خدای متعال گویندۀ (ای زمین) و(ای آسمان) بوده، یا فرو برندۀ آب، تمام کنندۀ این کار مهول، به ساحل رسانندۀ کشتی باشد.
سپس سخن را اینگونه خاتمه داد، که متعرض تكذيب کنندگان رسالت الهی شد، تا تنبيهی باشد برای پیروان راه آنان در تکذیب پیامبران، که این تکذیب را ظلم به خویشتن دانست لا غير، وبا این خاتمه دلیل غضب الهی را نشان داده که چرا مستحق چنین عذاب مهول یعنی طوفان گشتند.
* از جهت علم معانی: دو جنبه دارد:
جنبۀ اول: توجه به مفهوم هر كلمه در این آیه:
- واژۀ ندای (يا) را انتخاب نمود نه دیگر واژه های ندا، تا دلالت کند بر دوری منادَى، زیرا اظهار عظمت وموقعیت اقتضای چنین ندایی دارد.
- بجای (ابتلعی)، لفظ (ابلعي) را انتخاب کرده که کوتاهتر است، وبا (أقلعي) تجانس بیشتری دارد.
- و(آب خود) را مفرد گفته واز جمع استفاده نکرده، زیرا صیغۀ جمع نشان میدهد که گوینده آن حجم آب را بسیار زیاد دیده است، که با مقام كبريائی وجبروت الهی نمیخواند.
- (ابلعي: فرو ببر) را بدون مفعول نیاورده زیرا ترك آن مستلزم تعميم فرو بردن بر سایر اشیاء مانند کوهها، دریاها، ساكنین آب وغيره میگردد.
- وچون مراد خود را بیان کرد، سخن را با (اقلعی: دست نگه دار) مختصر نمود تا از گفتار غیر ضروری دور بماند، وبه همین دلیل نگفت: به زمین گفته شد آب خود را فرو بر واو فروبرد، وبه آسمان گفته شد دست نگهدار واو دست نگهداشت.
- ودربارۀ (امر) نیز گفته نشد: امر نوح عليه السّلام انجام شد، یعنی وعد الهی برای نوح عليه السّلام جهت هلاك نمودن قومش به واقعیت پیوست، بلکه بطور خلاصه الف ولام تعريف را بر کلمۀ (امر) وارد کرد تا از همۀ آن سخن طولانی بی نیاز شود.
- سپس گفته شد: (بعداً: دور باد)، بدون اینکه بگوید: (باید آن قوم ستمگر دور میشدند)، که هم تأكيد در آن بوده وهم کوتاهی سخن، یعنی (بعداً) بجای (ليبعَدُوا بعداً) آمده است.
- سپس ظلم را مطلق گفت تا شامل همۀ انواع آن باشد حتى ظلم به خویشتن، وبدینوسیله توجه بیشتری را جهت هولناک بودن سوء انتخاب آنها در تكذيب پیامبران جلب میکند.
جنبۀ دوم: توجه به ترتيب جمله ها، وسبب هر تقديم وتأخير میان آنها:
- او ندا را بر امر مقدم شمرده فرمود (ای زمین فروبر وای آسمان دست نگه دار) نه اینکه بگوید: (فروبر ای زمین ودست نگه دار ای آسمان)، زیرا لازم بود زودتر مأمور حقيقی را مشخص مینمود، تا فرمان صادر در پی آن بتواند بیشتر در نفس ندا شونده تاثیر گذارد، وبدینوسیله ترشيح انجام شود، وترشيح بدین معنی است که در استعاره آنچه مناسب با (مُشبَّه به) باشد را ذکر کند، و(مُشبَّه به) همان انسان است که غذا را فرو میبرد ودست نگه میدارد.
- فرمان به زمين قبل از فرمان به آسمان آمده زیرا طوفان از زمین آغاز شد، ولذا زمین در این داستان نقش اصلی دارد، ودر نتیجه بهتر است که قبل از آسمان مطرح شود.
- سپس میگوید (مقدار آب کاسته شد) که در واقع آخر کار را مشخص میکند، گویا گفته است: به زمین گفته شد آب خود را فرو بر واو چنین کرد، وبه آسمان گفته شد از فرستادن آب دست نگه دار واو چنین کرد، ولذا مقدار آب نازل از آسمان کاسته شد.
- آنگاه هدف از داستان را مشخص میکند، که همان (تمام شدن کار است) یعنی انجام وعدۀ الهی، وسخن از کشتی پس از آن آمده که بر جودی پهلو گرفته است.
جنبۀ سوم: نگاه کردن به مسئله از دید فصاحت معنوي:
میبینیم که معانی به گونه ای خلاصه، مشخص، وبی شائبه تنظیم گردیده است، وهیچ پیچیدگی ندارد که افکار را در یافتن هدف پراکنده کند، الفاظ مطابق معاني ومعاني مطابق الفاظ اند.
جنبۀ چهارم: نگاه کردن به مسئله از دید فصاحت لفظي: میبینیم که تمام الفاظ عربي، به کار رفته ودر دسترس، منطبق بر قوانين زبان، با یکدیگر هماهنگ، ودور از نفرت اند. این پایان سخن مفتاح است.
آيۀ چهارم: فَلَمَّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا. {هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند وبا هم به نجوا پرداختند}[13].
از تفسير الميزان:
* (يئس واستيأس) هر دو به معنى نا امید شدن میباشند. (نجيّ): یعنی گروهی که با یکدیگر نجوا میکنند، ونجوا: یعنی با يكدیگر آرام سخن گفتن است.
* معنى آیه: وقتی برادارن يوسف نا امید شدند از اینکه او برادرش را آزاد کند، یا یکی دیگر را به جای او بگیرد، از میان مردم خارج وبه جای خلوتی رفته تا دربارۀ این مشکل با یکدیگر نجوا کنند، آیا به سوی پدر برگردند در حالی که ایشان پیمانی خدایی از آنها گرفته مبنی بر اینکه برادرشان را بازگردانند، ویا اینکه در همان سرزمین بمانند، که ماندنشان هیچ فایده ای نداشت؟
[1] سورۀ انبيا: آية 22، (لَوْ كَانَ فِيهِمَا آَلِهَةٌ إِلا اللهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ)، {اگر در آسمان وزمین، جز «اللّه» خدایان دیگری بود، فاسد میشدند (ونظام جهان به هم میخورد)، منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفی که آنها میکنند}.
[2] سورۀ حج: آية 73.
[3] سورۀ هود: آية 44.
[4] سورۀ يوسف: آية 80، (فَلَمَّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللهِ وَمِنْ قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ)، {هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند وبا هم به نجوا پرداختند، (برادر) بزرگشان گفت: «آیا نمیدانید پدرتان از شما پیمان الهی گرفته، وپیش از این دربارۀ یوسف کوتاهی کردید؟ من از این سرزمین حرکت نمیکنم، تا پدرم به من اجازه دهد، یا خدا دربارۀ من داوری کند، که او بهترین حکمکنندگان است}.
[5] سورۀ اسرا: آية 88.
[6] المعجزة الخالدة، هبة الدين شهرستاني.
[7] سورۀ انبياء: آية 22
[8] سورۀ زخرف: آیه 87.
[9] سورۀ زخرف: آیه 84.
[10] سورۀ حج: آیه 73.
[11] سورۀ هود: آیه 44.
[12] سورۀ قمر: آیه 11-12.
[13] سورة يوسف: الآية 80. (فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللَّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّىٰ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ). {هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند وبا هم به نجوا پرداختند، (برادر) بزرگشان گفت: آیا نمیدانید پدرتان از شما پیمان الهی گرفته، وپیش از این دربارۀ یوسف کوتاهی کردید؟ من از این سرزمین حرکت نمیکنم، تا پدرم به من اجازه دهد، یا خدا دربارۀ من داوری کند، که او بهترین حکمکنندگان است}.
