الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 19

جلسه 19

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[19]

  1. یک سعی بیهوده: بعد از قرن اول هجری و در نتیجۀ فتوحات، اعراب با سایر ملت‌ها مخلوط شدند، و لذا آن حالت زمان جاهلیت و اوایل اسلام از بین رفت، یعنی حالت خیرگی و تعجب فوق‌العاده در برابر قرآن که هیچ عاقلی به فکر رقابت با قرآن نمی‌افتاد نسبتا کاسته‌شد، ولی همچنان ادبیات با شعر و خطابه و نامه‌نگاری و امضاهای سلطنتی و سایر انواع خود قوی و مستحکم مانده‌بود، لذا ادبای مخالف اسلام احيانا سعی می‌کردند به رقابت با قرآن درآیند، زیرا خیال می‌کردند که چنین رقابتی امکان پذیر است، ولی به زودی خود را شکست خورده می‌دیدند، به عنوان مثال این خبر را بخوانید:

هشام از اصحاب امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل می‌کند: چهار نفر از مشاهير دهريه و زنادقه و بزرگان ادبیات در مسجد الحرام به هم رسیدند، آنها عبارت بودند از عبد الكريم بن أبى العوجاء و أبو شاكر ميمون بن ديصان و عبد الله بن مقفع و عبد الملك بصري، و علیه حج و پیامبر اسلام حملۀ فراوانی نمودند، به خصوص اینکه احساس فشار زیادی از اهل دین بر خود می‌کردند، در پایان نظرشان بر این شد که با قرآن به رقابت بپردازند، زیرا قرآن اساس و محور دين است، هر یک از آن‌ها متعهد یک چهارم قرآن شدند تا اینکه سال آینده معادل آن را بیاورند… در حج سال بعد با یکدیگر ملاقات کردند، و از هم پرسیدند که در طول سال چه کرده‌اند، ابن أبى العوجاء عذرخواهی کرد و گفت که آيه ذیل وی را مبهوت خود کرده‌است: (لَوْ كَانَ فِيهِمَا آَلِهَةٌ إِلا اللهُ لَفَسَدَتَا)[1]، {اگر در آن‌ها (آسمان و زمین)، جز «اللّه» خدایان دیگری بود، فاسد می‌شدند (و نظام جهان به هم می‌خورد)}، وخود را گرفتار بلاغت آیه و حجت بالغۀ آن می‌بیند.

دومی نیز عذرخواهی کرد و گفت که گرفتار این آیه شده‌است: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ)[2]، {ای مردم، مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند، و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمی‌توانند آن را بازپس گیرند، هم این طلب‌کنندگان (این عابدان) ناتوانند، و هم آن مطلوبان (آن معبودان)}، این آیه وی را از کار و زندگی انداخته‌است.

سومی گفت که مشغول آیۀ نوح شده است: (وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ)[3]، {و گفته شد: «ای زمین آبت را فرو بر، و ای آسمان خودداری کن، و آب فرو نشست و کار پایان یافت و (کشتی) بر (دامنۀ کوه) جودی پهلو گرفت، و (در این هنگام) گفته شد: «دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا)»}، و او وقت فکر کردن در غیر آن را از دست داده‌است.

چهارم گفت که درگیر آيۀ يوسف است: (فَلَمَّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا)[4]، {هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند و با هم به نجوا پرداختند}، بلاغت بسیار مختصر آيه وی را از فکر کردن در غیر آن بازداشته است.

هشام می‌گوید: یکباره امام صادق را دیدم که بر آن‌ها گذشته و این را می‌خواند: (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآَنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا)[5]، {بگو: «اگر انسان‌ها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهندآورد، هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند}،…پایان[6].

توضیحی دربارۀ چهار آیۀ فوق:

آيۀ اول: لَوْ كَانَ فِيهِمَا آَلِهَةٌ إِلا اللهُ لَفَسَدَتَا. {اگر در آسمان و زمین، جز «اللّه» خدایان دیگری بود فاسد می‌شدند (و نظام جهان به هم می‌خورد)}[7].

از تفسير الميزان:

  1. خالق یکتا: اختلاف میان بت‌پرستان و موحدان در یک‌خدایی یا چندخدایی نیست، یعنی همه پذیرفته‌اند که خدای واجب‌الوجودی که ذاتا وجود دارد و موجد غير می‌باشد یکتا بوده و شريكی ندارد.
  2. اختلاف در معبود است: اختلاف دربارۀ رب معبود است، بت‌پرستان می‌پندارند که تدبير جهان با أجزاء گوناگون خود به دست موجودات شريفی است مانند خدای آسمان، خدای زمین، خدای انسان و غیره، که مقرب درگاه الهی‌اند، لذا سزاوار است که آنها پرستش شوند تا بندگان خود را نزد خداوند شفاعت کرده و به خدا نزدیک کنند، این‌ها خدایانی هستند غیر خدا، و خداوند (الله) خدای خدایان است و خالق همه، همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: “وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ”[8]، (و اگر از آنها بپرسی چه کسی آنان را آفریده قطعاً می‌گویند خدا، پس چگونه از عبادت او منحرف می‌شوند؟).
  3. قلمرو خدا است، نه مسكن او: منظور از اینکه در آسمان و زمین خدایی باشد، یعنی آسمان و زمین قلمرو خدا باشد نه مسکن خدا، همان‌گونه که در این آیه می‌فرماید: “هو الذي في السماء إله وفي الارض إله”، {او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود}[9].
  4. بیان استدلال در آيه: اگر فرض کنیم که جهان بیش از یک خدا داشته‌باشد، این خدایان در ذات و حقيقت خود از یکدیگر متفاوتند و اين تفاوت در حقیقت مقتضی اختلاف در تدبير است، لذا تدبيرها یکدیگر را خنثی کرده و آسمان و زمین به تباهی کشیده‌می‌شوند، ولی می‌بینیم که نظام فعلی یک نظام واحد و هماهنگ است پس جهان بیش از یک خدای مدبر ندارد.
  5. در كتاب توحيد صدوق به نقل از هشام بن حكم میگوید: از امام صادق (عليه السلام) پرسیدم: دليل یکتایی خدا چیست؟ فرمود: پیوستگی تدبير و کامل بودن خلقت، همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: “لو كان فيهما آلهة إلا الله لفسدتا”.

 

آيۀ دوم: يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ. {ای مردم، مثلی زده شده‌است، به آن گوش فرا دهید، کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند، و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمی‌توانند آن را بازپس گیرند، هم این طلب‌کنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان (هم این عابدان، و هم آن معبودان)}[10].

از تفسير الميزان:

  1. معنى آیه: اگر فرض کنیم که خدایان آنها بخواهند یک مگس که از ضعیف‌ترین حیوانات در نظر آنان است را بیافرینند، هرگز نمی‌توانند چنین کاری کنند، حتی اگر مگس چیزی از آنها ربود نمی‌توانند بازپس گیرند.
  2. ناتوانی خدایان آنها: این توصیف خدایان آنها در برابر خدای متعال است، که نشان‌دهندۀ ناتوانی در خلق و در تدبیر است، که نمی‌توانند حتی مگسی را آفریده و آسان‌ترین کارها را انجام دهند یعنی بازگرداندن آنچه مگس ربوده است، پس چگونه مستحق عبادت است آنکه حال او این‌گونه می‌باشد؟
  3. ضعف در برابر ضعيف: می‌فرماید: “هم طلب‌کنندگان ناتوانند، و هم مطلوبان”، طلب‌کنندگان همان خدایان یعنی بت‌ها می‌باشند، زیرا بنا است آنها سعی در خلق مگس نمایند، که نتوانسته و حتی ربوده‌ها را نیز پس نمی‌گیرند، و مطلوبان همان مگسانند که خلق آنها و بازپس‌گیری از آنها مطلوب است.

 

آيۀ سوم: وَ قِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَ يَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. {و گفته شد: (ای زمین، آبت را فرو بر، و ای آسمان، خودداری کن، و آب فرو نشست و کار پایان یافت و (کشتی) بر (دامنۀ کوه) جودی پهلو گرفت)، و (در این هنگام) گفته شد: (دور باد قوم ستمگر) (از سعادت و نجات و رحمت خدا)}[11].

  1. معنى آيه: بعد از هلاك قوم نوح، خداوند دستور داد ای زمین آب خود را فروبر و ای آسمان از باریدن خودداری کن، و آب بسیار کم شد، و امر خدا مبنی بر هلاك قوم نوح انجام گرفت، و کشتی بر کوه جودی پهلو گرفت و خدا فرمود که هلاك و دور باد قوم ستمگر که بر حدود خدا تجاوز کرده و ایمان نیاوردند.
  2. از تفسير الميزان:

* پایان عذاب: در این گفتار (و گفته شد: ای زمین آبت را فرو بر و ای آسمان خودداری کن) نام گوینده یعنی خدای متعال را به عنوان تعظیم نمی‌آورد، و این دستور تكوينى است که نتیجۀ فوری آن این است که زمین آب‌های روی خود را فروبرد، و آسمان از بارندگی دست نگه دارد.

* آب زمین و آب آسمان: نشان می‌دهد که زمین و آسمان در بالا رفتن سطح آب شریکند، البته به دستور خدا، همان‌گونه که آیۀ دیگری در بارۀ همین قضیه می‌گوید: (ففتحنا أبواب السماء بماء منهمر وفجرنا الارض عيونا فالتقى الماء على أمر قد قدر). {در این هنگام درهای آسمان را با آبی فراوان و پی‌درپی گشودیم، و زمین را شکافتیم و چشمه‌های زیادی بیرون فرستادیم، و این دو آب به اندازۀ مقدّر با هم درآمیختند}[12].

* فرو نشستن آب: یعنی آب کم شده و زمین خشک شد، که قدری در دریاها جمع و بقیۀ زمین کاملا خشک گردید.

* تمام شدن کار (امر): یعنی وعده ای که به حضرت نوح (عليه السلام) داده شده بود مبنی بر عذاب قومش اجرا شد، و به دستور خداوند آنان غرق شده و زمین از وجودشان پاک گردید.

* پهلو گرفتن بر جودى: یعنی کشتی بر (جودی) پهلو گرفت، که به هر کوه یا سرزمین سختی می‌توان جودی گفت، و شاید هم منظور کوهی است که در رشته کوه هایی در موصل موجود است و به ارمنستان منتهی شده و آن را کوه آرارات نامند، و این خبر از پایان یافتن قضیۀ طوفان نوح می‌دهد.

* و گفته شد دور باد قوم ستمگر: یعنی خدای متعال فرمود: (دور باد قوم ستمگر)، و بدین‌گونه آنها را از رحمت خود و جایگاه کرامت خویش دور نمود.

* فاعل‌ها را نام نبرده است: گویندۀ: (به زمین گفته شد) و همچنین گویندۀ: (و کار تمام شد) و (گفته شد دور باد) که خود خداوند است را نام نمی‌برد، که دلیل آن یا تعظيم است و یا اینکه چون این کارهای عظیم، هولناک و عجیب را کسی جز خدای متعال قادر بر آن‌ها نیست، لذا چه فرق می‌کند که نام گوینده را ببرد یا خیر. و برای هولناک جلوه دادن مسئله فاعل (آب فرو رفته شد) که همان زمین است را نیز نام نبرد، و همچنین فاعل (بر جودى پهلو گرفت) که کشتی است، و نگفت که قوم ستمگر همان قوم نوح است، و نه اینکه نجات یافتگان خود حضرت نوح (عليه السلام) و افراد کشتی‌اند.

  1. بلاغت آيه: سكاكی در کتاب خود «المفتاح» در بحث بلاغت و فصاحت، بعضی از خصوصیت‌های بلاغی این آيه را بيان نموده می‌گوید: از چهار جهت می‌توان در این آیه تأمل کرد: از جهت علم بيان، از جهت علم معانی، از جهت فصاحت معنوي، و از جهت فصاحت لفظي.

* از جهت علم بيان: خداوند اراده فرمود که بگوید ما می‌خواستیم:

  • هرچه آب از زمین جوشیده به درون آن بازگردد،
  • طوفان آسمان متوقف شود،
  • آب خشک شود،
  • وعده به نوح (عليه السّلام) جهت غرق نمودن قومش اجرا شود،
  • کشتی در کنار جودى پهلو بگیرد،
  • و تمام ستمگران جزء غرق شدگان باشند.

پس سخن بر این مبنی است که:

  • مراد (زمین و آسمان) را به مأمور تشبيه نماید،
  • و آنچه بر مراد انجام گیرد (فروبر، دست نگه دار) را به فرمان تشبيه کند،
  • و اینکه آسمان‌ها و زمین تابع ارادۀ او می‌باشند، مانند اشخاص عاقل.

سپس نظم سخن را بر این تشبيه بنا کرد:

  • خداوند فرمود: (گفته شد) که مجازا به جای اراده‌ای است که این گفته به خاطر آن است، و قرينۀ مجاز خطاب به جماد است که می‌فرماید: (ای زمین و ای آسمان)،
  • و به دلیل تشابه، (بلع) به معنای فروبردن غذا از گلو را به عنوان استعاره از فرو بردن آب توسط زمین دانست،
  • و آب را استعاره از غذا، و قرينۀ این استعاره را لفظ (ابلعی: غذا را از گلو فروبر) گرفته‌است،
  • سپس می‌گوید (آب خود) یعنی بطور مجاز آب را مربوط به زمین گرفته، به عنوان تشبيه اتصال آب به زمین با اتصال مِلْك به مالك،
  • و باز هم به دلیل تشابه، منع از ریزش آب آسمان را (اقلاع) یعنی ترك فاعل فعل خود را به طور کامل گرفته‌است،
  • سپس استعاره‌ای آورده (أقلعي) مانند استعارۀ سابق در (ابلعي).

حذف فاعل: می‌فرماید: (آب فرو برده‌شد، کار تمام شد، بر جودى پهلو گرفت، و گفته‌شد دور باد) پس نگفت آب به کجا فرو رفت، چه کسی کار را تمام کرد، و کشتی را به ساحل رساند، و گفت دور باد، و در ابتدای آیه چه کسی گفت (ای زمین) و (ای آسمان)، یعنی در تمام این کارها از كنايه استفاده کرده مبنی بر اینکه چنین کارهای عظیم بر نمی‌آید مگر از قدرتمندی شکست ناپذیر، و مجال توهم را می‌بندد که کسی تصور کند غير از خدای متعال گویندۀ (ای زمین) و (ای آسمان) بوده، یا فرو برندۀ آب، تمام کنندۀ این کار مهول، به ساحل رسانندۀ کشتی باشد.

سپس سخن را این‌گونه خاتمه داد، که متعرض تكذيب‌کنندگان رسالت الهی شد، تا تنبيهی باشد برای پیروان راه آنان در تکذیب پیامبران، که این تکذیب را ظلم به خویشتن دانست لاغير، و با این خاتمه دلیل غضب الهی را نشان داده که چرا مستحق چنین عذاب مهول یعنی طوفان گشتند.

* از جهت علم معانی: دو جنبه دارد:

جنبۀ اول: توجه به مفهوم هر كلمه در این آیه:

  • واژۀ ندای (يا) را انتخاب نمود نه دیگر واژه های ندا، تا دلالت کند بر دوری منادا ، زیرا اظهار عظمت و موقعیت، اقتضای چنین ندایی دارد.
  • بجای (ابتلعی)، لفظ (ابلعي) را انتخاب کرده که کوتاه‌تر است، و با (أقلعي) تجانس بیشتری دارد.
  • و (آب خود) را مفرد گفته و از جمع استفاده نکرده، زیرا صیغۀ جمع نشان می‌دهد که گوینده آن حجم آب را بسیار زیاد دیده‌است، که با مقام كبريائی و جبروت الهی نمی‌خواند.
  • (ابلعي: فرو ببر) را بدون مفعول نیاورده زیرا ترك آن مستلزم تعميم فرو بردن بر سایر اشیاء مانند کوه‌ها، دریاها، ساكنین آب و غيره می‌گردد.
  • و چون مراد خود را بیان کرد، سخن را با (اقلعی: دست نگه‌دار) مختصر نمود تا از گفتار غیرضروری دور بماند، و به همین دلیل نگفت: به زمین گفته‌شد آب خود را فرو بر و او فروبرد، و به آسمان گفته‌شد دست نگه‌دار و او دست نگه‌داشت.
  • و دربارۀ (امر) نیز گفته‌نشد: امر نوح (عليه السّلام) انجام شد، یعنی وعده الهی برای نوح (عليه السّلام) جهت هلاك نمودن قومش به واقعیت پیوست، بلکه به طور خلاصه الف و لام تعريف را بر کلمۀ (امر) وارد کرد تا از همۀ آن سخن طولانی بی‌نیاز شود.
  • سپس گفته‌شد: (بعداً: دور باد)، بدون اینکه بگوید: (باید آن قوم ستمگر دور می‌شدند)، که هم تأكيد در آن بوده و هم کوتاهی سخن، یعنی (بعداً) به جای (ليبعَدُوا بعداً) آمده‌است.
  • سپس ظلم را مطلق گفت تا شامل همۀ انواع آن باشد حتى ظلم به خویشتن، و بدین وسیله توجه بیشتری را جهت هولناک بودن سوءانتخاب آنها در تكذيب پیامبران جلب می‌کند.

جنبۀ دوم: توجه به ترتيب جمله‌ها، و سبب هر تقديم و تأخير میان آنها:

  • او ندا را بر امر مقدم شمرده فرمود (ای زمین فروبر و ای آسمان دست نگه‌دار) نه اینکه بگوید: (فروبر ای زمین و دست نگه‌دار ای آسمان)، زیرا لازم بود زودتر مأمور حقيقی را مشخص می‌نمود، تا فرمان صادر در پی آن بتواند بیشتر در نفس نداشونده تاثیر گذارد، و بدین‌وسیله ترشيح انجام شود، و ترشيح بدین معنی است که در استعاره آنچه مناسب با (مُشبَّه به) باشد را ذکر کند، و (مُشبَّه به) همان انسان است که غذا را فرو می‌برد و دست نگه می‌دارد.
  • فرمان به زمين قبل از فرمان به آسمان آمده زیرا طوفان از زمین آغاز شد، ولذا زمین در این داستان نقش اصلی دارد، و در نتیجه بهتر است که قبل از آسمان مطرح شود.
  • سپس می‌گوید (مقدار آب کاسته شد) که در واقع آخر کار را مشخص می‌کند، گویا گفته است: به زمین گفته‌شد آب خود را فروبر و او چنین کرد، و به آسمان گفته‌شد از فرستادن آب دست نگه‌دار و او چنین کرد، ولذا مقدار آب نازل از آسمان کاسته‌شد.
  • آنگاه هدف از داستان را مشخص می‌کند، که همان (تمام شدن کار است) یعنی انجام وعدۀ الهی، و سخن از کشتی پس از آن آمده که بر جودی پهلو گرفته‌است.

جنبۀ سوم: نگاه کردن به مسئله از دید فصاحت معنوي:

می‌بینیم که معانی به گونه‌ای خلاصه، مشخص، و بی‌شائبه تنظیم گردیده‌است، و هیچ پیچیدگی ندارد که افکار را در یافتن هدف پراکنده کند، الفاظ مطابق معانى و معانى مطابق الفاظ‌ند.

جنبۀ چهارم: نگاه کردن به مسئله از دید فصاحت لفظي: می‌بینیم که تمام الفاظ عربي، به کار رفته و در دسترس، منطبق بر قوانين زبان، با یکدیگر هماهنگ، و دور از نفرتند. این پایان سخن مفتاح است.

 

آيۀ چهارم: فَلَمَّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا. {هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند و با هم به نجوا پرداختند}[13].

از تفسير الميزان:

* (يئس و استيأس) هر دو به معنى ناامید شدن می‌باشند. (نجيّ): یعنی گروهی که با یکدیگر نجوا می‌کنند، و نجوا: یعنی با يكدیگر آرام سخن گفتن.

* معنى آیه: وقتی برادارن يوسف ناامید شدند از اینکه او برادرش را آزاد کند، یا یکی دیگر را به جای او بگیرد، از میان مردم خارج و به جای خلوتی رفته تا دربارۀ این مشکل با یکدیگر نجوا کنند، آیا به سوی پدر برگردند در حالی که ایشان پیمانی خدایی از آنها گرفته مبنی بر اینکه برادرشان را بازگردانند، و یا اینکه در همان سرزمین بمانند، که ماندنشان هیچ فایده‌ای نداشت؟

[1] سورۀ انبيا: آية 22، (لَوْ كَانَ فِيهِمَا آَلِهَةٌ إِلا اللهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ)، {اگر در آسمان وزمین، جز «اللّه» خدایان دیگری بود، فاسد می‌شدند (ونظام جهان به هم می‌خورد)، منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفی که آنها می‌کنند}.

[2] سورۀ حج: آية 73.

[3] سورۀ هود: آية 44.

[4] سورۀ يوسف: آية 80، (فَلَمَّا اسْتَيْئَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللهِ وَمِنْ قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ)، {هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند وبا هم به نجوا پرداختند، (برادر) بزرگشان گفت: «آیا نمی‌دانید پدرتان از شما پیمان الهی گرفته، وپیش از این دربارۀ یوسف کوتاهی کردید؟ من از این سرزمین حرکت نمی‌کنم، تا پدرم به من اجازه دهد، یا خدا دربارۀ من داوری کند، که او بهترین حکم‌کنندگان است}.

[5] سورۀ اسرا: آية 88.

[6] المعجزة الخالدة، هبة الدين شهرستاني.

[7] سورۀ انبياء: آية 22

[8] سورۀ زخرف: آیه 87.

[9] سورۀ زخرف: آیه 84.

[10] سورۀ حج: آیه 73.

[11] سورۀ هود: آیه 44.

[12] سورۀ قمر: آیه 11-12.

[13] سورة يوسف: الآية 80. (فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللَّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّىٰ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ). {هنگامی که (برادران) از او مأیوس شدند، به کناری رفتند وبا هم به نجوا پرداختند، (برادر) بزرگشان گفت: آیا نمی‌دانید پدرتان از شما پیمان الهی گرفته، وپیش از این دربارۀ یوسف کوتاهی کردید؟ من از این سرزمین حرکت نمی‌کنم، تا پدرم به من اجازه دهد، یا خدا دربارۀ من داوری کند، که او بهترین حکم‌کنندگان است}.

icon