الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 22

جلسه 22

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[22]

بخش پنجم: مبارزه با قرآن

 

مبارزۀ حق و باطل: زندگی دنیا یک صحنۀ نبرد حق و باطل می‏باشد، بعثت انبیا به معنی حملۀ حق علیه باطل است، و در مقابل نبرد کفار با پیامبران و یاران آنها که احیانا به صورت کشتار یا به شکل تهمت و افترا بوده به معنی حملۀ باطل علیه حق می‏باشد، اکنون اشاره‏ای به مبارزۀ کفر علیه اسلام می‌کنیم.

 

اولا. جنگ کفار علیه پیامبر اسلام: برای جلوگیری از هر حرکت حقی، باطل سعی می‌کند یا ترور شخص کند و یا شخصیت، برای مبارزه علیه پیامبر نیز نیروهای مخالف همین راه را رفتند:

  1. ترور شخص پیامبر: ابتدا به علت دفاع ابوطالب نمی‏توانستند پیامبر را بکشند، ولی با وفات ابوطالب اقدام کردند که به دستور خداوند پیامبر هجرت فرمود، و از آن پس هم تا آخر زندگی پیامبر سعی کردند با جنگ‌های خونین، پیامبر و یارانش را از بین برده و اسلام را در نطفه خفه کنند.
  2. ترور شخصیت پیامبر: از همان ابتدا با تمام قدرت سعی کردند تهمت‏های ناروا به آن حضرت بزنند، مثلا گفتند ایشان شاعر، دیوانه، کاهن یا ساحر است.

* ﴿فَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلا مَجْنُونٍ، أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ﴾[1]، {پس تذکّر ده، که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نیستی، بلکه آنها می‌گویند: او شاعری است که ما انتظار مرگش را می‌کشیم}.

* ﴿قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ﴾[2]، {کافران گفتند: این مرد، ساحر آشکاری است}.

 

ثانیا. مبارزه با قرآن: وقتی که کفار از ترور شخص یا شخصیت پیامبر ناامید شدند، به جنگ با قرآن پرداختند، از جمله:

  1. منع از شنیدن قرآن: دیدیم که قریش تمام سعی خود را کرد تا نگذارد مردم به سخن پیامبر و قرائت قرآن توسط ایشان گوش دهند، زیرا می‌دانستند که شنیدن قرآن همان و ایمان آوردن همان خواهد بود.
  2. رد تحدی قرآن: گفتیم که قرآن ابتدا با عرب‌ها سپس با تمام مردم تحدی کرد یعنی همه را به مبارزه خواند و گفت اگر می‌توانید سخنی مانند قرآن بیاورید، عرب‌های اول اسلام که از قدرت ادبی بالایی برخوردار بودند به هیچ وجه حاضر به تحدی نشدند زیرا می‌دانستند که تحدی امکان ندارد، ولی پس از ورود ملت‌های دیگر به اسلام و ضعف قدرت ادبی مردم به نظر بعضی از ادبای توانمند آمد که می‌توانند تحدی کنند ولی خیلی زود متوجه اشتباه خود شده و کنار رفتند.
  3. دو اشکال بر بلاغت قرآن: دو اشکال بر بلاغت قرآن مطرح کردند که جواب داده‌شد، یکی این‌که الفاظ ساختۀ انسان است پس چرا نتواند هر ترکیب بسیار بلیغی را بگوید، که گفتیم انسان سازندۀ الفاظ است نه ترکیب‌ها، و دوم اینکه قرآن مخلوطی از معجز و غیرمعجز است که گفته‌شد برای یک مطلب ممکن است بیش از یک ترکیب معجز آورد.
  4. گفتند قرآن سخن خدا نیست: اشاره کردیم به اینکه بعضی از متأخرین مدعی شدند اطلاعاتی از طرف خداوند به پیامبر وحی شده و ایشان با انشای خود قرآن را گفته‌است، و جواب این ادعای ناروا داده‌شد.
  5. گرفتن اشکال‌های ادبی: سعی کرده‏اند اشکال‌های ادبی بر قرآن بیابند که در زیر دو جواب کلی بر آنها داده‏ایم، سپس چند مورد از این اشکال‌ها را مطرح، و جواب هر یک را ذکر نموده‏ایم، بقیۀ موارد نیز از همین قبیل است.
  6. اشکالهای غیر ادبی بر قرآن: سعی شده‌است اشکال‌های تاریخی، علمی و غیره بر قرآن وارد کنند که به نوبت بیان و جواب خواهیم‌داد.

 

بخش ششم: طرح اشکال‏‌های ادبی بر قرآن

أولا. دو جواب کلی بر اشکال‌های ادبی بر قرآن:

اکنون اشکال‌های ادبى مطرح شده بر قرآن را بررسی می‌کنیم، و سایر اشکال‌ها را پس از نقل جنبه‏های اعجازی دیگر در قرآن خواهیم‌گفت، ادعا کرده‏اند که اشتباهات ادبى در قرآن وجود دارد، ولی قبل از نقل چند مثال از این‌گونه اشتباهات مطرح شده، دو جواب کلی در این زمینه بیان می‌کنیم:

  1. مشركین عرب قبل از اسلام به بالاترین درجۀ ادبی در زبان عرب رسیده‌بودند، به دستورهای زبان کاملا آشنا و بدون هیچ‌گونه اشتباهی سخن می‌گفتند، همین مشركین تمام سعی خود را کرده تا دعوت اسلامی را خدشه‏دار کنند، از این‌رو اگر در قرآن هرگونه اشتباهی می‏یافتند مطمئنا آن را بر پیامبر (صلى الله عليه و آله) خرده گرفته و آبروی ایشان را می‏بردند، ولی در طول تاريخ دعوت پیامبر (صلى الله عليه و آله) هرگز نشنیده‏ایم که یکی از مشركين گفته‌باشد: این محمد در ادای سخن عربی اشتباه دارد، بلکه برعكس آنان بارها از قرآن تعریف و تمجید کرده‌اند.
  2. دستورهای زبان عربی را علمای نحو و صرف از آثار ادبی باقی‌مانده از عرب قدیم به دست آورده‏اند، از جمله شعر، خطابه و غيره، و قرآن نیز موافق با زبان عرب نازل شده و آيات آن از بهترین و بلیغ‌ترین آثار ادبی عرب و از پرارزش‏ترین منابع برای به دست آوردن دستورهای زبان است، پس اگر اشتباهی وجود دارد، باید در خود دستور به دست آمده‌باشد نه در قرآن یا دیگر آثار ادبی عرب، در همین راستا می‏بینیم که نحویون اهل كوفه با نحویون بصره اختلاف‏های زیادی دارند، تا جایی که در كوفه و بصره دو مکتب نحوی مختلف به شمار می‌روند، و این مسئله نشان می‌دهد که دستورهای زبان يک چیز مسلمی نبوده‌است.

[1]. الطور:29-30

[2]. یونس:2

icon