جلسه 27
[27]
خامساً. نسخ در قرآن: بعضی اشکال میگیرند که چرا نسخ در قرآن اتفاق افتادهاست، این آیه را ببینید: (مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا…)[1]، {هر حکمی را نسخ کنیم، و یا از یاد ببریم (نسخ آن را به تأخیر اندازیم)، بهتر از آن یا همانند آن را میآوریم}، و همچنین این آیه (وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ)[2]، {و هنگامی که آیهای را به آیۀ دیگر مبدّل کنیم [حکمی را نسخ نماییم] – و خدا بهتر میداند چه حکمی را نازل کند – آنها میگویند: «تو افترا میبندی» امّا بیشترشان (حقیقت را) نمیدانند}.
اشکال: نسخ به معنای تغيير يا تصحيح آيه و يا تبديل مضمون آن میباشد، و در هر حال نوعی اختلاف و تغيير است، ولی معقول نیست که خداوند نظر خود را تغيير دهد.
جواب:
- نسخ چیست: نسخ تغيير حكم است بر أساس تغيیر شرایط، یعنی حكمی از طرف شارع مقدس صادر شده و به ظاهر دائمی میباشد ولی خدای متعال آن را نفرستاده که تا ابد بماند، بلکه آن را موقت شمرده تا یک انتهای مشخص، ولی مصلحت اقتضا کرده که خداوند به مردم نگوید این حكم موقت است، تا آنکه حكم ناسخ آمده و مردم دانستهاند که حكم سابق موقت بودهاست.
- سبب نسخ: نسخ به معنای تغيير نظر یا تعویض آيه نیست، و نشانۀ پیدایش ضعف در قانون نیز نمیباشد، همانگونه در قانونگذاری بشر اتفاق میافتد، بلکه نسخ به دلیل تحوّل در شرایط جامعه است، زیرا قرآن بر یک جامعۀ جاهل و غرق در مفاسد اجتماعی نازل گردید. قرآن شامل احكام شرعی از طرف پروردگار عالم برای پاکسازی و تزكيۀ دلها است، ولی امكان ندارد این کار یک شبه انجام گیرد، زیرا جامعه پذیرای حذف تمام آن آلودگیهایی که از آباء و اجداد به ارث رسیده نمیباشد، لذا قرآن بسیاری از سنتهای جاهلی را در مدينه یعنی پس شکلگیری و نظم جامعۀ اسلامی و تأسيس دولت اسلامی برطرف نمود، زیرا هرگز امكان درگیر شدن با آنها در ابتدای کار در مكه نبود.
- تدرّج: تدرج یعنی احکام به طور تدریجی نازل گردند، که در ابتدای پیدایش اسلام تدرج در نزول احكام و تبليغ آن ضروری بود، زیرا لازم بود شرایط برای بيان حكم مناسب باشد، همچنین تدرج در نحوۀ طرح احکام نیز ضروری بوده مثلا در آن زمان که مردم تشنۀ خوردن شراب بودند، لازم بود تحريم خمر با تدرج انجام گیرد همانگونه در زیر خواهیمدید:
(ابتدا، مقایسۀ گناه خمر و فایدۀ آن): خداوند در سورۀ بقره که از اولین سوره های نازل شده در مدينه است میفرماید: (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا)[3]، {دربارۀ شراب و قمار از تو سؤال میکنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است، و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارد، (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است}.
در اینجا اشاره میکند به اینکه شرابخواری گناه است بلکه گناه بزرگی است، و بزرگ بودن گناه به این دلیل است که خمر در تمام ادیان حرام است، و حکمی در آن نسخ نشده ولی بیان حکم به تدریج آمده تا پذیرش آن بر جامعه دشوار نباشد.
(دوم، دوری نماز از خمر): سپس در سورۀ نساء مسئلۀ دوری از نماز در حال مستی مطرح شده، میفرماید: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ)[4]، {ای کسانی که ایمان آوردهاید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه میگویید}.
(سوم، تحريم كامل خمر): سپس تشديد در بيان حکم در سورۀ مائدة نازل گردیده، میفرماید: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ)[5]، {ای کسانی که ایمان آوردهاید، شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعی بختآزمایی]، پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید * شیطان میخواهد به وسیلۀ شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهیدکرد؟}.
- نسخ آسان به دشوار: احكامی آسان وجود داشته که به دشوارتر از خود تبدیل یافتهاست، یعنی حكم آسان نسخ و حكمی مشکلتر به جای آن آمدهاست، مثلا این آیه: (وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا)[6]، {وکسانی از زنان شما که مرتکب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را به عنوان شاهد بر آنها بطلبید، اگر گواهی دادند، آنان [زنان] را در خانه ها(ی خود) نگاه دارید تا مرگشان فرارسد، یا اینکه خداوند راهی برای آنها قرار دهد}.
در این آیه، جملۀ (او يجعل الله لهن سبيلا) {یا اینکه خداوند راهی برای آنها قرار دهد} اشاره به تغيیر حكم به شلاق است که در آیۀ ذیل آمدهاست: (الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ)[7]، {هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید}.
- نسخ از دشوار به آسان: ولی تغيير همیشه از آسان به دشوار نیست، که بعضی از احكام از حرام به حلال یا از واجب به عدم وجوب تغيیر یافتهاند، و این احكام نیز به دنبال فراهم آمدن شرایط مناسب تغيير کردهاند، یعنی یک حكم مشکلتر توسط حکمی آسانتر نسخ شدهاست.
مثال: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِئَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ * الآنَ خَفَّفَ اللهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ[8]، {ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن، هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند بر دویست نفر غلبه میکنند، و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند پیروز میگردند، چرا که آنها گروهی هستند که نمیفهمند * هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد، و دانست که در شما ضعفی است، بنابراین، هرگاه یکصد نفر با استقامت از شما باشند بر دویست نفر پیروز میشوند، و اگر یک هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد، و خدا با صابران است}.
ابتدا حکم این بودهاست که اگر تعداد دشمن ده برابر مسلمانان باشد، باید مقاومت کنند تا پیروز شوند و حق فرار ندارند. ولی پس از این مسلمانان از خود ضعف نشان داده و حکم جدید نازل شد مبنی بر اینکه اگر دشمن دو برابر بود نباید فرار کنند، یعنی وقتی میتوان فرار کرد که دشمن بیش از دو برابر باشد.
- نسخ چه وقت امکانپذیر است: نسخ نشانهای از تغییر رای نبوده بلکه نشاندهندۀ تحول در جامعه است، به نحوی لازم میشود حكم تغيير کند تا مناسب وضعیت جديد گردد، ولی اینگونه تغييرها در احکام تا بعد از عهد پیامبر ادامه نداشتهاست، زیرا با رحلت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) تشريع پایان یافته و بر مردم واجب شدهاست که تا ابد از آنچه در زمان پیامبر تشریع شده پیروی کنند.
[1] البقرة: 106
[2] النحل: 101
[3] البقرة: 219
[4] النساء: 43
[5] المائدة: 90- 91
[6] النساء: 15
[7] النور: 2
[8] أنفال:65-66
