جلسه 40
[40]
- پیروزی در بدر: میفرماید (وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ)[1]، {و (به یاد آرید) هنگامی را که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه [= کاروان تجاری قریش، یا لشکر مسلح آنها] نصیب شما خواهدبود، و شما دوست میداشتید که آن گروه غیر مسلح برای شما باشد (و بر آن پیروز شوید)، ولی خداوند میخواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند، (از این رو شما را بر خلاف میلتان با لشکر قریش درگیر ساخت، و آن پیروزی بزرگ نصیبتان شد)}.
این آيه نشان میدهد که مسلمانان در غزوۀ بدر پیروز خواهندشد، و منظور از گروه غیر مسلح، کاروان تجاری قریش به رهبری ابوسفیان است، که مسلمانان میخواستند اموال قريش را در برابر اموال خود که قریش در هنگام هجرت غصب کردهبود بگیرند، ولی خداوند پیروزی در جنگ را برای آنان خواستهبود، هر چند به ظاهر چنین چیزی نباید اتفاق میافتاد، زیرا احتمال آن بسیار اندک بود، لکن همان که خدا خبر داده بود اتفاق افتاد.
- کسی مشابه قرآن نخواهد آورد: خداوند میفرماید (وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَن تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ)[2]، {و اگر در بارۀ آنچه بر بندۀ خود [=پیامبر] نازل کردهایم شک و تردید دارید، (دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید، و گواهان خود را – غیر خدا – برای این کار، فرا خوانید اگر راست میگویید * پس اگر چنین نکنید – که هرگز نخواهید کرد – از آتشی بترسید که هیزم آن، بدنهای مردم (گنهکار) و سنگها [=بتها] است، و برای کافران آماده شدهاست}، که خبر داد آنان هرگز چنین کاری را نخواهندکرد، یعنی مانند قرآن نخواهندآورد، و اکنون هزار و چهارصد سال گذشته و هرگز مانند قرآن نیاوردهاند.
خامساً. خبر از هامان وزير فرعون:
هامان شخصیتی است که نام او در قرآن وارد شدهاست. او وزير فرعونی است که معاصر حضرت موسی (عليه السلام) بوده است. در میان درباریان فرعون، هامان نزدیکترین آنها به وی بودهاست.
- نام هامان در قرآن: نام هامان شش بار در قرآن ذکر شده است:
خداوند میفرماید: (وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ)، {فرعون گفت: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. (امّا برای تحقیق بیشتر،) ای هامان، برایم آتشی بر گل بیافروز (و آجرهای محکم بساز)، و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم، هر چند من گمان میکنم او از دروغگویان است»}[3].
همچنین نام او در آیات زیر آمدهاست: (سورة العنكبوت: 39)، (سورة القصص: 6)، (سورة القصص: 8)، (سورة غافر: 24)، (سورة غافر: 36).
- آيۀ 38 از سورۀ قصص به سه معجزه اشاره میکند:
یک. اشاره به یکی از معاونین فرعون به نام هامان: موريس بوكاى در كتاب خود:
Maurice Bucaille, Moses and Pharaoh in the Bible, Qur’an and History, p. 192-193
میگوید: قرآن كريم از شخصی به نام هامان در دربار فرعون یاد میکند، فرعون برای مسخره کردن موسى از هامان خواست تا برای او برج بلندی بسازد تا بتواند به خدای موسى برسد. من خواستم بدانم آیا این اسم یک اصل هيروگليف دارد که احتمالا در اسناد عصر فرعونی محفوظ باشد، و حاضر به قبول هیچ جوابی نبودم مگر آنکه از یک متخصص زبان هيروگليف بوده كه با زبان فصيح عربى به خوبی آشنا باشد، لذا سؤال خود را با یک عالم مصرشناس فرانسوی که دارای هر دو شرط بود در میان گذاشتم. نام (هامان) به همین شکل عربى برای او نوشتم ولی نگفتم که قرآن این را گفته است، تنها چیزی که گفتم این بود که تاريخ این خبر مربوط به قرن هفتم ميلادی است. جواب داد که چنین چیزی محال است، زیرا نمیتوان متنی مربوط به قرن هفتم ميلادی یافت که در آن نام یک شخص به زبان هيروگليف موجود و دارای آهنگی هيروگليفی باشد، کسی در آن زمان چنین اطلاعی نداشته است، زیرا زبان هيروگليف از زمانهایی بسیار دور از یاد رفتهاست.
ولی او مرا به مراجعۀ كتاب ذیل و تحقیق در آن راهنمایی کرد: “فرهنگ نام اشخاص در مملكت جديد” اثر هرمان رانك
(Dictionary of Personal names of the New kingdom, by Hermann Ranke).
تا ببینم آیا واقعا این اسم هیروگلیف در آن هست یا نه، وقتی که کتاب را بررسی کردم آن اسم را یافتم که در آن ثبت شده، و علاوه بر آن کار او را نیز مشخص کردهبود، که طبق زبان آلمانی (رئیس کارگران سنگ تراش) میباشد، ولی اشارهای به تاریخ آن نوشته نبود، تنها معلوم بود که مربوط به دوران امپراتوری معاصر با حضرت موسی است.
دو. استفادۀ فرعونها از آجر در برجسازی: آيۀ قرآن میگوید فرعون از هامان خواست تا برجی برای او از گل سوزانده شده یعنی آجر یا قرميد بسازد، خداوند میفرماید: {فرعون گفت: «ای هامان، برایم آتشی بر گل بیافروز (و آجرهای محکم بساز)، و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم»}[4]، و اشكال گرفتند که مورخین تا آن روز خبری از آجر ندادهاند، زیرا آجر یافت نشده مگر در مصر باستان قبل از زمان روم، و همچنان نظر مورخین بر این باور بود تا اینکه یک باستان شناس به نام بتری توانست مقداری آجر سوزاندهشده بیابد که با آن چند قبر و تعدادی ساختمان برپا شدهبود، و تاریخ آن مربوط به زمان چند فرعون از خاندان نوزدهم (1308 – 1184 ق.م) یعنی رامسيس دوم، رامنبتاح و سيتی دوم است، بتری این یافتهها را در یک جایگاه باستانی در نزدیکی بى رامسيس یا قنطير پایتخت فرعونهای شرق دلتا پیدا کرد.
از اینرو میتوان این را از اعجاز تاريخی قرآن كريم شمرد. زیرا آيۀ فوق دلالت دارد بر اینکه هامان رئيس کارگران سنگتراش نیز بودهاست. ما وزيری بدین نام در زمان هیچ فرعونی جز فرعون حضرت موسى نیافتیم، یعنی اگر این یک حرفه بود باید این اسم در زمان فرعونهای دیگر نیز بارها تکرار میشد همانگونه که نام فرعون تکرار شدهاست.
سه. فرعون خود را خدا مینامد: خداوند میفرماید: {فرعون گفت: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم»}[5]. تحقیقات باستانشناسی که بر تمدن مصر باستان انجام شده نشان میدهد که فرعونها از ابتدای خاندان چهارم، خود را فرزند (رع) که خدای خورشید به شمار میرود معرفی میکردند، و مصریان باستان این خدا را میپرستیدند، بلکه اسم (رع) در القاب فرعونها مانند (رع نب) یعنی خدای طلایی وارد شدهاست، یک باستانشناس به نام بريستد میگوید: شاید ترانۀ خورشید بهترین دليل بر این باشد که فرعونها خود را خدا معرفی میکردند، در این ترانه شاه را به عنوان خدای خورشید مینامد، این ترانه که متنهای اهرام آن را ثبت کردهاند مصر را مورد خطاب قرار داده، و امتیازاتی که مصر زیر سلطه و پناه خدای خورشید به دست آورده را میشمارد، از اینرو فرعون مصر نیز دارای همین امتیازات میشود، ولذا ترانه با جایگذاری نام (رع) با نام فرعون در ترانۀ اصلی، به طور کامل تکرار شدهاست.
[1] الانفال: 7
[2] البقرة:23-24.
[3] القصص:38.
[4] القصص:38.
[5] القصص:38.
