الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 7

جلسه 7

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[7]

  1. عتبة بن ربيعة: او پدرزن ابوسفیان و جد مادری معاویه است، از طرف قريش برای مذاکره با رسول‌الله (صلى الله عليه و آله) آمد تا حضرت را وادار به ترک دعوت خود کند، عتبه گفت: ای برادرزادۀ من، تو دارای قبیله و نسب بزرگی می‌باشی، ولی مسئلۀ سنگینی را برای قوم خود آورده‌ای، که جمع آنان را متفرق، آرزوهایشان را پریشان، و دین و خدایان آنها را پست شمردی. سپس عتبة پیشنهاد ثروت و سلطنت به پیامبر داد و حضرت به او گوش می‌داد، آنگاه رسول‌الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: سخنت تمام شد ای أبا وليد؟ گفت: آری. فرمود: حال بشنو. سپس حضرت این آیات را تلاوت کرد: ﴿ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ حم تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾ رسول‌الله (صلى الله عليه و آله) آیات را ادامه داد و عتبة گوش کرد، تا اینکه رسول‌الله (صلى الله عليه و آله) به آیۀ سجده رسید و سجده کرد، سپس فرمود: “قد سمعت يا أبا الوليد ما سمعت فأنت وذاك”، (اى ابا وليد، شنیدی آنچه شنیدی، حال ببین چه می‌کنی با آن).

عتبة نزد دوستان خود بازگشت، آنها به یکدیگر گفتند: به خدا قسم که أبا وليد با چهره ای برگشت غیر از چهره‌ای که با آن رفت. وقتی نشست گفتند: چه شد ای أبا وليد؟ گفت: من سخنی شنیدم که به خدا سوگند هرگز مانند آن نشنیده‌بودم، به خدا که این سخن نه شعر است و نه سحر و نه كهانه، به من اعتماد کنید و این مرد را آزاد بگذارید در کاری که می‌کند، به خدا قسم به دنبال سخن او خبری عظیم خواهدبود. [تاريخ ابن هشام ص19].

 

سادسا. توطئۀ قریش برای ایام حج و سایر ایام: قريش حجاج را از پيامبر (صلى الله عليه و آله) مى‌ترساندند كه او با سخنش شما را سحر خواهدكرد، در اين زمينه به مواردى اشاره مى‌كنيم:

  1. توطئه ولید بن مغیرة: ولید با قریش به مشورت نشستند دربارۀ ایام حج که چگونه جلوی دعوت پیامبر (صلّى الله عليه و آله) را بگیرند.

ولید گفت: ای معشر قريش، موسم حج فرا رسیده، و هیئت‌های عرب بر شما وارد خواهندشد، آن‌ها دربارۀ صاحبتان (پیامبر) چیزهایی شنیده‌اند، پس برای مقابله با او باید سخن واحد داشته باشید والا هر یک دیگری را تکذیب خواهیدکرد و مردم به شما توجهی نخواهندکرد.

چنین مطرح شد که پیامبر (صلّى الله عليه و آله) را کاهن، دیوانه، شاعر یا ساحر بنامند، ولی ولید هر یک از این تهمت‌ها را به شدت رد کرد و گفت چنین چیزهایی درباره‌اش هرگز باورکردنی نیست.

گفتند: پس چه بگوییم ای أبا عبد شمس؟

گفت: به خدا سوگند سخن او بسیار شیرین و با اصالت است، ولذا هرکه این تهمت‌ها را از شما بشنود خواهدفهمید که باطل است، ولی نزدیک ترین سخن دربارۀ او سحر است، بگویید او ساحری است که با سخن سحرآمیز خود میان برادران، یا میان زن و شوهر تفرقه می‌اندازد.

لذا قریش بر سر راه حاجیان می‌نشستند، و هرکه از راه می‌رسید به او اخطار می‌کردند. [سيرة ابن هشام: ج1، ص288 ـ 289].

  1. طفيل بن عمرو دوسي: او يك شاعر بزرگ عرب است که برای انجام حج وارد مکه شد، عده ای از قریش نزد او آمده و اظهار داشتند: (مردی در میان ما پیدا شده که میان مردم تفرقه می‌اندازد، سخنانش مانند سحر است که بین پدر و پسر، برادر و برادر، یا زن و شوهر اختلاف ایجاد می‌کند، و ما می‌ترسیم که همین بلا را بر سر تو و قومت بیاورد، پس نه با او سخنی بگو و نه به سخنش گوش ده).

قریش از اسلام آوردن شاعری مانند طفیل می‌ترسیدند، زیرا در شعر موقعیت عالی رتبه‌ای داشت، و اگر طفیل اسلام می‌آورد اعراب زیادی به دنبال او به سوی اسلام می‌گرویدند.

طفیل گوید: آن قدر بر من تاکید کردند که گوشم را محکم بستم تا صدای پیامبر را نشنوم، ولی وقتی وارد مسجد شدم پیامبر را دیدم و قدری از سخنانش را شنیدم، به خودم گفتم: وای بر من، من که یک شاعر توانا هستم و خوب و بد سخن را می‌دانم، پس چرا سخنش را نشنوم، اگر خوب بود می‌پذیرم و اگر بد بود رهایش می‌کنم، لذا تا منزل دنبال او رفتم، و از ایشان خواستم که هرچه دارد مطرح کند، پیامبر، اسلام را عرضه کرد و قرآن خواند، نه سخنی بهتر از آن شنیده بودم و نه مطلبی بهتر دیده بودم، پس اسلام آوردم.

طفیل به قبیله‌اش بازمی‌گردد وکل قبیله را مسلمان می‌کند. [سيرة ابن هشام: ج2 ص 21 ـ 25، أُسد الغابة: ج3 ص54].

  1. منع از شنیده شدن سخن پیامبر: ابن عبّاس گوید: هرگاه رسول الله (صلّى الله عليه و آله) در مكّه قرآن می‌خواند صدایش را بالا می‌برد تا دیگران بشنوند، ولی مشركین مردم را از ایشان دور ساخته و می‌گفتند: قرآن را نشنوید، و سروصدا کنید تا هرگز شنیده نشود، آنها سوت می‌زدند یا با صدای بلند سخن بیهوده می‌گفتند تا صداى پیامبر هنگام خواندن قرآن به گوش کسی نرسد. [الدرّ المنثور للسيوطي: ج5، ص362 ـ 363]

این آيۀ شریفه اشاره به همین قضیه دارد: “وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ”. {کافران گفتند: گوش به این قرآن فراندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید} (فصلت:26)

icon