جلسه 10
[10]
سورۀ توبه، آيۀ35: يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ، {در آن روز که آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ میکنند، (و به آنها میگویند): این همان چیزی است که برای خود اندوختید (و گنجینه ساختید)، پس بچشید چیزی را که برای خود میاندوختید}.
الميزان ج9:
معناى آيه: اين آيه میگوید آن عذابی که بدان بیم دادهشده اینگونه است که آن گنجها در جهنم به آتش کشیده شده تا کاملا سرخ گردند، سپس بر پیشانی، دو طرف و کمر افراد چسبیده خواهندشد، و به آنها گفته میشود: (این همان چیزی است که برای خود اندوختید وگنجینه ساختید، پس بچشید چیزی را که برای خود میاندوختید).
چرا بر پیشانی، پهلوها و کمر: شاید تعیین فقط این سه جهت به دلایل زیر باشد:
- زیرا آنها برای اموال خود خضوع کردند و سجده که نشانۀ خضوع است با گذاشتن پیشانی بر خاک انجام میگردد.
- و به اموال خود پناه بردند و پناه به پهلوها انجام میگردد.
- و بر آنها تکیه کردند و تکیه با کمر است.
عاقبت گنجداری:
- بشارت به عذاب: هرکه طلا و نقره را گنج نموده و در راه خدا خرج نکند، در حالی که نیاز اجتماعی و دينی برپا باشد، بشارت داده شود به عذابی دردناک.
- چرا مستحق عذاب است: آیهای که میفرماید: (این همان چیزی است که برای خود اندوختید) نتیجه میدهد هر که اموال را گنج نماید خود را بر خدا، و نیاز احتمالی خود و فرزندانش را بر نیاز قطعی جامعه ترجیح دادهاست.
[ص 138] أبوالجارود، از امام باقر (عليه السلام) نقل میکند که دربارۀ آیۀ: “و کسانی که طلا و نقره را گنجینه (و پنهان) میسازند، و در راه خدا انفاق نمیکنند، به مجازات دردناکی بشارت ده” فرمود: فان الله حرم كنز الذهب والفضة، وأمر بانفاقه في سبيل الله، {خداوند گنج نمودن طلا و نقره را حرام نموده و دستور دادهاست که آن را در راه خدا انفاق نمایند}.
و دربارۀ آیۀ: “در آن روز که آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ میکنند، (و به آنها میگویند): این همان چیزی است که برای خود گنجینه ساختید، پس بچشید چیزی را که برای خود میاندوختید”، فرمود: كان أبو ذر الغفاري يغدو كل يوم و هو بالشام فينادي بأعلا صوته: بشر أهل الكنوز بكيٍّ في الجباه، وكيٍّ بالجنوب، وكيٍّ بالظهور أبدا حتى يتردد الحر[ق] في أجوافهم، {وقتی ابوذر غفاری در شام بود، هر روز صبح از جا برمیخواست و با صدای بلند میگفت: گنجکنندگان را بشارت دهید به داغ نمودن پیشانی ها، پهلوها و کمرها، تا جایی که سوزش به درون آنها نفوذ کند}. (تفسير القمى: 265)
[الميزان ج9 ص257] در درّالمنثور آمدهاست که مسلم و ابن مردويه از احنف بن قيس روایت کرده که میگوید: أبوذر آمد و فرمود: بشر الكانزين بكيٍّ من قبل ظهورهم يخرج من جنوبهم، وكيٍّ من جباههم يخرج من أقفائهم، {گنجکنندگان را بشارت دهید به داغ نمودن کمرهايشان تا اينكه از پهلوهایشان خارج شود و داغ نمودن پیشانیهایشان تا جایی که از پشت آنها خارج شود}، گفتم: این چیست که میگویی؟ گفت: ما قلت إلا ما سمعت من نبيهم (صلى الله عليه و آله و سلم)، {من چیزی نگفتم جز آنچه از پیامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) شنیدهام}.
[الميزان ج9 ص260] در درّالمنثور آمده است که ابن مردويه از جابر نقل میکند که گفت: رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: ما من ذي كنز لا يؤدي حقه إلا جيء به يوم القيامة تكوى به جبينه وجبهته، و قيل له: هذا كنزك الذي بخلت به، {هر گنجی که حق آن دادهنشود، را در روز قیامت آورند و پیشانی و صورت وی را بدان داغ کرده و گویند: این همان گنج توست که در آن بخل ورزیدی}.
فرار از آيۀ گنج:
[الميزان ج9 ص256] در درّالمنثور آمدهاست که ابن الضريس از علباء بن احمر روایت میکند که وقتی عثمان بن عفان خواست قرآن را بنویسند، سعی داشتند حرف (واو) که در آیۀ: (و کسانی که طلا و نقره را گنجینه میسازند) وجود دارد را حذف نمایند، پدرم گفت: لتلحقنها أو لأضعن سيفي على عاتقي، {(واو) را اضافه کنید والا دست به شمشیر می شوم}.
توجه کنید که آيۀ 34 از سورۀ توبة به طور کامل اینگونه است: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ)، و آنها میخواستند حرف واو از (وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ…) را حذف کنند، که در نتیجه تحریم گنجداری مخصوص احبار و رهبان یعنی رهبران دینی یهودیان و مسیحیان می شد و ربطی به مسلمانان نداشت، در حالی که آیه تعمیم میدهد حرمت گنجداری را بر مسلمانان، یهودیان و مسیحیان.
