جلسه بیست و هفتم
[27]
تفويض درست ونادرست: كليني وصفار باب ویژهای برای آن قرار داده اند، وخلاصۀ سخن این است که تفويض معناهای مختلفی دارد، بعضی درست وبعضی نادرست است، که نادرست آن عبارت است از تفويض خلقت، ايجاد، روزی، واحيا واماته (زنده کردن ومیراندن).
مواردی از تفويض نادرست:
(1) پروردگاری، خلقت وروزی مخصوص خدا است: از امام رضا عليه السلام نقل است: (اللهم من زعم اننا أرباب فنحن منه براء، ومن زعم ان الينا الخلق وعلينا الرزق فنحن منه براء كبراءة عيسى بن مريم من النصارى: خداوندا، ما بیزازیم از هرکه ادعا کند که پروردگاریم، یا اینکه خلقت وروزی در دست ما است، ما از او بیزاریم همانگونه که عيسى بن مريم از نصرانیها بیزار بود).
(2) خلقت، روزی، زنده کردن ومیراندن مخصوص خدا است: زراره گوید: به امام صادق عليه السلام گفتم: شخصی از فرزندان عبد المطلب بن سبأ قائل به تفويض است، امام عليه السلام گفت: (فما التفويض؟: تفویض چیست)، گفتم: خدای عز وجل محمد وعلی را خلق وکارها را به آنها تفویض نمود، وآنها خلق کردند، روزی دادند، زنده کردند ومیراندند، امام عليه السلام فرمود: (كذب عدو الله، إذا رجعت إليه فاقرأ عليه الآية التي في سورة الرعد: “ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم قل الله خالق كل شيء وهو الواحد القهار”[1])، {این دشمن خدا دروغ گفته ست، اگر برگشتی به سراغ او، آیۀ سورۀ رعد را برای او بخوان: “«…آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند، بخاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، واین آفرینشها بر آنها مشتبه شده است؟» بگو: «خدا خالق همه چیز است، واو است یکتا وپیروز»}، من رفتم به سراغ آن مرد وسخن امام صادق عليه السلام را به او گفتم، گویا سنگی به دهان او فرو برده ام.
(3) تفويض بدون دخالت خدا وجود ندارد: واز تفویض باطل این است که عقیده به تفويض کار بندگان به خودشان است، یعنى خداوند نتواند آنها را از آنچه تصمیم گرفته اند منع کند، یا تفويض به آنها بدون دخالت خدا در توفيق یا عدم آن، همانگونه ائمه عليهم السلام فرموده اند: (لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين)، {نه جبر است ونه تفویض، بل وضعیتی است میان این دو}.
واز موارد تفويض درست:
(1) وجوب اطاعت: تفويض امر خلق به ائمه، یعنى وجوب اطاعت آنها در هر امر ونهیی، چه مردم دلیل دستور امام را بدانند یا ندانند، وشاید بسیاری از اخبار تفويض به همین معنى باشد.
(2) تفويض احكام واعمال: مثلا وارد شده است که دو ركعت آخر نمازهای چهار رکعتی را پیامبر صلى إليه عليه وآله وسلم اضافه کرده وخداوند آن را پذیرفته است.
- خداوند ولايت آنان (لزوم پيروي از آنان) را، ولايت خود قرار داده است:
مَنْ والاكُمْ فَقَدْ والَى اللهَ، وَمَنْ عاداكُمْ فَقَدْ عادَى اللهَ: آنکه شما را دوست داشت، خدا را دوست داشته، وهر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته است.
ومَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللهَ، وَمَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ اللهَ: وهر که به شما محبّت ورزید به خدا محبت ورزیده، وهرکه با شما کینهتوزی نمود، با خدا کینهورزی نموده است.
وَمَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللهِ. وهرکه به (ولایت) شما چنگ زد، به (ولایت) خدا چنگ زده است.
چرا دوستی، دشمنی، محبت، وکینهتوزی با آنها، وچنگ زدن به ولایت آنها، به خدا برمیگردد:
- زیرا خدای متعال دستور به موالات، محبت، وچنگ زدن به ولایت آنها را صادر کرده، واز دشمنی وکینهتوزی به آنان نهی کرده است، بنا براین موالی آنها موالی خداوند است.
- همچنین حكم خدا در پیروی از آنها جاری است، زیرا آنها اخلاق الهی وصفات خدا پسند داشته اند:
(1) حمزة بن بزيع دربارۀ آیۀ: (فلما آسفونا انتقمنا منهم)، {امّا هنگامی که ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم}، از امام صادق عليه السلام میپرسد، حضرت میفرماید: (إن الله عز وجل لا يأسف كأسفنا، ولكنه خلق أولياء لنفسه يأسفون ويرضون وهم مخلوقون مربوبون، فجعل رضاهم رضاء نفسه وسخطهم سخط نفسه، لأنه جعلهم الدعاة إليه والأدلاء عليه، فلذلك صاروا كذلك، وليس ان ذلك يصل الى الله كما يصل الى خلقه، لكن هذا معنى ما قال من ذلك، وقد قال: من أهان لي وليا فقد بارزني بالمحاربة ودعاني إليها، وقال: “من يطع الرسول فقد اطاع الله”[2]، وقال: “ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم”[3]، وكل هذا وشبهه على ما ذكرت لك، والرضا والغضب وغيرهما من الاشياء مما يشاكل ذلك)، {خدای عز وجل مانند تاسف نمیخورد، ولی اولیایی را برای خود خلق کرده که تاسف میخورند، یا راضی میشوند، وخداوند آفریدگار وپروردگار آنان است، ورضایت آنها را رضایت خود، وخشم آنها خشم خود قرار داده است، زیرا آنها را دعوت کنندگان به سوی او، وراهنمایان به راه او میباشند، ولذا چنین شدند، ولی اینگونه نیست که هرچه برخلق خدا آید، بر خود او نیز میاید، بلکه این معنای آنچه در این باره گفته میباشد، او میفرماید: “هرکه به یکی از اولیای من جسارت کند، مرا به جنگ با خود خواسته است”، ودر یک آیه میفرماید: “کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است”، ودر آیۀ دیگری: “کسانی که با تو بیعت میکنند (در حقیقت) با خدا بیعت مینمایند، ودست خدا بالای دست آنها است”، وآنچه من گفتم وهرچه مشابه آن است از همین قبیل است، ورضایت وخشم ودیگر حالتها نیز به همین صورت است}.
(2) زراره نقل میکند: از امام باقر عليه السلام دربارۀ آیۀ ذیل پرسیدم: (وما ظلمونا ولكن كانوا انفسهم يظلمون)[4]، {آنها به ما ستم نکردند، بلکه به خود ستم مینمودند}، فرمود: (ان الله اعظم وأعز وأجل وأمنع من ان يظلم، ولكن خلطنا بنفسه فجعل ظلمنا ظلمه وولايتنا ولايته، حيث يقول: “انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا”[5]، يعني الائمة منا، ثم قال في موضع آخر: “وما ظلمونا ولكن كانوا انفسهم يظلمون” ثم ذكر مثله)، {خداوند عظیمتر، عزیزتر، بزرگوارتر، ونفوذ ناپذیرتر از آن است که مظلوم شود، ولی ما را با خود مخلوط کرده، ظلم به ما را ظلم به خود دانسته، وولایت ما را ولایت خود شمرده است، ولذا میفرماید: “سرپرست وولیّ شما، تنها خدا است وپیامبر او، وآنها که ایمان آوردهاند”، یعنی ائمه از میان ما، ودر جای دیگری میفرماید: “آنها به ما ستم نکردند، بلکه به خود ستم مینمودند”، سپس مشابه آن را فرمود}.
(3) رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم میفرماید: (يا علي حربك حربي وحرب علي حرب الله)، {جنگ با تو جنگ با من است، وجنگ با علی جنگ با خدا است}.
(4) پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (فاطمة بضعة مني من آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى الله)، {فاطمه پارۀ تن من است، هرکه او را آزار دهد مرا آزار داده، وهرکه مرا آزار دهد خدا را آزار داده است}.
- آنها را راه رسيدن به خود قرار داده است:
اَنْتُمُ الصِّراطُ الاَقْوَمُ: (شمایید راه راستتر)، راستترین راه پیروی از آنها در عقاید، معارف واعمال است.
وَشُهَداءُ دارِ الْفَناءِ: (وشما گواهان خانۀ فنایید)، یعنی شما شهدای خدا بر خلق در دار دنيا میباشید.
وَشُفَعاءُ دارِ الْبَقاءِ: (وشما شفیعان خانۀ بقایید):
- از امام صادق وامام باقر عليهما السلام روایت شده که فرمودند: (والله لنشفعن في المذنبين من شيعتنا حتى يقول اعداؤنا: “فمالنا من شافعين ولا صديق حميم”[6])، {به خدا سوگند، ما برای گنه کاران از شیعۀ خود آنقدر شفاعت میکنیم، تا جایی که دشمنان ما گویند: “نه شفاعتکنندگانی برای ما وجود ندارد، ونه دوست گرم وپرمحبّتی”}.
- امام صادق عليه السلام دربارۀ آیۀ: (فما لنا من شافعين ولا صديق حميم)، {نه شفاعتکنندگانی برای ما وجود ندارد، ونه دوست گرم وپرمحبّتی}، فرمود: (الشافعون الائمة، والصديق من المؤمنين)، {شفاعت کنندگان ائمه بوده، ودوست از مؤمنين است}.
- امام صادق عليه السلام میفرماید: (من انكر ثلاثة اشياء فليس من شيعتنا، المعراج والمساءلة في القبر والشفاعة)، {هرکه سه چیز را انکار کند، از شیعۀ ما نیست: معراج، سؤال در قبر وشفاعت}.
[1]. سورة الرعد: آية 16.
[2]. سورة النساء: آية 80.
[3]. سورة الفتح: آية 10.
[4]. سورة البقرة: آية 57.
[5]. سورة المائدة: آية 55.
[6]. سورة الشعراء: آية 100 – 101.
