الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلسه هفتم

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[7]

دهم. جریاناتی که در این جنگ اتفاق افتاد: این جریانات نشانگر این است که درگیری مسلحانه میان دو لشکر اتفاق نیافتاده، بلکه تنها نقشی بوده که پیامبر انجام داده است، اول اینکه تنها درگیری جدی توسط امیرالمؤمنین علیه السلام است که تربیت شدۀ دست پیامبر میباشد، سپس گمراه ساختن کفار است توسط یک مرد تازه مسلمان بنا بر راهنامایی پیامبر، ودر پایان دعای پیامبر است که بالاترین ارزش دارد:

  1. قتل عمرو بن عبدود: رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم مدت بیست وچند روز در برابر مشركین مقاومت نمود، که در این مدت جنگی بجز پرتاب تیر وجود نداشت، سپس چند سواره از قريش آمدند به همراه عمرو بن عبدود عامری، آنان لباس رزم پوشیده وسوار بر اسب شدند، در برابر خندق ایستادند وگفتند: (به خدا سوگند این نیرنگ را اعراب نمیدانند)، سپس یک موضع باریک از خندق را انتخاب کرده واسبها را تازانده واز خندق گذشتند، عمرو بي عبدود قهرمان قريش بود که معادل هزار سواره بشمار میرفت، علي بن أبي طالب عليه السلام با جمعی از مسلمين آمدند وراه نفوذی خندق را بستند.

ابن إسحاق نقل میکند: عمرو بن عبدود ندا سرمیداد: چه کسی به جنگ من میاید؟ علي عليه السلام بلند شد وگفت: ای پیامبر خدا، من آمادۀ جنگ با اویم. فرمود: او عمرو است، بنشین. دوباره عمرو فریاد کشید: هیچ مردی نیست؟ وآنها را سرزنش کرد وگفت: پس کجا است آن بهشت شما که ادعا میکنید هرکه از شما کشته شود وارد آن میگردد؟ علي عليه السلام برپا خواست وگفت: من حریف او هستم ای رسول خدا، فرمود: او عمرو است. گفت: ولو عمرو باشد. آنگاه از پیامبر اجازۀ میدان گرفت ورسول الله صلى الله عليه وآله وسلم به او اجازه داد.

سيد أبو محمد حسيني قايني از حذيفه روایت میکند که گفت: رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم زره خود (ذات الفضول) بر تن او کرد، وشمشیرخود (ذو الفقار) را بدستش داد، وعمامۀ خویش (السحاب) بر سر او گذاشت، سپس فرمود: به پیش رو. ووقتی علی به میدان رفت پیامبر دعا کرد: (اللهم احفظه من بين يديه ومن خلفه وعن يمينه وعن شماله ومن فوق رأسه ومن تحت قدميه)، {خداوندا، او را از جلو وعقب، از چپ وراست، واز بالای سر وپائین پا نگهدار}.

عمرو به او گفت: تو که هستی؟ گفت: من علي بن أبي طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف هستم. گفت: ای برادر زاده، بگذار دیگری بیاید، یکی از عموهایت یا هرکه از تو بزرگتر است، من دوست ندارم که خون تو را بریزم. علي عليه السلام گفت: (لكني والله ما أكره أن أهرق دمك)، {ولی به خدا سوگند، من از ریختن خون تو ابایی ندارم}. عمرو خشمگین گردید، پیاده شده ومانند شعلۀ آتش شمشیر خود را کشید، سپس با خشم به سوی علی رفت، علی با سپر خود مقابله کرد وعمرو بر سپر ضربه زد وآن را دو نیم کرد، شمشیر او از سپر گذشت وسر علی را زخمی نمود، على نیز بر شانۀ عمرو ضربه‏ای زد واو بر زمین افتاد.

 

  1. جنگ نیرنگ است: نعيم بن مسعود اشجعي نزد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم آمد وگفت: يا رسول الله، من مسلمان شده‏ام ولی هیچ کس از قوم من خبر ندارد، حال هر دستوری داری بفرما، رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: تو در میان ما تنها یک نفر هستی، ولی میتوانی آنها را از ما دور سازی، زیرا که (إنما الحرب خدعة)، {جنگ نیرنگ است}، نعيم بن مسعود به سوی بني قريظة رفت، وبدانها گفت: اینجا شهر شما بوده، اموال وفرزندان وزنان شما در اینجا است، ولی قريش وغطفان از جای دیگری آمده ودر کنار شما پیاده شده اند، حال اگر فرصتی پیش آید از آن بهره گیرند، واگر غیر آن را دیدند به دیار خود برگشته وشما را با این مرد (پیامبر) تنها میگذارند، وشما توان مقابله با او را ندارید، پس نجنگید تا اینکه چند تن از اشراف آنان را به عنوان گروگان بگیرید. گفتند: نظر خوبی دادی.

سپس به سوی اشراف قريش رفت وگفت: ای معشر قريش، آیا میدانید که بني قريظة از کردار خود با محمد پشیمان شده اند، ولذا برای او نوشته اند که شما را اینگونه راضی میکنیم که چند تن از اشراف این قوم را به عنوان گروگان میگیریم، وآنها را تسلیم شما کرده تا گردن بزنی، سپس ما به تو کمک میکنیم تا آنان را از دیار خود دور سازیم، لذا اگر بنی قریضه از شما عده‏ای گروگان خواستند، حتی یک نفر را هم به آنها ندهید وبر حذر باشید. سپس به سوی غطفان رفت وهمان را گفت که به قريش گفته بود.

فردای آن روز یهودیان به أبو سفيان پیام دادند که ما حاضر به جنگیدن در کنار شما نیستیم مگر اینکه چند تن از مردان خود را به عنوان گروگان به ما بدهید، تا مطمئن شویم که ما را با محمد رها نمیکنید که به تنهایی با او بجنگیم. أبو سفيان جواب داد: ما حتی یک نفر را هم به شما نمیدهیم، حال اگر خواستید بیایید تا در کنار ما بجنگید وگرنه در جای خود بنشینید. در جواب گفتند: به خدا سوگند، تا گروگان به ما ندهید ما هرگز نمیجنگیم. وبدینوسیله خداوند میان آنها تفرقه انداخت وباد تند وبه شدت سردی بر آنها فرستاد، وآنها به ناچار بازگشتند ورفتند.

 

  1. دعای رسول الله: حافظ با اسناد از عبد الله بن أبي أوفى گوید: رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم علیه احزاب دعا کرد وگفت: (اللهم أنت منزل الكتاب سريع الحساب إهزم الأحزاب، اللهم اهزمهم وزلزلهم)، {خداوندا، تو کتاب را فروفرستادی، وحسابی سریع داری، پس احزاب را شکست ده، خدایا آنان را شکست داده ودرهم بشکن}.

أبو هريرة از رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم نقل میکند که فرمود: (لا إله إلا الله وحده وحده أعز جنده ونصر عبده وغلب الأحزاب وحده فلا شيء بعده)، {معبودی جز الله نیست، تنها یگانه او است، لشکر خود را عزیز نمود، وبندۀ خویش را یاری فرمود، واحزاب را شکست داد، پس چیزی پس از او نیست}.

 

یازدهم. جزای کسانی که در این جنگ شرکت داشتند:

  1. جزای مؤمنين راستگو: (لِيَجْزِيَ اللهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ…)، {هدف این است که خداوند صادقان را بخاطر صدقشان پاداش دهد}، بنا بر این راستگویی سبب مجازات آنها به بهشت است.
  2. جزای منافقين: یکی از دو حالت است، یا اینکه خداوند آنها را عذاب خواهد کرد اگر بخواهد، ویا اینکه آنان را مورد رحمت وبخشش خود قرار میدهد: (…وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا ﴿24﴾…)، {ومنافقان را هرگاه اراده کند عذاب نماید یا (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذیرد، چرا که خداوند آمرزنده ورحیم است}.
  3. جزای كفار حمله کننده: (…وَرَدَّ اللهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا…)، {خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند بی‌آنکه نتیجه‌ای از کار خود گرفته باشند} ، آنها با خشم وکینۀ فراوانی بازگشتند بدون آنکه بتوانند خشم خود را تخلیه کنند، همچنین بلای بزرگی بر آنها وارد شد که نتوانستند به اهداف خود برسند هرچند تمام آمادیگیهای ممکن را فراهم ساخته بودند.
  4. جزای عموم مسلمين: (…وَكَفَى اللهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللهُ قَوِيًّا عَزِيزًا ﴿25﴾)، {وخداوند (در این میدان)، مؤمنان را از جنگ بی‌نیاز ساخت (وپیروزی را نصیبشان کرد)، وخدا قوّی وشکست‌ناپذیر است}، بر این تاکید دارد که خداوند دشواریهای این جنگ را از دوش مسلمانان برداشت، ولذا پیروزی با تلاش آنان بدست نیامد ولو به ظاهر، وهیچیک از آنها در جنگ شمشیری نزد، مگر مبارزۀ أمير المؤمنين عليه السلام با قهرمان عرب عمرو بن عبدود، ولذا هنگامی که ایشان به میدان رفت پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (برز الإيمان كلّه إلى الشرك كلّه)، {تمام ایمان به جنگ با تمام کفر رفت}، وپس از اینکه حضرت علی عمرو را کشت، پیامبر فرمود: (لضربة علي أفضل من عبادة الثقلين)، {ضربه‏ای که علی زد، از عبادت جن وانس بالاتر است}.
  5. جزای يهودیان پیمان شکن: (وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا ﴿26﴾)، {وخداوند گروهی از اهل کتاب [یهود] را که از آنان [مشرکان عرب‌] حمایت کردند از قلعه‌های محکمشان پایین کشید ودر دلهایشان رعب ووحشت افکند، (وکارشان به جایی رسید که) شما گروهی را به قتل می‌رساندید وگروهی را اسیر می‌کردید}، يهود با مشركين همکاری کردند، ولذا وحشت زده از دژهای خود پایین آمده، وراضی به حكم سعد بن معاذ شدند، سعد نیز دستور داد مردان را بکشند، زنان وفرزندان آنها را به اسارت بگیرند واموالشان را میان مسلمانان تقسیم نمایند، پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم حكم سعد را پذیرفته وبدان عمل کرد. ومسلمین بر سرزمینهای يهود بني قريظة مسلط شدند بدون اینکه از آنان خریداری کنند، خداوند از این اتفاق به عنوان رسیدن میراث به مسلمانان از طرف خدا تعبیر میفرماید، زیرا آنها هیچ جنگ وستیزی ننمودند بلکه این کار با ارادۀ شکست ناپذیر خدا انجام گردید: (وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا ﴿27﴾)، {وزمینها وخانه‌ها واموالشان را در اختیار شما گذاشت، و(همچنین) زمینی را که هرگز در آن گام ننهاده بودید، وخداوند بر هر چیز توانا است}.
icon