الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلسه دوم


 

[2]

سورۀ انشراح

 

اركان سه‌گانۀ سورۀ انشراح:

رکن أول. عنايت خاص الهی به پیامبر: در این آيات سه نعمت عظيم الهی برای رسول الله را نقل میکند:

  1. شرح صدر: (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ﴿1﴾)، {آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم}، شرح صدر یا فراخی سینه یعنی رفع دلتنگی وتقویت روح، ولذا خداوند متعال یک روح قدرتمند به پیامبر صلى الله عليه واله وسلم عطا فرمود تا بتواند مصیبتها واذیتهای مشركين ونفاق منافقين را تحمل کند، علاوه بر آن خداوند قلبی پر از محبت واخلاقی عالی به ایشان داد، ونفس شريف او را آمادۀ ارتباط با عالم ملكوت ودریافت وحی قرار داد، وبالاتر از آن اینکه او را برای قرب به پیشگاه الهی به معراج برد.
  2. برطرف ساختن اندوهها: (وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ ﴿2﴾ الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ ﴿3﴾)، {وبار سنگین تو را از تو برنداشتیم، همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی می‌کرد}، بار سنگینی که کمر پیامبر صلى الله عليه وأله وسلم را خسته کرده بود، نگرانی ایشان بود برای رساندن رسالت الهی وهدایت کردن دشمنان یا پیروزی بر آنها، یعنی اینکه خداوند نگرانی را برطرف نمود وبه پیامبر توانایی تاسیس جامعۀ اسلامی را عطا فرمود، ولذا ایشان توانست شر مشركين ويهود را از بین برده، ودين مبین اسلام را به اقصى نقاط ممكن ابلاغ نماید.
  3. بالا بردن آوازۀ پیامبر: (وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ﴿4﴾)، {وآوازه تو را بلند ساختیم}، یعنى خدای متعال نام آن حضرت را جاودان ومحبّت ایشان را در قلب مردم جای داد، وآوازۀ او را در دنيا وآخرت بالا برد، ونام پیامبر را در کنار نام خدا چه در شهادتين وچه در نماز قرار داد، لذا کسی نتواند نماز گذارد مگر با یاد پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم، ونام او را نبرد مگر اینکه بر او درود فرستد.

 

رکن دوم. تقویت قلب پیامبر: یک قاعده میگوید که این هدف را در بر دارد.

قاعدۀ کلی: (فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿5﴾ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿6﴾)، {به یقین با (هر) سختی آسانی است، (آری) مسلّماً با (هر) سختی آسانی است}، بدین معنی اینکه هر سختی معمولا یا همیشه در درون خود یک آسانی دارد، یعنى هر تنگنا وگرفتاری راهی خواهد بود برای خیری دیگر، بلکه شاید خود او از جنبه‌ای دیگر خیر بشمار آید.

وشاید هدف از اشاره به این قاعده تقویت قلب پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم بوده مبنی بر اینکه با لطف الهی تمام زحمتهایی که بر سر راه او موجود است در واقع نوعی آسانی در درون خود دارد.

 

رکن سوم. توجيه او به سوی شكر نعمتهای الهی: که با دو معنای زیر برای آیات پایانی میباشد: (فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾ وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ ﴿8﴾)، {پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز، وبه سوی پروردگارت توجّه کن}.

  1. معناى اول: هرگاه کار مهمی را تمام کرده وآسوده خاطر شدی، برپا خیز تا برای کار بعدی تلاش نمایی، وتوجه خود را در این زحمت وتلاش قرب الى الله قرار ده.

در نتيجه پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم همینکه کاری را تمام میکرد وارد کار بعدی میشد، وبه سختیها وزحمتهای فراوان توجه نمینمود، وهمیشه در حال فعالیت بود، ولذا آيات قبلی که یاداور نعمتهای الهی است مقدمه‌ای برای تشویق ایشان به فعالیتهای پی در پی میباشد، وهمینگونه بود زندگی رسول الله صلى الله عليه واله وسلم در طول ایام رسالت خویش.

  1. معناى دوم: این معنى بر اساس قراءت (فانصِب) یعنی با کسره است، هرچند قراءت مشهور که در قرآن موجود است با فتحه میباشد، وائمة عليهم السلام به ما دستور داده اند که پیروی همان قراءت مشهور باشیم.

حال اگر قراءت با كسره درست باشد میتواند با رواياتی از ائمه عليهم السلام هماهنگ باشد، مبنی بر اینکه مراد از (نصب) تعیین اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان امام مسلمين است، در این باره كليني قدس سره روايتی طولانی در بارۀ تعیین اميرالمؤمنين عليه السلام نقل کرده که در آن آمده است (ولا يزال يخرج لهم شيئا في فضل وصيه حتى نزلت هذه السورة، فاحتج عليهم حين اعلم بموته ونعيت اليه نفسه، فقال الله جل ذكره “فاذا فرغت فانصب والى ربك فارغب”، يقول اذا فرغت فانصب علمك وأعلن وصيك فأعلمهم فضله علانية، فقال صلى الله عليه واله وسلم من كنت مولاه فعلي مولاه…) ، {او همچنان مطالبی در فضایل وصی خود به مردم میگفت تا اینکه این سوره نازل شد، ولذا وقتی از مرگ خود خبردار شد این آیه را به عنوان دلیل مطرح ساخت، خداوند میفرماید: (پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی پرچم خود را برافراشته، وصی خویش را تعیین، وبطور آشکار فضایل او را به مردم بازگو نما)، ولذا پیامبر فرمود: هرکه من مولای اویم، علی نیز مولای او است}، (الكافي ج1 ص294 باب الاشارة والنص على امير المؤمنين عليه السلام).

واین معنی با آیۀ آخر سوره یعنی (وبه سوی پروردگارت توجّه کن) هماهنگ است که میگوید امام بعد از خود را تعیین وآمادۀ لقاء الله باش.

 

 

سورۀ كوثر

 

اركان سه‌گانۀ سورۀكوثر:

رکن اول. عنايت خاص الهی به پیامبر:

خير فراوان برای پیامبر: (إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ)، {ما به تو کوثر [خیر وبرکت فراوان‌] عطا کردیم}، البته مصداقهای گوناگونی برای خیر زیاد گفته شده، ولی موقعیت اقتضا میکند که توجه فقط به یک مسئلۀ خاص باشد.

احتمالات یاد شده در معنای کوثر چنین است: رودخانه در بهشت یا حوض در قیامت، فرزندان پیامبر یا اصحاب وپیروان ایشان تا روز قیامت، علمای امت یا قرآن ونبوت، اسلام وتوحید یا علم وحکمت، فضایل پیامبر یا نور قلب ایشان، وموارد دیگر.

علامۀ طباطبائي قدس سره میفرماید: (منظور از كوثر همان نسل فراوان آن حضرت صلى الله عليه واله وسلم است، ویا اینکه منظور خير زیاد است که فراوانی نسل نیز جزیی از این خیر زیاد میباشد، والا آیۀ پایانی مناسبتی نخواهد داشت: «این دشمن تو است که بریده‌نسل وبی‌عقب میباشد»).

زیرا بعضی از دشمنان وقتی مرگ پسران پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم را دیدند ایشان را توهین کرده وابتر یعنی بی‌عقب خواندند، زیرا نسل انسان را فقط از پسران میدانستند نه دختران، ولی خداوند در این آيه به پیامبر بشارت داد که نسل ایشان زیاد شده وزمین را پر خواهند کرد وهمینگونه نیز شد، واین نیز از خبرهای غيبی در قرآن است، واین قرينۀ آن است که منظور از خیر فراوان حضرت فاطمۀ زهراء سلام الله عليها میباشد.

 

رکن دوم. توجيه او به سوی شكر نعمتهای الهی:

نماز وقربانی: (فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ)، {پس برای پروردگارت نماز بخوان وقربانی کن}، زیرا نماز خواندن وبه فقرا صدقه دادن میتواند شكر نعمتها باشد، وخداوند نعمت خود را بر پیامبر صلى الله عليه واله وسلم کامل کرده است.

ولی علامة در الميزان میگوید: شیعه وسنی از پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم واز علي عليه السلام نقل کرده، وشيعة از امام صادق عليه السلام ودیگر امامان نیز روایت کرده اند که منظور از نحر بالا بردن دو دست در تکبیر نماز است تا ناحیۀ گردن، زیرا نحر به معنای گردن است. ودر این باره ابن مردويه از ابن عباس نقل کرده که دربارۀ آیۀ: “فصل لربك وانحر” گفت: (إن الله أوحى إلى رسوله أن ارفع يديك حذاء نحرك إذا كبرت للصلاة فذاك النحر)، {خداوند به رسول خود وحی فرستاد که هنگام تکبیر برای نماز دو دست خود را تا ناحیۀ گردن بالا ببر، واین همان نحر است}.

 

رکن سوم. تقویت قلب پیامبر:

بی‌عقب بودن مشکل خود دشمن است: (إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ)، {این دشمن تو است که بریده‌نسل وبی‌عقب میباشد}، از این آيه مشخص میگردد که یکی از دشمنان پیامبر صلى الله عليه واله وسلم ایشان را بی‌عقب خوانده است، وگفته میشود که او عاص بن وائل است که پدر عمرو بشمار میاید.

الميزان گوید: در (الدر المنثور) آمده است که ابن سعد وابن عساكر به نقل از كلبي از أبو صالح روایت کرده اند که ابن عباس گفت: فرزندان رسول الله صلى الله عليه وسلم به ترتیب سن قاسم، زينب، عبد الله، أم كلثوم، فاطمة ورقية بوده اند، ابتدا قاسم از دنیا رفت، او اولین فرزند ایشان بود که در مكه وفات کرد، سپس عبدالله وفات نمود، ولذا عاصي بن وائل سهمي گفت: (نسل او قطع شد، پس او ابتر است)، آنگاه این آیه نازل شد: “إن شانئك هو الابتر”.

icon