الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 9

جلسه 9

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت
  1. بعضى از آيات قرآن که دربارۀ ولید نازل شده است:

(آيۀ اول) الميزان ج18، ص106، در تفسير آیۀ “وَقَالُوا لَوْلا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْءانُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ”: در کتاب احتجاج به نقل از امام عسكري از پدرش عليهما السلام آمده است: روزی رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم درکنار كعبة نشسته بود که عبد الله بن اميۀ مخزومي به ایشان گفت: اگر خدا میخواست پیامبری را برای ما بفرستد، از میان ما بالاترین فرد از ثروت وامکانات را میفرستاد، پس بهتر نبود این قرآنی که ادعا میکنی خدا بر تو نازل کرده وبه واسطۀ آن تو را پیامبر قرار داده است بر مردی عظیم از این دو شهر: یا وليد بن مغيرة از مكة ویا عروة بن مسعود ثقفي از طائف نازل میشد؟

وليد بن مغيره بعثت پیامبر را درک کرد ولی اسلام نیاورد، او گفت: “أيابر من نازل نشده وبر محمد نازل میگردد، در حالی که من بزرگ قريش وارباب آن میباشم، وهمچنین بر أبو مسعود عمرو بن عمير ثقفي بزرگ ثقيف نازل نمیشود؟ مگر نه ما بزرگان این دو شهریم”، ولذا آیات زیر در این باره نازل گردید: “وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْءانُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ” {وگفتند: «چرا این قرآن بر یک مرد بزرگ (وثروتمندی) از این دو شهر (مکه وطائف) نازل نشده است؟} (زخرف:31) [الموسوعة العربية: الوليد بن المغيرة المخزومي]

(آيۀ دوم) الميزان ج20، ص85، در تفسیر آیۀ: “ذرني ومن خلقت وحيدا” میگوید این جمله یک تهدید است، واخبار مستفیض (بسیار زیاد) آمده است که این آيه تا بیست آيۀ بعد دربارۀ وليد بن مغيرة نازل شده است.

الميزان ج20، ص92، دربارۀ آیۀ ﴿ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا﴾:

در تفسير قمي در تفسیر همین آیات آمده است: اینها دربارۀ وليد بن مغيره است که پیرمردی با تجربه واز تیزبینان عرب بشمار میامد، او یکی از کسانی است که رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم را مورد توهین ومسخره قرار میداد. رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم همیشه در حجر مینشست وقرآن میخواند، قريش نزد وليد بن مغيرة آمده وگفتند: ای أبو عبد شمس، این چیست که محمد میگوید؟ آیا این شعر، كهانة یا سخنرانی است؟ گفت صبر کنید تا سخن او را بشنوم، سپس به رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم نزدیک شد وگفت: ای محمد قدری از شعر خود را برایم بسرود، فرمود: این شعر نیست، بلكه كلام خداوند است که آن را برای ملائكه، أنبيا، ورسولان خود پذیرفته است، ولید گفت: قدری از آن برایم بخوان، رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم آیات “حم السجدة” را خواند تا رسید به این آیه: “فإن اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد وثمود”، {اگر آنها روی‌گردان شوند، بگو: من شما را از صاعقه‌ای همانند صاعقه عاد وثمود می‌ترسانم} (فصلت:13)، وليد بر خود لرزید وتمام موی سر وریشش سیخ شد، آنگاه به سوی منزل خود رفته وبه طرف قریش بازنگشت. قریش نزد أبو جهل رفته وگفتند: “أبو عبد شمس (ولید) از دین به دين محمد منتقل شده است، ولذا نزد ما بازنگشت”، أبو جهل به سراغ وليد رفت وگفت: “ای عمو، ما را سرافکنده کردی، وآبروی ما را بردی، وما را مورد سرزنش دشمن قرار دادی وبه دين محمد گرویدی”. ولید گفت: من به دين او گرایش نیافتم ولی سخنی سنگین شنیدم که تن انسان از شنیدن آن میلرزد. ابو جهل گفت: آیا سخنش از نوع سخنرانی است؟ گفت: نه، سخنرانیها کلامی پیوسته اند ولی کلام او نثر (باز) است، واجزای آن مشابه یکدیگر نیست. گفت: آیا شعر است. جواب داد: نه، من که انواع شعر عربی از بسيط ومديد ورمل ورجز را دیدم، هرگز این را شعر نیافتم. ابوجهل پرسید: پس این چیست؟ گفت: بگذار درباره اش فکر کنم. روز بعد از ولید پرسیدند: ای ابو عبد شمس، جواب سؤال ما چه شد؟ گفت: بگویید سحر است، زیرا این سخن دلها را میرباید. آنگاه این آیات بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نازل گردید: “ذرني ومن خلقت وحيدا”. واو وحید (یگانه) نامیده شده است زیرا او به قریش گفته بود: من به تنهایی پردۀ یک سال کعبه را به عهده میگیرم وشما دستجمعی نیز یک سال. ولید أموال وباغهای فراوانی داشت.

نتیجه: توجه شود به اینکه ولید با آن همه دانایی در ادبیات وشعر عرب، نمیتواند قرآن را در هیچیک از انواع سخن عرب بگنجاند، وآنچنان شیفتۀ قرآن است که تفسیری برای جاذبۀ غیر طبیعی آن ندارد جز اینکه بگوید این سحر است، زیرا دلها را میرباید.

 

آیات 11-30 از سورۀ مدثر: ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا * وَجَعَلْتُ لَهُ مَالا مَمْدُودًا * وَبَنِينَ شُهُودًا * وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيدًا * ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ * كَلا إِنَّهُ كَانَ لآَيَاتِنَا عَنِيدًا * سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا * إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ نَظَرَ * ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ * فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ يُؤْثَرُ * إِنْ هَذَا إِلا قَوْلُ الْبَشَرِ * سَأُصْلِيهِ سَقَرَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ * لا تُبْقِي وَلا تَذَرُ * لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ * عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ.

ترجمه: {مرا با کسی که او را تنها آفریده‌ام واگذار، همان کسی که برای او مال گسترده‌ای قرار دادم، و فرزندانی که همواره نزد او (و در خدمت او) هستند، ووسایل زندگی را از هر نظر برای وی فراهم ساختم، باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم، هرگز چنین نخواهد شد، چرا که او نسبت به آیات ما دشمنی می‌ورزد، وبزودی او را مجبور می‌کنم که از قلّه زندگی بالا رود (سپس او را به زیر می‌افکنم)، او (برای مبارزه با قرآن) اندیشه کرد و مطلب را آماده ساخت، مرگ بر او باد! چگونه (برای مبارزه با حق) مطلب را آماده کرد، باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب (ونقشه شیطانی خود را) آماده نمود، سپس نگاهی افکند، بعد چهره درهم کشید وعجولانه دست به کار شد، سپس پشت (به حقّ) کرد وتکبّر ورزید، وسرانجام گفت: «این (قرآن) چیزی جز افسون وسحری همچون سحرهای پیشینیان نیست، این فقط سخن انسان است (نه گفتار خدا)، (امّا) بزودی او را وارد سَقَر [دوزخ‌] می‌کنم، و تو نمی‌دانی «سقر» چیست، (آتشی است که) نه چیزی را باقی می‌گذارد ونه چیزی را رها می‌سازد، پوست تن را بکلّی دگرگون می‌کند، نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده‌اند}.

icon