الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 11

جلسه 11

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

ثامناً. فرق قرآن با شعر:

  1. زيباترين شعر دروغگوترین است: شعر بالاترین سخن ادبی است، ولی أصل زیبایی شعر در دروغ بودن آن است، شعرا در توصيف طبيعت یا صفات انساني مؤثر مانند شجاعت، زیبایی، زن، وغیره به خیال پردازیهای فراوان دست زده، وبا استفاده از تخیلها وتصورهای خویش گیراترین سخنان را کاملا هنرمندانه ارائه مینمایند.
  2. ضعف شعر در گفتن واقعیت: اما اگر شاعر بخواهد یک حقیقت را به خصوص در مسائل غیبی آنهم بدون کم وزیاد توصيف نماید با دشواری سنگینی مواجه خواهد شد، وزیبایی کلام ولطافت شعر را از دست میدهد، ولذا میبینیم که شعرای مسلمان هرگاه میخواستند به مدح وثنای پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليهم السلام بپردازند، ابتدا در قالب تغزل با محبوبۀ خود دروغ پردازی نموده وعجایب سخن را ارائه میکردند، ولی چون به مدح وثنا میرسیدند ذوقهای ادبی فرو ریخته وقدرت خیال پردازی را از دست میدادند. ولذا شعر عربي در عصر اسلامي آن زیبایی شعر جاهلي را نداشته، زیرا شاعر جاهلي هیچ دریغی از گفتن دروغ ومبالغه های بیش از حد نداشته است.
  3. قدرت قرآن در سخن حق است: قرآن جز حرف حق نمیگوید وبا وجود آن برترین سخن است. قرآن شعر نیست ولی به اعتراف شعرا وشعر شناسان زبردست جاهلی از هر شعری زیباتر است، مثلا در آن از سجع یعنی تناسب پایان جمله ها مانند قافیۀ شعر استفاده شده ولی عمدا آن را تغیییر میدهد تا مشابه شعر نباشد. لذا کافران متحیر مانده که آن را چه نامند، آیا شعر گویند یا سحر؟
  4. چه کسی زیبایی قرآن را درک میکند: زیبایی ظاهری قرآن را همه متوجه میشوند حتی کسانی که آشنا با زبان عربی نیستند، قرآن تنها سخن غیر شعر است که قاریان در ترتیل وتجوید آن به رقابت پرداخته وشنوندگان از قراءت آنها لذت میبرند، ولی شناخت بلاغت وفصاحت قرآن ودرک دقت بیان آن نیاز به اهل فن دارد، در اینجا است که گوییم آنچه شاعر بزرگ عرب لبید بن ریعه یا شعرشناس بزرگ قریش ولید بن مغیره درک میکنند دیگر افراد نمیتوانند آن را به خوبی درک کنند، همچنان که عموم مردم نتوانستند فرق انداختن عصای حضرت موسی با سحر را بدانند، در حالی که ساحران که افراد دانشمندی بودند به وضوح آن را درک کرده وبی درنگ به سجده رفته وبه خدای موسی ایمان آوردند.

 

تاسعاً. سبب اعجاز در بلاغت قرآن:

  1. پایه های بلاغت: بلاغت بر دو پایه استوار است: اول درك معنى یا ایجاد آن، ودوم انتخاب الفاظ وجمله های مناسبی که بتوانند در شنونده مؤثر باشند.
  2. بلاغت شاعر وسخنور: ارزش شاعر یا سخنور در داشتن هر دو پایه است:

(پایۀ اول) إحساس یا شعور شاعر: کلمۀ شعر از شعور بمعنای احساس گرفته شده است، وشاعر دارای احساسی خاص میباشد که میتواند دقیقترین مطالب را درک کند، وبا خلاقیت خود مطالب را در ذهن خویش ایجاد نماید.

(پایۀ دوم) انتخاب الفاظ: سپس شاعر الفاظ مناسبی که بتواند بیشترین تاثیر بر شنونده بگذارد را انتخاب میکند، او معمولا از الفاظ واضحی که بیانگر آن مفهوم باشد استفاده نمیکند بلکه ترکیب خاصی از الفاظ را انتخاب مینماید، او در واقع ترکیب میسازد نه لفظ ولذا در اینجا فرق افراد مشخص میگردد، بعضی از شعرا یا ادبا در قلۀ ادبیات اند، بعضی متوسط وبعضی در پائینترین سطح اند.

  1. اعجاز در بلاغت قرآن نیز بر همین دو پایه است:

(پایۀ اول) علم به حقایق: خداوند حقایق امور را دقیقا میداند، ولی ما اگر بخواهیم حقیقتی را بیان کنیم یا آن را بزرگتر از واقعیت خود تصور میکنیم یا کوچکتر، زیرا ما از حقیقت کامل اشیاء مطلع نیستیم، ما حتی خویشتن را نیز درست نمیشناسیم چه رسد به دیگر اشیاء.

(پایۀ دوم) شناخت مناسبترین الفاظ: از طرفی دیگر خداوند میداند مؤثرترین الفاظ وترکیبات بر نفس شنوندگان کدام بوده وهمان را میاورد، زیرا خدا خالق جانها وآشنا به اسرار آنها است، ولذا قرآن به طور معجزه آسایی از بلاغت استفاده کرده که بیشترین تاثیر را بر انسانها داشته باشد، وقویترین فصحا وشعرای عرب را در طول تاریخ به زانو دراورد، وهیچکس تاکنون نتوانسته یک مطلب ادبی چه به صورت شعر یا غیره ارائه کند که با قرآن قابل مقایسه باشد.

icon