جلسه 15
(روايت طبری) هیئتی از قبیلۀ بني حنيفة به همراه مسيلمة نزد رسول الله آمدند، در بازگشت وقتی به يمامة رسیدند، مسيلمة مرتد شد وادعای نبوت نمود وشروع به دروغ پردازی کرد، او گفت: (من شریک کار پیامبر شده ام)، وقدری جمله های مسجع (یعنی جمله هایی که پایانشان مشابه است) گفت، تا به خیال خود با قرآن رقابت کند[1].
(بعضی از جمله های مسیلمه) این بیچاره فکر میکرد که تنها قدرت قرآن در سجع است، ولذا مانند این جمله های بی ارزش را مطرح کرد: (الفيل، ما الفيل، وما أدراك ما الفيل له ذنب وبيل، وخرطوم طويل)، {فیل، که چیست فیل، ونمیدانی که چیست فیل، او دارای دمی کلفت وخرطومی دراز است}.
(يا ضفدع بنت ضفدعين، نقي ما تنقين، نصفك في الماء ونصفك في الطين، لا الماء تكدِّرين، ولا الشارب تمنعين)، {ای قورباغۀ فرزند دو قورباغه، هرچه میخواهی نق نق کن، نیمی از تو در آب ونیمی در گل است، نه آب را کثیف کرده ونه مانع دیگران از نوشیدن میشوی}.
دیگر سخنان او نیز از همین قبیل است، وهمۀ آن نشانۀ نادانی وحماقت او است، ولذا وقتی أحنف بن قيس با عموی خود نزد مسيلمه رفتند، پس از خارج شدن أحنف از عموی خود پرسید: (او را چگونه میبینی؟)، گفت: ليس بمتنبيء صادق، ولا بكذّاب حاذق (نه مدعی راستین نبوت است، ونه دروغگوی زبردستی است)[2].
- سجاح دختر حارث بن سويد تميمی:
او نصرانی واز قبیلۀ بنی تغلب است، سجاح بعد از وفات پیامبر صلى الله عليه وآله ادعای نبوت کرد وعده ای از اهل قبیله به او ایمان آوردند، ولی او ادعای داشتن یک قرآن نکرد، بلکه میگفت سخنانی بر او وحى شده که بدانها به پیروانش دستور میدهد، از جمله وحی های ادعایی او چنین است: (إنّه الوحي، أعدّوا الركاب، واستعدوا للنّهاب، ثم أغيروا على الرباب، فليس دونهم حجاب)، {این یک وحی است، وسایل سوار شدن را مهیا کنید، وآمادۀ حمله گردید، بر ابرها حمله ور شوید که آنها سپری ندارند}. مسيلمه برای جنگ با سجاح حرکت کرد، وسجاح نیز پیروانش را با این سخن آماده نمود: (عليكم باليمامة، ودفّوا دفيف الحمامة، فإنّها غزوة صرامة، لا يلحقكم بعدها ملامة)، {بر شما باد یمامه، زنگ کفتر را به صدا دراورید، که این یک جنگ سخت است، وشما پس از آن ملامت نخواهید شد}. مسيلمه با وی نجنگید بلکه خواستگار ازدواج با او شد وسجاح نیز پذیرفت. تاريخ نقل میکند که پس از کشته شدن مسيلمه، سجاح مسلمان شد واسلام خوبی بدست آورد[3]. ودر وحی ادعایی او چیزی جز سجع نیست.
- اسود عنسي:
او مردی فصيح ومعروف به كهانت، سجع، خطابه، شعر، وانساب بود، در زمان پیامبر در یمن ادعای نبوت کرده وسعی داشت تنها با گفتن جمله های مسجع با قرآن رقابت کند، از جمله سخنانش این است: (سبّح اسم ربّك الأعلى، الّذي يسّر على الحبلى، فأخرج منها نسمة تسعى، من بين أضلاع وحشى، فمنهم من يموت ويدسّ في الثرى، ومنهم من يعيش ويبقى)، {پروردگار والا را تسبیح گو، او است که بر حامله ها آسان کرده، واز آنها انسانی پرجنب وجوش خارج نموده است، از میان دنده ها وامعا، بعضی از آنها میمیرند وبه خاک سپرده میشوند وبعضی زنده میمانند}. او با یک آيۀ قرآن شروع کرد، وسخنی بی ارزش وخنده آور به آن اضافه نمود.
کسانی که در ایام رسول خدا به رقابت با قرآن بپا خواستند از افراد سطح پایین جامعه بودند که به سجع گویی خویش مغرور شده وخیال کردند که موفقیت در آن است، ولی افراد عاقل واهل فصاحت وبلاغت که در ادبیات نقش به سزا داشتند، با زیباییهای سخن وقدرت اندیشه آشنا بودند، وعقل سالم وقلب آراسته را مجذوب خود میساختند، هرگز با قرآن به ستیز در نیامده وحتی نزدیک آن نشدند، یا سکوت کامل را انتخاب ویا به تعریف وتمجید قرآن پرداختند.
سادساً. اتهام رقابت با قرآن: بعد از قرن اول هجری، عده ای از ادبا وشعرا متهم به زندقه، کفر وخروج از دین شدند، مهمترین تهمت این افراد سعی در رقابت با قرآن بوده است، ولی تمام این تهمتها مشکوک وهرگز انسان عاقل آن را نمیپذیرد، شاید سبب همۀ موارد یا اکثر آن حسادت علیه آنها بوده بدلیل برتری این افراد، از میان معروفترین آنها موارد ذیل است:
- عبد الله بن المُقَفّع: (متوفي 145 هـ)
از أدبای قرن دوم هجري، ومترجم كتاب “كليلة ودمنة” است. وی را متهم به الحاد کردند هرچند در مقدمۀ ترجمه اش خود را مسلمان اعلام میکند، گفته اند که در کتاب خود بنام (الدّرة اليتيمية) سعی در رقابت با قرآن داشته ولی تاريخ چنبن ادعایی را از او نقل نکرده است.
- أحمد بن حسين متنبي: (متوفي 354 هـ)
از قویترین شعرای زمان خود، یا اینکه بگوییم قویترین آنها بوده است، ديوان بزرگی دارد که بسیاری آن را شرح داده اند، از خانواده ای مسلمان بوده ولی متهم به ادعای نبوت شده است، تاريخ نقل نمیکند که او مدّعی وحيی بوده مگر این چند جمله: (والنجم السيّار، والفلك الدّوّار، والليل والنّهار، إنّ الكافر لفي أخطار، إمضِ على سُنَّتِك، واقْفُ أَثَرَ مَنْ قبلك من المرسلين، فإنّ الله قامعٌ بك زيغ من أَلْحَدَ في دينه وضلّ عن سبيله)[4]، {قسم به ستارۀ گردان، قسم به چرخ فلک، وقسم به شب وروز، که کافر در معرض خطرهایی است، پس بر سنت خویش ادامه ده، وراه پیامبران گذشته را دنبال کن، زيرا كه خداوند نگه دارندۀ تو از انحراف کسانی است که در دین خود ملحد واز راه خویش گمراه شده اند}، ولی این چند جمله چیزی را علیه او ثابت نمیکند.
[1] تاريخ طبري، ج 2، ص 394.
[2] تاريخ طبري، ج 2، ص 498-499، وص 506.
[3] تاريخ طبري، ج 2، ص 496 -500.
[4] إعجاز القرآن، رافعي، ص 208.
