جلسه 34
[34]
سادساً. بعضی اشکالهای علمی به قرآن:
بعضی از مخالفین اسلام سعی کردهاند اشکالهای علمی بر قرآن بگیرند، آنها مدعیاند که قرآن سخنانی گفته که امروز با این پیشرفت علمی خلاف آنها ثابت شدهاست، ولی در واقع چنین نیست، ما از طرفی میدانیم که قرآن کتاب فیزیک یا شیمی و امثال آن نیست، ولی مطمئنا خلاف حقیقت نیز نمیگوید، اکنون برخی از این اشکالها را مطرح و جواب خواهیمگفت.
- خلق آسمانها و زمین در شش روز: خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ …﴾[1]، {پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران] آفرید}.
اشکال: آيات قرآن که دربارۀ ابتدای خلقت سخن گفتهاند با تئوریهای علمی نوین در تضادند، البته كتابهای آسمانی گذشته نیز مانند قرآن سخن گفتهاند. قرآن – و کتابهای آسمانی – برای حساب مدت زمانی که آفرینش انجام گرفته از کلمۀ ایام (روزها) استفاده کردهاست، ولی نمیتوان آنها را روزهای زمین دانست زیرا زمین هنوز خلق نشده بوده تا بتواند مبدأ زمان باشد، البته امروز روشهای محاسبۀ نوینی وجود دارد که با آنها میتوان عمر جهان را اندازهگیری کرد، ولی اگر قرآن اینها را نیز در نظر گرفتهباشد اختلاف بزرگی خواهد یافت زیرا جهان مدت 13 میليارد سال گذرانده تا به امروز رسیدهاست.
جواب: خدای متعال برای آفرینش نیاز به زمان ندارد، میفرماید: ﴿بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ﴾[2]، {هستی بخش آسمانها و زمین اوست، و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند، تنها میگوید: «موجود باش» و آن، فوری موجود میشود}، بنابراین منظور از شش روز مدت زمان لازم برای ساخت آسمانها و زمین نیست، زیرا خداوند آنها را در یک چشم به هم زدن میآفریند، لذا منظور این است که خداوند برای آفرینش شش مرحله تعیین کرده که بعضی از آن انجام و بعضی باقی ماندهاست، پس شاید اولین مرحله (روز اول) همان تكوين اولیۀ طبيعت باشد، که علمای امروز نیز همین احتمال را داده که مرحلهای قبل از انفجار بزرگ وجود دارد، سپس انفجار – به شرط درست بودن این تئوری – مرحلۀ دوم (روز دوم) خواهد بود، آيۀ ذیل همین را میگوید: ﴿قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾[3]، {بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار میدهید؟ او پروردگار جهانیان است}، و احتمال دارد که ما همچنان در همین مرحله باشیم، و اینکه استقرار کیهان با همۀ کهکشانها و كرات خود مرحلۀ سوم (روز سوم) باشد، و مرحلۀ بعدی (یا روز بعدی) به دنبال بیاید که انتهای این زندگی طبيعی برای کیهان باشد، خداوند میفرماید: ﴿يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ﴾[4]، {در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم میپیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را باز میگردانیم، این وعدهای است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد}، شاید روز قيامت روز پنجم یا ششم باشد، توجه کنید که خداوند قيامت را یک روز مینامد هرچند زمانی طولانی میباشد، خدا فرمود: ﴿تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ﴾[5]، {فرشتگان و روح [فرشتۀ مقرّب خداوند] به سوی او عروج میکنند در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است}.
- آب و شهاب: خداوند میفرماید: ﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ﴾[6]،{او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران] آفرید، و عرش (حکومت) او بر آب قرار داشت}.
و میفرماید: ﴿وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُوماً لِلشَّيَاطِينِ﴾[7]، {ما آسمان پایین (نزدیک) را با چراغهای فروزانی زینت بخشیدیم، و آنها [شهابها] را تیرهایی برای (زدن) شیاطین قرار دادیم}.
و همچنین میفرماید: ﴿وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَشُهُباً * وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَاباً رَصَداً﴾[8]، {و اینکه ما آسمان را جستجو کردیم و همه را پر از محافظان قوّی و تیرهای شهاب یافتیم * و اینکه ما پیش از این به استراق سمع در آسمانها مینشستیم، امّا اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود مییابد}، مشابه آن در سورههای صافات و حجر نیز آمدهاست.
دو اشکال:
اول: از آيۀ اول برمیآید که آب قبل از آفرینش بودهاست، درحالی که تفسير علمی وجود آب به عنوان یک ترکیب شيميائى این است که میلیونها سال پس از ابتدای انفجار درست شدهاست.
دوم: از آيههای دوم و سوم نتیجه میگیریم که از ستارگان به عنوان شهابهایی برای تیراندازی بر شياطين استفاده شدهاست، درحالی که میدانیم شهابها در اثر برخورد سنگهایی از فضا با هوای اطراف زمین به دست میآیند، سرعت بسیار بالای آنها سبب اصطکاک شدید با هوا شده و آتش میگیرند، و میتوان آنها را به شکل ستارگانی پرنور مشاهدهکرد، پس چه معنى دارد که قرآن آنها را ستارگانی در آسمان میداند برای سنگسار شياطينی که جهت استراق سمع به آسمان میروند؟
جواب: عرش و لوح و كرسي، قيامت و بهشت و جهنم، و امثال آن مسائلی است مربوط به ماوراء الطبيعه، ولی انسان چیزی از ماوراء الطبيعه را ندیدهاست، ولذا الفاظی برای آنها در زبان خویش نیاورده که دلالت بر این امور داشتهباشد، پس اگر قرآن یا سایر كتابهای آسمانی بخواهند دربارۀ این امور مطلبی بگویند لازم است آنها را تشبيه کنند به آنچه انسان دانسته و برای آن در زبان خود لفظی آوردهاست.
البته نه نعمت بهشت مانند نعمت دنيا، و نه عذاب و آتش جهنم مانند آتش و عذاب دنياست، نه عرشی که در آيه از آن یاد شده تختی است که شاهی به نام خدا بر آن نشستهاست، و نه آن عرش بر روی آب (H2O) قرار دارد، تمام اینها امور غيبی است که عقل بشری توان تصور آنها را ندارد، ولذا خداوند آنها را در كتاب خود به اموری مادی تشبیه میکند تا قدری معنى آنها برای انسان قابل فهم باشد.
علاّمۀ طباطبایی میفرماید: این مطالب در كلام خدا مانند ضرب المثلهایی است که گفته میشود تا به وسیلۀ آنها بتوان امور خارج از محدودۀ احساس بشری در صور محسوسات را تصوّر و به ذهن انسان نزدیک نمود، خداوند میفرماید: ﴿وَتِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ﴾[9]، {اینها مثالهایی است که ما برای مردم میزنیم، و جز دانایان آن را درک نمیکنند}، یعنی آنها درک نکرده و مفهومشان را نمیداند مگر کسی که بداند اینها ضرب المثلهای ظاهری بوده که تنها برای نزدیک نمودن معنی گفتهشدهاند.
علامه میافزاید: مانند این عبارتها در قرآن زیاد است مثل سخن از عرش و كرسى و لوح و كتاب و غيره.
علامه میگوید: از این رو، منظور از آسمانی که ملائكه در آن جمعند جهانی ملكوتی است با مرتبهای بالاتر از جهانی که میبینیم، همانگونه که آسمان دنیا از زمین بالاتر است، و منظور از نزدیک شدن شياطين به آن و استراق سمع و پرتاب شهاب این است که شیاطین جهت اطّلاع یافتن از اسرار ملكوت به جهان ملائكه نزدیک گشته و پرتابههایی از نور با آنان برخورد میکند که تاب و تحمّلش را ندارند، و یا یعنی سعی آنها برای مخفی کردن حقّ آشکار است، که به دنبال آن اخراج شده و با ناکامی برمیگردند[10]. ﴿بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِق﴾[11] {بلکه ما حق را بر سر باطل میکوبیم تا آن را هلاک سازد، و این گونه، باطل محو و نابود میشود}.
امام رضا از پدرش امام كاظم از پدرش امام صادق (عليهم السلام) در جواب سؤالهای يهود روایت میکند: تا قبل از مبعث پیامبر (صلّى الله عليه و آله) جنّیها استراق سمع میکردند، ولی از ابتدای رسالت ایشان، با سنگسار و پرتاب ستارگان و بُطلان کار كاهنها و ساحران، جنیها ممنوع شدند[12].
- سخن گفتن با حيوانات: خداوند میفرماید: ﴿حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ * فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِنْ قَوْلِهَا﴾[13]، {(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند، مورچهای گفت: «به لانههای خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالی که نمیفهمند، سلیمان از سخن او تبسّمی کرد و خندید}.
اشکال: مورچه و دیگر حشرات صدا ندارند، و با امواجی که از خود صادر کرده با یکدیگر اطلاعات را رد و بدل مینمایند، و احیانا با استفاده از حس بویایی اطلاع رسانی میکنند، و این ربطی به سخن شنیدنی ندارد، پس چگونه سليمان سخن مورچه را شنید؟
جواب: حيوانات با روشهای گوناگونی اطلاع رسانی میکنند، و قرآن این را نطق مینامد، از جملۀ این راهها ساختن صداهای مخصوص است همانگونه که چهارپایان و پرندگان دارند، و همچنین ارسال امواج است که در حشرات یافت میشود، و انسان توانسته بعضی از اینها را شناسایی کند، و خداوند قادر است بعضی از اینها را به هرکه بخواهد تعلیم دهد، ولذا منطق پرندگان را به سليمان پیامبر یاد داد، خداوند به نقل از سليمان میفرماید: ﴿وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ﴾[14]، {و سلیمان وارث داوود شد، و گفت: «ای مردم، زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده، این فضیلت آشکاری است»}.
[1] الأعراف:54
[2] البقرة: 117
[3] فصلت:9
[4] الأنبياء:104
[5] المعارج:4
[6] هود:7
[7] الملك:5
[8] الجن:8-9
[9] العنكبوت:43
[10] تفسير الميزان، ج17، ص130، با تصرفی اندک.
[11] الأنبياء:18
[12] بحار الأنوار، ج17، ص226، بنقل از قرب الإسناد حميري، ص133
[13] النمل:18-19
[14] النمل:16
