الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتانفاقجلسه 15

جلسه 15

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[15]

[ص 144] اميرالمؤمنين (عليه السلام) به فرزندش امام حسن (عليه السلام) فرمود: يا بني لا تخلفن وراءك شيئا من الدنيا فإنك تخلفه لأحد رجلين: إما رجل عمل فيه بطاعة الله فسعد بما شقيت به، وإما رجل عمل فيه بمعصية الله فكنت عونا له على معصيته، وليس أحد هذين حقيقا أن تؤثره على نفسك، {فرزندم، چیزی از (اموال) دنیا را نگه ندار، زیرا آن را برای یکی از این دو نفر نگه خواهی‌داشت: یا کسی که آن اموال را در طاعت خدا خرج می‌کند، که در این حالت او به سعادت رسیده و تو بدبخت شده‏ای، و یا کسی که در راه معصیت خدا خرج می‌کند، که در این حالت تو او را در معصیت خدا یاری نموده‏ای، و هیچ‌یک از این دو نفر مستحق این نیست که تو او را بر خود برتری دهی}.

این سخن امام را به گونۀ دیگری نیز روایت می‌کنند، بدین صورت: أما بعد فان الذي في يديك من الدنيا قد كان له أهل قبلك، و هو صائر إلى أهل بعدك، و إنما أنت جامع لاحد رجلين: رجل عمل فيما جمعته بطاعة الله فسعد بما شقيت به، أو رجل عمل فيه بمعصية الله، فشقي بما جمعت له، و ليس أحد هذين أهلا أن تؤثره على نفسك، و تحمل له على ظهرك، فارج لمن مضى رحمة الله، و لمن بقي رزق الله عزوجل، {مطلب این است که آنچه در دست تو از (اموال) دنیا وجود دارد، پیش از تو در دست دیگری بوده‌است، و پس از تو نیز به دیگری خواهدرسید، و در واقع تو اموال را برای یکی از این دو نفر جمع می‌کنی: آنکه اموال جمع شده توسط تو را در راه طاعت خدا خرج می‌کند، پس او به سعادت رسیده و تو بدبختی کشیده‏ای، و یا آنکه اموال را در معصیت خدا خرج می‌کند، پس او از مالی که  تو برایش جمع کرده‏ای بیچاره می‌شود، و هیچ‌یک از این دو نفر مستحق این نیست که وی را بر خود برتری داده و (بار را) برای او بر کمر خود بکشی، پس تو (فقط) برای آنکه گذشته‌است آرزوی رحمت الهی کن، و برای آنکه باقی‌ مانده آرزوی روزی از طرف خدای متعال نما}. (نهج البلاغة، حکمت شمارۀ 416)

 

********************************

 

خامساً. بخل:

 

سورۀ نساء:

واعبدوا الله ولا تشركوا به شيئا وبالوالدين إحسانا وبذي القربى واليتامى والمساكين والجار ذي القربى والجار الجنب والصاحب بالجنب وابن السبيل وما ملكت أيمانكم إن الله لا يحب من كان مختالا فخورا (36) الذين يبخلون ويأمرون الناس بالبخل ويكتمون ما آتاهم الله من فضله وأعتدنا للكافرين عذابا مهينا (37) والذين ينفقون أموالهم رئاء الناس ولا يؤمنون بالله ولا باليوم الآخر ومن يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا (38) وماذا عليهم لو آمنوا بالله واليوم الآخر وأنفقوا مما رزقهم الله وكان الله بهم عليما (39).

 

ترجمه: {و خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر ومادر نیکی کنید، همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید، زیرا خداوند کسی را که متکبر و فخرفروش است، (و از ادای حقوق دیگران سرباز می‌‌زند) دوست نمی‌ دارد. آنها کسانی هستند که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل دعوت می‌کنند و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده، کتمان می‌نمایند. (این عمل در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما برای کافران، عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده‌ایم. و آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان‌دادن به مردم انفاق می‌کنند و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند، (چرا که شیطان، رفیق و همنشین آنهاست) و کسی که شیطان قرین او باشد، بد همنشین و قرینی است. چه می‌شد اگر آنها به خدا و روز بازپسین ایمان می‌آوردند و از آنچه خدا به آنان روزی داده، (در راه او) انفاق می‌کردند؟ و خداوند از (اعمال و نیات) آنها آگاه است}.

 

الميزان، ج4: این آيات تشویق بر احسان و انفاق در راه خدا می‌کنند، و وعدۀ نیکی بر آن می دهند، و تارک آن را بخیل و رياکار می‌نامند.

 

مختال و فخور: خداوند می‌فرماید: ” خداوند، (مختال) کسی که متکبر است و (فخور) کسی که فخرفروش است را دوست نمی‌دارد”.

 

دو آيۀ بعد، صفت‌های مختال و فخور را به دو طائفۀ زیر تفسیر می‌کنند:

  1. بخیلان: می‌فرماید “آنها که بخل می‌ورزند، و مردم را به بخل دعوت می‌کنند، و آنچه را که خداوند از فضل خود به آنها داده، کتمان می‌نمایند. و ما برای کافران عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده‌ایم”.
  2. ریاکاران: می‌فرماید “و آنها که اموال خود را برای نشان ‌دادن به مردم انفاق می‌کنند، و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند، و کسی که شیطان قرین او باشد، بد همنشین و قرینی است”.

 

زشتی کار بخیلان:

  1. امر به بخل: می‌فرماید “و مردم را به بخل دعوت می‌کنند”، آنها با عمل فاسد خود چنین می‌کنند، چه به زبان آورند یا نه.
  2. كتمانهم النعم: می‌فرماید “و آنچه را که خداوند از فضل خود به آنها داده، کتمان می‌نمایند”، زیرا نفرت دارند از اینکه از آنها چیزی بخواهند، و می‌ترسند که مردم به اموال آنان چشم دوخته باشند، لذا خود را کم‌ثروت نشان می‌دهند.
  3. نتيجۀ كتمان: در نتيجه آنها كافرند، یعنی نعمت‌هایی که خدا به آنان داده‌است را می‌پوشانند، و لذا به دنبال آن خدا می‌فرماید “و ما برای کافران عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده‌ایم”.

 

عاقبت رياکاری:

  1. ريا شرک است: می‌فرماید “و آنها که اموال خود را برای نشان‌دادن به مردم انفاق می‌کنند، و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند”، که این نشان‌دهندۀ این است که ريا در انفاق یا ريا به طور کلی شرک به خداست.
  2. چرا ريا شرک است:

ألف. زیرا ریاکننده توجهش به مردم است که از کار او خوشایند شوند.

ب. زیرا ریاکننده با کار خود ثواب آخرت را نمی‌خواهد.

  1. نتيجه ريا: ریاکننده قرين شيطان است، زیرا خداوند در پایان آیه می‌فرماید “و کسی که شیطان قرین او باشد، بد همنشین و قرینی است”.

 

چرا خدا آنها را دوست نمی‌دارد: زیرا دو صفت مختال و فخور بودن سبب علاقۀ انسان به مال و قدرت و افراط در این علاقه می‌گردد، زیرا بخیلان به مال علاقه داشته، و ریاکاران به قدرت، ولذا خداوند آن ها را دوست نمی‌دارد زیرا دل‌های آنان به غير او وابسته شده‌است.

 

توحيد و شرك عملی: در ابتدای آیات می‌فرماید “و خدا را بپرستید، و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید” در این یک امر و یک نهی است، و در ادامۀ سخن امر به احسان و نهی از بخل و ريا می‌کند که نشان می‌دهد امر بر توحيد عملی و نهی از شرك عملی است.

  1. توحيد عملی: یعنی انجام کارهای نیک از جمله احسان به موارد یاد شده در آيات است، آن هم تنها برای به دست آوردن رضای خدا و ثواب آخرت می‌باشد.
  2. شرك عملی: یعنی بخل و ريا که در آيات بدان اشاره شده‌است.

 

تأكيد بر عدم ايمان بخيل و ریاکار:

  1. تأكيد در آيۀ آخر: می‌فرماید “چه می‌شد اگر آنها به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و از آنچه خدا به آنان روزی داده، انفاق می‌کردند؟ و خداوند از آنها آگاه است”.
  2. نداشتن ايمان: آيه دلالت دارد بر اینکه انفاق نکردن در راه خدا ناشی از بی‏ايمانی واقعی به خدا و قیامت است، هرچند به ظاهر ایمان دارد.
  3. دليلی دیگر بر عدم ايمان: شاید جملۀ “و خداوند از آنها آگاه است” دلالت داشته‌باشد بر اینکه آن ها ایمان ندارند به اینکه خدا بر تمام اعمال افراد و حتی بر درون قلب آن ها آگاه است، لذا خداوند بر این جمله تاکید می‌فرماید.
icon