الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 14

جلسه 14

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

رابعاً. ناتواني بشريت از آوردن مشابهی برای قرآن:

  1. ناتوانی عرب در برابر تحدي: تحليل تاريخ نشاندهندۀ ناتوانی عرب در برابر تحدّي پیامبر گرامی اسلام صلى الله عليه وآله وسلم است:

(تحدي با اهل فصاحت) پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم در طول بیست سال از اعراب میخواست تا مانند قرآن بیاورند، او دین وعقاید آنها را بی ارزش میشمرد، در حالی که آنها أهل بلاغت وفصاحت بوده، ودر میان آنان توانمندترین سخنرانان وشعرا وجود داشت.

(سكوت اهل فصاحت در برابر قرآن) بزرگان فصاحت سکوت کامل را اختیار کردند، وهیچکس جرأت مطرح کردن هر نوع سخنی در برخورد با قرآن نداشت، لذا برای مقابله با پیامبر راهی جز جنگ در پیش نداشتند، واین نشانۀ ناتوانی است که هیچ وسیله ای برای مقابله با تحدی ندارد جز اینکه شمشیر کشیده وخون حریف را بریزد، البته اگر توانست.

(تعصب جاهلی نيز سودی نداشت) هرگاه دشمنی قصد غارت وچپاول داشت، تعصب عربي دلها را به هیجان در آورده، شمشیرها را برهنه واز ناموس وکرامت خود دفاع مینمودند. به همین صورت اگر کسی با شعر وادبیات به چالش با آنان میپرداخت، خونشان به جوش آمده وبا شعر وخطابه وهر نوع کار ادبی به میدان میامدند، بخصوص اگر حریف در میان خودشان باشد، با آنها روبرو شده ومبارز بطلبد، بلکه بگوید: میتوانید به یکدیگر نیز کمک کنید ودست جمعی مشابه قرآن بیاورید، [قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآَنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا] (الإسراء:88)، {بگو: «اگر انسانها وپریان (جن وانس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند}. از اینرو میتوان گفت که سکوت وتسلیم شدن آنان دلالت کامل بر ناتوانی وشکست ایشان میکند.

  1. رد يك اشكال: شاید بعضیها خیال کنند که اهل بلاغت در زمان پیامبر کتابی یا سوره ای مانند کتاب وسوره های قرآن آورده باشند، ولی آثار آنها تحت الشعاع قدرت اسلام ومسلمين وتسلط ایشان بر جزيرة العرب واطراف آن قرار گرفته ونابود شده است:

(جواب: اگر بود دیده میشد) این تنها یک خیالبافی وتصوّر باطل است، نه اصول تاريخی ونه علمی آن را تایید میکند، زیرا اگر چنین مقابله ورو در رویی وجود داشت نه عربهای معاصر آن ونه دیگران از آن غفلت میکردند، زیرا آوردن سخنی مانند این معجزه میتوانست آورندۀ آن را جاودان وپر افتخار نماید، وبه علاوه دشمنان اسلام آن را در میان مسلمانان ودیگر ملتها نشر میدادند، زیرا چنین سخنی آرزوی آنان بود.

(جواب آیت الله خوئي) ایشان میگوید: اگر چنین حریفی برای قرآن بود اعراب آن را در محافل خود پخش ودر بازارها وگردهماییها اعلام میداشتند، ودشمنان اسلام آن را سرودی برای زینت بخشیدن به محافل خویش دانسته ودر هر مناسبتی نقل میکردند، بلکه آن را گذشته گان به آیندگان یاد داده، وچنان نگه میداشتند مثل شاهدی که برای اثبات ادعای خود در دادگاه بیاورند، واین سخن از هر خبر تاریخی ارزشمندتر میگردید. ما اکنون میبینیم که اشعار جاهلی کتابهای تاریخ وادب را پر نموده ولی اثری از چنین سخنی وجود ندارد. (البيان في تفسير القرآن، ص 52).

(جوابهای بی ارزش) بهترین دلیل بر نبودن حریف قابل ذکر این است که تاریخ از زبان مسیلمۀ کذاب وامثال او که مدعی نبوت بودند سخنانی را برای گمراه کردن جاهلان وکم خردان نقل کرده که بسیار بی ارزش وبی معنی است، که قدری از آن را خواهیم آورد.

(سكوت عربهای غير مسلمان)  قرآن با تمام مردم چه گذشته وچه آینده تحدّى نموده است، امروز عربهای غير مسلمانی داریم که ابرقدرتهای جهان از آنها حمایت میکنند، حال اگر سخنی مشابه قرآن قابل گفتن بود آنها از آوردن آن دریغ نمیکردند، تا بتوانند مقام قرآن وپیامبر گرامی را کم وایمان مسلمانان را سست کنند، ولی چنین چیزی دیده نمیشود.

خامساً. سعی در رد تحدي: تاريخ خبر از دست وپا زدنهای ناامیدانه وناتوان برای رد تحدی قرآن میدهد، وما چند مثال از آن نقل میکنیم:

  1. مسيلمۀ كذاب (دروغگو):

(روايت ابن هشام) مسيلمة بن حبيب به رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم این نامه را نوشت: (مِنْ مُسَيْلمة رسول الله إلى محمد رسول الله، سلام عليك. أمّا بعد، فإنّي قد أُشركت في الأمر معك، وإن لنا نصف الأرض، ولقريش نصف الأرض، ولكن قريشاً قوم يعتدون)، {از مسیلمه پیامبر خدا به محمد پیامبر خدا، سلام بر تو. بدان که من شریک کار تو شده ام، پس نصف زمین ازان ما ونصف دیگر ازان قریش باشد هرچند که قریشیان تجاوزگر اند}.

پیامبر در جواب مسيلمة مرقوم فرمود: “بسم الله الرحمن الرحيم. من محمد رسول الله إلى مسيلمة الكذّاب، السلام على من اتّبع الهُدى. أمّا بعد، فإنّ الأرض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبة للمُتَّقين”، {به نام خداوند بخشندۀ مهربان، از محمد پیامبر خدا به مسیلمۀ کذاب، سلام بر هرکه پیروی هدایت باشد، بدان که زمین ازان خدا است، وخدا آن را به هرکه از بندگانش خواهد تحویل میدهد، وپایان کار به نفع پرهیزکاران خواهد بود}. این قضیه در پایان سال دهم هجری اتفاق افتاده است[1].

[1] سيره نبوية، ابن هشام، ج 2، ص 600. وتاريخ طبري، ج 2، ص 399.

icon