جلسه 23
ابن مالك صاحب ألفية در نحو، قرآن را سند قطعي برای یک دستور زبان میشمارد، او میگوید:
وسَبْقُ حالٍ ما بحرفٍ جُرَّ قَدْ * أَبَـوا ولا أمـنَعُه فَـقَدْ وَرَدَ
يعني اینکه بعضی از نحویون نپذیرفتهاند که اگر ذی الحال (آنکه حالش بیان شده است) مجرور به حرف جر باشد، حال بتواند قبل از آن بیاید، ولی ابن مالك آن را جایز میداند بدلیل اینکه در قرآن كريم آمده است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ…﴾[1] {وما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم}، (كافّةً) حال برای (الناس) بوده و(الناس) مجرور به لام است.
ثانیا. مواردی از اشکالهای ادبی مطرح شده: وسایر موارد نیز از همین قبیل اند.
- خداوند میفرماید: ﴿اللهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ﴾[2]، {خداوند کسی است که کتاب را بحق نازل کرد ومیزان (سنجش حق وباطل وخبر قیامت) را نیز، تو چه میدانی شاید ساعت (قیام قیامت) نزدیک باشد}، (ساعة) مؤنث است، لذا انتظار میرود که گفته شود (الساعة قريبة) ولی در آیه (قریب) آمده است.
مشابه این نیز در قرآن وجود دارد:
(1) ﴿وَلا تُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَةَ اللهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ﴾[3]، {ودر زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، واو را با بیم وامید بخوانید، (بیم از مسؤولیتها، وامید به رحمتش. ونیکی کنید) زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است}، بظاهر باید (رَحْمَةَ اللهِ قَرِيبةٌ) میگفت.
(2) ﴿وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ * هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ﴾[4]، {(در آن روز) بهشت را به پرهیزگاران نزدیک میکنند، وفاصلهای از آنان ندارد * این چیزی است که به شما وعده داده میشود، وبرای کسانی است که بسوی خدا باز میگردند وپیمانها واحکام او را حفظ میکنند}، به همان دلیل گفته میشود که چرا (غَيْرَ بَعِيدةٍ) نیامده است.
جواب:
(1) ابن منظور در لسان العرب (3/107) میگوید: صیغۀ (فعيل) برای مؤنث مانند مذكر میاید، یعنی بدون علامت تأْنيث، مثلا گفته میشود: (امرأَة قتيل: یک زن کشته شده)، یا (كفّ خَضيب: کف دست رنگین).
(2) از فراء نقل شده که میگوید: اگر قرب وبعد به معنای نزدیکی یا دوری نسبی باشند تذكير وتأنيث در در آنها در نظر گرفته میشوند، ولی اگر برای بيان قرب وبعد مكانی یا زمانی ولو بطور غیر حقیقی بیایند تذكير وتأنيث در آنها در نظر گرفته نمیشوند، زیرا معنی در این دو حالت فرق میکند، ودر حقیقت صفت ازان مكان وزمان است، البته كلمۀ مكان یا زمان در تقدير نمیگیریم تا نظم وتركيب جمله بر هم نخورد، بلکه مذكر آمدن صفت بدین لحاظ است که در واقع صفت مكان یا زمان است ولو بصورت غیر حقیقی.
- خداوند میفرماید: ﴿إن الذين آمنوا والذين هادوا والصابئون والنصارى مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[5]، {آنها که ایمان آوردهاند، ویهود وصابئان ومسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه وروز جزا ایمان بیاورند وعمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنها است ونه غمگین خواهند شد}، (ان) اسم خود را منصوب وخبر را مرفوع میکند، پس (الذین آمنوا) منصوب است، و(الصابئون) معطوف بر او است پس باید منصوب بوده و(الصابئین) گفته میشد.
جواب:
(1) جواب خليل وسيبويه: رفع بخاطر تقديم وتأخير است، وتقدير آیه اینگونه است: (إن الذين آمنوا والذين هادوا من آمن بالله واليوم الآخر وعمل صالحاً فلا خوفٌ عليهم ولا هم يحزنون، والصابئون والنصارى كذلك)، یعنی: {آنها که ایمان آوردهاند ویهود، هرگاه به خداوند یگانه وروز جزا ایمان بیاورند وعمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنها است ونه غمگین خواهند شد، وصابئان ومسیحیان نیز همچنین}.
(2) جواب تفسیرالميزان: بنا بر موقعیت، ظاهرا (الصابئون) عطف بر (الذين آمنوا) است، ولی گروهی از نحويها عطف بر اسم (إن) بحالت رفع قبل از نامبردن خبر را مجاز نمیدانند، واین آيه حجت است بر آنها.
در واقع المیزان به همان جواب کلی که قبل از نقل این مثالها گفته شد اشاره دارد، یعنی اینکه نحویها نباید دستوری در زبان بیاورند که مخالف قرآن باشد، نه اینکه قرآن وظیفه دارد از دستور نحویون پیروی کند.
(3) جواب ابن كثير: دربارۀ (والصابئون)، وقتی فاصله طولانی شود، عطف با رفع مجاز گردد.
(4) إعراب اسم (ان) یعنی (الذين) آشکار نبوده زیرا که مبنی است، لذا رفع در آن جایز است بمناسبت (واو) در کلمۀ قبل یعنی (هادوا)، فرّاء میگوید: این در حالی جایز است که علامت اعراب در اسم (ان) پیدا نباشد مانند ضمیر یا اسم موصول[6]، در این زمینه ضابئ برجمي میگوید:
فمَن يكُ أمسى بالمدينةِ رحلُهُ * فإنّي وقيّارٌ بها لغريبُ
(هر که در این شهر اقامت جوید، ولی من وقيّار در آن غریبیم).
که (قيّار) را بمناسبت واو قبل آن مرفوع نموده است، هرچند عطف بر اسم (أنّ) یعنی ياء متكلم است که علامت نصب در یاء پیدا نیست.
همچنان که باز هم بمناسبت جوار، نصب را در آيۀ دیگری مشابه این آیه برگزیده است، یعنی این آیه: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ…﴾[7] که نصب با ياء (النصارى) مناسبت دارد.
(5) تنها (إنَّ) میتواند احيانا عمل نکند ولی سایر همگروههای آن چنین نیستند، ابن قتيبة میگوید: رفع در مِثل این آیه بدین سبب است که تغييری در مفهوم مبتدا پیش از ورود (إنّ) یا پس از آن ایجاد نمیشود، زیرا (ان) جز تاکید همان مطلب کار دیگری نمیکند، ولی چنین چیزی در معطوف بر اسم (لعلّ) یا (ليتَ) درست نیست زیرا معنى ترجّي یا تمنّي در مفهوم سخن ایجاد میشود[8].
- خداوند میفرماید: ﴿…إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ…﴾[9]، {گفتند: این دو (نفر) مسلّماً ساحر اند}، اسم (إن) در اینجا مرفوع شده است.
جواب: قراءت اصلی قرآن یعنی قراءت حفص وعموم مسلمانان که اسناد به أمير المؤمنين عليه السلام دارد این است که (إنْ) در اینجا با تخفيف باشد، یعنی مانند (إنَّ) تشدید دار نباشد، ودليل آن وجود لام در خبر یعنی (لساحران) است، که در اینصورت (إنْ) عمل (إنَّ) را انجام نمیدهد، ولذا مبتدا یعنی (هذان) مرفوع میماند. أبو عمرو بن علاء که أعلم أهل زمان خود در قرآن وزبان عربی بوده میگوید: من خجالت میکشم که (انْ) با تشديد بخوانم واسم آن را رفع دهم، پس اشتباه در این قراءت ناپسند یعنی (إنَّ با تشدید) است نه در قرآن.
- خداوند میفرماید: ﴿لَكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ…﴾[10]، {ولی راسخانِ در علم از آنها، ومؤمنان (از امّت اسلام) به تمام آنچه بر تو نازل شده، وآنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان میآورند. (همچنین) نمازگزاران وزکات دهندگان…}، در اینجا (المقيمين) منصوب بوده در حالی که دو طرف آن مرفوع اند.
وهمچنین در این آیۀ: ﴿…وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ…﴾[11] {و(همچنین) کسانی که به عهد خود – به هنگامی که عهد بستند – وفا میکنند، ودر برابر محرومیتها وبیماریها ودر میدان جنگ استقامت به خرج میدهند}، در این آیه (الصابرين) را منصوب قرار داد هرچند بر (الموفون) که مرفوع است معطوف میباشد.
جواب:
(1) تغيير اعراب از نصب به رفع یا بعكس را قطع نامند، وبرای مدح یا اختصاص میاید، واین حالت در زبان عربی فراوان است، سيبويه – در باب آنچه در تعظيم ومدح منصوب شده – میگوید: از بعضی اعراب شنیدیم که میگفت: (الحمد لله ربَّ العالمين) ودر آن (الربّ) را منصوب میخواند، سببش را از یونس پرسیدم گفت: این در عربی درست است، ومانند آن (والمقيمين) و(الصابرين) بوده که بخاطر مدح آن را قطع کرده ومنصوب قرار دادهاند[12].
(2) أبو عبيد میگوید: قطع به نصب یا رفع برای آسان نمودن سخن وخارج شدن از یکنواختی جایز است، خِرِنْق بنت هفّان میگوید:
لا يَبعَدن قومي الذين هُمُ * سُـمُّ العُداةِ وآفةُ الجُزْرِ
الـنازلينَ بـكلِّ مُعتَركٍ * والطيّبون معـاقِدَ الأُزرِ
الفاظ (سمُّ) و(آفةُ) و(النازلين) و(الطيبون) معطوف بر یکدیگر اند وهمگی مرفوع بوده جز (النازلين) که منصوب است[13].
[1]. سبأ:28
[2]. الشورى:17
[3]. الأعراف:56
[4]. ق:31-32
[5]. المائدة: 69
[6]. مجمع البيان، ج3، ص224
[7]. البقرة:62
[8]. تأويل مشكل القرآن، ص52
[9]. طه:63
[10]. النساء:162
[11]. البقرة:177
[12]. سيبويه احترام خاصى براى نظرات يونس داشت، آن را حجّت ميدانست. رجوع كنيد: كتاب سيبويه، ج1، ص288 – 291.
[13]. تأويل مشكل القرآن، ص53.
