جلسه 24
[24]
- خداوند میفرماید: ﴿ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْراً…﴾[1]، {باید چهار ماه و ده (روز) انتظار بکشند}، ده روز میشود (عشرة أیام)، پس چرا (عشراً) گفته در حالی که (أیام) جمع (یوم) بوده، و (يوم) مذكر است.
جواب: (عشرة أيام) یعنی ده روز در تقدير نیست، بلکه تقدير در این زمینه نزد عرب (عشر ليال) یعنی ده شب است، و (ليال) جمع (ليلة) بوده که مؤنث است، مانند اینکه میگویند: (لخمس بقين أو خَلون من رجب) {پنج (شب) باقیمانده یا گذشته از رجب} که منظور پنج شب است هرچند لفظ (لیل) را نیاوردهاست، زیرا فاعل (بقین) و (خلون) مؤنث است، و تقدير در حساب ايام نزد عرب به شب بوده نه روز، ولذا هر ماه قمری با شب اولش شروع میشود و روز تابع شب است.
- خداوند میفرماید: ﴿…فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ…﴾[2]، {و بگوید: پروردگارا، چرا (مرگ) مرا مدت کمی به تأخیر نیانداختی تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم؟}، فعل مضارع (فأَصَّدَقَ) منصوب است، و (أَكنْ) بر آن عطف شده در حالی که مجزوم میباشد.
جواب: (أَكنْ) معطوف بر جایگاه (فأصّدّق) است به توهّم اینکه فاء در آن نباشد، و این جایگاه جزم به عنوان جواب (لولا) است، و این را عطف بر توهّم نامند که در زبان عربی فراوان است، همانگونه که شاعر میگوید:
فأَبلوني بليّتكم لعلّي * أصالِحُكم وأستدرجْ نَوَيّاً
(أستدرج) معطوف بر جایگاه (أصالحُكم) است، با توهّم اینکه قبل آن (لعلّي) نباشد، گویا میگوید: (فأبلوني بليّتكم، أصالِحْكم واستدرجْ)[3].
- خداوند میفرماید: ﴿وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطاً أُمَماً﴾[4]، {ما آنها را به دوازده تا تقسیم کردیم، که هر یک شاخهای (از دودمان اسرائیل) بود}، اولاً چرا عدد را مؤنث گفت در حالی که تمييز آن یعنی (اسباط) مُذكّر است، و ثانياً چرا تمييز به صورت جمع مطرح کرد در حالی که باید مفرد باشد.
جواب: این از مواردی است که بدون نیاز به تمییز سخن کامل میشود، مانند موارد ذیل:
(1) (جئناك خمسةً)، {ما پنجتا نزد تو آمدیم} یعنی پنج نفر.
(2) (وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ)[5]، {و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم، سپس آن را با ده تا تکمیل نمودیم} یعنی ده شب دیگر.
(3) (فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ)[6]، {و اگر آن را ده تا افزایش دهی، محبّتی از تو باشد} یعنی ده سال.
(4) (عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ)[7]، {نوزده تا بر آن گمارده شدهاند} یعنی نوزده نگهبان.
در تمام این حالات عدد بدون تمییز (معدود) آمده زیرا نیازی به آن نیست، در این آیه نیز چنین است، که وقتی میگوید: به دوازده تا تقسیم کرده یعني: دوازده گروه، و آنچه معلوم بود حذف شد، زیرا گفتنش یا تاکید است و یا لغو.
مفسّرین گویند: (أسباطاً) بدل از (اثنتي عشرة) است، و تقدير آن چنین است: و ما آنها به گروههایی تقسیم کردیم، و آنها را امتهایی متفرّق قرار دادیم.
- خداوند میفرماید: ﴿وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ﴾[8]، {«ما تسبیح و حمد تو را به جا میآوریم، و تو را تقدیس میکنیم». پروردگار فرمود: «من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید»}.
اولاً چرا گفت (نُقَدِّسُ لَكَ)، نیازی به لام نیست، باید (نقدّسك) میگفت زیرا این فعل متعدّی است، ثانياً ممكن است چیزی را به عنوان مفعول در تقدیر بگیرد، ولی این کار إبهام سخن را بیشتر میکند.
جواب: اولاً اهل فرهنگ زبان میگویند: گفته میشود (قَدّس الرّجلُ اللّهَ)، {آن مرد خدا را تقدیس کرد} یعنی او را منَزّه دانست، و او را قُدُّوس توصیف کرد یعنی منزّه از هر عيب و نقصی، ولى گفته میشود: (قَدَّس للّه)، {به خاطر خدا تقدیس کرد} یعنی نفس خود را مطهّر و پاکیزه نمود، تا آماده شود برای بهره گیری از انوار ملكوت.
ملائكه میدیدند که فرزندان آدم افراد تیره و تاریکیاند، و صلاحیت پاکسازی ندارند که بتوانند لایق مقام قُدس اعلى باشند، لذا فرشتگان خود را عرضه کردند، ولی در تقدیر و تدبیر امور خدای متعال داناتر به مصالح است، ولذا (قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ)، {فرمود من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید}.
ثانياً با فرض تقدير در سخن باز هم هیچ ابهامی در آن نیست، راغب میگوید: (وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ) یعنی ما اشياء را به خاطر تو پاک مینماییم[9]، یعنی به جای فرزندان آدم که مُفسد فى الأرض هستند، ما اشياء را تطهير کرده و جلا میدهیم تا کاملا پاک و بی آلایش شوند، و با این کار ارادۀ خداوند مبنی بر پاکسازی تمام خلقت محقق میگردد.
- خداوند میفرماید: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾[10]، {مَثَل عیسی در نزد خدا همچون آدم است، که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش» او هم فوراً موجود میشود. (بنابر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت او نیست)}.
ظاهرا باید میگفت: (ثُمّ قال له كنْ فكان)، {سپس به او فرمود: «موجود باش» او هم فوراً موجود شد}.
جواب: شيخ مُحمّد عَبده میگوید: كلمۀ تكوين میتواند مجموع (كن فيكون) باشد. و معنى آن این است که: (سپس كلمۀ تكوين را به او گفت، و این کلمه عبارت است از توجّه ارادۀ خداوند به آن شيء، و به دنبال آن وجود فوری شیء است)، میگوید: این مشابه آیۀ ذیل است (وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ)[11]، {اوست که آسمانها و زمین را به حق آفرید، و آن روز که (به هر چیز) میگوید: «موجود باش» موجود میشود}[12].
پس معنای (كن فيكون) این است که هیچ فاصلۀ زمانی بين إرادۀ خداوند و خلقت شيء نیست، (وَمَا أَمْرُنَا إِلاّ وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ)[13]، {و فرمان ما یک امر بیش نیست، همچون یک چشم بر هم زدن}. (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)[14]، {فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: «موجود باش»، آن نیز بیدرنگ موجود میشود}.
مرحوم بلاغى میگوید: (فيكون) فعل مضارع است و دلالت بر ثبوت یعنی پایداری دارد، و برای بيان همزمانی دائم بين قول (كن) و بين درست شدن شیء است که بدین دستور فورا برقرار میشود، و با این قدرت کامل و همزمانی دائمی، خلقت عيسى بدون پدر انجام گرفت، زیرا به او گفت: (كن). ولی اگر میگفت: (كن فكان) معنی عوض میشد، چون جملۀ (كن فكان) تنها نتیجهاش این است که آدم به وجود آید، چه به خاطر همزمانی ضروری بوده یا به طور اتفاق انجام شدهباشد، و این مطلب مشخصی است و نیازی به گفتن آن نیست، و دلیلی بر خلقت عيسى بدون پدر نمیباشد، پس گفتن (فکان) به دنبال (كن) سخنی بیهوده است[15].
[1]. البقرة:234
[2]. المنافقون:10
[3]. رجوع كنيد: تأويل مشكل القرآن، ص56.
[4]. الأعراف:160.
[5]. الأعراف:142.
[6]. القصص:27.
[7]. المدّثر:30.
[8]. البقرة:30.
[9]. المفردات، ص396.
[10]. آل عمران:59.
[11]. الأنعام:73.
[12]. تفسير المنار، ج3، ص319.
[13]. القمر:50.
[14]. يس:82.
[15]. الهدى إلى دين المصطفى، ج1، ص380.
