الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 25

جلسه 25

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[25]

  1. خداوند می‌فرماید: ﴿وَكَانَ وَرَاءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً﴾[1]، {پشت سرشان پادشاهی (ستمگر) بود که هر کشتی (سالمی) را به زور می‌گرفت}.

گفته می‌شود: باید می‌گفت: (در پیش رویشان…).

جواب: از جمله موارد استفاده از كلمۀ (وراء) این است که حادثۀ خطرناکی به دنبال آنها باشد، و معنى آیه این است که آنها بی‌خیال در حال حرکتند ولی فاجعۀ بزرگی آنان را دنبال می‌کند تا غافلگیر کرده و بلا بر سرشان آورد، این تعبیر از لطیف ترین كنايات است، و این‌که مفسّرين گویند: این به معنای (أمامهم) یعنی (در پیش رویشان) است به عنوان نتیجۀ معنى است نه ترجمۀ كلمه.

و مشابه آن در آيات ذیل نیز آمده‌است:

(1) وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ[2]، {و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند}.

(2) مِنْ وَرَائِهِمْ جَهَنَّمُ وَلا يُغْنِي عَنْهُمْ مَا كَسَبُوا شَيْئاً[3]، {پشت سرشان دوزخ است، و هرگز آنچه را به دست آورده‌اند آنها را (از عذاب الهی) رهایی نمی‌بخشد}.

(3) مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ[4]، {به دنبال او جهنم خواهدبود، و از آب بد بوی متعفّنی نوشانده می‌شود}.

(4) وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ[5]، {و به دنبال آن، عذاب شدیدی است}.

(5) در شعر جاهلي، لبيد می‌گوید: (أَليسَ ورائي إنْ تراختْ مَنيّتي * لُزُومُ العَصا تُحنى عليها الأَصابعُ)، {مگر پشت سرم چنین نیست که اگر مرگم به تاخیر افتد، باید عصا به دست گیرم و انگشتانم بر آن خم شوند}.

می‌گوید: (أَليسَ ورائي)، {مگر پشت سرم چنین نیست} یعنی مگر عصا به دست گرفتن مرا دنبال نمی‌کند؟ و معنایش این است که اگر پیر شدم باید برای راه رفتن عصا به دست گیرم.

(6) به عنوان كنايه از انتظار، مرقش می‌گوید: (ليسَ على طولِ الحياة ندمُ * ومِن وراء المرء ما لا يعلمُ)[6]، {طولانی شدن زندگی پشیمانی ندارد، زیرا معلوم نیست پشت سر انسان چه خبر است}.

 

  1. خداوند می‌فرماید: ﴿وَطُورِ سِينِينَ﴾[7]، {و سوگند به «طور سینین»}.

چرا نگفت (سيناء) همان‌گونه که در آيۀ ذیل آمده: (وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْنَاءَ)[8]، {و (نیز) درختی را که از طور سینا می‌روید}.

جواب: عهد قديم (تورات) این كلمه را به هر دو صورت نقل کرده است: بیابانی که بنی‌إسرائيل به سوی آن رفتند – پس از گذشتن از دریای سوف (دریای سرخ) و دو سرزمین شور و إيليم – بنام (سين) بود که به کوه سيناء منتهی می‌شد.

در سِفر خروج آمده‌است: (سپس از إيليم سفر کرده و تمام بني‌إسرائيل به بیابان سين رفتند که میان إيليم و سيناء است)[9]. وسِيناء – با كسر سين – اسم کوه (حوريب)[10] است، و از آن به سينيم نیز یاد شده‌است، همان‌گونه که کل آن دره به نام سيناء[11] و سينيم بوده به دلیل عظمت این کوه در آن.

در سِفر إشعياء آمده‌است: (این‌ها از دور می‌آیند و این‌ها از شمال و از غرب و این‌ها از سرزمین سينيم)[12].

جيمس هاكس می‌گوید: بعضی‌ها آن را به درۀ (سين) و (سيناء) تفسیر کرده‌اند، به دلیل تناسب چشمگیر آن در عبارت كتاب[13].

شاید هم (سينيم) جمع (سين) باشد، بر این اساس که جمع در عِبرى با ياء و ميم است، مثل (جَمَليم) و (حَمُوريم) و (رَكْبيم) به عنوان جمع (جَمَل) و (حَمُور) و (رَكْب)[14]، ولذا قرآن آن را سينين گفته است به عنوان جمع به روش عربی با ياء و نون.

 

  1. خداوند می‌فرماید: ﴿جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ﴾[15]، {ناگهان تندباد شدیدی وزید}. اگر ريح مؤنث است پس چرا می‌گوید: (عاصف)، در حالی که باید بگوید: (عاصفة).

جواب: ريح (باد) مؤنّث است، ولی می‌توان آن را عاصف یا عاصفة خواند، زیرا عاصف صفت ريح است و بس، لذا با چیز دیگری اشتباه نمی‌شود و نیازی به حرف (تاء) ندارد، همان‌گونه که می‌گوییم: امرأة حائض، حامل یا مرضع، بجای حائضه، حامله یا مرضعه، {زن در حال حیض، یا حامله، یا شیرده}.

ابن منظور می‌گوید: می‌توان گفت (ريح عاصف یا عاصفة).

قرآن وجه دیگر را هم گفته‌است: (وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً)[16]، {و تندباد را مسخّر سلیمان ساختیم}.

 

  1. خداوند می‌فرماید: ﴿قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً﴾[17]، {بگو: بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید}.

ادعا کرده‌اند که (حنيفيّة) به معنای انحراف از صراط مستقیم است.

جواب: (حنيفيّة) از حَنف آمده یعنی پاکیزگی و قداست، و بر اساس فطرت أُولیه، چه فكرى باشد یا عملي.

خداوند می‌فرماید: (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ)[18]، {پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمی‌دانند}، و در حديث آمده: دربارۀ حنيفيّه سؤال شد؟ فرمود: همان فطرت است[19].

راغب می‌گوید: حَنف، ميل از گمراهی به راه راست است، و جَنَف، ميل از راه راست به گمراهی است، همان‌گونه که در آیۀ ذیل آمده‌است: (فَمَنْ خَافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً…)[20]، {و هر که از انحرافِ وصیت‌کننده (و تمایل یک‌جانبۀ او به بعض ورثه)، یا از گناه او (که مبادا وصیّت به کار خلافی کند) بترسد،…}، یعنی ميل از حق به ناحق، و حنيف یعنی متمایل به راه راست، خداوند می‌فرماید: (قَانِتاً لِلّهِ حَنِيفاً)[21]، {مطیع فرمان خدا، و خالی از هر گونه انحراف}، و جمع آن: حنفاء است، خداوند می‌فرماید: (وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ * حُنَفَاءَ لِلَّهِ)[22]، {و از سخن باطل بپرهیزید، (برنامه ومناسک حج را انجام دهید) در حالی که همگی خالص برای خدا باشد}.

او اضافه می‏کند: (تَحنّف فلانٌ) یعنی فلانی راه مستقیم دنبال کرد. و هر که به حج می‌رفت یا ختنه می‌کرد، اعراب او را (حنيف) می‏نامیدند، بدین معنی که او بر دين ابراهيم (عليه السلام) است. همچنین فيروزآبادى در قاموس می‌گوید: حَنَف یعنی مستقیم بودن.

 

ثالثاً. التفات و چندوجهی در سخن:

از مواردی که بر قرآن اشکال گرفته‏اند، این است که گویند قرآن یکنواخت نیست، پدیدۀ التفات از یک مخاطب به دیگری و انتقال و رجوع و قطع و وصل در قرآن فراوان است، لذا مدعی شده‏اند که خواننده سردرگم شده و مطلب برایش واضح نمی‏شود.

جواب:

  1. طراوت دادن به سخن: این را در زبان عرب یکی روش‌های بديع یعنی زیبایی سخن گویند، التفات و تنقّل در خطاب برای طراوت دادن به سخن است، که شنونده را با نشاط نموده و توجه او را جلب می‏کند تا زیر و بم سخن را بهتر و واضحتر درک کند.
  2. ويرايش كتاب و ويرايش خطاب: ويرايش كتاب ویژگی‏هایی دارد متفاوت از ویژگی‏های ویرایش خطاب، یکنواخت بودن ویژۀ كتاب است، أمّا تنوّع و انتقال و التفات در واقع ویژگی خطاب می‏باشد، چه شعر باشد چه نَثر، گوینده خود را محدود به یک مدل سخن نمی‏کند، بلکه در حین سخن هرگاه موقعیت را مناسب دید از روشی به روش دیگر منتقل می‌شود.
  3. قرآن به روش خطاب است: قرآن سخن خداوند است، که به روش خطاب با بندگان خود مواجه می‌شود، قرآن به روش كتاب نازل نشده‌است، لذا دارای مقدار زیادی از التفات و انتقال در سخن می‌باشد، و این مسئله بر طراوت و زیبایی آن افزوده‌است.
  4. دو مثال:

(1) این آیه را ببینید: (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً * لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً)[23]، {به یقین ما تو را گواه (بر اعمال آنها) و بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم، تا (شما مردم) به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید، و خدا را صبح و شام تسبیح گویید}. ابتدا خطاب به پیامبر است، ولی فورا با مؤمنين مواجه می‌شود، و اما ضمیرهای سه‏گانه و پی‏درپی در (وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ) دو ضمیر اول به پیامبر و سوم به خدا برمی‏گردند، این‌گونه جهت سخن را از طرفی به طرف دیگر تغییر می‌دهد، و این از زیباترین روش‌های بديع است.

(2) قرآن سخن عزيز مصر را بازگو می‌کند وقتی که همسر خود را در حال ناروایی دید و گفت: (يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ)[24]، {یوسف از این موضوع، صرف‌نظر کن، و تو ای زن نیز از گناهت استغفار کن، که از خطاکاران بودی}. اول خطاب به يوسف کرده سپس ملتفت همسر خود شده و او را ملامت می‌کند، پس این دو خطاب در یک رویارویی است.

[1]. الكهف:79.

[2]. المؤمنون:100.

[3]. الجاثية:10.

[4]. إبراهيم:16.

[5]. إبراهيم:17.

[6]. رجوع کنید: الهدى إلى دين المصطفى، ج1، ص352.

[7]. التين:2.

[8]. المؤمنون:20.

[9]. سِفر خروج، 16/1.

[10]. رجوع کنید: قاموس الكتاب المـُقدّس، ص498 مادة (سيناء).

[11]. رجوع کنید: سِفر خروج، إصحاح19/1: (به بیابان سيناء آمدند ودر بیایان مستقر شدند، در آنجا بنی إسرائيل روبروی کوه جای گرفتند) ودر إصحاح19/18: (پس پائین کوه ایستادند، وتمام کوه سيناء دود میکرد زیرا که پروردگار آتش بر آن نازل کرد).

[12]. سفر ِإشعياء، إصحاح49/12.

[13]. قاموس الكتاب المـُقدّس، ص504.

[14]. رجوع کنید: الرِحلة المدرسيّة، ج1، ص74-75.

[15]. يونس:22.

[16]. الأنبياء:81.

[17]. البقرة:135.

[18]. الروم:30.

[19]. بحار الأنوار، ج3، ص276.

[20]. البقرة:182.

[21]. النحل:120.

[22]. الحج:30و31.

[23]. الفتح:8-9.

[24]. يوسف:29.

icon