الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساتاعجاز قرآنجلسه 28

جلسه 28

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت
  1. أنواع نسخ: أهل سنت سه نوع از نسخ مطرح کرده که در زیر آمده است، ولی ما تنها نوع سوم را می‏پذیریم:

نوع اول: نسخ تلاوت وابقای حكم: مراد از اين نوع «نسخ» آن است كه آيه‏اى بر پيامبر صلى الله عليه و‏آله فرود آمده باشد، سپس متن آیه از یاد رفته ولی حكمى كه در برداشته است باقى بماند. براى اين‏گونه «نسخ»، عبارت منقول از خليفه دوم را در مورد «رجم» مثال آورده‏اند كه نص آن چنين است: «الشيخ والشيخة إذا زنيا فارجموهما البتَّة نكالاً مِنَ اللّه‏ واللّه‏ عزيز حكيم» (اگر پيرمرد وپيرزنى زنا كنند، آن دو را سنگسار كنيد، تا البته عبرتى از سوى خداوند باشد وخداوند عزيز وحكيم است».

گفته مى‏شود كه در قرآن كريم چنین آيه‏اى بوده است كه تلاوت آن نسخ گشته وحكم آن باقی مانده است. اگر قرآن را به صورت موضوعى وبه هم پيوسته بررسى كنيم، هيچ شكى در بطلان وعدم ثبوت آن در قرآن نخواهيم يافت، زيرا اينگونه روايات تنها از طريق اخبار آحاد به ما رسيده است، خبر واحد خبری است که تنها یک نفر این سخن را از معصوم نقل کرده باشد، با توجه به اجماع مسلمانان بر عدم صحت «نسخ» با روايات آحاد روا نيست كه چنين نسخى را بپذيريم، افزون بر اين كه انتظار میرود امور مهم بين مردم شيوع ورواج داشته باشد، ونسخ آيه‏اى از قرآن نيز امر بسیار مهمی است لذا انتظار میرود خبر آن منتشر باشد نه فقط یک خبر واحد. وشگفت اينكه فرزندان خود قرآن یعنی ائمۀ اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام از آن بى‏اطلاع هستند.

نوع دوم: نسخ تلاوت وحكم باهم: مراد از اين نوع آن است كه آيه‏اى قرآنى در مقطعى معين در ايام برپايى واجراى شريعت وجود داشته باشد، سپس خود آیه ومضمون آن یعنی حکم درون آن هر دو «نسخ» گردند. وبراى اين نوع، عبارات نقل شده از عايشه در مورد رضاع یعنی شيرخوارگى را مثال آورده‏اند وآن چنين است كه مى‏گويد:

از جمله آنچه در مجموع قرآن نازل شده بود، اين است: «وعَشَرَ رَضَعاتٍ يُحَرِّمْنَ»، «ده نوبت شير دادن موجب محرميَّت مى‏شود»، وسپس با نزول «خمس معلوماتٍ»، (پنج نوبت شير دادن) نسخ گرديد، وچون هيچ‏يك از آيۀ ناسخ ومنسوخ هم‏اكنون در قرآن كريم وجود ندارد، پس بايد تلاوت آن نيز نسخ شده باشد، اين نوع نيز با همان اشكالى كه بر نوع اول وارد كرديم روبه‏رو میباشد، وبنابر اين باطل است.

نوع سوم: نسخ حكم وابقاى تلاوت: مقصود اصلى از پديدۀ نسخ تنها همين نوع بوده ومراد آن است كه نسخ تنها متوجه مضمون وحكم آيۀ منسوخ مى‏گردد همراه با حفظ ساخت وشيوۀ بيان آن، اين‏گونه نسخ است كه بين عالمان ونگارندگان ناسخ ومنسوخ به نقد وبررسى وتدوين گرفته شده وشهرت يافته، تا آنجا كه كتاب‏هاى على‏حده درباره آن نگاشته شده است، وهمچنين مورد انكار گروهى از پژوهشگران اسلامى در طول تاريخ قرار گرفته است.

این نوع نسخ به يكى از دو صورت ذیل امكان‏پذیر است:

الف) اينكه حكم ثابت در قرآن كريم، با سنّت متواتر نبوى يا اجماع قطعى كه صدور نسخ از معصوم صاحب شريعت صلى الله عليه و‏آله را بنماياند نسخ شود.

ب) حكم ثابت در قرآن كريم به آيۀ ديگرى از قرآن نسخ گردد.

 

سادساً. چرا قرآن یکجا نازل نشده است:

اشکال: اگر قرآن كتاب آسماني وآورندۀ یک دين بوده که خدا آن را برای مردم خواسته است وپیامبری را فرستاده تا به مردم ابلاغ کند، پس لازم است که اجزای این دين کامل، أصول آن مشخص وفروع آن یعنی دستورهای واجب ومستحب معلوم باشند، وكتابی نیز که شامل این اطلاعات است باید اجزایی منظم وهماهنگ داشته باشد.

ولي قرآن چنین نیست، بلکه سخنانی پراکنده بوده که طبق پیشامدهای گوناگون وروزمره آنها را آورده است، پس هرگاه اتفاقی افتاده او قدری سخن مربوط به این اتفاق را آورده وجمله‏های زیبای آن را به عنوان آيات إلهی مطرح وبه خدا نسبت داده، میگوید: اینها قرآن نازل از پیشگاه خداوند متعال است.

جواب: خداوند میفرماید: (وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآَنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلا)[1]، {وکافران گفتند: «چرا قرآن یکجا بر او نازل نمی‌شود؟» این بخاطر آن است که قلب تو را بوسیلۀ آن محکم داریم، و(از این رو) آن را یکی پس از دیگری بر تو خواندیم}.

تثبیت اطلاعات هنگام نیاز: چقدر فرق میکند که یک استاد پزشکی مسئله‏ای را صرفا بصورت تئوری به دانشجو تعلیم دهد، یا آنکه یک بیمار که گرفتار همان بیماری باشد موجود تا استاد گفته‏های خود را در برابر دانشجو عملا اجرا نماید.

از اینرو بهترین وقت برای توضیح یک مطلب علمی به دانشجو هنگام نیاز ودر حین عمل است، که اطلاعات در ذهن تثبیت گردند، بخصوص در معارفی که از راه فطرت القا میشوند، زیرا فطرت وقتی آمادۀ پذیرش میشود که فرد احساس نیاز کند.

تعليم تدريجی بهترین است: بهترین نحوۀ یادگیری معارف اسلامی این است که به تدريج بوده وهمزمان با جریانات نشاندهندۀ گونه‏های مختلف نیاز باشد، وبدین صورت بیانگر آنچه بدان مربوط میگردد خواهد بود مانند اعتقاد درست، اخلاق پسندیده، واحكام عملی لازم، همراه با پدید اورندگان پند وعبرت مانند داستان گذشتگان وعاقبت کار ستمگران.

از اینرو است که خداوند بدنبال آن میفرماید: (كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلا)، یعنى: قرآن را آنگونه نازل کردیم که متفرق وتدریجی بوده ویکجا نباشد، تا اینکه قلب تو را بوسیلۀ آن محکم داریم. پس جملۀ: “كذلك لنثبت به فؤادك” بيانگر کامل سبب نزول تدریجی قرآن است.

یک اشکال باقی میماند: وآن این است که هماهنگی اجزای یک دانش کمک به مغز نموده وآن را آمادۀ یادگیری مینماید، ولی پراکندگی اجزای مطلب در حین یاد دادن به دانشجو یادگیری را مختل میسازد، زیرا تاثیر سخن گذشته از بین رفته ومتصل به سخن بعد نمیگردد.

وجواب: خداوند جواب میفرماید: “ورتلناه ترتيلا”، یعنی این ارشادهایی که بطور پراکنده است را یکی پس از دیگری بر تو خواندیم، بنحوی که روابط قطع نشده وهدف یادگیری بخوبی انجام شود.

تدريج در جواب اشکالها: معارف وحكمتهای مطرح در میان ملتها واديان سابق وتفسیرهایی که همراه با تحريف توسط علمای آنها انجام گرفته، سبب پیدایش اشکالهایی به نظر موافقین ومخالفین قرآن میگردید، ولذا اقدام به اعتراض وتشکیک میکردند. این نوع از استدلال وبيان آنها را نمیتوان جوابگو بود مگر با نزول تدريجی قرآن، که به دنبال هر اشکالی که بر پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم میگرفتند جواب آن نازل میگردید.

[1] الفرقان:32.

icon