جلسه 29
بخش هفتم: نقل حقایق علمي جهان هستی
افراد زیادی سعی کردهاند جنبۀ دیگری از اعجاز قرآن را ارائه دهند، یعنی خبر از حقایق علمي جهان هستی، آنهم حقایقی که مردم در آن زمان بدان آگاه نبودهاند، ومفسرين در زمانهای قدیم مجبور به تأويل وتوجيه آن بوده، تا اینکه مسائل كشف ومشخص شد که اینها حقیقت است، ولي اکنون قبل از اشاره به بعضی از این موارد لازم است در اینجا چند نکته بیان شود:
أولاً. چند نکته:
- در این باره كتابها نوشته شده: كتابهای گوناگونی نوشته شده تا ثابت کنند قرآن بسیاری از حقایق كشف شده در علوم مادی را نقل کرده است، ولی اکثر آنها تنها آيات قرآن را بر یافته های علمی بشر تطبیق دادهاند، وبسیاری ازآنها اصلا قابل قبول نیست.
- تطبيق بر تئوریهای رد شده: بعضی از آيات قرآن را بر تئوریهایی تطبیق داده که بعدا مردود شدهاند، مانند نظریۀ سحابی nebular hypothesis، از دانشمند فرانسوی لاپلاس Pierre de Laplace که در قرن نوزدهم سعی کرد تشکیل منظومۀ خورشیدی را تفسیر کرده، گفت: منظومۀ خورشیدی در آغاز توده عظیم ابرمانندی بسیار داغ بوده که به کندی دوران میکرده است. این توده ابرمانند به تدریج گرمای خود را بر أثر تشعشع از دست داده، متراکم شده وبر أثر کم شدن حجم سرعت دوران آن افزایش یافته است. سپس نیروی گریز از مرکز سبب شده است تا حلقههایی از این توده جدا شده وسرانجام به صورت منظومۀ خورشیدی در آید.
سحابی: ابر عظیمی از غبار، گاز وپلاسما در فضاهای میانستارهای گفته میشود. سحابیها محل پیدایش وزادگاه ستارهها هستند.
ولی قبل از رد آن بعضیها اعلام کردند که این تئوری در قرآن آمده است: (أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا…)[1]، {آیا کافران ندیدند که آسمانها وزمین به هم پیوسته بودند، وما آنها را از یکدیگر باز کردیم}.
وقتی تئوری لاپلاس رد شد، طرفداران اعجاز علمي قرآن آيه را به نظريۀ انفجار بزرگ منتقل ساختند، هرچند این هم تنها یک تئوری است یعنی نه إثبات دارد ونه معلوم است کی وقت رد شدنش خواهد رسید. این افراد توجه نکردند که کلمۀ (سماوات) به معنای ستارگان یا حتی کهکشانها نیست، بلکه جهان ما ورای طبیعت است، لذا این آیه نه ربطی به نظریۀ لاپلاس دارد ونه انفجار بزرگ.
- قرآن برای كشف حقایق ماده نیامده است: قرآن جایگاه كشف حقایق علمی نیست، به دو دلیل:
اول اینکه قرآن كتاب علوم جدید نیست: کار قرآن این نیست که خبر از حقایق مادی جهان دهد، زیرا قرآن یک كتاب علمی مادی نیست كه بعضیها تصور میکنند، تا اینکه بتوانیم در آن هرچه بخواهیم از حقایق علمی در زمینههای گوناگون مانند فيزیک، زیست شناسی، زمین شناسی یا غیره بیابیم.
دوم اینکه در اینباره هیچگاه از جهان سبقت نگرفته: اگر قرآن بدین اكتشافات علمی اشاره کرده پس چرا نتوانسته اند تاکنون حتی یک مورد از اینگونه مطالب را قبل از آنکه علمای امروز آن را کشف کنند، از درون قرآن بدست آورده واعلام کنند که مثلاً فلان تئوری علمی را ما از قرآن كشف کردیم سپس علمای مادی در بارۀ آن تحقيق وبر درستی آن تاکید کنند.
- قرآن كتاب هدايت است: قرآن تنها كتاب هدايت انسان است، تا انسان بداند چرا خلق شده وچه نقشی در این زندگی دارد، از این پس چگونه شده وپس از مرگ چه در انتظار او است. یعنی قرآن كتابی است علمی برای نحوۀ عملکرد درست بشر، واخلاق وارتباطات او.
میفرماید: (ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ)[2]، {آن کتابی است که شک در آن راه ندارد، ومایۀ هدایت پرهیزکاران است}.
وهمچنین: (إِنَّ هَذَا الْقُرْآَنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا)[3]، {این قرآن، به راهی که استوارترین راههاست، هدایت میکند، وبه مؤمنانی که اعمال صالح انجام میدهند بشارت میدهد که برای آنها پاداش بزرگی است}.
- نشانهای از اعجاز در این مطلب: علمای قدیم در كتابهای خود سخنان ومطالب بیارزش فراوانی دربارۀ حقایق ناشناختۀ جهان آوردهاند، همين وضع در کتابهای آسمانی تحریف شده نیز وجود دارد، پس اگر قرآن از پیش خدا نبود اشکالهای زیادی در این باره داشت، از اینرو میتوان این را از دو جهت جزء إعجاز قرآن شمرد:
جهت اول: قرآن حقایق جهان هستی وعلوم طبيعی ومطالب مربوط به بدن انسان وامثال آن را بيان نمیکند، زیرا بشر پیشرفت کرده وعلم او تكامل یافته است وقرآن نمیتوانسته حقيقت را بطور كامل بيان کند زیرا بشر نسبت به آنها آگاهی نداشته واز وجود آن در كتاب خدا شگفت زده میشد، مثلا اگر قرآن با صراحت اعلام میداشت که زمین كروی است یا اینکه شب وروز بسبب چرخش زمین برگرد خورشید بدست آمده نه با حركت خورشید، بشر در آن زمان آن را خلاف واقع میپنداشت، واین یک نکتۀ منفی در كتاب خدا بشمار میرفت.
جهت دوم: قرآن بطور ضمنی به بعضی از حقایق علمی اشاره کرده است، تا اینکه قدما آن را بنحوی که خود آن را صحيح میدانسته تأويل کرده ودر كتاب خدا شک نکنند، این مسائل همچنان مبهم ماند تا اینکه علمای امروز آنها را کشف کردند، ولی لازم است در تطبيق آيات با احتیاط عمل کرده وبا دقت وبیطرفی بحث نمود، زیرا قرآن این را زمینۀ اساسی در اثبات اصالت خود به عنوان کتاب آسمانی نمیداند، پس اگر ما حتی تمام حالتهای گفته شده را رد کنیم، هرگز به ساحت قدس کتاب خدا شکی ایجاد نمیشود.
[1] الأنبياء:30.
[2] البقرة:2.
[3] الإسراء:9.
