جلسه 46
[46]
- قضاء و قدر الهی: خداوند میفرماید: ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ… ﴾[1] {او کسی است که شما را از گل آفرید، سپس مدتی مقرّر داشت (تا انسان تکامل یابد)، و اجل حتمی نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است)}.
وهمچنین ميفرمايد: ﴿اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِيضُ الْأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ﴾، {خدا از جنینهایی که هر (انسان یا حیوان) مادّهای حمل میکند آگاه است، و نیز از آنچه رحمها کم میکنند (وپیش از موعد مقرّر میزایند)، و هم از آنچه افزون میکنند (وبعد از موقع میزایند)، و هر چیز نزد او مقدار معینی دارد}[2].
امام رضا (عليه السلام) قضا و قدر را اینگونه تعریف میکند: القدر هو الهندسة و وضع الحدود من البقاء و الفناء، و القضاء هو الإبرام و إقامة العين، {قدر، مهندسی کار است که محدودۀ بقا و فنای اشیاء را مشخص میکند، و قضا، انجام کار به طور واقعی است}.
ابن نُباتة، میگوید: امیرالمؤمنین (علیه السلام) از کنار دیوار کژی دور و کنار دیوار دیگری رفت، از ایشان پرسیدند: يا أميرالمؤمنين، تَفرُّ مِن قضاء الله؟ {ای امیرمؤمنان، آیا از قضای خدا فرار میکنی؟}، فرمود: أفرُّ مِن قضاء الله إلى قَدَر الله عَزَّ وجَلَّ، {از قضای خدا به سوی قدر او فرار میکنم}.
- ايمان به خدا در وجدان انسان نقش بسته: خداوند میفرماید: ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾[3] {پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمیدانند}.
ميزان الحكمه – محمد ریشهری (ج 1، ص 781):
(1) از امام باقر (عليه السلام) دربارۀ آیۀ: (حنفاء لله…) سؤال شد حنيفية چیست؟ فرمود: هي الفطرة التي فطر الناس عليها، فطر الله الخلق على معرفته {این همان فطرتی است که خداوند مردم را بر شناخت خود خلق نمودهاست}[4].
(2) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: كل مولود يولد على الفطرة، وإنما أبواه يهودانه وينصرانه، {هر نوزادی بر أساس فطرت (شناخت خدا) به دنیا میآید، ولی پدر و مادر از او یک یهودی یا مسیحی میسازند}[5].
(3) پیامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: … كل مولود يولد على الفطرة، فما يزال عليها حتى يعرب عنها لسانه، فأبواه يهودانه أو ينصرانه أو يمجسانه {هر نوزادی بر أساس فطرت (شناخت خدا) به دنیا میآید، و بر همان فطرت باقی میماند تا به زبان از آن یاد کند، ولی پدر و مادر از او یک یهودی، مسیحی یا مجوسی میسازند}[6].
خداوند همچنین میفرماید: (وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ)[7]، {و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریۀ آنها را برگرفت، و آنها را گواه بر خویشتن ساخت، (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی میدهیم» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این غافل بودیم، (و از پیمان فطری توحید بیخبر ماندیم)»}.
[1] الانعام: 2
[2] الرعد: 8
[3] الروم: 30
[4] البحار:3/279/12
[5] شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد:4/114
[6] كنز العمال:11730
[7] الاعراف: 172
