جلسه 16
[16]
آيات، دستور احسان به افراد ذیل را میدهند:
- والدین: میفرماید “و بالوالدين إحسانا”.
- خویشاوندان و فقرا: و میفرماید “و بذي القربى واليتامى والمساكين”
- همسایگان: “والجار ذي القربى والجار الجنب”: همسایه نزدیک و همسایه دور.
- دوستان: “والصاحب بالجنب”: و دوست و همنشین، یعنی دوستی که همیشه در کنار توست، اعم از دوست سفر، یا دوست همشهری و غيره.
- واماندگان: “وابن السبيل”: و واماندگان در سفر، که چیزی جز مسافر بودن از او شناختهنشود، گویا فرزند راه است، و ظاهرا بر فقيری که توشۀ سفر را هم ندارد منطبق است، زیرا مسافری که خرجی سفر را دارد میتواند به منزل بازگردد.
- بردگان: “وما ملكت أيمانكم”: و بردگانی که مالک آنها هستید.
سورۀ حديد:
ما أصاب من مصيبة في الارض ولا في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها إن ذلك على الله يسير (22) لكيلا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم والله لا يحب كل مختال فخور (23) الذين يبخلون ويأمرون الناس بالبخل ومن يتول فإن الله هو الغني الحميد (24).
ترجمه: {هیچ مصیبتی (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روی نمیدهد مگر اینکه همۀ آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است، و این امر برای خدا آسان است. این به خاطر آن است که برای آنچه از دست دادهاید تأسف نخورید، و به آنچه به شما دادهاست دلبسته و شادمان نباشید، و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد. همانها که بخل میورزند و مردم را به بخل دعوت میکنند و هرکس (از این فرمان) رویگردان شود، (به خود زیان میرساند نه به خدا)، چرا که خداوند بینیاز و شایسته ستایش است}.
الميزان، ج19: هدف آيات سهگانه: تشویق بر انفاق و منع از بخل ورزیدن.
مراحل تشویق بر انفاق و منع از بخل:
مرحلۀ اول. بيان تقدير الهی:
- مصیبتها: میفرماید “هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در وجود شما روی نمیدهد”، مصيبت می تواند بر زمین وارد شود مانند خشکسالی، آفتها و زمینلرزه، یا بر جان افراد مانند بیماری، معلول شدن و مرگ پیش آید.
- گریزی از مصیبت نیست: زیرا مصیبتها از قبل خلقت در كتابی نزد خداوند ثبت شدهاند، میفرماید “مگر اینکه همۀ آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است”، و كتاب همان است که در آن آنچه بوده، هست یا خواهد بود ثبت شدهاست.
- موعظه (چیزی مانع از ارادۀ خدا نشود): میفرماید “و این امر برای خدا آسان است”، یعنی هیچ زحمتی برای خدا نیست که اتفاقات آینده را قبل از انجام تقدیر کند و دربارۀ آن حکم نهایی و غیر قابل تغییر را صادر فرماید.
مرحلۀ دوم. دور سازی از تاسف بر آنچه از دست رفته، و شادمانی بر آنچه به دست آمدهاست:
- نوشتن اتفاقات: آيۀ گذشته از نوشتن اتفاقات قبل از انجام خبر میداد.
- نه تاسف و نه شادمانی: اگر انسان یقین کند مصیبتهایی که بر او گذشته تقدیر حتمی بوده و راه گریزی از آن نیست، و نعمتهایی که به دست آورده امانتی است نزد او برای مدتی مشخص، آنگاه نه تأسفش بر آنچه از دست داده زیاد خواهدبود، و نه شادمانیاش بر آنچه به دست آوردهاست، خداوند میفرماید “این به خاطر آن است که برای آنچه از دست دادهاید تأسف نخورید، و به آنچه به شما دادهاست شادمان نباشید”.
- دو حديث دربارۀ زهد: در تفسير قمی بنقل از حفص بن غياث آمده: به امام صادق (عليه السلام) عرض کردم: جعلت فداك فما حد الزهد في الدنيا؟، {جانم به فدایت، مرز زهد در دنیا چیست؟} فرمود: قد حده الله في كتابه فقال عز وجل: “لكيلا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم”، {خداوند در کتاب خود مرز آن را مشخص نموده میفرماید: “این به خاطر آن است که برای آنچه از دست دادهاید تأسف نخورید، و به آنچه به شما دادهاست شادمان نباشید”}.
و امیرالمؤمنین (عليه السلام) در نهج البلاغه میفرماید: الزهد كله بين كلمتين من القرآن قال الله تعالى: “لكيلا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم” و من لم يأس على الماضي ولم يفرح بالآتي فقد أخذ الزهد بطرفيه، {تمام زهد در دو کلمۀ قرآن است، خداوند میفرماید: “این به خاطر آن است که برای آنچه از دست دادهاید تأسف نخورید، و به آنچه به شما دادهاست شادمان نباشید”}.
- موعظه (نه تکبر کن و نه فخر بفروش): اگر انسان خیال کند که نعمتهایی که در اختیار او است ربطی به تقدير الهی ندارد بلکه از شایستگی شخصی خود اوست، در این صورت متکبر و فخرفروش خواهدشد، و این دو صفت از صفات ننگین بوده و خدا آنها را دوست نمیدارد، میفرماید “و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد”.
مرحلۀ سوم. تشویق بر انفاق و عدم بخل:
- بخل صفت متكبر و فخرفروش است: زیرا آيۀ بعد توصیف متکبر و فخر فروش است، میفرماید “همان ها که بخل میورزند و مردم را به بخل دعوت میکنند”.
- نتيجه:
- همۀ امور بر اساس قضا و قدر در کتابی نوشته شدهاند، و آنها قبل از اینکه خداوند اشياء را خلق کند مشخص بودهاند.
- بنابراین تأسف یا خوشحالی نسبت به گذشتهها یا آیندهها معنی ندارد، زیرا تمام آن از طرف خداست.
- پس نباید انسان در خیال خود فضیلتی برای خویش تراشیده و بر اساس آن گرفتار تكبر شود، یا افتخار کند.
- و در نتیجه نه بخل ورزیده و نه مردم را به بخل وادارد، زیرا بخيل همان متکبر فخرفروشی است که خدا او را دوست ندارد.
- موعظه (به خدا بدبین نباش): هر که انفاق نکند، و موعظههای خداوند بر او اثری نداشته باشد، خدا نیز او را رها خواهدنمود، او خیال نکند که خدای متعال نیازی به انفاق او دارد، خداوند میفرماید “و هر کس (از این فرمان) رویگردان شود، (به خود زیان میرساند)، چرا که خداوند بینیاز و شایسته ستایش است”.
