جلسه 17
[17]
- سبب بخل بدبینی به خداست، در چند حديث:
اول:[ص 302] سعد بن طريف از امام باقر (عليه السلام) نقل میکند که فرمود: الموبقات ثلاث: شح مطاع، وهوى متبع، وإعجاب المرء بنفسه، {سه خصلت ناپسند وجود دارد: بخلی که از آن پیروی شود، و هوا و هوسی که اختیار از انسان بگیرد، و خودپسندی انسان}. (الخصال ج 1 ص 42).
الصدوق (رحمة الله علیه) میگوید: از امام صادق (عليه السلام) نقل کردهاند که فرمود: الشح المطاع سوء الظن بالله عزوجل، {منظور از بخلی که از آن پیروی شود، همان بدبینی به خدای متعال است}. (معاني الاخبار ص 314، والخصال ج 1 ص 42).
دوم:[ص 304] محمد بن آدم، از پدرش نقل کرده که رسول الله (صلى الله عليه وآله) فرمود: يا علي لا تشاور جبانا فانه يضيق عليك المخرج ولا تشاور البخيل فانه يقصر بك غايتك، ولا تشاور حريصا فانه يزين لك شرها، واعلم يا علي أن الجبن والبخل والحرص غريزة واحدة يجمعها سوء الظن، {ای علی، با آدم ترسو مشورت نکن، زیرا که او راه حلها را تنگ مینماید، و با بخیل مشورت نکن، زیرا که تو را از هدفهای بلند وا میدارد، و با انسان حريص (زیادهخواه) مشورت نکن، زیرا که او بدیها را برای تو زیبا جلوه میدهد، و بدان ای علی که ترس و بخل و زیادهخواهی هر سه یک غریزهاند، که مشترک آنها بدبینی (به خدا) است}. (علل الشرائع ج 2 ص 246).
سوم:[ص 300] عن الصادق (عليه السلام) قال: إن كان الخلف من الله عزوجل حقا فالبخل لماذا، {اگر جبران (کمبودها) از خدای متعال است، پس چرا بخل میورزید؟}. (أمالي الصدوق ص 6)
تعريف بخل و بخيل:
[ص 305] حارث اعور میگوید: امیرالمؤمنین (عليه السلام) از فرزندش حسن (عليه السلام) پرسید: ما الشح؟ {بخل چیست؟}، امام حسن گفت: أن ترى ما في يديك شرفا وما أنفقت تلفا، {این است که آنچه در دست داری را شرافت، و آنچه انفاق نمودی را نابودی بدانی}. (معاني الاخبار ص 245). مانند همین حدیث را مقدام بن شريح از نقل کرده، که این اضافه را دارد: أن ترى القليل سرفا، {کمترین (انفاق) را اسراف بدانی}. (معاني الاخبار ص 401)
[ص 305] عبد الاعلى بن أعين، از امام صادق (عليه السلام) نقل میکند که فرمود: إن البخيل من كسب مالا من غير حله، وأنفقه في غير حقه، {بخیل کسی است که اموال را از راه غیرحلال (حرام) به دست آورده و در غیر جای درست آن مصرف کند}. (معاني الاخبار ص 245)
[ص 305] زرارة گوید: از امام صادق (عليه السلام) شنیدم که میفرمود: إنما الشحيح من منع حق الله وأنفق في غير حق الله عزوجل، {بخیل کسی است که حق خدا (در اموال خود) را نپردازد، و در غیر حق خدای متعال انفاق کند}. (معاني الاخبار ص 246)
[ص 305] أحمد بن سليمان، از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نقل کرده که فرمود: البخيل من بخل بما افترض الله عليه، {بخیل کسی است که در آنچه خدا (از انفاق) بر او واجب کرده بخل بورزد}. (معاني الاخبار ص 246)
[ص 305] معاوية بن وهب از امام صادق (عليه السلام) نقل میکند که فرمود: البخيل من بخل بالسلام، {بخیل کسی است که در سلام کردن بخل بورزد}. (معاني الاخبار ص 246)
[ص 306] عمارة بن عرفة، از عبد الله بن على بن الحسين، از پدرش از جدش (عليهم السلام) نقل میکند که: رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: البخيل حقا من ذُكِرتُ عنده فلم يصل علي، {بخیل کسی است که نام من نزد او بردهشده و بر من صلوات نفرستد}. (معاني الاخبار ص 246)
[ص 306] فضيل بن عياض گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: أتدري من الشحيح؟ {آیا میدانی شحیح کیست؟} گفتم: همان بخيل است، فرمود: الشحيح اشد من البخيل، إن البخيل يبخل بما في يديه، وإن الشحيح يشح بما في أيدي الناس، وعلى ما في يديه، حتى لا يرى في أيدي الناس شيئا إلا تمنى أن يكون له بالحل والحرام، ولا يشبع ولا يقنع بما رزقه الله تعالى، {شحيح بدتر از بخيل است، بخيل به آنچه در دست دارد بخل میورزد، ولی شحيح هم به آنچه در دست مردم بوده یا در دست خویش میباشد بخل میورزد، تا جایی که هرچه در دست مردم ببیند آرزو کند که از آن او گردد، چه به حلال یا به حرام، او به آنچه خدای متعال به وی روزی دادهاست نه سیر گشته و نه قانع میشود}. (معاني الاخبار ص 245)
[ص 306] جابر، از امام باقر (عليه السلام) نقل میکند که: رسول الله (صلى الله عليه وآله) فرمود: ليس البخيل الذي يؤدي الزكاة المفروضة من ماله، و يعطي النائبة في قومه، وإنما البخيل حق البخيل الذي يمنع الزكاة المفروضة في ماله، و يمنع النائبة في قومه، و هو فيما سوى ذلك يبذر، {آنکه زکات واجب از اموال خود را بدهد، و از دارایی خود برای رفع مصیبتهای قوم خویش پرداخت نماید، چنین کسی را بخیل نگویند، زیرا که بخیل واقعی آن است که زکات واجب از اموال خود را ندهد، و از دارایی خود برای رفع مصیبتهای قوم خویش پرداخت ننماید، و در غیر این دو مورد به فراوانی مصرف کند}. (معاني الاخبار ص 245)
آثار ناپسند فردی از بخل:
[ص 300] امام صادق (عليه السلام) از پیامبر (صلى الله عليه و آله) نقل میکند که فرمود: أقل الناس راحة البخيل، و أبخل الناس من بخل بما افترض الله عليه، {آنکه کمتر از همۀ مردم آرامش دارد بخیل است، و بخیلترین فرد آن است که در آنچه خدا بر او واجب نموده بخل بورزد}. (أمالى الصدوق ص 14)
[ص 303] على بن راشد از امام صادق (عليه السلام) نقل میکند که فرمود: خمس هن كما أقول: ليست لبخيل راحة، ولا لحسود لذة، ولا لملول وفاء، ولا لكذاب مروة، ولا يسود سفيه، {پنج چیز آنگونهاند که من میگویم: هیچ بخیلی آرامش ندارد، هیچ حسودی لذت نمیبرد، هيچ ملولی باوفا نيست، هیچ دروغگویی مروت ندارد و هیچ احمقی به ریاست نمیرسد}. (الخصال ج 1 ص 130)
ملول: انسان زودرنج.
مروت (المُرُوَّةُ): يك حالت روحی است كه انسان را وادار به محاسِن اخلاق میکند، و یا به معنای كمال مردانگی است.
[ص 307] اميرالمؤمنين (عليه السلام) میفرماید: البخل جامع لمساوي العيوب، وهو زمام يقاد به إلى كل سوء، {بخل تمام بدیها واشکالها را دربر میگیرد، و بخل افساری است که دارندهاش را به هر نوع بدی میکشاند}. (نهج البلاغة حکمت شمارۀ 378)
[ص 307] قال اميرالمؤمنين (عليه السلام): البخل عار و الجبن منقصه، {بخل ننگ است و ترسوبودن ناتوانی است}. (نهج البلاغة حکمت شمارۀ 3)
آثار ناپسند اجتماعی از بخل:
[ص 300] سليمان بن عمرو، از عبد الله بن الحسن بن الحسن، از مادرش فاطمه بنت الحسين، از پدرش نقل میکند که رسول الله (صلى الله عليه وآله) فرمود: إن صلاح أول هذه الامة بالزهد و اليقين، و هلاك آخرها بالشح والامل، {در ابتدا خوشبختی این امت در زهد و یقین است و در انتها نابودی امت در بخل و آرزوست}. (الخصال ج 1 ص 40، أمالى الصدوق ص 137)
[ص 303] عبد الله بن عمر، نقل میکند که پیامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: إياكم والشح فانما هلك من كان قبلكم بالشح، أمرهم بالكذب فكذبوا، و أمرهم بالظلم فظلموا، و أمرهم بالقطيعة فقطعوا، {مبادا سراغ بخل روید، که مردم پیش از شما توسط بخل نابود شدند، آنان را وادار به دروغگویی کرد و آنها دروغ گفتند، و آنان را وادار به ظلم کرد و آنها ظلم کردند، و آنان را وادار به جدایی (جدایی از یکدیگر یا قطع رحم) کرد و آنها چنین نمودند}. (الخصال ج 1 ص 83)
