جلسه هفتم
[7]
- تملق برای خدا:
- درگاه خدا رها نکند ولو رانده شود: فَوَعِزَّتِكَ لَوِ انْتَهَرْتَني ما بَرِحْتُ مِنْ بابِكَ، وَلا كَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِكَ، لِما اُلْهِمَ قَلْبي مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِكَرَمِكَ وَسَعَةِ رَحْمَتِكَ،
به عزتت سوگند اگر مرا برانی، از درگاهت نخواهم رفت واز چاپلوسی نسبت به تو باز نخواهم ایستاد، آنهم به خاطر الهامی است که از شناخت کرمت وگستردگی رحمتت به قلب من شده.
- پناهی جز به خدا نیست: اِلى مَنْ يَذْهَبُ الْعَبْدُ إلاّ اِلى مَوْلاهُ، وَاِلى مَنْ يَلْتَجِئُ الْمَخْلُوقُ إلاّ اِلى خالِقِهِ،
بنده به سوی چه کسی جز مولایش میرود؟ وآفریده به چه کسی جز آفریدگارش پناه میبرد؟
- رجاء را رها نکند هرچند خدا دورش کند: اِلهي لَوْ قَرَنْتَني بِالاَصْفادِ، وَمَنَعْتَني سَيْبَكَ مِنْ بَيْنِ الاَشْهادِ، وَدَلَلْتَ عَلى فَضايِحي عُيُونَ الْعِبادِ، وَاَمَرْتَ بي اِلَى النّارِ، وَحُلْتَ بَيْني وَبَيْنَ الاَبْرارِ، ما قَطَعْتُ رَجائي مِنْكَ وَما صَرَفْتُ تَأميلي لِلْعَفْوِ عَنْكَ، وَلا خَرَجَ حُبُّكَ مِنْ قَلْبي،
خدایا، اگر مرا با زنجیرها ببندی، وعطایت را در میان مردم از من بازداری، وبر رسواییهایم دیدگان بندگانت را بگشایی، ومرا به سوی دوزخ فرمان دهی، وبین من ونیکان حجاب شوی، امیدم را از تو نخواهم برید، وآرزویم را از عفو تو باز نخواهم گرداند، ومحبتت از قلبم بیرون نخواهد رفت.
- نعمتهای خدا را فراموش نکند: اَنَا لا اَنْسى اَيادِيَكَ عِنْدي، وَسِتْرَكَ عَلَيَّ في دارِ الدُّنْيا،
من فراوانی عطایت را نزد خود وپردهپوشیات بر گناهانم در دار دنیا را فراموش نخواهم کرد.
- توبة:
- تقاضای ملاقات با پیامبر وآل او: سَيِّدي اَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيا مِنْ قَلْبي، وَاجْمَعْ بَيْني وَبَيْنَ الْمُصْطَفى وَآلِهِ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَخاتَمِ النَّبِيّينَ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ،
ای آقای من، محبت دنیا را از دلم بیرون کن، ومیان من ومصطفی پیامبرت وخاندانش، بهترین برگزیدگان از آفریدگانت وپایانبخش پیامبران محمّد (درود خدا بر او وخاندانش) جمع کن.
- تقاضای توفيق برای توبة: وَانْقُلْني اِلى دَرَجَةِ الَّتوْبَةِ اِلَيْكَ، وَاَعِنّي بِالْبُكاءِ عَلى نَفْسي، فَقَدْ اَفْنَيْتُ بِالتَّسْويفِ وَالآمالِ عُمْري، وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الآيِسينَ مِنْ خَيْري،
ومرا به مقام توبه به پیشگاهت برسان، وبر گریه بر خودم مرا یاری ده، من عمرم را به امروز وفردا کردن وآرزوهای باطل نابود ساختم، واینک به جایگاه ناامیدان از خیر وصلاح فرود آمدهام.
- بیم از بعد مرگ: فَمَنْ يَكُونُ اَسْوَأ حالاً مِنّي إنْ اَنَا نُقِلْتُ عَلى مِثْلِ حالي اِلى قَبْري، لَمْ اُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتي، وَلَمْ اَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصّالِحِ لِضَجْعَتي،
پس بدحالتر از من کیست، اگر من بر چنین حالی به قبرم وارد شوم؟ قبری که آن را برای خواب آماده نساختهام، وبرای آرمیدن به کار نیک فرش ننمودهام.
- بیم از سوء عاقبت: وَما لي لا اَبْكي وَلا اَدْري اِلى ما يَكُونُ مَصيري، وَاَرى نَفْسي تُخادِعُني، وَاَيّامي تُخاتِلُني، وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَأسي اَجْنِحَةُ الْمَوْتِ،
ومرا چه شده که گریه نکنم وحال آنکه نمیدانم بازگشت من بهسوی چه خواهد بود، من نفسم را مینگرم که با من نیرنگ میکند، وروزگار را مشاهده میکنم که مرا میفریبد، وحال آنکه بالهای مرگ بالای سرم به حرکت درآمده.
- بیم از سؤال قبر: فَما لي لا اَبْكي، اَبْكي لِخُروجِ نَفْسي، اَبْكي لِظُلْمَةِ قَبْري، اَبْكي لِضيقِ لَحَدي، اَبْكي لِسُؤالِ مُنْكَر وَنَكير اِيّايَ،
پس مرا چه شده که گریه نکنم، گریه کنم برای بیرون رفتن جان از بدنم، گریه کنم برای تاریکی قبرم، گریه کنم برای تنگی لحدم، گریه کنم برای پرسش دو فرشته قبر منکر ونکیر از من.
- بیم از روز قيامت: اَبْكي لِخُرُوجي مِنْ قَبْري عُرْياناً ذَليلاً حامِلاً ثِقْلي عَلى ظَهْري، اَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ يَميني وَاُخْرى عَنْ شِمالي، اِذِ الْخَلائِقِ في شَأن غَيْرِ شَأني
گریه کنم برای درآمدنم از قبر عریان وخوار، درحالیکه بار سنگینی را بر دوش میکشم، یک بار از طرف راست وبار دیگر از جانب چپم نگاه میکنم، ومردمان را میبینم در کاری جز کار مناند.
- بیم از آیندۀ نامشخص: (لِكُلِّ امْرِئ مِنْهُمْ يَوْمَئِذ شَأنٌ يُغْنيهِ * وُجوُهٌ يَوْمَئِذ مُسْفِرَةٌ * ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ * وَوُجوُهٌ يَوْمَئِذ عَلَيْها غَبَرَةٌ * تَرْهَقُها قَتَرَةٌ) وَذِلَّةٌ،
«در آن روز هرکس از آنان را گرفتاری وکاری است که برای او [از اینکه نتواند به کار دیگر بپردازد] بس است، در آن روز چهرههایی درخشان ونورانی است، خندان وخوشحال، وچهرههایی در آن روز غبار [تیرهبختی] بر آنها نشسته، سیاهی وذلّت آنها را پوشانده».
فصل چهارم: تقاضای عاقبت به خیری از خدا:
اولاً. كمال اعتماد به خدا:
- كمال شكر خدا:
- ضرورت توكل در شكر: سَيِّدي عَلَيْكَ مُعَوَّلي وَمُعْتَمَدي وَرَجائي وَتَوَكُّلي، وَبِرَحْمَتِكَ تَعَلُّقي، تُصيبُ بِرَحْمَتِكَ مَنْ تَشاءُ وَتَهْدي بِكَرامَتِكَ مَنْ تُحِبُّ،
ای آقای من، تکیه واعتمادم وامید وتوکّلم بر تو، وآویختنم به رحمت تو است، رحمتت را به هرکه خواهی میرسانی، وبا بخشندگیات هرکه را دوست داری هدایت میکنی.
- شكر بر اجازه دادن برای شكر: فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما نَقَّيْتَ مِنَ الشِّرْكِ قَلْبي، وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى بَسْطِ لِساني،
پس تو را سپاس بر اینکه قلبم را از شرک پاک کردی، وبرای تو سپاس بر گشودن زبانم.
- ناتوانی بر شكر: اَفَبِلِساني هذَا الْكالِّ اَشْكُرُكَ، اَمْ بِغايَةِ جُهْدي في عَمَلي اُرْضيكَ، وَما قَدْرُ لِساني يا رَبِّ في جَنْبِ شُكْرِكَ، وَما قَدْرُ عَمَلي في جَنْبِ نِعَمِكَ وَاِحْسانِكَ،
آیا با این زبان کندم تو را شکر کنم، یا با نهایت کوشش در کارم تو را خشنود نمایم، پروردگارا، ارزش زبانم در کنار شکرت چیست، وقیمت کارم در برابر نعمتهایت واحسانت چه اندازه است؟
- نتيجة شكر قبول اعمال است: اِلهي اِنَّ جُودَكَ بَسَطَ اَمَلي، وَشُكْرَكَ قَبِلَ عَمَلي،
خدایا، جودت آرزویم را گسترش داد، وسپاست عملم را پذیرفت.
- كمال رجاء از او:
- کشاندن میل وترس به سوی خدا: سَيِّدي اِلَيْكَ رَغْبَتي، وَاِلَيْكَ رَهْبَتي، وَاِلَيْكَ تَأميلي، وَقَدْ ساقَني اِلَيْكَ اَمَلي، وَعَلَيْكَ يا واحِدي عَكَفَتْ هِمَّتي، وَفيـما عِنْدَكَ انْبَسَطَتْ رَغْبَتي،
ای آقای من، میلم بهسوی تو، ترسم از سوی تو، وآرزویم به پیشگاه تو است، آرزویم مرا بهسوی تو کشانده، وهمّتم به درگاه تو ای یگانۀ من سرگرم ومشغول شده، ورغبتم در آنچه نزد تو است فزونی یافته.
- خلوص برای او: وَلَكَ خالِصُ رَجائي وَخَوْفي، وَبِكَ أَنِسَتْ مَحَبَّتي، وَاِلَيْكَ اَلْقَيْتُ بِيَدي، وَبِحَبْلِ طاعَتِكَ مَدَدْتُ رَهْبَتي،
امید خالص وبیمم برای تو است، ومحبّتم به تو انس گرفته، ودستم را بهسوی تو انداختم، وترسم را بهسوی رشتهی طاعت تو کشیدم.
- اطمینان به او: يا مَوْلايَ بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبي، وَبِمُناجاتِكَ بَرَّدْتُ اَلَمَ الْخَوْفِ عَنّي،
ای مولای من، دلم به یاد تو زندگی کرد، وبا مناجات با تو آتش هراس را بر خود سرد نمودم.
- رفع مانع: فَيا مَوْلايَ وَيا مُؤَمَّلي وَيا مُنْتَهى سُؤْلي، فَرِّقْ بَيْني وَبَيْنَ ذَنْبِيَ الْمانِعِ لي مِنْ لُزُومِ طاعَتِكَ،
ای مولایم وای آرزویم وای نهایت خواستهام، میان من وگناهم جدایی انداز، گناهی که بازدارندۀ من از پایبندی به طاعت تو است.
- رجاء از خداوند ازلی است: فَاِنَّما اَسْاَلُكَ لِقَديمِ الرَّجاءِ فيكَ، وَعَظيمِ الطَّمَعِ مِنْكَ، الَّذي اَوْجَبْتَهُ عَلى نَفْسِكَ مِنَ الرَّأفَةِ وَالرَّحْمَةِ،
تنها از تو درخواست میکنم، به خاطر امید دیرینه به تو وبزرگی طمع از تو، که از مهر ورحمت بر خود واجب کردهای.
- خضوع تمام برای خدا: فَالاَمْرُ لَكَ، وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ، وَالْخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيالُكَ وَفي قَبْضَتِكَ، وَكُلُّ شَيْء خاضِعٌ لَكَ، تَبارَكْتَ يا رَبَّ الْعالَمينَ،
پس همه چیز ازان تو است، یگانهای وشریکی نداری، وهمۀ مخلوقات جیرهخوار تو ودر دست قدرت تواند، وهر چیز برای تو فروتن است، منزّهی تو ای پروردگار جهانیان.
- رحمت شرط رجاء است: اِلهي ارْحَمْني اِذَا انْقَطَعَتْ حُجَّتي وَكَلَّ عَنْ جَوابِكَ لِساني، وَطاشَ عِنْدَ سُؤالِكَ اِيّايَ لُبّي،
خدایا به من رحم کن آنگاه که دلیل وحجّتم بریده شود وزبانم از پاسخت کُند گردد، وبه هنگام بازپرسیات هوش از سرم برود.
- مستحق بودن شرط رجاء نیست: فَيا عَظيمَ رَجائي لا تُخَيِّبْني اِذَا اشْتَدَّتْ فاقَتي، وَلا تَرُدَّني لِجَهْلي، وَلا تَمْنَعْني لِقِلَّةِ صَبْري، اَعْطِني لِفَقْري وَارْحَمْني لِضَعْفي،
ای بزرگ امیدم، زمانی که بیچارگیام شدّت گیرد محرومم مکن، وبه خاطر نادانیام از درگاهت مران، وبه علت کم تابیام از رحمتت دریغ مفرما، به جهت تهیدستیام عطایم کن، وبه خاطر ناتوانیام به من رحم کن.
