جلسه بیست و پنجم
[25]
چهار- نتيجۀ خضوع، صبر، وعبادت ايشان:
- توانستند شريعت الهي را منتشر كنند:
حَتّى اَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ: (تا دعوتش را آشکار کردید)، وبه همه اعلام نمودید.
وَبَيَّنْتُمْ فَرائِضَهُ: (وواجباتش را بیان فرمودید)، یعنی دستورهای اجباری او را به مردم فهماندید.
وَاَقَمْتُمْ حُدُودَهُ: (وحدودش را بر پا داشتید)، یا به معنی بیان کردن وتعلیم دادن است، ویا اجرای آن هرگاه که زمانه اجازه میداد.
وَنَشَرْتُمْ شَرايِعَ اَحْكامِهِ: (وقوانین احکامش را پخش نمودید)، واضافه کردن (شرایع) به (احکام) میتواند بیانیه باشد، یعنی شرایعی که همان احکام اند، وممکن است که شرایع به معنی دلایل احکام باشد، که این دلایل توسط ائمه منتشر شده است.
شيخ مفيد در ارشاد، ابن شهر آشوب در معالم العلماء، طبرسي در اعلام الورى، ودیگران خبر داده اند که چهار هزار نفر از امام صادق عليه السلام نقل کرده، بخصوص افراد مورد اعتماد على رغم اختلاف نظرشان، محقق در (اوائل المعتبر) دربارۀ جعفر بن محمد عليه السلام میگوید حدود چهار هزار نفر از ایشان نقل کرده اند، واز میان شاگردان آن حضرت جمع بزرگی از فقهای ارجمند پیدا شدند، مانند زرارة بن اعين واخويه بكير وحمران، جميل بن دراج، محمد بن مسلم، يزيد بن معاوية، دو هشام، ابوبصير، عبد الله ومحمد وعمران حلبي، عبد الله بن سنان، ابوالصباح الكناني، ودیگر افراد فاضل ونامدار، تا آنکه چهارصد کتاب تصنیف از جواب مسائل نوشته شده وآنها را اصول نامیدند.
ودربارۀ امام جواد عليه السلام نقل شده است: از جمله شاگردان فاضل ایشان حسين بن سعيد وبرادرش حسن، احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي، احمد بن محمد بن خالد برقي، شاذان بن فضل قمي، ايوب بن نوح بن دراج، احمد بن محمد بن عيسى، ودیگران که ذکر تمام آنها طولانی میشود، واکنون كتابهای آنان میان اصحاب نقل شده ودلالت بر علم فراوان میکند، وبعضی از اصحاب نقل کرده اند که ابان بن تغلب سی هزار حديث از امام صادق عليه السلام روایت کرده است.
وَسَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ: (وروش او را انجام دادید)، وبیان کردید
- مستحق رضوان الهي شدند:
وَصِرْتُمْ فى ذلِكَ مِنْهُ اِلَى الرِّضا: (ودر این امور از جانب خدا به مقام رضا رسیدید)، یعنی با انجام تمام موارد یاد شده در بالا به موقعیت رضای خدای متعال رسیدید، او از شما راضی وشما از او راضی گشتید.
وَسَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضاءَ: (وتسلیم قضای او گشتید)، در تمام امور حتی در کشته شدن.
حمران از امام باقر علیه السلام میپرسد: جانم به فدایت، نظر شما چیست دربارۀ قیام على بن ابي طالب وحسن وحسين عليهم السلام برای حفظ دین خدا، واینکه سبب شد طاغوتها آنها را بکشند وآزار دهند.
امام باقر فرمود: (يا حمران، ان الله تبارك وتعالى قد كان قدّر ذلك عليهم وقضاه بهم وامضاه وحتمه على سبيل الاختبار ثم اجراه، فبتقدم علمٍ إليهم من رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم قام علي والحسن والحسين عليهم السلام، وبعلمٍ صَمَتَ من صمت منا، ولو انهم يا حمران حيث نزل بهم ما نزل من امر الله عز وجل واظهار الطواغيت عليهم، (سألوا) الله عز وجل ان يدفع عنهم ذلك وألحوا عليه في طلب ازالة تلك الطواغيت وذهاب ملكهم اسرع من سلك منظوم انقطع فتبدد، وما كان ذلك الذي اصابهم يا حمران لذنب اقترفوه ولا لعقوبة معصية خالفوا الله فيها، ولكن لمنازل وكرامة من الله اراد ان يبلغوها فلا تذهبن بك المذاهب فيهم)، {ای حمران، قضا وقدر خدای تبارک وتعالی برای آنها چنین بود، وخداوند این قضا را به عنوان امتحان آنان امضا نموده وحتمی کرد، سپس آن را اجرا فرمود، واز پیش رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم به آنها خبر داده بود، ولذا علي والحسن والحسين عليهم السلام قیام کردند، وهرکدام از ما که ساکت ماندیم نیز بر اساس خبر پیامبر است، ولی بدان ای حمران که دربارۀ تمام آنچه خدا مقدر کرده وبر آنها اجرا شد، از جمله چیره شدن طاغوتها بر آنان، اگر آنها از خدا میخواستند که این گرفتاریها را از آنها بردارد، واصرار میکردند که آن طاغوتها را از بین ببرد وسلطنتشان نبود سازد، چنان به سرعت این اتفاق میافتاد، سریعتر از پاره شدن یک تسبیح واز بین رفتن دانههای آن. وبدان ای حمران، آنچه بر آنها آمد به خاطر گناهی نبود که مرتکب شده، وکیفر معصیتی نبود که در آن از دستور خدا سرباز زده باشند، بلکه برای رسیدن به مقامها وکرامتهای الهی بود که خدا میخواست آنها بدین مقامها برسند، پس حواست باشد که دربارۀ آنها به بیراهه نروی}.
وَصَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضى: (ورسولان گذشتۀ او را تصدیق نمودید)، یعنی تمام آنها را به تفصیل تصدیق کردید، همانگونه که خداوند حالات آنها را به تفصیل برای شما بیان فرمود.
- خداوند آنها را معيار حق قرار داد:
فَالرّاغِبُ عَنْكُمْ مارِقٌ: پس آنکه از شما روگرداند از دین خارج است، آنهم با مشخص شدن تمام آن صفات وفضیلتهای شما.
وَاللاّزِمُ لَكُمْ لاحِقٌ: وهرکه ملازمتان باشد به شما ملحق شود، یعنی آنکه امامت شما را بپذیرد، به دستورات شما عمل کند، وپیروی شما باشد، در دنیا وآخرت به شما ملحق شود.
وَالْمُقَصِّرُ فى حَقِّكُمْ زاهِقٌ: وکوتاهی کننده در حقّتان قرین نابودی است، زیرا حق شما همان امامت ومقامهای عالی شما است که نباید آنها را رها کرد.
نتيجة: هركه خضوع كامل در برابر خداوند نموده، وبر رنجهاي گوناگون در راه دعوت به سوي حق صبر، وخدا را خالصانه عبادت نمود – كه تمام اينها جز توسط آنان امكانپذير نيست – خداوند او را توفيق ميدهد تا دعوت به سوي خدا را منتشر سازد، وبدينوسيله مستحق رضوان الهي گرديده، وخدا او را معيار حق قرار خواهد داد.
اين قسمت روابطي سه گانه بين آنها، خداوند ومردم را بيان ميكند:
(1) ميان آنها ومردم: نشر شريعت الهي بين مردم.
(2) ميان آنها وخدا: مستحق رضوان الهي شدن.
(3) ميان خدا ومردم: خداوند آنها را معيار حق براي مردم قرار داد.
* * *
