جلسه بیست و چهارم
[24]
- نكات منفي كه بايد از آنها دور گردد: بنظر آمد که آخرین جمله از مجموع نكات مثبتي كه بايد در آنها ايجاد شود یعنی جملۀ: وَاَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ (وشما را به روحش تایید فرمود)، مربوط به نکات مثبت نبوده بلکه مربوط به نكات منفي است كه بايد از آنها دور گردد، پس خداوند آنها را با روح خود تایید نموده تا از لغزشها حفظ واز فتنهها ایمن داشته واز آلودگی پاک کرد وپلیدی را از آنها زدود وپاکشان نمود، پاک کردنی شایسته (عَصَمَكُمُ اللهُ مِنَ الزَّلَلِ، وَآمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ، وَطَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَاَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَكُمْ تَطْهيراً).
(8) عَصَمَكُمُ اللهُ مِنَ الزَّلَلِ، وَآمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ، وَطَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَاَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَكُمْ تَطْهيراً:
عصمكم الله من الزلل: (خدا شما را از لغزشها حفظ کرد)، یعنی از هر نوع خطا واشتباه، یا سهو وفراموشی، زیرا آنها پاک بوده وبا روح القدس تایید شده اند، قلب آنها بی آلایش وتصمیم آنها در طاعت خدا کاملا جدی است، وتمام اینها مانع از خطا کردن است.
وآمنكم من الفتن: (وشما را از فتنهها ایمن داشت)، فتنههایی که ممکن است بر دین حاصل آید، تا هیچ شك وشبههای برای شما پیش نیاید.
وطهركم من الدنس: (وشما را از آلودگی پاک کرد)، وآلودگی در اینجا كنايه است از اعمال بدی که قلب را منحرف نماید.
وأذهب عنكم الرجس: (وپلیدی را از شما زدود)، یعنی شرك وشك وانواع گناهان صغيره وكبيره.
وَطَهَّرَكُمْ تَطْهيراً: (وشما را پاک نمود، پاک کردنی شایسته)، اشاره میکند به آيۀ تطهير: “إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا”[1]، {خداوند فقط میخواهد پلیدی وگناه را از شما اهل بیت دور کند وکاملاً شما را پاک سازد}، ودر آيه تأكيدهای فراوان وآشکاری برای تطهير از پلیدی وجود دارد، که عبارت اند از: تأكید به (انما)، (لام: الرجس)، (اختصاص)، (تقديم جار ومجرور: عنکم الرجس)، (نصب مصدر: أهلَ)، وتعبير به (اذهاب).
ونمیتوان گفت که شاید منظور از طهارت فقط عفت وپاکدامنی است، ومنظور از پلیدی آنچه در برابر آن است، ودر نتیجه دلیل بر عصمت نیست، زیرا ما فقط دو معنی برای رجس (پلیدی) داریم که سومی ندارد: اول: نجاسات وپلیدیهایی که نفرت آور اند، ودوم: گفتارها وکردارهایی که نفرت آورند.
ومسلما منظور اولی نیست پس حتما باید دومی باشد. در ضمن الف ولام در (رجس) برای طبيعت وماهيت است، وماهيت نمیرود مگر با رفتن همۀ افراد آن، بخصوص آنکه طهارت آنان عليهم السلام به معنى عفت وپاک دامنی امری مسلم بوده وجای شکی نداشته، وبر کسی نیز مخفی نبوده است، تا نیاز به این همه تأكيدات داشته باشد، پس قول حتمی شد.
واخبار متواتری از شیعه واهل سنت وارد شده است که اهل بيت عبارت اند از محمد، علي، فاطمة، حسن وحسين عليهم السلام، از جمله:
- ثعلبي ودیگران از أبوسعيد خدري روایت میکنند که رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (نزلت فيَّ وفي علي وفاطمة والحسن والحسين)، {(این آیه) دربارۀ من، علی، فاطمه، حسن وحسین نازل شد}.
- ابن حنبل نیز در مسند خود از هشت راه خبر میدهد که همگی با اتفاق در معنی گویند که آیه در آن پنج تن نازل شده است.
- وابن حنبل در مسند خود از أنس وحميدي، ودر جمع بين الصحيحين، وثعلبي نقل میکنند که رسول الله در طول شش ماه هر روز که برای نماز صبح میرفت، از کنار در خانۀ فاطمه میگذشت ومیگفت: (يا أهل البيت، “انما يريد الله” الاية)، {ای اهل بیت، “انما يريد الله…” وآيه را میخواند}.
- روایت میکنند که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم عبای خود را برداشت وبر خود، علي، فاطمه، وحسنين عليهم السلام انداخت وفرمود: (اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا)، {خداوندا، اینها اهل بیتم وخواص من اند، پس پلیدی را از آنها دور وآنها را کاملا پاک نما}، واین قضیه نزد أم سلمه اتفاق افتاد، ام سلمه سر خود را وارد کرد وگفت: من هم با شما هستم ای رسول الله، حضرت صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (انك إلى خير)، {تو بر خیر هستی}.
نتيجة: خداوند ميخواهد كساني را به عنوان خليفه در زمين قرار دهد که شایستگی امامت داشته باشند، ولذا آنها بايد داراي صفات وويژگيهاي خاصي باشند تا بتوانند به امامت برسند، از اینرو خداوند ائمۀ اهل بيت را خلق كرد وتمام فضيلتهايي كه بايد هر امامي داراي آن باشد را در وجود ايشان قرار داد، وهمچنين تمام اخلاق ناپسندي كه نبايد در يك امام باشد را از آنان دور ساخت.
* * *
سه- آنها چگونه شايستگي خود را ثابت نمودند:
- با خضوع در برابر خداوند (رابطه قلبي با خدا):
فَعَظَّمْتُمْ جَلالَهُ: (پس شما عظیم شمردید جلال وشوکت خدا را)، وجليل از أسماء خدا راجع به كمال صفات است، همانطور که كبير راجع به كمال ذات بوده، وعظيم راجع به كمال ذات وصفات است، پس شما جلال وشوکت خدا را با معرفت، گفتار وکردار خود تعظیم نمودید.
وَاَكْبَرْتُمْ شَأْنَهُ: (وبزرگ دانستید مقامش را)، یعنی عظیم شمردید امر او را.
وَمَجَّدْتُمْ كَرَمَهُ: (وستودید کرمش را)، یعنى عظیم شمردید ذات كريم او که مشتمل بر صفات عالی است، یا کرامت او بر شما در دنیا وآخرت را عظیم دانستید.
وَاَدَمْتُمْ ذِكْرَهُ: (وادامه دادید ذکرش را)، به زبان وبه قلب.
از امام صادق عليه السلام روایت شده که فرمود: (ما من شيء إلا وله حد ينتهي إليه إلا الذكر فليس له حد ينتهي إليه)، {هر چیزی حدی دارد که در آنجا به انتها میرسد، مگر ذکر، که هرگز به حدی منتهی نمیشود}.
سپس فرمود: (وكان أبي كثير الذكر، لقد كنت أمشي معه وانه ليذكر الله، وآكل معه الطعام وانه ليذكر الله، ولقد كان يحدث القوم ما يشغله ذلك عن ذكر الله عز وجل، ولقد كنت أرى لسانه لازقا بحنكه يقول: (لا إله إلا الله)، وكان يجمعنا فيأمرنا بالذكر حتى تطلع الشمس، ويأمر بالقراءة من كان يقرأ منا، ومن كان لا يقرأ منا امره بالذكر)، {پدرم بسیار ذکر میگفت، با او راه میرفتم واو مشغول ذکر گفتن بود، با او غذا میخوردم واو ذکر میگفت، البته وقتی با مردم سخن میگفت مجال ذکر خدا گفتن نمییافت، زبانش را میدیدم که به سقف دهانش چسبیده ومیگوید: (معبودی نیست جز خدا)، وما را جمع میکرد ودستور میداد تا طلوع خورشید ذکر بگوییم، ودستور خواندن (قرآن) میداد به افرادی از ما که میتوانستند بخوانند، وهرکه نمیتوانست بخواند او را دستور میداد که ذکر بگوید}.
وَوَكَّدْتُمْ ميثاقَهُ: (واستوار نمودید پیمانش را)، یعنی همان پیمانی که خداوند از ارواح گرفته در عالم ذر، خداوند میفرماید: “وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَىٰ شَهِدْنَا أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ”[2]، {و(به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت وصلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت، وآنها را گواه بر خویشتن ساخت، (وفرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی میدهیم»، (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این غافل بودیم»}.
واحتمال دارد که منظور از پیمان، همان پیمانی باشد که بر انبیا گرفته شده به هدف تبليغ رسالت ودعوت برای توحيد جهت اعلاء كلمۀ حق، وائمه نیز به دنبال پیامبر اسلام در این پیمان شریک اند، خداوند میفرماید: “وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا”[3]، {(به خاطر آور) هنگامی را که از پیامبران پیمان گرفتیم، و(همچنین) از تو واز نوح وابراهیم وموسی وعیسی بن مریم، وما از همۀ آنان پیمان محکمی گرفتیم (که در ادای مسؤولیت تبلیغ و رسالت کوتاهی نکنند)}.
وَاَحْكَمْتُمْ عَقْدَ طاعَتِهِ: (ومحکم کردید گره طاعتش را)، با مواعظ ونصائح واظهار امور دين با ترغيب وترهيب.
وَنَصَحْتُمْ لَهُ فِى السِّرِّ وَالْعَلانِيَةِ: (ودر نهان وآشکار برای او خیرخواه وخالص بودید).
- با دعوت به سوي او (روابطشان با مردم به خاطر خدا):
وَدَعَوْتُمْ اِلى سَبيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ: (ومردم را با حکمت وپند نیکو به راه او دعوت کردید).
بالحكمة: با هر کس به آنچه موافق عقل وفهمش بود سخن گفتید.
والموعظة الحسنة: با پندهای خوب که قلبها را جذب کنند، خداوند میفرماید: ” ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ”[4]، {با حکمت واندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، وبا آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال ومناظره کن}، ومیفرماید: “ولا تجادلوا أهل الكتاب إلا بالتي هي أحسن”[5]، {با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است مجادله نکنید}.
وَبَذَلْتُمْ اَنْفُسَكُمْ فى مَرْضاتِهِ: (وجان خود را در خشنودی او نثار نمودید)، با عبادت واظهار شريعت واعلای كلمۀ حق، هرچند گرفتار قتل واسارت وانواع ظلم شدید.
وَصَبَرْتُمْ عَلى ما اَصابَكُمْ فى جَنْبِهِ: (وبر آنچه در کنار او به شما رسید صبر کردید)، از اهانت وترس وقتل.
- با عبادت (رابطۀ عملي با خدا):
وَاَقَمْتُمُ الصَّلاةَ: (ونماز را بپا داشتید)، میتواند دو معمنی داشته باشد: لفظ (أقام):
معنای اول: از (قام بالامر) باشد، یعنی جدی شدن برای انجام کاری، از اینرو اقامۀ نماز به معنای آماده شدن برای خواندن آن است، بدون اظهار خستگی وبيحالي.
معنای دوم: از (أقام العود) باشد، یعنی تیر را درست ومحکم کرد، ولذا منظور از اقامۀ نماز انجام دادن ارکان وافعال آن به بهترین شکل وبدون اشکال، یعنی اینکه شما آنرا به بهترین نحو برپا کردید، از جهت خضوع، خشوع، اخلاص، حضور قلب، ونمام شرایط قبول وکمال نماز.
وَآتَيْتُمُ الزَّكاةَ، وَاَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَجاهَدْتُمْ فِى اللهِ حَقَّ جِهادِهِ: (وزکات پرداختید، وبه معروف امر نمودید واز منکر نهی کردید وجهاد فی الله نمودید)، آنگونه که شایستۀ قلب، زبان، وارکان بود.
نتيجة: خداوند تنها ايشان را براي اين امر انتخاب فرمود، زيرا خداوند عالم است كه آنان شايسته آن اند، وآنها نيز اين شايستگي را با اين سه عمل ثابت كردند: محكم نمودن ميثاق خويش با خدا، صبر بر دعوت در راه او، وعبادت خالصانه وكامل در پيشگاه خداوند.
