جلسه چهاردهم
[14]
رابعاً. ازدواجهای زیاد پیامبر:
- یاوه گویی دشمنان: دشمنان پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم خواستند از ازدواجهای مکرر ایشان واز احکام ویژه برای آن حضرت سوء استفاده کرده، كرامت ایشان را خدشه دار، وتهمتهای ناروا به آن حضرت بزنند، هرچند ایشان از هوسرانی ودنبال شهوتها رفتن پاکترین بود.
- خدا کار را بر او آسان کرد: موارد زیر به روشنی بيانگر حكمت در احکامی است که ازدواج را برای پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم آسان کرده، ومشکلات را از سر راه ایشان برمیدارد.
خامساً. شواهدی که نشان میدهد، آسان سازی ازدواج برای پیامبر ربطی به شهوترانی ندارد:
- پیامبر صلى الله عليه وآله تا سن بیست وپنج سالگی ازدواج نکرد، هرچند ازدواج در آن زمان بسیار آسان بوده است، وایشان بالاترین شرافت را در عشيرۀ خود ودر تمام قريش دارا بود.
- او در اوج جوانی با خانمی ازدواج کرد که پانزده سال از ایشان بزرگتر بود، یعنی حضرت خديجه سلام الله عليها، ایشان تنها همسر آن حضرت بود تا وقتیکه از دنیا رفت، پیامبر پس از ایشان ازدواج نکرد تا به مدینه رفت.
- تمام ازدواجهای آن حضرت پس از سن پنجاه وسه سالگی است، حال چگونه میتوان آن را به هوسرانی نسبت داد؟!
- از نظر تاريخی ثابت شده است که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم از قبیلههای مختلف ازدواج میکرد تا نسبت فامیلی با آنها برقرار کند، زیرا اعراب بدین مسئله اهمیت داده واز دامادهای خود دفاع میکردند، لذا چنین ازدواجهایی سبب محبت وهمدلی میگردید، وراه آسانی برای جلوگیری از جنگ بود، مثلا اگر قتلی اتفاق میافتاد، دختری از قبيلۀ قاتل را به ازدواج مردی از قبيلۀ مقتول دراورده تا از خونریزی جلوگیری شود.
- شاید بعضی از ازدواجهای پیامبر دلایل دیگری نیز داشته باشد، مانند ازدواج ایشان با زينب بنت جحش، که قبلا نقل شد.
- ظاهرا آيه قدری ازدواج را بر پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم محدود نیز میکند. وسبب آن این است که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم با توقعات گوناگون مردم روبرو میگردید، که انتظار داشتند پیامبر از آنها نیز همسر بگیرد، لذا خداوند ازدواجهای ایشان را محدود فرمود تا بهانهای باشد برای رد کسانی که چنین درخواستی داشته اند.
سادساً. آزادی پیامبر در ازدواج یا عدم آن:
- نیاز به تساوی در ارتباط با همسران ندارد: (تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ…)، {هر یک از آنان را بخواهی میتوانی به تأخیر اندازی، وهر کدام را بخواهی نزد خود جای دهی}.
- هرکدام از همسران که بخواهد دور ساخته یا به وی باز گرداند: (…وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا ءَاتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ…)، {وهرگاه بعضی از آنان را که برکنار ساختهای بخواهی نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست، این حکم الهی برای روشنی چشم آنان، واینکه غمگین نباشند وبه آنچه به آنان میدهی همگی راضی شوند نزدیکتر است}.
- مراعات مصالح در احكام: (…وَاللهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللهُ عَلِيمًا حَلِيمًا ﴿51﴾)، {وخدا آنچه را در قلوب شما است میداند، وخداوند دانا وبردبار است (از مصالح بندگان خود با خبر است، ودر کیفر آنها عجله نمیکند)}، یعنی علاوه بر مصالح عمومی در احكام الهی، خداوند حالتهای روحی را نیز در نظر میگیرد، از جمله محبت یا دشمنی، دوستی یا حسادت وکینه وامثال آن که معمولا در دلها فراوان است، خداوند بهتر میداند که چه چیزی امور شما را اصلاح خواهد کرد، واو بردبار بوده وبرای رسیدن به اهداف آن احکام عجله نمیکند.
سابعاً. چه موردی در امر ازدواج، بر پیامبر حرام گردید: (لا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ…)، {بعد از این دیگر زنی بر تو حلال نیست، ونمیتوانی همسرانت را به همسران دیگری مبدّل کنی [بعضی را طلاق دهی وهمسر دیگری به جای او برگزینی] هر چند جمال آنها مورد توجّه تو واقع شود، مگر آنچه که بصورت کنیز در ملک تو درآید}.
- قول مشهور در معنى آيه: … در تفسير آيه چنین مشهور شده که خدای متعال بر پیامبر حرام نمود که غیر از همسران نهگانۀ فعلی خود با زن دیگری ازدواج نماید، ولی ممکن بود به نظر آید که عدد نُه مورد نظر است، لذا حرمت تبدیل را بطور آشکار بیان نمود، یعنی اینکه یکی را طلاق ودیگری را بجای او بگیرد.
- روايات این قول مشهور را رد میکنند: رواياتی از ائمۀ اهل بيت عليهم السلام موجود است که تاکید بر نادرستی قول مشهور دارد، واینکه خداوند آنچه را برای دیگران حلال نموده بود، بر پیامبر خود حرام نفرمود، اکنون یک روايت صحيح السند در این باره را نقل میکنیم.
ثامناً. یک روايت صحيح در آنچه بر پیامبر حرام گردید: كليني در كافي از علي بن إبراهيم از پدرش ومحمد بن يحيى از أحمد بن محمد، همگی از ابن أبي عمير از حماد از حلبی نقل میکنند، که امام صادق عليه السلام فرمود:
- حلال بودن هر تعداد که بخواهد: دربارۀ این آیه از ایشان پرسیدم: (يا أيها النبي إنا أحللنا لك أزواجك)، {ای پیامبر، ما همسران تو را … برای تو حلال کردیم}، گفتم: چند زن بر او حلال بودند؟ فرمود: (ما شاء من شيء)، {هرچه خواست}.
- خویشاوندان وهمسر بخششی: گفتم: آیۀ: (لا يحل لك النساء من بعد ولا أن تبدل بهن من أزواج)؟ {بعد از این دیگر زنی بر تو حلال نیست، ونمیتوانی همسرانت را به همسران دیگری مبدّل کنی}، فرمود: (لرسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أن ينكح ماشاء من بنات عمه وبنات عماته وبنات خاله وبنات خالاته، وأزواجه اللاتي هاجرن معه، وأحل له أن ينكح من عرض المؤمنين بغير مهر وهي الهبة، ولا تحل الهبة إلا لرسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، فأما لغير رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فلا يصلح نكاح إلا بمهر وذلك معنى قوله تعالى: وامرأة مؤمنة إن وهبت نفسها للنبي)، {رسول الله حق داشته با هر کدام از دختران عمو، عمهها، دایی وخالهها، وهمسرانی که همراه ایشان مهاجرت کردند ازدواج نماید، وبر او حلال بوده که از میان مؤمنین زنی را بگیرد که خود را بدون مهر بخشیده است، وچنین بخششی فقط برای رسول الله جایز بوده است، واما برای غیر رسول الله هیچ ازدواجی بدون مهر برقرار نمیشود، واین است معنی این آیه: هرگاه زن با ایمانی خود را به پیامبر ببخشد}.
- تاخیر انداختن یا جای دادن: گفتم: دربارۀ این آیه چه میگویی: (ترجي من تشاء منهن وتؤوي إليك من تشاء)، {هر یک از همسرانت را بخواهی میتوانی به تأخیر اندازی، وهر کدام را بخواهی نزد خود جای دهی}، فرمود: (من آوى فقد نكح، ومن أرجأ فلم ينكح)، {هر کدام که نزد خود جای داد با او ازدواج نمود، واگر به تاخیر انداخت با وی ازدواج نکرد}.
- آنکه حلال نیست: گفتم: این آیه: (لا يحل لك النساء من بعد)، {بعد از این دیگر زنی بر تو حلال نیست}، فرمود: (إنما عنى به النساء اللاتي حرم عليه في هذه الآية: حرمت عليكم امهاتكم وبناتكم وأخواتكم… إلى آخرالاية، ولو كان الامر كما يقولون كان قد أحل لكم ما لم يحل له، إن أحدكم يستبدل كلما أراد، ولكن ليس الامر كما يقولون، إن الله عزوجل أحل لنبيه صلى الله عليه وآله ما أراد من النساء إلا ما حرم عليه في هذه الآية التي في النساء)، {منظور آن زنهایی است که در این آیه بر او حرام شده اند: “حرام شده است بر شما، مادرانتان، ودختران، وخواهران…” تا پایان آیه، واگر مطلب آنگونه بود که میگویند، یعنی بر شما چیزی را حلال کرده که بر او حلال نیست، شما هرکه خواستید تبدیل میکنید، ولی اینگونه نیست که میگویند، خدای متعال بر پیامبر خود صلى الله عليه وآله هرچه زن میخواست حلال کرد، مگر آنهایی که در این آیه از سورۀ نساء حرام کرده است}.
تاسعاً. شرح روايت فوق:
- محدودیتی در تعداد نیست: دربارۀ آیۀ: (إنا أحللنا لك أزواجك)، {ما همسران تو را … برای تو حلال کردیم}، حضرت فرمود: {هرچه خواست}، واین سخن مخصوص همسرانی که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم هنگام نزول آیه داشت نیست، بلکه منظور جایز بودن ازدواج ایشان با هر تعداد زن میباشد.
- شرایط مربوط به خویشاوندان وبخشش: هیچ محدوديتی در نوع زنانی که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم میتواند با آنان ازدواج کند نیست، ولی دربارۀ دختران عمو، عمه، دایی وخاله شرط هجرت وجود دارد، ودر غير آنها مشروط است به اینکه خود را به پیامبر ببخشد ومهر نخواهد، وبخشش برای غیر پیامبر جایز نیست، بلکه باید مهر پرداخت شود.
- تاخیر انداختن یا جای دادن: امام عليه السلام بیان فرمود که منظور از تاخیر انداختن، نپذیرفتن ازدواج بوده، ومنظور از جای دادن پذیرش آن است.
- آنچه بر پیامبر حرام است: از سخن امام عليه السلام برمیاید که تنها محارم اند که حرام میباشند، همچنین تبدیل بر ایشان حرام بود، یعنی طلاق دادن یکی از این موارد با شرایط آن تا بتواند با دیگری ازدواج کند، هرچند اصل ازدواج مانعی ندارد، واصل ازدواج با غير همراه با شرایط نیز ممنوع نمیباشد، وآیۀ (ولو أعجبك حسنهن)، {هرچند جمال آنها مورد توجّه تو واقع شود}، تاکیدی است بر منع تبدیل، یعنی چنین کاری بر ایشان حرام است هرچند جاذبهای داشته باشند.
عاشراً. مراعات تمام مصالح در احكام: (…وَكَانَ اللهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا ﴿52﴾)، {وخداوند ناظر ومراقب هر چیز است (وبا این حکم فشار قبایل عرب را در اختیار همسر از آنان، از تو برداشتیم)}.
- این دنباله که نشانۀ مراقبت الهی است، تاكيدی بر احكام یاد شده بوده، وضرورت عمل بدانها وپرهیز از خداوند است.
- این دنباله نشان میدهد که هنگام تصویب یک حکم، قانونگذار باید تمام جهات مؤثر در مصالح ومفاسد را در نظر گیرد.
فصل پانزدهم. بعضی از آداب ورسوم اجتماعی مربوط به پیامبر
آيات ذیل، به جامعۀ اسلامی در آن ایام تذکر میدهد به مراعات بعضی از آداب ورسوم اجتماعی که بر آن جامعۀ عربی جاهلی ناآشنا بود، البته اگرچه این آيات آن آداب ورسوم مخصوص پیامبر را گوشزد میکند، ولی بعضی از آنها عمومی است:
مطلب اول. بعضی آداب ورود به خانۀ پیامبر: این آداب عمومی است، هرچند برای پیامبر گفته شده است:
اولاً. برخورد مردم با پیامبر: احتمالا فکر میکردند که خانۀ پیامبر صلى الله عليه وآله نیز مانند خانههای دیگر مسلمین است، ولذا به همان روش جاهلی با رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم برخورد داشتند:
- بی اجازه وارد خانه شدن: برای ورود به خانۀ پیامبر هیچگاه اجازه نمیگرفتند.
- منتظر پختن غذا شدن: قبل از پخته شدن غذا میرفتند آنجا، وبه انتظار غذا مینشستند.
- سخن گفتن پس از غذا: پس از صرف غذا در خانۀ پیامبر، مینشستند وبا یکدیگر سخن میگفتند.
- ماندن غیر ضروری در خانه: توجهی به کارهای صاحب خانه نداشتند، هرچند نشستن بیهودۀ آنها در خانه برای او سنگین آید.
ثانياً. برخورد پیامبر با آنها:
- شرم از اعتراض: پیامبر شرم میکرد، به آنها صریحا بگوید که از این کارهای آنان ناراحت است.
- سعی در یاد دادن بدانها: تنها سعی میکرد، به طور عملی آداب درست را به آنها تعلیم دهد، مثلا برای ورود به خانۀ هرکدام اجازه میگرفت، حتی خانۀ دختر خود، ولی باز هم آنها یاد نگرفتند.
ثالثاً. آدابی که باید در برخورد با پیامبر مراعات شود: هرچند این آداب دربارۀ پیامبر است، ولی ظاهراً عمومی است، ومخصوص پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم نیست:
- اجازه برای ورود به خانۀ پیامبر: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ…)، {ای کسانی که ایمان آوردهاید، در خانههای پیامبر داخل نشوید مگر به شما برای صرف غذا اجازه داده شود}.
- منتظر پخته شدن غذا نشوید: (…غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ…)، {در حالی که (قبل از موعد نیایید و) در انتظار پختن غذا ننشینید}.
- بدون دعوت وارد نشوید: (…وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا…)، {امّا هنگامی که دعوت شدید داخل شوید}.
- صحبت نکردن وخارج شدن، پس از صرف غذا: (…فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ…)، {ووقتی غذا خوردید پراکنده شوید، و(بعد از صرف غذا) به بحث وصحبت ننشینید}.
- با نشستن در خانه، پیامبر را اذیت نکنید: (…إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ…)، {این عمل، پیامبر را ناراحت مینماید، ولی از شما شرم میکند (وچیزی نمیگوید)، امّا خداوند از (بیان) حق، شرم ندارد}.
