جلسه یازدهم
[11]
زيد سعی کرد زينب را طلاق دهد:
- نعمتهای خدا ورسول بر زيد: (وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ…)، {(به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود وتو نیز به او نعمت داده بودی [به فرزند خواندهات «زید»] میگفتی:…}، خداوند دو نعمت به زيد عطا فرمود، یکی هدايت به اسلام، ودیگری در خدمت پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم باشد که این نیز نعمت عظيمی است، وپیامبر صلى الله عليه وآله وسلم تمام نعمتهایی که بر مؤمنين داشت را بر زید نیز عطا فرمود، همچنین او را از بردگی آزاد وبه وی محبت زیادی ابراز نمود، وشاید منظور از نعمت پیامبر بر زید به همسری دراوردن زينب برای او باشد با اختلاف بزرگ طبقاتی میان دو خاندان.
- پیامبر زيد را از طلاق دادن همسرش زينب منع میکند: (…أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللهَ…)، {«همسرت را نگاهدار واز خدا بپرهیز»}، از آيه برمیاید که به دلیل نامشخصی زيد میخواسته زينب را طلاق دهد، ودر این باره با پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم مشورت کرد، حضرت فرمود: «همسرت را نگاهدار واز خدا بپرهیز». از این بيان بدست میاید که این طلاق دلیل قانع کنندهای نداشته وچنین طلاقی مخالف با تقواى الهی است.
پیامبر چه چیزی را در دل پنهان میداشت: (…وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللهُ مُبْدِيهِ…)، {ودر دل چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند}:
- متهم کردن پیامبر با دروغی خطرناک: بحث فراوانی مطرح شده دربارۀ آنچه پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم در دل خود پنهان نموده بود، در این باره روایت کرده اند که پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم برای کار بخصوصی بر زينب وارد شد، وی را بیحجاب وبا سر برهنه دید، به او علاقمند شد وگفت: سبحان الله تبارك الله أحسن الخالقين، {تبارک الله که چه زیبا ساخته است}، وقتی زيد بازگشت زینب این خبر را به او داد، زید نزد پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم رفت واظهار کرد که میخواهد زینب را طلاق دهد، ولی پیامبر او را منع کرد، در حالی در دل میخواست که واقعا زید زینب را طلاق دهد تا بتواند با او ازدواج کند، واین همان چیزی است که پیامبر در دل پنهان کرده بود.
البته این دروغی آشکار وبهتانی عظيم است. پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم با فضل الهی معصوم است، وبزرگوارتر از این است که به یک زن شوهردار نامحرم نگاه بد داشته باشد، بلکه آرزو کند شوهرش وی را طلاق دهد تا با او ازدواج نماید، وهر انسان با کرامتی از چنین کاری نفرت دارد، چه رسد به پیامبر معصوم؟! متاسفانه دشمنان اسلام خواستند با امثال این روايات دين ورسالت را بدنام کنند. هرچند زشتی آن در تمام ارزشهای اخلاقی مشخص است، ولی کسانی که برای مصالح دولتهای ستمگر حدیث میسازند هیچ مانعی ندارند پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم را به چنین تهمتهای زشت وناروا متهم کنند، تا توجیهی باشد برای فسق وفجور موجود در کاخهای خلفا.
- برنامۀ الهی برای شکستن بعضی سنتهای جاهلی: اساسا، اینکه پیامبر زينب را به همسری زيد دراورد وسپس از هم جدا شدند، وپیامبر با زینب ازدواج کرد، تمام آن یک برنامۀ از پیش ساخته بوده است، که خداوند میخواسته سنتهای جاهلی را درهم کوبد، میتوان این مسئله را از اصرار پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم در ابتدای امر برای ازدواج زيد با زینب بدست آورد.
- ضرورت ازدواج با زینب پنهان بود: آنچه از خود آيه وروايات معلوم میگردد این است که پیامبر مامور بود پس از طلاق زید، با زینب ازدواج کند، واین همان چیزی است که آن را پنهان میکرد، هرچند میدانست که در هر صورت زيد وی را طلاق خواهد داد.
میتوان از خود آیه دلیل آورد مبنی بر اینکه مسئلۀ پنهانی همین است که گفتیم، نه دروغهایی که میگویند، وآن دلیل این قسمت از آیه است: “وتخفي في نفسك ما الله مبديه”، {ودر دل چیزی را پنهان میداشتی که خداوند آن را آشکار میکند}، ولی چیزی که خدا آن را آشکار کرد این بود که میفرماید: “فلما قضى زيد منها وطرا زوجناكها”، {هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سرآورد (واز او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآوردیم}.
ترس پیامبر از تاثیر شکستن سنت جاهلی: (…وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ…)، {واز مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی}:
- نگرانی پیامبر بر استقرار جامعه: در این آیه، خداوند پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم را سرزنش میکند که چرا اینقدر برای استقرار جامعه نگران است وسعی دارد مردم را خشمگین نکند، پس منظور از ترس پیامبر از مردم این است، یعنی از آنها برای خودشان میترسد نه برای خویش، در واقع پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم از تأثير این حادثه ترسید که مبادا مردم را گمراه کند، ولذا به او خطاب میکند: (خداوند سزاوارتر است که از او بترسی)، تا اینکه پیامبر مطمئن شود که هرگاه خداوند دستور چیزی را صادر فرمود متوجه تمام آثار آن نیز میباشد.
- یک مثال از این نوع ترس: موسى عليه السلام از سحر سحره ترسید، خداوند میفرماید: (فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى) طه: 67، {موسی ترس خفیفی در دل احساس کرد} که مبادا مردم گمراه شوند. ولذا خطاب الهی اینگونه آمد: (قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلَى) طه: 68، {گفتیم: نترس تو مسلّماً (پیروز و) برتری}.
- یک مثال دیگر مربوط به خود پیامبر: پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم از اعلان امامت امير المؤمنين عليه السلام میترسید، ترس ایشان از این بود که مبادا حاقدين به جوش آیند، وایشان را متهم به جانبداری از پسر عمو وداماد خود کنند، ولی خداوند او را آرام کرد که: (وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)، {خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد}، آنهم پس از اینکه او را مورد عتاب قرار داد: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ..) المائدة: 67، {ای پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان، واگر نکنی رسالت او را انجام ندادهای}. وبعید نیست که در اینجا نيز ترس بر مردم باشد که مبادا گمراه شوند.
سنت جاهلی دوم. شکستن سنت ازدواج نکردن فرد با همسر پسر خواندۀ خویش:
- زيد همسر خود زينب را طلاق داد: (…فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا…)، {هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سرآورد (واز او جدا شد)}، جملۀ (زید نیازش را از آن زن به سرآورد) یا بدین معنی است که از او دلزده شد، که احتمالا به یک دلیل نامشخص بوده است، ویا به معنای نزدیکی است، آنهم برای تاکید بر مبارزه با سنت جاهلی است، از این جهت که آن خانم نه تنها همسر زيد بود، بلکه زید بهرۀ جنسی نیز از او برد.
- سبب ازدواج پیامبر با زينب: (…زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا…)، {ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خواندههایشان – هنگامی که طلاق گیرند – نباشد}، بنا براین هدف از کل این قضیه، یعنی ازدواج زيد سپس طلاق دادنش، آنگاه ازدواج پیامبر با زینب، تمام این جریان برای حل مشکل مؤمنين از آثار نادرست جاهليت دربارۀ ازدواج ودیگر مسائل است، واز آن پس تنها از دستورات خدای متعال پیروی کنند.
- شکستن سنت جاهلی به دستور خدا بوده است: (…وَكَانَ أَمْرُ اللهِ مَفْعُولا ﴿37﴾)، {وفرمان خدا انجام شدنی است (وسنّت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود)}، موقعیت اقتضا میکند که منظور از امر در اینجا امر تشريعی باشد، زیرا سخن دربارۀ دستورهای ازدواج زيد با زينب، سپس طلاق آنها، وپس از آن ازدواج پیامبر با او میباشد، پس باید بدین دستور خدا عمل کرد.
