جلسه دوازدهم
[12]
فصل دهم. ختم رسالت ونبوت به رسول الله
تعهد پیامبر به دستورات الهی:
- اجرای دستور خدا حتمی است: (مَا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللهُ لَهُ…)، {هیچ گونه منعی بر پیامبر در آنچه خدا بر او واجب کرده نیست}، خداوند بر پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم دستور عمل به رسالت وابلاغ آن داده است، وهمچنین دستور برخورد با فرهنگهای پوسیده، وسنتهای جاهلی.
- وظیفههای پیامبر از سنتهای همیشگی خدا است: (…سُنَّةَ اللهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ…)، {این سنّت الهی در مورد کسانی که پیش از این بودهاند نیز جاری بوده} سنّت در اینجا شکستن سنتهای جاهلی، تثبیت پایههای شريعت، وتبدیل عادتها بدین شریعت است، ومنظور از کسانی که پیش از این بودهاند انبيای گذشته است، یعنی این وظایف پیامبر برای انبيای گذشته نیز بوده است.
- فرمان خدا طبق برنامه است: (…وَكَانَ أَمْرُ اللهِ قَدَرًا مَقْدُورًا ﴿38﴾)، {وفرمان خدا روی حساب وبرنامه دقیقی است}، دستور در اینجا امر تشريعی است، یعنی دستورات خداوند مانند احکام بشر بیهوده نیست، انسانها منتظر میمانند تا ببینند نتیجۀ احکام خود خوب است یا نه، اما اگر خدا دستوری صادر فرماید مطمئنا تمام مسائل قبل وبعد آن را در نظر گرفته است، زیرا همه چیز در اختیار او بوده واو آگاه به تمام غیب است، وشاید یکی از امور پیش بینی شده همین ازدواج پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم با زينب باشد.
پیامبر تنها از خدا میترسد:
- سنتهای الهی برای که بوده است: (الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللهِ…)، {(پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی میکردند}، واضح است که منظور از پیشینیان که در آیۀ قبل مطرح شده اند، پیامبران سلام الله عليهم میباشند.
- پیامبران تنها از خدا میترسند: (…وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلا اللهَ…)، {و(تنها) از او می ترسیدند، واز هیچ کس جز خدا بیم نداشتند}، آنها از خدا میترسیدند که مبادا در دستورات الهی کوتاهی یا سستی کنند، واز غير او نمیترسیدند، وبرای آنها اهمیت نداشت که نتیجۀ اعمالشان چه خواهد بود، زیرا میدانستند که اعمال آنان به دستور خدا است.
- پیامبر از غیر خدا نمیترسد: گفتیم که جملۀ (وتخشى الناس)، {واز مردم میترسی} در آيۀ گذشته هرگز كرامت پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم را خدشه دار نمیکند، بلکه ایشان حتی ترك أولى نیز نکرده است، ولی بخاطر مراعات حال مردم پیشنهاد زيد را به تاخیر انداخت، واز طرف خدا دستور یافت که دوباره چنین نکند، زیرا وقت آن رسیده است که نقشۀ شکستن سنت جاهلی را اجرا کند.
- چرا تنها باید از خدا ترسید: (…وَكَفَى بِاللهِ حَسِيبًا ﴿39﴾)، {وهمین بس که خداوند حسابگر (وپاداشدهنده اعمال آنها) است}، ظاهرا این جمله بیانگر سبب ترس پیامبران از خدا ونترسیدن از غیر او است. زیرا سزاوار است که تنها از حساب وکتاب او ترسید وبس.
محمد صلى الله عليه وآله خاتم انبيا است:
- وظیفۀ پیامبر منحصر در رسالت است: (مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللهِ…)، {محمّد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ونیست، ولی رسول خدا است}، این جمله تاكيد بر این دارد که احكام فرزند بر پسرخوانده جاری نیست، واین آيه رابطۀ پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم با جامعه را در رسالت ونبوت محدود میکند، آنهم بعد از نفی رابطۀ پدری به طور کلی.
- پیامبر خاتم است: (…وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ…)، {وختمکننده وآخرین پیامبران است}، رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم خاتم رسل وخاتم انبیا نیز بوده است، لذا پس از ایشان وحی تشریعی قطع وشريعت به پایان رسید.
- سبب ختم نبوت به پیامبر: (…وَكَانَ اللهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿40﴾)، {وخداوند به همه چیز آگاه است}، ظاهرا این جمله اشاره میکند به اینکه خدای متعال به مصلحت بشر آگاه بوده، لذا نبوت را در محمد صلى الله عليه وآله وسلم ختم فرمود. پس شريعت او کاملترین شریعت است، وبه فضل زحمتهای انبيا عليهم السلام در طول تاريخ بشری، بشريت در زمان پیامبر اسلام ودر زمانهای بعد از او به مرحلهای از كمال خواهد رسید، به طوری که آثار باقیمانده از پیامبر واستنتاجهای عقلی خود کافی است که حجت را بر او تمام کند، که او چراغ هدایتی است که انسانیت در تاریکیهای جهل از آن بهره گیرد.
فصل یازدهم. ذكر فراوان خدا
تخصيص به پیامبر: چهار آيۀ زیر شامل دستور به مؤمنين است که خدا را بطور فراوان ذكر گویند، این آیات پیامبر صلى الله عليه وآله مخصوصا مورد خطاب قرار داده، هرچند برای عموم مؤمنين نیز میباشد، ولذا خطاب به کسانی است که ایمان آورده اند.
البته خدای متعال در آيات زیادی تمام مورد یاد شده را بطور خصوصی به پیامبر فرموده است، وما در اینجا به دو مثال اشاره میکنیم:
- ذكر خدا: (يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ (1) قُمِ اللَّيْلَ إِلا قَلِيلا (2) نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلا (3) أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْءَانَ تَرْتِيلا (4) إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلا ثَقِيلا (5) إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلا (6) إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلا (7) وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلا (8))، {ای جامه به خود پیچیده * شب را، جز کمی، بپاخیز * نیمی از شب را، یا کمی از آن کم کن * یا بر نصف آن بیفزا، وقرآن را با دقّت وتأمّل بخوان * چرا که ما بزودی سخنی سنگین به تو القا خواهیم کرد * مسلّماً نماز وعبادت شبانه پابرجاتر وبا استقامتتر است * وتو در روز تلاش مستمر وطولانی خواهی داشت * ونام پروردگارت را یاد کن وتنها به او دل ببند}، (سورۀ مزمل)
- صلوات بر پیامبر: (إِنَّ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا)، {خدا وفرشتگانش بر پیامبر درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او درود فرستید وسلام گویید وکاملاً تسلیم (فرمان او) باشید}، (احزاب:56).
دستور گفتن ذكر خدا:
- ذكر فراوان: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْرًا كَثِيرًا ﴿41﴾)، {ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را بسیار یاد کنید}، ذكر فراوان نیاز دارد که بندۀ خدا همیشه پروردگار خود را به یاد داشته، وخویشتن را در اختیار کامل او بیند. واگر دائما اینگونه باشد، آنگاه همیشه بنده مراقب کارهای خود خواهد بود، واین حالت او را به مرتبۀ عصمت یا نزدیک آن میرساند، ولی او نمیتواند اینگونه باشد، لذا خدای متعال به او دستور میدهد که بطور فراوان خدا را یاد کند وذکر گوید.
- تسبيح: (وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلا ﴿42﴾)، {وصبح وشام او را تسبیح گویید}، خداوند به مؤمنين دستور میدهد تا او را شبانه روز تسبيح گفته وهمینگونه در تمام اوقات ادامه دهند، ودر احاديث بر این گفته تاكيد شده است: (لا إله الا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد، يحيي ويميت ويميت ويحيي، وهو حي لا يموت، بيده الخير وهو على كل شيء قدير)، {معبودی جز الله نیست، او یگانه بوده وشریکی ندارد، سلطنت وستایش ازان او است، زنده میکند ومیمیراند، ومیمیراند وزنده میکند، واو زنده است وهرگز نمیمیرد، خیر در دست او است، واو بر هر چیز توانا است}، که آن را ده بار قبل از طلوع خورشید وده بار قبل از مغرب بخوانند.
نتيجه وپاداش ذكر فراوان وتسبيح:
اولاً. پاداش در دنيا:
- صلوات خدا بر آنان: (هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلائِكَتُهُ…)، {او کسی است که بر شما درود ورحمت میفرستد، وفرشتگان او (نیز) برای شما تقاضای رحمت میکنند}، ذكر فراوان سبب مهربانی ورحمت ویژۀ خدا برای مؤمنين میگردد، زیرا (صلاة) از طرف خداوند به معنای رحمت پروردگار بوده، و(صلاة) از جانب بنده به معنای عبادت وذلت پذیری است، واز جانب ملائكه معنای دعا برای رحمت میباشد.
- از تاریکیها به سوی نور بردن: (…لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ…)، {تا شما را از ظلمات (جهل وشرک وگناه) به سوی نور (ایمان وعلم وتقوا) رهنمون گردد}، رحمت الهی انسان را از تاریکیهای غفلت وجهل خارج وبه سوی نور ايمان وبندگی وتشرف به ذكر خدا منتقل میکند.
- رحمت الهی: (…وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا ﴿43﴾)، {او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است}، ايمان سبب فرود رحمت خدای متعال برای مؤمنين است، واین رحمت پیش از رحمت ویژهای است که بخاطر ذكر فراوان فراهم آید، که این ذکر فراوان را در ابتدای آیه (صلاة) نامید.
ثانياً. پاداش در آخرت: آنچه در آيۀ گذشته آمد نتيجۀ ذكر فراوان در دنيا بود.
- با سلام بر آنها تحيت فرستادن: (تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ…)، {تحیّت آنان در روزی که او را دیدار میکنند سلام است}، واما در روز قيامت که با خدا دیدار خواهند کرد، پاداش آنان این است که با سلام مورد تحیت خدا وملائكه قرار گیرند، همانگونه که در آيات دیگری نیز آمده است مانند: (وَالْمَلَائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ * سَلَامٌ عَلَيْكُمْ…)، {وفرشتگان از هر دری بر آنان وارد میگردند * (وبه آنان میگویند:) سلام بر شما}، سورۀ رعد: 23 – 24.
وسلامی که به عنوان تحیت برای آنان است هم حكم بوده وهم عمل، نه اینکه تنها سخن ودعا باشد، بنا بر این منظور از سلام – والله العالم – امنیت وسلامت کامل است، که دیگر هیچ بیم واندوهی نداشته باشند، واین جمله مالا مال از احترام وتکریم است.
- پاداش ارزشمند: (…وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا ﴿44﴾)، {وبرای آنها پاداش پرارزشی فراهم ساخته است}، ونتیجۀ جمله تكریم آنها این است که خدای متعال از پیش پاداشی تهیه فرموده که نمیتوان قیمت آن را دانست، وهمین بس که خداوند آن را کریم مینامد، وکریم به معنى گرانقیمت وارزشمند است، پس آن پاداش در مقیاس خدا گرانقیمت است، هرچند زندگی دنیا با تمام زينتهای آن هیچ ارزشی نزد خداوند ندارد.
فصل دوازدهم. پنج صفت در مدح وثنای پیامبر
بهترین ستایش از خدای متعال برای پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم، که او را با پنج صفت معرفی کرد:
- شاهد: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا…)، {ای پیامبر، ما تو را گواه فرستادیم…}، شاهد میتواند سه معنی داشته باشد:
الف. رهبر جامعه وامام مردم شاهد بر اعمال آنها است، اعمالی که بیانگر اسرار، جهتگیریها، ايمان به رسالت، یا كفر ونفاق آنان است.
ب. اینکه ملائكه اعمال بندگان را بر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، وپس از ایشان بر ائمه عرضه میدارند، ولذا علاوه بر اعمال آشکار وآثار اجتماعی آن، پیامبر بر اعمال مخفی آنان نیز شاهد است.
ج. شاهد بدین معنى كه او الگوی مردم، ومعیار بندگی وارزشها است، پس پیامبر وامام با اعمال وسيرۀ خویش شاهدی است که در دنيا از او الگو گرفته، ودر آخرت اعمال افراد با اعمال او سنجیده میگردد.
- بشارت دهنده: (…وَمُبَشِّرًا…)، {…وبشارت دهنده}، تو پرهیزکاران وصالحين را بشارت پاداش نیکو میدهی.
- بیم دهنده: (…وَنَذِيرًا ﴿45﴾)، {…وبیم دهنده}، به کسانی که دنبال هواهای نفسانی خود میروند، بیم میدهی که اعمال آنها چه عذاب همیشگی به دنبال خواهد داشت.
- دعوت کننده به سوی خدا: (وَدَاعِيًا إِلَى اللهِ بِإِذْنِهِ…)، {وتو را دعوتکننده بسوی خدا به فرمان او قرار دادیم}، یعنی دعوت کننده به سوی ايمان به خدا وبه یگانگی او، وپرهیز از او، وپیروی از دين وشريعت او، وعشق به او وتسلیم فرمان او، وشامل تمام اهداف ارجمند است، زیرا سير به سوی خدای متعال در راهی که خود او برای بشر ترسیم کرده، انسان را به خير مطلق در دنيا وآخرت میرساند، ودعوت با اجازۀ خدا است زیرا پیامبر فرستادۀ خداوند است، نه اینکه از طرف خود اقدام به دعوت نموده باشد.
- چراغ روشنیبخش: (…وَسِرَاجًا مُنِيرًا ﴿46﴾)، {وچراغی روشنیبخش}، پیامبر بدین اکتفا نمیکند که به سوی خدا دعوت نموده وراه را نشان دهد، بلکه با گفتهها، کردارها، اخلاق وروش زندگی خویش راه را کاملا روشن نموده است، پیامبر پیشوایی است که در تاریکیهای جهالت وشهوت، تفکرهای انحرافی، عادتهای پوسیدۀ اجتماعی، وسنتهای جاهلی، روشنی بخش راه انسانها است.
(سراج) به چیزی گفته میشود که خود نورانی بوده ونور را از چیز دیگری کسب نمیکند، ولذا در قرآن (سراج) برای خورشید استفاده کرده نه برای ماه. واین نشاندهندۀ عظمت ذاتی پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم میباشد، یعنی او در جوهر، ذات، ووجود خود با سایر مردم فرق دارد.
