جلسه دوم
[2]
دعای أبوحمزۀ ثمالی
مقدمه:
- خوف (ترس) از خدا:
- ترس از کیفر او: اِلهي لا تُؤَدِّبْني بِعُقُوبَتِكَ،
خدایا، مرا به کیفرت ادب نکن.
- ترس از نقشهاش: وَلا تَمْكُرْ بي في حيلَتِكَ،
وبا نقشه با من چارهاندیشی نداشته باش.
- امید به خدا:
- امید خير از او: مِنْ اَيْنَ لِيَ الْخَيْرُ يا رَبِّ وَلا يُوجَدُ إلاّ مِنْ عِنْدِكَ،
پروردگارا، من از کجا برایم خیری داشته باشم، درحالیکه جز نزد تو یافت نمیشود.
- امید نجات از او: وَمِنْ اَيْنَ لِيَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ إلاّ بِكَ،
واز کجا برایم نجاتی باشد، درحالیکه جز به تو نجات فراهم نمیگردد.
- نیاز کامل به خدا:
- بینیاز نشدن از خدا: لاَ الَّذي اَحْسَنَ اسْتَغْنى عَنْ عَوْنِكَ وَرَحْمَتِكَ،
نه آنکه نیکی کرد، از کمک ورحمتت بینیاز شد.
- خارج نشدن از قدرت خدا: وَلاَ الَّذي اَساءَ وَاجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَلَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ،
ونه آنکه بدی کرد وبر تو گستاخی روا داشت وتو را خشنود نساخت از عرصه قدرتت بیرون رفت.
- دلالت خدا بر خودش:
- شناخت او: يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ…، بِكَ عَرَفْتُكَ،
پروردگارا، پروردگارا، پروردگارا، تو را به خودت شناختم.
- دعوت به سوی او: وَاَنْتَ دَلَلْتَني عَلَيْكَ وَدَعَوْتَني اِلَيْكَ،
وتو مرا بر هستی خود راهنمایی کردی وبه سوی خود خواندی.
- شناخت فقط از او است: وَلَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ،
واگر راهنمایی تو نبود، من نمیدانستم تو که هستی.
فصل اول: آنچه انسان را به خدا نزدیک میکند:
اولاً. آنچه انسان را به حمد خدا نزدیک میکند:
- براورده کردن حاجت انسان:
- مستجاب نمودن دعا: الْحَمْدُ للهِ الَّذي اَدْعوُهُ فَيُجيبُني وَاِنْ كُنْتُ بَطيـئاً حينَ يَدْعوُني،
خدا را سپاس که میخوانمش واو پاسخم را میدهد، گرچه هنگامی که او مرا میخواند سستی میکنم.
- جواب دادن به سؤال: وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي اَسْأَلُهُ فَيُعْطيني وَاِنْ كُنْتُ بَخيلاً حينَ يَسْتَقْرِضُني،
وخدا را سپاس که از او درخواست میکنم واو به من عطا مینماید، گرچه بخل میورزم هنگامی که از من قرض بخواهد.
- قضای حاجت: وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي اُناديهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتي، وَاَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّي، بِغَيْرِ شَفيع فَيَقْضي لي حاجَتي،
وخدا را سپاس که هرگاه بخواهم برای حاجتم صدایش میکنم، وهر جا که برای راز ونیاز با او بخواهم بیپرده خلوت میکنم واو حاجتم را برآورد.
- غیر خدا حاجت نمیدهد:
- غیر خدا دعا را مستجاب نمیکند: الْحَمْدُ للهِ الَّذي لا اَدْعُو غَيْرَهُ وَلَوْ دَعَوْتُ غَيْرَهُ لَمْ يَسْتَجِبْ لي دُعائي،
خدا را سپاس که غیر او را نمیخوانم، که اگر غیر او را میخواندم دعایم را مستجاب نمیکرد.
- غیر خدا ناامید میکند: وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي لا اَرْجُو غَيْرَهُ، وَلَوْ رَجَوْتُ غَيْرَهُ لاَخْلَفَ رَجائي،
وخدا را سپاس که به غیر او امید نبندم، که اگر جز به او امید میبستم ناامیدم میکرد.
- هرکه بر غیر خدا توکل کند اهانت میشود: وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي وَكَلَني اِلَيْهِ فَاَكْرَمَني وَلَمْ يَكِلْني اِلَى النّاسِ فَيُهينُوني،
وخدا را سپاس که مرا به خودش واگذاشت، ازاینرو به من رأفت ومحبت کرد، وبه مردم وانگذاشت تا مرا خوار کنند.
- اظهار محبت خدا به انسان:
- اظهار محبت بینیاز: وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي تَحَبَّبَ اِلَىَّ وَهُوَ غَنِيٌّ عَنّي،
وخدا را سپاس که با من دوستی ورزید، درحالیکه از من بینیاز است.
- بردباری بر گناه انسان: وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي يَحْلُمُ عَنّي حَتّى كَاَنّي لا ذَنْبَ لي،
وخدا را سپاس که بر من بردباری میکند، تا آنجا که گویی مرا گناهی نیست.
- نتيجة: فَرَبّي اَحْمَدُ شَيْء عِنْدي، وَاَحَقُّ بِحَمْدي،
پس پروردگارم ستودهترین موجود نزد من بوده، وبه ستایش من سزاوارتر است.
