جلسه بیست و سوم
[23]
(4) وَاجْتَباكُمْ بِقُدْرَتِهِ: وشما را برای قدرتش اختیار کرد، ظاهرا منظور این است که قدرت خود را به شما داد، وبا قدرت خود تواناییهایی برایتان در نظر گرفت که بالاتر از توان بشر است، تا بتوانید خلیفۀ خدا در زمین باشید (خُلَفاءَ فى اَرْضِهِ).
همانگونه که از امير المؤمنين نقل شده که داشت سعی میکرد یک قطعه نان جو خشک شده را بشکند، ولی شکسته نمیشد، از ایشان پرسیدند: ای أمير مؤمنان، پس کجا است آن نیرویی که با آن توانستی در خیبر را از جا برکنی، فرمود: (تلك قوة ربانية وهذه قوة جسمانية)، {آن نیرویی خدایی بود، واین نیروی بدنی است}.
(5) وَاَعَزَّكُمْ بِهُداهُ: وشما را با هدایتش عزیز نمود، یعنی شما را با هدايت کردن مردم عزیز کرد، زیرا هرکه مردم را هدايت کند شهيد بر آنها خواهد بود، لذا شما شهید بر مردم شدید، (وَشُهَداءَ عَلى خَلْقِهِ)، خداوند میفرماید: (مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ)[1]، {من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادی، چیزی به آنها نگفتم، (به آنها گفتم:) خداوندی را بپرستید که پروردگار من وپروردگار شما است، وتا زمانی که در میان آنها بودم، مراقب وگواهشان بودم} واین بزرگترین عزت در برابر خلق است، تا بدینوسیله آنها پرچمهایی برای بندگان خدا (وَاَعْلاماً لِعِبادِهِ) باشند، وبندگان از هدایت آنها بهرمند شوند.
(6) وَخَصَّكُمْ بِبُرْهانِهِ: وشما را به برهانش اختصاص داد، که برهان خدا قرآن بوده یا حجتهای ظاهر وآیات آشکار میباشد، ولذا خداوند شما را به عنوان دلایلی محکم بر مخلوقات خود ویاورانی برای دینش پذیرفت (وَحُجَجاً عَلى بَرِيَّتِهِ، وَاَنْصاراً لِدينِهِ).
(7) وَانْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ: وشما را برای نورش برگزید، که نور خدا همان هدايت وكمالات وعلوم است، ودر نتیجه مردم با انوار، علوم، وكمالات آنها هدایت شدند، پس شما مراکز نوری در کشورهای خدا وراهنمایانی بر راهش (وَمَناراً فى بِلادِهِ، وَاَدِلاّءَ عَلى صِراطِهِ) میباشید، ومردم را با انوار خود راهنمایی کرده تا صراط مستقیم را یافته واز آن به بیراهه نروند.
(8) وَاَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ: وشما را به روحش که همان روح القدس است تایید فرمود، تا همیشه با شما باشد ویاری دهد، وچه بسا همین تایید است که آنها را از تمام لغزشها بازداشت. از اینرو این جمله برابر است با تمام نكات منفي كه بايد از آنها دور گردد.
- مقاماتی که بدست آوردند، در نتيجۀ آن نکات مثبت: این مرحلۀ رضایت وپذیرفتن الهی برای آنها است، آنهم به خاطر تمام نکات مثبتی که در آنها ایجاد نمود، وبه نظر من آمد که موارد ذیل که خداوند آنها را برای آنان پذیرفت، در برابر نکات مثبتی است كه بايد در آنها ايجاد شود، ولی به همان ترتیب نیست، لذا من هر مورد از موارد زیر را با شمارۀ مورد معادل خود، شماره گذاری کردهام.
وَرَضِيَكُمْ: وشما را پذیرفت به عنوان:
(4) خُلَفاءَ فى اَرْضِهِ: (شما را جانشینانی در زمین خود پذیرفت)، زیرا شما را برای قدرت در زمین انتخاب کرده است، (وَاجْتَباكُمْ بِقُدْرَتِهِ)، این آیه را ببینید: “وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً”[2]، {(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین، جانشینی [خلیفهای] قرار خواهم داد}، پس آنها خلفای در زمین اند پس از رسول الله.
خداوند میفرماید: “وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم وليمكنن لهم دينهم الذي ارتضى لهم وليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدونني لا يشركون بي شيئا”[3]، {خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید، و دین وآیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا وریشهدار خواهد ساخت، وترسشان را به امنیّت وآرامش مبدّل میکند، آنچنان که تنها مرا می پرستند وچیزی را شریک من نخواهند ساخت}.
عبد الله بن سنان گوید: از امام صادق دربارۀ آیۀ دیل پرسیدم: “وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات”، فرمود: (هم الائمة: همان ائمه اند).
(6) وَحُجَجاً عَلى بَرِيَّتِهِ، وَاَنْصاراً لِدينِهِ: (وشما را به عنوان دلایلی محکم بر مخلوقاتش، ویاورانی برای دینش تعیین فرمود). زیرا شما را به برهانش اختصاص داد (وَخَصَّكُمْ بِبُرْهانِهِ)، یعنی شما آگاه به قرآن بوده وحجت بالغۀ الهی بر خلق میباشید، لذا در روز قیامت خداوند به شما احتجاج میکند، پس اعمال شما معیار درست بودن اعمال بندگان میداند، که عمل کسی مقبول نیافتد مگر مطابق عمل شما باشد، واین همان یاری اساسی برای دین است که آن را از وسوسۀ دشمنان محفوظ میدارد.
ابوبصیر از امام صادق نقل میکند که فرمود: (الاوصياء هم أبواب الله تعالى التي يؤتى منها، ولولاهم ما عُرِف الله تبارك وتعالى، وبهم احتج الله تبارك وتعالى على خلقه)، {اوصیا درهایی هستند که از آنها میتوان به خدا رسید، واگر آنها نبودند خدای متعال شناخته نمیشد، وخداوند به آنها احتجاج کرده بر خلق}.
(3) وحَفَظَةً لِسِرِّهِ: (وشما را نگهبانانی برای رازش شمرد)، زیرا شما را برای رازش انتخاب کرد (وَاخْتارَكُمْ لِسِرِّهِ)، ولذا شما نگهبانان راز خدا شدید.
(1) وَخَزَنَةً لِعِلْمِهِ: (وشما را برای دانش خود پذیرفت)، زیرا شما را با دانشش برگزید (اصْطَفاكُمْ بِعِلْمِهِ).
از امام باقر عليه السلام نقل شده که فرمود: (والله انا لخزان الله في سمائه وأرضه، لا على ذهب ولا فضة، إلا على علمه)، {به خدا قسم ما خزانهداران خداییم در آسمان وزمین، ولی نه بر طلا ونقره بلکه بر علم او}.
(2) وَمُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ، وَتَراجِمَةً لِوَحْيِهِ، وَاَرْكاناً لِتَوْحيدِهِ: (وشما را محل نگهداری برای حکمتش، ومفسّران وحیاش، وپایههای یگانهپرستیاش پذیرفت)، زیرا خدای متعال شما را برای غیبش پسندید (وَارْتَضاكُمْ لِغَيْبِهِ).
ومستودعا لحكمته (محل نگهداری برای حکمتش): همانگونه که خداوند دربارۀ حضرت داود علیه السلام میفرماید: (وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ)[4]، {وحکومت او را استحکام بخشیدیم، (هم) حکمت به او دادیم و(هم) داوری عادلانه}.
وتراجمة لوحيه (ومفسّران وحیاش): (تراجِمه) جمع (تَرجُمان) است، یعنی کسی که سخن را تفسیر میکند، پس ائمه مفسرین قرآن وآنچه بر پیامبر صلى الله عليه وآله نازل شده میباشند.
وأركانا لتوحيده (وپایههای یگانهپرستیاش): یعنی خداوند توحید کسی را نمیپذیرد مگر همراه با اعتقاد به ولایت آنها باشد، همانگونه که در تعدادی از اخبار آمده است که كلمۀ توحيد در قيامت از مخالفین ائمه گرفته میشود، پس ولايت آنها به عنوان ركنی است که خانه بدون آن برپا نمیشود. ویا اینکه بدین معنى است که اگر آنها نبودند توحيد خدا مشخص نمیشد.
(5) وَشُهَداءَ عَلى خَلْقِهِ، وَاَعْلاماً لِعِبادِهِ: (وشما را گواهانی بر خلقش، وپرچمهایی برای بندگانش بشمار آورد)، زیرا خداوند به آنها دستور داد که مردم را هدایت کنند، وبا این هدایت گواهان بر خلق وپرچمهای بندگانش گشتند، واین بالاترین عزتی است در میان خلق خدا: (وَاَعَزَّكُمْ بِهُداهُ).
وشهداء على خلقه (گواهانی بر خلقش): كما قال تعالى: “وكذلك جعلناكم أمة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا”[5]، {همانگونه (که قبلۀ شما، یک قبله میانه است) شما را نیز امت میانهای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط وتفریط) تا بر مردم گواه باشید، وپیامبر هم بر شما گواه است}.
- از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمود: (نحن الامة الوسطى ونحن شهداء الله على خلقه وحججه في أرضه)، {امت میانه مائیم، وما گواهان خدا بر خلقش وحجتهای او در زمینش میباشیم}، سپس فرمود: (فرسول الله هو الشهيد علينا بما بلغنا عن الله عز وجل ونحن الشهداء على الناس فمن صدق صدقناه يوم القيامة ومن كذب يوم القيامة كذبناه)، {پس رسول الله گواه بر ما است، نسبت به آنچه از طرف خداوند به ما ابلاغ نموده است، وما گواه بر مردمیم، پس هرکه ما را تصدیق کرد ما نیز در روز قیامت او را تصدیق میکنیم، وهرکه ما را تکذیب کرد ما نیز در روز قیامت او را تکذیب میکنیم}.
- سماعة گوید: دربارۀ آیۀ: “فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد وجئنا بك على هؤلاء شهيدا”[6]، {حال آنها چگونه است آن روزی که از هر امتی، شاهد وگواهی (بر اعمالشان) میآوریم، وتو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟}، امام صادق عليه السلام فرمود: (نزلت في أمة محمد خاصة، في كل قرن منهم امام منا شاهد عليهم، ومحمد صلى الله عليه وآله وسلم شاهد علينا)، {مخصوص امت محمد نازل شده، که در هر قرنی از آنها امامی از ما وجود دارد که شاهد بر آنها است، ومحمد صلى الله عليه وآله وسلم شاهد بر ما است}.
واعلاما لعباده (وپرچمهایی برای بندگانش): یعنی مردم به واسطۀ آنها امور دنيا وآخرتشان را یاد میگیرند.
(7) وَمَناراً فى بِلادِهِ، وَاَدِلاّءَ عَلى صِراطِهِ: (وشما را مراکز نوری در کشورهایش، وراهنمایانی بر راهش پذیرفت). خداوند ائمه را برای نورش برگزید (وَانْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ) تا مراکز نور کشورها وراهنمای راه باشند.
