جلسه سوم
[3]
ثانياً. آنچه انسان را به سوی درخواست از خدا نزدیک میکند:
- باز بودن درهای خدا بر انسان:
- درها باز اند: اَللّـهُمَّ اِنّي اَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَيْكَ مُشْرَعَةً، وَمَناهِلَ الرَّجاءِ اِلَيْكَ مُتْرَعَةً، وَالاِسْتِعانَةَ بِفَضْلِكَ لِمَنْ اَمَّلَكَ مُباحَةً، وَاَبْوابَ الدُّعاءِ اِلَيْكَ لِلصّارِخينَ مَفْتُوحَةً،
خدایا، راههای درخواست حاجتهایم را بهجانب تو باز مییابم، وآبشخورهای امید را نزد تو پر میبینم، ویاری خواستن از احسانت را برای هرکه تو را آرزو کند بیمانع میبینم، ودرهای دعا را برای فریاد کنندگان گشوده مینگرم.
- جواب دادن ویاری نمودن: وَاَعْلَمُ اَنَّكَ لِلرّاجي بِمَوْضِعِ اِجابَة، وَلِلْمَلْهُوفينَ بِمَرْصَدِ اِغاثَة،
ومیدانم که تو برای امیدواران در جایگاه اجابتی، وبرای دل سوختگان در کمینگاه فریادرسی هستی.
- جبران: وَاَنَّ فِي اللَّهْفِ اِلى جُودِكَ وَالرِّضا بِقَضائِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ اْلباخلينَ، وَمَنْدُوحَةً عَمّا في اَيْدي الْمُسْتَأثِرينَ،
وبهیقین در اشتیاق به جودت وخشنودی به قضایت جایگزینی از منع بخیلان است، وگشایشی از آنچه در دست ثروتاندوزان است.
- دستیابی آسان: وَاَنَّ الراحِلَ اِلَيْكَ قَريبُ الْمَسافَةِ، وَاَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الاَعمالُ دُونَكَ،
وهمانا مسافر بهسوی تو مسافتش نزدیک است، وتو از آفریدگانت هرگز در پرده نیستی، جز اینکه کردارشان آنان را از تو در پرده برده.
- اطمینان به اینکه خدا جواب میدهد:
- توجه انسان به خدا: وَقَدْ قَصَدْتُ اِلَيْكَ بِطَلِبَتي، وَتَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتي، وَجَعَلْتُ بِكَ اسْتِغاثَتي، وَبِدُعائِكَ تَوَسُّلي،
من با درخواستم آهنگ تو کردم، وحاجتم را به سوی تو آوردم، نیاز خواهیام را به پیشگاه تو قرار دادم، وخواندنت را دستآویز خویش کردم.
- انسان بر خدا حقی ندارد: مِنْ غَيْرِ اِسْتِحْقاق لاِسْتِماعِكَ مِنّي، وَلاَ اسْتيجاب لِعَفْوِكَ عَنّي،
بیآنکه مستحق بوده که خواهشم را بشنوی، یا سزاوار گذشت تو باشم.
- سبب اعتماد به خدا است: بَلْ لِثِقَتي بِكَرَمِكَ، وَسُكُوني اِلى صِدْقِ وَعْدِكَ،
بلکه به دلیل اطمینان به بزرگواریات، وآرامش بهدرستی وعدهات بوده است.
- انسان جز ايمان خود چیزی ندارد: وَلَجَائي اِلَى الاْيمانِ بِتَوْحيدِكَ، وَيَقيني بِمَعْرِفَتِكَ مِنّي اَنْ لا رَبَّ لي غَيْرُكَ، وَلا اِلـهَ إلاّ اَنْتَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ،
وپناه جستن من به ایمان به یگانگیات، ویقین به آگاهیت از اینکه مرا پروردگاری جز تو نیست ومعبودی جز تو نیست، یگانه وبیشریکی.
- درست بودن وعدۀ خدا: اَللّـهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَقَوْلُكَ حَقٌّ، وَوَعْدُكَ صِدْقٌ (وَاسْأَلوُا اللهَ مِنْ فَضْلِه)[1]، (اِنَ اللهَ كانَ بِكُمْ رَحيماً)[2]، وَلَيْسَ مِنْ صِفاتِكَ يا سَيّدي انْ تَأمُرَ بِالسُّؤالِ وَتَمْنَعَ الْعَطِيَّةَ، وَاَنْتَ الْمَنّانُ بِالْعَطِيّاتِ عَلى اَهْلِ مَمْلَكَتِكَ، وَالْعائِدُ عَلَيْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأفَتِكَ،
خدایا، تو گفتی وگفتارت بر حق ووعدهات درست است: (از خداوند فضلش را درخواست کنید)، (خداوند همواره به شما مهربان است)، ای آقای من در شأن تو این نیست که دستور به درخواست دهی واز بخشش خودداری کنی، تو با عطاهایت بر اهل مملکتت بسیار کریمی وبر آنان با محبّت ورأفت بسیار احسان کنندهای.
- خدا انسان را بر خوف ورجا تربيت میکند:
- احسان وعفو از خدا است: اِلهي رَبَّيْتَني في نِعَمِكَ وَاِحْسانِكَ صَغيراً، وَنَوَّهْتَ بِاِسْمي كَبيراً، فَيا مَنْ رَبّاني فِي الدُّنْيا بِاِحْسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ، وَاَشارَ لي فِي الآخِرَةِ اِلى عَفْوِهِ وَكَرَمِهِ،
خدایا، مرا در کودکی در میان نعمتها واحسانت پروریدی، ودر بزرگسالی نامم را بلند آوازه ساختی، ای آنکه مرا در دنیا به احسان ونعمتهایش پرورید، وبرایم در آخرت به گذشت وکرمش اشاره کرد،
- شناخت ومحبت از انسان: مَعْرِفَتي يا مَوْلايَ دَليلي عَلَيْكَ، وَحُبّي لَكَ شَفيعي اِلَيْكَ، وَاَنَا واثِقٌ مِنْ دَليلي بِدَلالَتِكَ، وَساكِنٌ مِنْ شَفيعي اِلى شَفاعَتِكَ،
ای مولای من، راهنمایم بهسوی تو شناخت من است، وواسطهام به پیشگاه تو همان عشقم به تو است، من از راهنمایم به راهنمایی تو مطمئن، واز واسطهام به واسطۀ تو (شفاعت تو) در آرامشم.
- ترس از گناهان خود: اَدْعُوكَ يا سَيِّدي بِلِسان قَدْ اَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ، رَبِّ اُناجيكَ بِقَلْبٍ قَدْ اَوْبَقَهُ جُرْمُهُ،
ای آقای من، تو را به زبانی میخوانم که گناهش او را ناگویا کرده، ای پروردگار من، با دلی با تو مناجات میکنم که جرمش او را هلاک ساخته است.
- سبب خوف ورجا: اَدْعوُكَ يا رَبِّ راهِباً راغِباً، راجِياً خائِفاً، اِذا رَاَيْتُ مَوْلايَ ذُنُوبي فَزِعْتُ، وَاِذا رَاَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ،
تو را میخوانم ای پروردگارم در حال هراس واشتیاق وامید وبیم، مولای من، هرگاه گناهانم را میبینم بیتاب میشوم، وهرگاه کرمت را مشاهده میکنم به طمع میافتم،
- ملامت بر او است نه بر خدا: فَاِنْ عَفَوْتَ فَخَيْرُ راحِم، وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَيْرُ ظالِم،
پس اگر از من درگذری بهترین رحمکنندهای، واگر عذاب کنی ستم نکردهای،
- امیدی نیست جز از رحمت خدا: حُجَّتي يا اَللهُ في جُرْأَتي عَلى مَسْأَلَتِكَ مَعَ اِتْياني ما تَكْرَهُ جُودُكَ وَكَرَمُكَ، وَعُدَّتي في شِدَّتي مَعَ قِلَّةِ حَيائي رَأفَتُكَ وَرَحْمَتُكَ،
خدایا حجّت من در گستاخی بر درخواست از تو، با ارتکاب آنچه از آن کراهت داری، جود وکرم تو است وذخیرهام در سختیها با کمی حیا از من همانا رأفت ورحمت تو است.
- دعا برای برقراری رجا: وَقَدْ رَجَوْتُ اَنْ لا تَخيبَ بَيْنَ ذَيْنِ وَذَيْنِ مُنْيَتي، فَحَقِّقْ رَجائي وَاسْمعْ دُعائي يا خَيْرَ مَنْ دَعاهُ داع، وَاَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راج،
وامیدم بر آن است که بین این وآن (حجّتم وذخیرهام) آرزویم را نومید نکنی، پس امیدم را تحقق بخش ودعایم را بشنو، ای بهترین کسی که خوانندهای او را خوانده، وبرترین کسی که امیدواری به او امید بسته.
[1] . سورۀ نساء، آیۀ 32.
[2] . سورۀ نساء، آیۀ 29. دو احتمال در اینجا وجود دارد، اول آنکه امام علیه السلام از دو آیۀ مختلف استفاده کرده، آیههای 29 و32 از سورۀ نساء، واحتمال دیگر این است که کتابها اشتباه کرده اند، وحضرت امام تنها آیۀ 32 از سورۀ نساء را خوانده است، که میفرماید: (وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا)، {واز فضل خدا طلب کنید، که خداوند به هر چیز دانا است}.
