جلسه چهارم
[4]
ثالثاً. آنچه انسان را به سوی امید به خدا نزدیک میکند:
- سبب رجا بردباری خدا است:
- رجاء در بردباری خدا: عَظُمَ يا سَيِّدي اَمَلي، وَساءَ عَمَلي، فَاَعْطِني مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ اَمَلي، وَلا تُؤاخِذْني بِأَسْوَءِ عَمَلي، فَاِنَّ كَرَمَكَ يَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبينَ، وَحِلْمَكَ يَكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ،
ای آقای من، آرزویم بزرگ شده وکردارم زشت گشته، پس به اندازۀ آرزویم از عفوت به من ببخش، وبه زشتترین کردارم مرا سرزنش مکن، زیرا کرمت برتر از کیفر گنهکاران، وبردباریات بزرگتر از مکافات تبهکاران است.
- حسن ظن به خدا: وَاَنَا يا سَيِّدي عائِذٌ بِفَضْلِكَ، هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ، مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً،
وای آقایم، من پناهندۀ به احسان توأم، گریزان از تو بهسوی توأم، خواستار تحقق چیزی هستم که وعده کردی، وآن گذشت تو از کسی است که گمانش را به تو نیکو کرده.
- تقاضای بخشش: وَما اَنَا يا رَبِّ وَما خَطَري، هَبْني بِفَضْلِكَ، وَتَصَدَّقْ عَلَيَّ بِعَفْوِكَ اَيْ رَبِّ، جَلِّلْني بِسَتْرِكَ، وَاعْفُ عَنْ تَوْبيخي بِكَرَمِ وَجْهِكَ،
ای پروردگارم، من چه هستم واهمیت من چیست؟ به احسانت مرا ببخش وبه گذشتت به من صدقه ده، پروردگارا مرا به پرده پوشیات بپوشان، وبه بزرگواری ذاتت از توبیخم درگذر.
- به غير او امیدی نیست: فَلَوِ اطَّلَعَ الْيَوْمَ عَلى ذَنْبي غَيْرُكَ ما فَعَلْتُهُ، وَلَوْ خِفْتُ تَعْجيلَ الْعُقُوبَةِ لاَجْتَنَبْتُهُ،
اگر امروز جز تو بر گناهم آگاه میشد، آن را انجام نمیدادم، واگر از زود رسیدن عقوبت میترسیدم، از آن دوری میکردم،
- پوشاندن گناه توسط خدا سبب رجا است: لا لاَنَّكَ اَهْوَنُ النّاظِرينَ وَاَخَفُّ الْمُطَّلِعينَ، بَلْ لاَنَّكَ يا رَبِّ خَيْرُ السّاتِرينَ، وَاَحْكَمُ الْحاكِمينَ، وَاَكْرَمُ الاَكْرَمينَ، سَتّارُ الْعُيُوبِ، غَفّارُ الذُّنُوبِ، عَلاّمُ الْغُيُوبِ، تَسْتُرُ الذَّنْبِ بِكَرَمِكَ، وَتُؤَخِّرُ الْعُقُوبَةَ بِحِلْمِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ، وَعَلى عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ،
گناهم نه به این خاطر بود که تو سبکترین بینندگانی وبیمقدارترین آگاهانی، بلکه پروردگارا از این جهت بود که تو بهترین پردهپوش وحاکمترین حاکمان وکریمترین کریمانی، پوشندۀ عیبها، آمرزندۀ گناهان، ودانای نهانهایی، گناه را با بزرگواریات میپوشانی وکیفر را با بردباریات به تأخیر میاندازی، سپاس تو را سزا است بر بردباریات پس از آنکه دانستی، وبر گذشتت پس از آنکه توانستی.
- بردباری خدا سبب جرأت به گناه است: وَيَحْمِلُني وَيُجَرَّئُني عَلى مَعْصِيَتِكَ حِلْمُكَ عَنّي، وَيَدْعُوني اِلى قِلَّةِ الْحَياءِ سِتْرُكَ عَلَيَّ، وَيُسْرِعُني اِلَى التَّوَثُّبِ عَلى مَحارِمِكَ مَعْرِفَتي بِسِعَةِ رَحْمَتِكَ، وَعَظيمِ عَفْوِكَ،
بردباریات مرا بهسوی گناه میکشد وبر نافرمانیات جرأت میدهد، پردهپوشیات بر من، مرا به کمحیایی میخواند، وشناختم از رحمت گسترده وبزرگی عفوت، به من در تاختن بر محرّماتت شتاب میدهد.
- صفات خدا که سبب رجا اند: يا حَليمُ يا كَريمُ، يا حَيُّ يا قَيُّومُ، يا غافِرَ الذَّنْبِ، يا قابِلَ التَّوْبِ، يا عَظيمَ الْمَنِّ، يا قَديمَ الاِحسانِ،
ای شکیبا، ای گرامی، ای زنده، ای به خود پاینده، ای آمرزندۀ گناه، ای توبه پذیر، ای بزرگ نعمت، ای دیرینه احسان.
- رحمت خدا سبب نجات است:
- آرزوی عفو: اَيْنَ سِتْرُكَ الْجَميلُ، اَيْنَ عَفْوُكَ الْجَليلُ، اَيْنَ فَرَجُكَ الْقَريبُ، اَيْنَ غِياثُكَ السَّريعُ،
پردهپوشی زیبایت کجا است، گذشت بزرگت کجا است، گشایش نزدیکت کجا است، فریادرسی سریعت کجا است.
- آرزوی احسان: اَيْنَ رَحْمَتُكَ الْواسِعَةِ، اَيْنَ عَطاياكَ الْفاضِلَةُ، اَيْنَ مَواهِبُكَ الْهَنيئَةُ، اَيْنَ صَنائِعُكَ السَّنِيَّةُ، اَيْنَ فَضْلُكَ الْعَظيمُ، اَيْنَ مَنُّكَ الْجَسيمُ، اَيْنَ اِحْسانُكَ الْقَديمُ، اَيْنَ كَرَمُكَ يا كَريمُ، بِهِ وَبِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ فَاسْتَنْقِذْني وَبِرَحْمَتِكَ فَخَلِّصْني، يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ، يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ،
رحمت گستردهات کجا است، عطاهای برترت کجا است، موهبتهای گوارایت کجا است، جایزههای شایانت کجا است، احسان بزرگت کجا است، عطای عظیمت کجا است، احسان دیرینهات کجا است، کرمت کجا است ای کریم، بهحق کرمت و«به محمّد وخاندان محمّد» مرا رهایی بخش، وبه رحمتت مرا خلاص کن، ای نیکوکار، ای زیباکار، ای نعمتده، ای فزونیبخش.
- نجات با فضل او نه با عمل ما است: لَسْتُ اَتَّكِلُ فِي النَّجاةِ مِنْ عِقابِكَ عَلى اَعْمالِنا، بَلْ بِفَضْلِكَ عَلَيْنا، لاَنَّكَ اَهْلُ التَّقْوى وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ تُبْدِئُ بِالاِحْسانِ نِعَماً، وَتَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ كَرَماً،
من آن نیستم که در رهایی از کیفرت بر اعمالمان تکیه کنم، بلکه به احسانت بر ما اعتماد دارم، چرا که تو اهل تقوا واهل مغفرتی، از باب نعمتدهی ابتدای به احسان میکنی، واز جهت کرم از گناه در میگذری،
- شكر بر رحمتش: فَما نَدْري ما نَشْكُرُ، اَجَميلَ ما تَنْشُرُ، اَمْ قَبيحَ ما تَسْتُرُ، اَمْ عَظيمَ ما اَبْلَيْتَ وَاَوْلَيْتَ، اَمْ كَثيرَ ما مِنْهُ نَجَّيْتَ وَعافَيْتَ،
پس نمیدانیم از چه سپاس گوییم، از زیبایی عملی که میگسترانی، یا کار زشتی که میپوشانی، یا بزرگ آزمونی که آزمودی وشایسته نیکی نمودی، یا آن همه مشکلی که مرا از آن رهانیدی وسلامت کامل بخشیدی؟
- اظهار محبت وطلب عفو از او: يا حَبيبَ مَنْ تَحَبَّبَ اِلَيْكَ، وَيا قُرَّةَ عَيْنِ مَنْ لاذَ بِكَ وَانْقَطَعَ اِلَيْكَ، اَنْتَ المُحْسِنُ وَنَحْنُ الْمُسيؤونَ فَتَجاوَزْ يا رَبِّ عَنْ قَبيحِ ما عِنْدَنا بِجَميلِ ما عِنْدَكَ، وَاَيُّ جَهْل يا رَبِّ لا يَسَعُهُ جُودُكَ، اَوْ اَيُّ زَمان اَطْوَلُ مِنْ اَناتِكَ،
ای محبوب آن که به تو دوستی ورزید، ای نور چشم کسی که به تو پناه آورد وبرای رسیدن به تو از دیگران گسست، تو نیکوکاری وما بدکارانیم، به زیبایی آنچه نزد تو است از زشتی آنچه پیش ما است درگذر، پروردگارا، کدام جهلی است که جود تو گنجایش آن را نداشته باشد، وکدام زمان طولانیتر از مهلت دادن تو است.
- اعمال ما در برابر رحمتش ناچیز است: وَما قَدْرُ اَعْمالِنا في جَنْبِ نِعَمِكَ، وَكَيْفَ نَسْتَكْثِرُ اَعْمالاً نُقابِلُ بِها كَرَمَكَ، بَلْ كَيْفَ يَضيقُ عَلَى الْمُذْنِبينَ ما وَسِعَهُمْ مِنْ رَحْمَتِكَ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ،
در کنار نعمتهایت ارزش اعمال ما چیست؟ چگونه اعمال خود را بسیار انگاریم تا با آنها با کرمت برابری کنیم، بلکه چگونه بر گنهکاران تنگ شود آنچه از رحمتت شاملشان شده؟ ای گسترده آمرزش، ای گشادهدست به رحمت.
- چاپلوسی به او: فَوَعِزَّتِكَ يا سَيِّدي، لَوْ نَهَرْتَني ما بَرِحْتُ مِنْ بابِكَ، وَلا كَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِكَ، لِمَا انْتَهى اِلَىَّ مِنَ الْمَعْرِفَةِ بِجُودِكَ وَكَرِمَك،
ای آقای من به عزّتت سوگند، اگر مرا برانی از درگاهت دور نخواهم شد، واز چاپلوسی وتملق نسبت به تو دست نخواهم کشید، به خاطر شناختی که به جود وکرمت پیدا کردهام.
- کسی نتواند ادعای ملك او نماید:
- همه چیز به خواست او است: وَاَنْتَ الْفاعِلُ لِما تَشاءُ تُعَذِّبُ مَنْ تَشاءُ بِما تَشاءُ كَيْفَ تَشاءُ، وَتَرْحَمُ مَنْ تَشاءُ بِما تَشاءُ كَيْفَ تَشاءُ،
تو انجام دهی آنچه را که خواهی، هرکه را بخواهی عذاب میکنی به هرچه که بخواهی وبه هر صورتی که بخواهی، ورحم میکنی هرکه را بخواهی، به هرچه که بخواهی وبه هر کیفیت که بخواهی.
- کسی او را بازخواست نمیکند: لا تُسْأَلُ عَنْ فِعْلِكَ، وَلا تُنازعُ في مُلْكِكَ، وَلا تُشارَكُ في اَمْرِكَ، وَلا تُضادُّ في حُكْمِكَ، وَلا يَعْتَرِضُ عَلَيْكَ اَحَدٌ في تَدْبيرِكَ، لَكَ الْخَلْقُ وَالاَمْرُ، تَبارَكَ اللهُ رَبُّ الْعالَمينَ،
از آنچه کنی بازخواست نشوی، ودر فرمانرواییات کسی با تو رقابت نکند، وکسی در کارت شریکت نگردد، ودر داوریات با تو هماورد نشود، ودر تدبیرت احدی بر تو اعتراض نکند، آفرینش وهمۀ کار ویژۀ تو است، منزّه است خدا پروردگار جهانیان.
- آرزوها وابسته به او هستند:
- او پناه دائمی ما است: يا رَبِّ هذا مَقامُ مَنْ لاذَ بِكَ، وَاسْتَجارَ بِكَرَمِكَ، وَاَلِفَ اِحْسانَكَ وَنِعَمَكَ وَاَنْتَ الْجَوادُ الَّذي لا يَضيقُ عَفْوُكَ، وَلا يَنْقُصُ فَضْلُكَ، وَلا تَقِلُّ رَحْمَتُكَ،
پروردگارا این است جایگاه کسی که به پناهت آمد، وبه کرمت پناهنده گشت وبه احسان ونعمتهایت الفت جست، تویی آن سخاوتمندی که گذشتت به تنگی نمیرسد واحسانت کاهش نمیپذیرد ورحمتت کم نمیشود.
- امید به عفو ورحمت او حتمی است: وَقَدْ تَوَثَّقْنا مِنْكَ بِالصَّفْحِ الْقَديمِ، وَالْفَضْلِ الْعَظيمِ، وَالرَّحْمَةِ الْواسِعَةِ، اَفَتراكَ يا رَبِّ تُخْلِفُ ظُنُونَنا، اَوْ تُخَيِّبْ آمالَنا، كَلاّ يا كَريمُ، فَلَيْسَ هذا ظَنُّنا بِكَ، وَلا هذا فيكَ طَمَعُنا يا رَبِّ،
وبهیقین ما بر چشمپوشی دیرینهات واحسان بزرگت ورحمت گستردهات اعتماد کردیم، آیا ممکن است پروردگارا برخلاف گمانهای ما به حضرتت رفتار کنی، یا آرزوهایمان را نسبت به رحمتت نومید سازی؟ هرگز ای بزرگوار، چنین گمانی به تو نیست، وطمع ما درباره تو این چنین نمیباشد.
- امید طولانی با داشتن نافرمانی: اِنَّ لَنا فيكَ اَمَلاً طَويلاً كَثيراً، اِنَّ لَنا فيكَ رَجاءً عَظيماً، عَصَيْناكَ وَنَحْنُ نَرْجُو اَنْ تَسْتُرَ عَلَيْنا، وَدَعَوْناكَ وَنَحْنُ نَرْجُو اَنْ تَسْتَجيبَ لَنا، فَحَقِّقْ رَجاءَنا مَوْلانا،
پروردگارا، ما دربارۀ تو آروزی طولانی بسیاری داریم، ما امید بزرگی به تو داریم، از تو نافرمانی کردیم وحال آنکه امیدواریم گناه را بر ما بپوشانی، وتو را خواندیم وامیدواریم که برای ما اجابت کنی، مولای ما امیدمان را تحقق بخش.
- غير مستحق را رد نمیکند: فَقَدْ عَلِمْنا ما نَسْتَوْجِبُ بِاَعْمالِنا، وَلكِنْ عِلْمُكَ فينا وَعِلْمُنا بِاَنَّكَ لا تَصْرِفُنا عَنْكَ وَاِنْ كُنّا غَيْرَ مُسْتَوْجِبينَ لِرَحْمَتِكَ،
ما دانستیم که با کردارمان سزاوار چه خواهیم بود، ولی دانش تو دربارۀ ما وآگاهی ما بر این است که ما را از درگاهت نمیرانی، گرچه ما سزاوار رحمتت نیستیم.
- درخواست سخاوت وبخشش از او: فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلَيْنا وَعَلَى الْمُذْنِبينَ بِفَضْلِ سَعَتِكَ، فَامْنُنْ عَلَيْنا بِما اَنْتَ اَهْلُهُ، وَجُدْ عَلَيْنا فَاِنّا مُحْتاجُونَ اِلى نَيْلِكَ،
ولی تو شایسته آنی که بر ما وبر گنهکاران به احسان گستردهات جود کنی، پس آنگونه که شایسته آنی بر ما منّت گذار، وبر ما جود کن که ما نیازمند به عطای توییم.
فصل دوم: خوف (ترس) از خدا:
اولاً. هراس از زیادی گناهان:
- تقاضای بخشش از او:
- ذکر گناهان وتقاضای بخشش: يا غَفّارُ بِنُورِكَ اهْتَدَيْنا، وَبِفَضْلِكَ اسْتَغْنَيْنا، وَبِنِعْمَتِكَ اَصْبَحْنا وَاَمْسَيْنا، ذُنُوبنا بَيْنَ يَدَيْكَ نَسْتَغْفِرُكَ الّلهُمَّ مِنْها وَنَتُوبُ اِلَيْكَ، تَتَحَبَّبُ اِلَيْنا بِالنِّعَمِ وَنُعارِضُكَ بِالذُّنُوبِ، خَيْرُكَ اِلَيْنا نازِلٌ، وَشُّرنا اِلَيْكَ صاعِدٌ،
ای بسیار آمرزنده، به نور تو هدایت شدیم وبه فضل تو بینیاز گشتیم، وبه نعمتت بامداد نمودیم وشامگاه کردیم، گناهان ما پیش روی تو است، خدایا بخاطر گناهانمان از تو آمرزش میخواهیم وبهسوی تو باز میگردیم، تو با نعمتها به ما مهر میورزی وما با گناهان با تو مقابله میکنیم، خیرت بهسوی ما سرازیر است وبدی ما بهسوی تو بالا میآید.
- بردباری او در برابر گناهان ما: وَلَمْ يَزَلْ وَلا يَزالُ مَلَكٌ كَريمٌ يَأتيكَ عَنّا بِعَمَل قَبيح، فَلا يَمْنَعُكَ ذلِكَ مِنْ اَنْ تَحُوطَنا بِنِعَمِكَ، وَتَتَفَضَّلَ عَلَيْنا بِآلائِكَ، فَسُبْحانَكَ ما اَحْلَمَكَ وَاَعْظَمَكَ وَاَكْرَمَكَ مُبْدِئاً وَمُعيداً، تَقَدَّسَتْ اَسْماؤكَ وَجَلَّ ثَناؤُكَ، وَكَرُمَ صَنائِعُكَ وَفِعالُكَ،
همواره فرشتۀ بزرگواری، از ما کردار زشت را بهسوی تو میآورد، واین امر مانع نمیشود از اینکه ما را با نعمتهایت فراگیری، وبا عطاهای برجستهات بر ما لطف ومحبت کنی، منزّهی تو، چه بردبار وبزرگ وکریمی، آغاز کننده به نیکی وتکرار کنندۀ آنی، نامهایت مقدس وثنایت عظیم، ورفتارها وکردارهایت کریمانه است.
- تملق در تقاضای بخشش: اَنْتَ اِلهي اَوْسَعُ فَضْلاً، وَاَعْظَمُ حِلْماً مِنْ اَنْ تُقايِسَني بِفِعْلي وَخَطيـئَتي، فَالْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ، سَيِّدي سَيِّدي سَيِّدي،
تو ای معبودم، احسانت گستردهتر وبردباریات بزرگتر از آن است که مرا به کردار ناپسند وخطاکاریام بسنجی، پس گذشت کن، گذشت کن، گذشت کن، آقای من، آقای من، آقای من.
