الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلسه دوم

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[2]

مقدمۀ دوم. دربارۀ احكامی که در این سوره آمده است:

سبب نزول احكام به تدريج: جامعۀ جاهلی وبه تمام عیار فاسد را نمیتوان در یک شبانه روز به یک جامعۀ پر از تقوى، ورع وپاکیزگی تبدیل کرد، ولذا احكام شرعی بصورت تدريجی نازل، تا قابل قبول باشد.

تقيه از مردم عوام: تقیه تنها در مواردی نیست که از یک ستمگر صاحب قدرت احساس خطر بر جان ومال وناموس شود، بلکه در نظر گرفتن وضعیت جامعه هنگام اعلام قانونهایی که بر خلاف سنتها وعادتهای مردم میباشد نیز نوعی تقیه است، ولذا در بعضی از روايات ما آمده است که ائمه عليهم السلام از مردم عوام شيعه تقیه میکرده اند.

پیامبر مامور است از مردم تقیه نکند: وقتی خدای متعال به پیامبر دستور میدهد که یک حكم شرعی را ابلاغ کند، همچنان به او دستور میدهد که توجهی به آمادگی جامعه برای پذیرش این حكم یا عدم پذیرش ننماید، زیرا خدای متعال به تمام حقایق اطلاع دارد ومیداند که اکنون وقت ووضعیت جامعه برای اعلام آن مناسب است، وجایی برای ترس وتقیه نیست.

 

یک مثال از دستور به پیامبر برای عدم تقیه: آيات فوق مشابه آیه‏ای از سورۀ مائده است دربارۀ إعلان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ…)[1]. {ای پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان، واگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای، وخداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می‌دارد}.

 

احكامی در این سوره بر خلاف سنتهای موجود: دربارۀ موارد ذیل، احكامی شرعی در این سوره نازل شده که از جهت پذیرش جامعه خطرناک بشمار میرفته، زیرا بر خلاف سنتهای دیرینۀ اجتماعی بوده است:

(1) زنی که با او ظهار شده، مانند مادر بشمار میاوردند.

(2) فرزند خوانده را مانند فرزند واقعی میشمردند.

(3) در ضمن این سوره شامل احكامی است مخصوص ازدواج پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم، واینها نیز مواردی است که اعلام آن در جامعه دشوار بوده است زیرا امکان متهم کردن آن حضرت وجود داشت.

 

خلاصۀ سوره: سورۀ احزاب یک سورۀ مدنی است، وشامل احكامی است مخصوص مؤمنين ساکن مدينه، ووضعیت مسلمانان را پس از جنگ بدر نیز بیان میکند، ودر این سوره حوادث جنگ خندق بیان گردیده است، که آن را جنگ احزاب نیز گویند، واز اینرو سوره به نام احزاب است، ودر آن اشاره‏ای به قضیۀ بني قريظة شده، واحکامی در این سوره وجود دارد که مخصوص پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم میباشد.

 

فصل دوم. قوت قلب پیامبر در توکل بر خدا

دو احتمال دربارۀ اولین سه آيه:

احتمال اول، بر اساس یک روايت مشهور است: ابوسفيان همراه با بعضی از مشركين از پیامبر امان گرفتند وبا جمعی از منافقين نزد ایشان آمده وگفتند: (يا محمد ارفض ذكر آلهتنا وقل إنّ لها شفاعة لمن عبدها، وندعك وربك)، {ای محمد، دست از بدگویی خدایان ما بردار، وبگو آنها برای بندگان خود شفاعت میکنند، تا ما هم تو را با خدای خود رها کنیم}، پیامبر دستور داد آنها را اخراج کنند، واین آيات نازل شد.

 

نتیجۀ این روايت اینگونه است:

  1. هرگز نباید در برابر دشمن کوتاه آمد: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللهَ وَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿1﴾)، {ای پیامبر، تقوای الهی پیشه کن واز کافران ومنافقان اطاعت مکن که خداوند عالم وحکیم است}.
  2. نیازی به پیشنهاد دیگران نیست: (وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ﴿2﴾)، {واز آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن که خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است}.
  3. باید بر خدا توكل کرد، وخداوند کافی است: (وَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ وَكَفَى بِاللهِ وَكِيلا ﴿3﴾)، {وبر خدا توکّل کن، وهمین بس که خداوند حافظ ومدافع (انسان) باشد}.

 

احتمال دوم: واین احتمال قویتر است، ونشان میدهد که آیات مربوط به تنظیم خانواده میباشد:

این آيات دربارۀ احكام ظهار وتبنّی است، پس بعید نیست که منظور از دستور تقوی به پیامبر صلى الله عليه واله وسلم، این است که از مردم نترس واحکام شرع را به آنها ابلاغ کن هرچند بر خلاف عادتها وسنتهای اجتماعی آنان باشد، وبه موارد ذیل اشاره میکند:

  1. تقواى خدا لازم است نه تقوا از مردم، در ابلاغ احکام شرعی که بر خلاف عادتها وسنتهای اجتماعی آنان است: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللهَ…)، {ای پیامبر، تقوای الهی پیشه کن}.
  2. تقويت قلب پیامبر صلى الله عليه وآله وسلم وتأكيد بر اینکه حكم از طرف خدای متعال است واو به همه چیز آگاه است: (…وَلا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿1﴾ وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ﴿2﴾)، {واز کافران ومنافقان اطاعت مکن که خداوند عالم وحکیم است، واز آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن که خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است}.
  3. توكّل بر خداوند ونترسیدن از باورهای اجتماعی مردم: (وَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ وَكَفَى بِاللهِ وَكِيلا ﴿3﴾)، {وبر خدا توکّل کن، وهمین بس که خداوند حافظ ومدافع (انسان) باشد}.

 

فصل سوم. حل بعضی از مسائل اجتماعی

مسالۀ اول، ظهار:

یکی از عادتهای اعراب در جاهليت ظهار است، بدینصورت که اگر مردی از همسرش متنفر شد به او میگوید: (أنت عليّ كظهر أمّي)، {تو برای من مانند مادرم هستی}، یعنی لذت بردن از تو آنقدر حرام است که لذت بردن از مادرم حرام میباشد، ودر نتيجه آن زن متحیر میماند، نه شوهر دارد ونه آزاد است.

وچون این سوره بیانگر برخورد پیامبر صلى الله عليه وآله با سنتهای ناپسند جاهلی است، ولذا تنها به رد این ظلم آشکار بر زن اکتفا کرده، وحل مشكل ظهار را به سورۀ مجادلة ارجاع داده است. حال ببینید:

  1. انسان نمیتواند دو جهت عکس یکدیگر داشته باشد، یا این زن را مادر خود میپندارد، پس باید او را رها کند، ویا وی را همسر خود میشمارد پس مانند همسر با او عمل کند: (مَا جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ…)، {خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده است}.
  2. اسلام ظهار را حرام دانسته، واستفاده از زن ظهار شده را نیز بر مرد حرام کرده تا وقتی که مرد کفارۀ ظهار را بپردازد، واین کفاره واجب است: (وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ)، {و(خداوند) هرگز همسرانتان که مورد ظهار قرارمی‌دهید را مادران شما قرار نداده است}.

 

 

[1]. سورۀ مائدة: 67.

icon