الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلسه ششم

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[6]

پنجم. موضع منافقين وکسانی که بیماردل بودند:

  1. إظهار كفر: (وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللهُ وَرَسُولُهُ إِلا غُرُورًا ﴿12﴾)، {و(نیز) به خاطر آورید زمانی را که منافقان وبیماردلان می‌گفتند: «خدا وپیامبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند»}، پس آنها خدا ورسول را تکذیب میکردند، ومنافقین کسانی اند که اظهار ايمان نموده ولی در دل كافر اند، واما بیماردلان کسانی هستند که شک وتردید داشتند، البته با نسبتهایی گوناگون از شک.
  2. ترساندن مؤمنین: (وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا)، {و(نیز) به خاطر آورید زمانی را که گروهی از آنها گفتند: «ای اهل یثرب (ای مردم مدینه)! اینجا جای توقف شما نیست، به خانه‌های خود بازگردید»}، یعنی با این حملۀ خطرناک کفار دیگر مدینه جای امنی برای شما نیست که در آن اقامت نمائید، پس باید شهر را ترک کنید.
  3. فرار از نبرد: (وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلا فِرَارًا ﴿13﴾)، {وگروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می‌خواستند ومی‌گفتند: «خانه‌های ما بی‌حفاظ است!»، در حالی که بی‌حفاظ نبود، آنها فقط می‌خواستند (از جنگ) فرار کنند}.
  4. ترسو بودن آن قوم وضعف ايمانشان: (وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلا يَسِيرًا ﴿14﴾) {آنها چنان بودند که اگر دشمنان از اطراف مدینه بر آنان وارد می‌شدند وپیشنهاد بازگشت به سوی شرک به آنان می‌کردند می‌پذیرفتند، وجز مدّت کمی (برای انتخاب این راه) درنگ نمی‌کردند}.
  5. شکستن پیمان با خدا: (وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللهِ مَسْئُولا ﴿15﴾)، {(در حالی که) آنان قبل از این با خدا عهد کرده بودند که پشت به دشمن نکنند، وعهد الهی مورد سؤال قرار خواهد گرفت (ودر برابر آن مسؤولند)}، یعنی پیمانی که با خدای متعال بسته اند، چیزی است که در آن بخشیدن واز یاد بردن وجود ندارد.

 

ششم. رد بر منافقين وبیماردلان: به دلایل زیر، فرار فایده‏ای نخواهد داشت:

  1. زمان خوشنودی از دنيا کوتاه است: (قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لا تُمَتَّعُونَ إِلا قَلِيلا ﴿16﴾)، {بگو: «اگر از مرگ یا کشته‌شدن فرار کنید، سودی به حال شما نخواهد داشت، ودر آن هنگام جز بهره کمی از زندگانی نخواهید گرفت»}، زیرا این فرار محدود به زندگی دنيا است که با آخرت قابل قیاس نیست.
  2. پناهی در برابر خدا ندارند: (قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً)، {بگو: «چه کسی می‌تواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند اگر او بدی یا رحمتی را برای شما اراده کند»}.
  3. 3. تنها یاور وسرپرست خداوند است: (وَلا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا ﴿17﴾) {وآنها جز خدا هیچ سرپرست ویاوری برای خود نخواهند یافت}.

 

هفتم. پرخاش به آنهایی که مانع جهاد میشوند: وآنها معمولا منافقين وبیماردلان اند.

  1. تهديد بر اینکه خداوند آنان را میشناسد: (قَدْ يَعْلَمُ اللهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا…)، {خداوند کسانی که مردم را از جنگ بازمی‌داشتند وکسانی را که به برادران خود می‌گفتند: «بسوی ما بیایید (وخود را از معرکه بیرون کشید)» بخوبی می‌شناسد} ، بازدارندگان کسانی هستند که در برابر راه جهاد مانع ایجاد میکنند، ولذا برادران خود را بر ترک جهاد ودر امان بودن تشویق میکنند، وخداوند تهدید میکند که آنان را میشناسد.
  2. ترسو وبخیل بودن: خداوند آنها را ترسو در جنگ، وبخیل در پرداخت اموال برای دفاع معرفی میکند: (…وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلا قَلِيلا ﴿18﴾ أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ)، {وآنها (مردمی ضعیفند و) جز اندکی پیکار نمی‌کنند، آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند}، لذا خیلی کمتر در جنگ شرکت کرده واگر بیایند به زودی فرار میکنند.
  3. شدت ترس آنها: (…فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ…)، {وهنگامی که (لحظات) ترس (وبحرانی) پیش آید، می‌بینی آنچنان به تو نگاه می‌کنند، وچشمهایشان در حدقه می‌چرخد، که گویی می‌خواهند قالب تهی کنند}.
  4. پررویی آنها علیه مؤمنين: (…فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ…)، {امّا وقتی حالت خوف وترس فرو نشست، زبانهای تند وخشن خود را با انبوهی از خشم وعصبانیت بر شما می‌گشایند (وسهم خود را از غنایم مطالبه می‌کنند) در حالی که در آن نیز حریص وبخیلند}.
  5. عدم پذیرش أعمال آنها: (…أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللهِ يَسِيرًا ﴿19﴾)، {آنها (هرگز) ایمان نیاورده‌اند، از این رو خداوند اعمالشان را حبط ونابود کرد، واین کار بر خدا آسان است}.

 

هشتم. ترس منافقين حتى پس از رفتن احزاب:

  1. از شدت ترس باور ندارند که احزاب واقعا رفته اند: (يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا…)، {آنها گمان می‌کنند هنوز لشکر احزاب نرفته‌اند}.
  2. آرزوی باديه نشین بودن: (…وَإِنْ يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ…)، {واگر احزاب برگردند (از ترس آنان) دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه‌نشین پراکنده (وپنهان) شوند واز اخبار شما جویا گردند}.
  3. وجود آنها در میان شما فایده‏ای ندارد، زیرا آنها به طور جدی نمیجنگند: (…وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلا قَلِيلا ﴿20﴾)، {واگر در میان شما باشند جز اندکی پیکار نمی‌کنند}.

 

پیامبر، بهترین الگو:

از اینکه هدف این سوره نقل ارزشهای پیامبر صلى الله عليه وآله است، در اینجا نیز ارزش بسیار مهم دیگری را مطرح میکند تا همگی از آن اطلاع یافته وبدان عمل کنند، وآن این است که پیامبر بهترین الگویی است که میتوان از او پیروی کرد تا مورد رضایت خداوند در روز قیامت شد، (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللهَ كَثِيرًا ﴿21﴾)، {مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا وروز رستاخیز دارند وخدا را بسیار یاد می‌کنند}، تمام مسلمین بر این مسئله اتفاق نظر دارند، لذا در هر سخن یا عمل وتقریر کافی است فرد مسلمان باور کند که پیامبر بدین مسئله عمل نموده است، ودر اینصورت او نیز بدان عمل کرده ومطمئن خواهد بود که این کار بر حق است ومورد رضایت خدای متعال میباشد.

این سخن عمومی بوده ومخصوص جنگ احزاب نیست، هرچند در این جنگ ودر هر جنگ دیگری میان مسلمانان ودشمنان دین مصداقی اساسی دارد.

 

نهم. تعریف از مؤمنين راستگو در جنگ احزاب:

  1. اطمینان مؤمنين راستگو به وعدۀ خدا ورسول: (وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللهُ وَرَسُولُهُ…)، {ووقتی مؤمنان لشکر احزاب را دیدند گفتند: «این همان است که خدا ورسولش به ما وعده داده است..»}
  2. سبب اطمینان مؤمنین، راستگو دانستن خدا ورسول است: (…وَصَدَقَ اللهُ وَرَسُولُهُ…)، {«..وخدا ورسولش راست گفته‌اند»}
  3. افزایش ايمان در دلهایشان: (…وَمَا زَادَهُمْ إِلا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا ﴿22﴾)، {واین موضوع جز بر ایمان وتسلیم آنان نیفزود..}.
  4. راستگو بودن در عهد خود با خداوند، چه آنان که شهید شدند، یا منتظر شهادت اند: (مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ…)، {در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته صادقانه ایستاده‌اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (ودر راه او شربت شهادت نوشیدند)، وبعضی دیگر در انتظارند}.
  5. پایبندی بر عهد خویش: (…وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا ﴿23﴾)، {وهرگز تغییر وتبدیلی در عهد وپیمان خود ندادند}.

 

 

icon