جلسه دهم
[10]
- حق المستنصح: وَأَمَّا حَقُّ الْمُسْتَنْصِحِ، فَإِنَّ حَقَّهُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَيْهِ النَّصِيحَةَ عَلَى الْحَقِّ الَّذِي تَرَى لَهُ أَنْ يَحْمِلَ، وَيَخْرُجَ الْمَخْرَجَ الَّذِي يَلِينُ عَلَى مَسَامِعِهِ، وَتُكَلِّمَهُ مِنَ الْكَلَامِ بِمَا يُطِيقُهُ عَقْلُهُ، فَإِنَّ لِكُلِّ عَقْلٍ طيقة [طَبَقَةً] مِنَ الْكَلَامِ يَعْرِفُهُ وَيُجِيبُهُ، وَلْيَكُنْ مَذْهَبُكَ الرَّحْمَةَ، وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
۴۱. حق اندرزجو: حق آنکه از تو پند مى خواهد، این است که او را به راه صحیحى راهنمایى کنى که مى دانى توانايي پذیرش آن را دارد، وسخن را نرم وفراخور درک او بگویى، زیرا هر عقلى توان فهميدن وجواب دادن هر سخنى را ندارد، وباید با مهربانى رفتار کنى. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.
- حق الناصح: وَأَمَّا حَقُّ النَّاصِحِ، فَأَنْ تُلِينَ لَهُ جَنَاحَكَ، ثُمَّ تَشْرَئِبَّ لَهُ قَلْبَكَ، وَتَفْتَحَ لَهُ سَمْعَكَ، حَتَّى تَفْهَمَ عَنْهُ نَصِيحَتَهُ ثُمَّ تَنْظُرَ فِيهَا، فَإِنْ كَانَ وُفِّقَ فِيهَا لِلصَّوَابِ حَمِدْتَ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ، وَقَبِلْتَ مِنْهُ وَعَرَفْتَ لَهُ نَصِيحَتَهُ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ وُفِّقَ لَهَا فِيهَا رَحِمْتَهُ وَلَمْ تَتَّهِمْهُ، وَعَلِمْتَ أَنَّهُ لَمْ يَأْلُكَ نُصْحاً إِلَّا أَنَّهُ أَخْطَأَ، إِلَّا أَنْ يَكُونَ عِنْدَكَ مُسْتَحِقّاً لِلتُّهَمَةِ، فَلَا تَعْنِي بِشَيْءٍ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ، وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
۴۲. حق اندرزگو: حق اندرزگو، این است که در برابرش نرم باشى، ودل به او دهى، وگوش به او سپارى، تا سخنش را درست بفهمي ونیک بکاوى، اگر درست وبجا بود، خدا را شکرگویى وبپذیرى وقدردانى کنى، واگر آن را نادرست یافتى، به او رحم كني ومتهمش نسازى، وبدانى که او در خیرخواهى کوتاهى نکرده بلکه دیدگاهش اشتباه بوده است، مگر این که سزاوار تهمتش بدانى، که در این صورت نيز هرگز نباید به او اعتنا کنى. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.
حقوق السن (حقوق سني):
- حق الكبير في السن: وَأَمَّا حَقُّ الْكَبِيرِ، فَإِنَّ حَقَّهُ تَوْقِيرُ سِنِّهِ، وَإِجْلَالُ إِسْلَامِهِ إِذَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْفَضْلِ فِي الْإِسْلَامِ بِتَقْدِيمِهِ فِيهِ، وَتَرْكُ مُقَابَلَتِهِ عِنْدَ الْخِصَامِ، لَا تَسْبِقُهُ إِلَى طَرِيقٍ وَلَا تَؤُمُّهُ فِي طَرِيقٍ، وَلَا تَسْتَجْهِلُهُ وَإِنْ جَهِلَ عَلَيْكَ تَحَمَّلْتَ وَأَكْرَمْتَهُ بِحَقِّ إِسْلَامِهِ مَعَ سِنِّهِ، فَإِنَّمَا حَقُّ السِّنِّ بِقَدْرِ الْإِسْلَامِ، وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
۴۳. حق سالخورده: حق سالخورده این است که حرمت سنش را پاس بدارى، واگر پیشینۀ فضیلت در اسلام دارد، او را بزرگ ومقدم بدارى. در اختلافات با او نستیزى، ودر راه بر وى پیشى نگیرى وپیشاپیش او نروى. او را نادان نشمارى، واگر سبک سرى کرد، بردبارى کنى وبه مقتضاى پیشینۀ مسلمانى وسالمندى او را گرامى دارى، زیرا حق سن وسال بسان حق اسلام است. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.
- حق صغير السن: وَأَمَّا حَقُّ الصَّغِيرِ، فَرَحْمَتُهُ وَتَثْقِيفُهُ وَتَعْلِيمُهُ، وَالْعَفْوُ عَنْهُ وَالسَّتْرُ عَلَيْهِ، وَالرِّفْقُ بِهِ وَالْمَعُونَةُ لَهُ، وَالسَّتْرُ عَلَى جَرَائِرِ حَدَاثَتِهِ فَإِنَّهُ سَبَبٌ لِلتَّوْبَةِ، وَالْمُدَارَاةُ لَهُ وَتَرْكُ مُمَاحَكَتِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى لِرُشْدِهِ.
۴۴. حق خردسال: حق خردسال این است که با وى از در مهر درآیى ودر تعلیم وتربیتش بکوشى، واز لغزش هایش بگذرى وپرده پوشى کنى، وبا او بسازى ویاورش باشى، وبزهکاری هاى کودکانه اش را نادیده انگارى، که این خود سبب بازگشت او است. باید با کودک مدارا کرد وبا او درنیفتاد، این روش براى رشد وهدایت او مناسب تر است.
حقوق المعونة (حقوق كمك رساني):
- حق السائل: وَأَمَّا حَقُّ السَّائِلِ، فَإِعْطَاؤُهُ إِذَا تهبأت [تَهَيَّأَتْ] صَدَقَةٌ وَقَدَرْتَ عَلَى سَدِّ حَاجَتِهِ، وَالدُّعَاءُ لَهُ فِيمَا نَزَلَ بِهِ وَالْمُعَاوَنَةُ لَهُ عَلَى طَلِبَتِهِ، وَإِنْ شَكَكْتَ فِي صِدْقِهِ وَسَبَقَتْ إِلَيْهِ التُّهَمَةُ لَهُ لَمْ تَعْزِمْ عَلَى ذَلِكَ، وَلَمْ تَأْمَنْ أَنْ يَكُونَ مِنْ كَيْدِ الشَّيْطَانِ، أَرَادَ أَنْ يَصُدَّكَ عَنْ حَظِّكَ وَيَحُولَ بَيْنَكَ وَبَيْنَ التَّقَرُّبِ إِلَى رَبِّكَ، وَتَرَكْتَهُ بِسَتْرِهِ وَرَدَدْتَهُ رَدّاً جَمِيلًا، وَإِنْ غَلَبَتْ نَفْسُكَ فِي أَمْرِهِ وَأَعْطَيْتَهُ عَلَى مَا عَرَضَ فِي نَفْسِكَ مِنْهُ فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.
۴۵. حق سائل: حق سائل (گدا) این است که اگر صدقه ای در اختیار داری، ومى توانى حاجتش را برآورى، نیازش را پرداخت کنی، وبراى رهایى از آنچه در آن گرفتار شده دعا کنی، ودر راه رسیدن به خواسته اش یاریش کنی. واگر در راست گویى او شک دارى، وبه تو خبر از دروغگویی او رسیده است، باید مواظب باشى که مبادا این بى اعتمادى از وسوسۀ شیطان باشد، که مى خواهد از این راه تو را بى نصیب سازد ونگذارد به پروردگارت تقرب بجویى. اگر نخواستى به او چیزى بدهى، پردۀ آبرویش را مدرى وبا زبان خوش او را بازگردانى، واگر بتوانى بر نفست چیره شوى وبا وجود این وسوسه اى که به دلت راه یافته است حاجتش را برآورى، کارى پسندیده کرده ای.
- حق المسؤول: وَأَمَّا حَقُّ الْمَسْؤولِ، إِنْ أَعْطَى فَاقْبَلْ مِنْهُ مَا أَعْطَى بِالشُّكْرِ لَهُ وَالْمَعْرِفَةِ لِفَضْلِهِ، وَاطْلُبْ وَجْهَ الْعُذْرِ فِي مَنْعِهِ وَأَحْسِنْ بِهِ الظَّنَّ، وَاعْلَمْ أَنَّهُ إِنْ مَنَعَ (فمَالَهُ) مَنَعَ، وَأَنْ لَيْسَ التَّثْرِيبُ فِي مَالِهِ، وَإِنْ كَانَ ظَالِماً فَإِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ.
۴۶. حق کسى که چیزى از او درخواست مى کنى: حق کسى که چیزى از او درخواست مى کنى این است که اگر داد، بپذیرى وسپاس گویى وارج نهى، واگر نداد عذرى برایش بجویى وخوش گمان باشى وبدانى که مال خود را دریغ کرده است، ونباید کسى را براى منع مالش سرزنش کرد، واگر ستمکار باشد، که «انسان بسیار ستمگر وناسپاس است».
حقوق من سرك او أساء اليك (حقوق كسي كه به تو نيكويي يا بدي برساند):
- حق مَن سرّك: وَأَمَّا حَقُّ مَنْ سَرَّكَ اللَّهُ بِهِ وَعَلَى يَدَيْهِ، فَإِنْ كَانَ تَعَمَّدَهَا لَكَ حَمِدْتَ اللَّهَ أَوَّلًا، ثُمَّ شَكَرْتَهُ عَلَى ذَلِكَ بِقَدْرِهِ فِي مَوْضِعِ الْجَزَاءِ، وَكَافَأْتَهُ عَلَى فَضْلِ الِابْتِدَاءِ، وَأَرْصَدْتَ لَهُ الْمُكَافَأةَ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ تَعَمَّدَهَا حَمِدْتَ اللَّهَ وَشَكَرْتَهُ، وَعَلِمْتَ أَنَّهُ مِنْهُ تَوَحَّدَكَ بِهَا وَأَحْبَبْتَ هَذَا، إِذْ كَانَ سَبَباً مِنْ أَسْبَابِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكَ، وَتَرْجُو لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ خَيْراً، فَإِنَّ أَسْبَابَ النِّعَمِ بَرَكَةٌ حَيْثُ مَا كَانَتْ وَإِنْ كَانَ لَمْ يَتَعَمَّدْ، وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
۴۷. حق خشنودکنندگان: اما حق کسی که خداوند او را باعث مسرت وشادی تو ساخته وتو را به دست او شادمان کرده است، این است که اگر به راستی او قصد شادی تو را داشته، خدا را شکر کنی وبه اندازۀ کافی از او سپاسگزار باشی، وبه خاطر آغاز چنین خدمتی از طرف او، متقابلا تو نیز باعث خشنودی او را فراهم کنی، ودر صدد جبران خدمت او بر آیی. اما اگر او چنین قصدی را نداشته باز هم شکر وسپاس خدا را به جا آوری وبدانی که از جانب خدا است که وی باعث شادمانی تو شده، وآن شخص را نیز که یکی از عوامل نعمتهای خدا بر تو گردیده، دوست بداری وخیر خواه او باشی، زیرا وسایل نعمتهای الهی هرجا باشند، خود موجب برکت اند، هر چند که از روی قصد نباشد. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.
