جلسه دوم
[2]
ثُمَّ حَقُّ مَوْلَاكَ الْمُنْعِمِ عَلَيْكَ (اي حق مَن عتق رقبتك)، ثُمَّ حَقُّ مَوْلَاكَ الْجَارِي نِعْمَتُكَ عَلَيْهِ ثُمَّ حَقُّ ذِي الْمَعْرُوفِ لَدَيْكَ، ثُمَّ حَقُّ مُؤَذِّنِكَ بِالصَّلَاةِ ثُمَّ حَقُّ إِمَامِكَ فِي صَلَاتِكَ، ثُمَّ حَقُّ جَلِيسِكَ ثُمَّ حَقُّ جَارِكَ ثُمَّ حَقُّ صَاحِبِكَ، ثُمَّ حَقُّ شَرِيكِكَ ثُمَّ حَقُّ مَالِكَ ثُمَّ حَقُّ غَرِيمِكَ الَّذِي تُطَالِبُهُ ثُمَّ حَقُّ غَرِيمِكَ الَّذِي يُطَالِبُكَ، ثُمَّ حَقُّ خَلِيطِكَ ثُمَّ حَقُّ خَصْمِكَ الْمُدَّعِي عَلَيْكَ ثُمَّ حَقُّ خَصْمِكَ الَّذِي تَدَّعِي عَلَيْهِ، ثُمَّ حَقُّ مُسْتَشِيرِكَ ثُمَّ حَقُّ الْمُشِيرِ عَلَيْكَ ثُمَّ حَقُّ مُسْتَنْصِحِكَ ثُمَّ حَقُّ النَّاصِحِ لَكَ، ثُمَّ حَقُّ مَنْ هُوَ أَكْبَرُ مِنْكَ ثُمَّ حَقُّ مَنْ هُوَ أَصْغَرُ مِنْكَ، ثُمَّ حَقُّ سَائِلِكَ ثُمَّ حَقُّ مَنْ سَأَلْتَهُ، ثُمَّ حَقُّ مَنْ جَرَى لَكَ عَلَى يَدَيْهِ مَسَاءَةٌ بِقَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ أَوْ مَسَرَّةٌ بِذَلِكَ بِقَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ عَنْ تَعَمُّدٍ مِنْهُ أَوْ غَيْرِ تَعَمُّدٍ مِنْهُ، ثُمَّ حَقُّ أَهْلِ مِلَّتِكَ عَامَّةً ثُمَّ حَقُّ أَهْلِ الذِّمَّةِ، ثُمَّ الْحُقُوقُ الْحَادِثَةُ بِقَدْرِ عِلَلِ الْأَحْوَالِ وَتَصَرُّفِ الْأَسْبَابِ.
سپس به ترتیب، حق آنکه تو را از بردگی آزاد کرده است، وآنکه نعمت تو بر او ادامه دارد، حق آنکه به تو احسان کرده است، پس از آن حق مؤذن نماز، وپیش نماز، حق همنشین، همسایه، دوست، وشریک، حق داراییات، حق بدهکار، وطلبکار، حق معاشر، حق کسى که بر تو ادعایى دارد، وآنکه تو بر او ادعایى دارى، حق کسى که با تو مشورت مى کند، وآنکه با او مشورت مى کنى، حق کسى که از تو اندرز جوید، وآنکه از او اندرز جویى، حق آنکه از تو بزرگتر بوده، وآنکه کوچکتر است، حق کسى که از تو درخواستى دارد، وآنکه از او درخواستى دارى، وحق آنکه ـ آگاهانه یا ناخودآگاه ـ با حرف یا عمل به تو بد کرده ویا با گفتار یا کردار تو را خوشنود ساخته است، وحق عموم هم کیشان، وحق اهل ذمه، وسرانجام حقوقى که لازمۀ پیامد حالتها ومناسبتهاى گوناگون است.
فَطُوبَى لِمَنْ أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى قَضَاءِ مَا أَوْجَبَ عَلَيْهِ مِنْ حُقُوقِهِ وَوَفَّقَهُ وَسَدَّدَهُ.
خوشا به حال کسى که خداوند او را در اداى حقوقى که برگردنش نهاده است یارى کند وبه او موفقیت وپایدارى بخشد.
تفصیل الحقوق (حقوق به تفصیل)
- حق الله: فَأَمَّا حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ فَأَنَّكَ تَعْبُدُهُ لَا تُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَيَحْفَظَ لَكَ مَا تُحِبُّ مِنْهَا.
۱. حق خداوند: حق خداى بزرگ آن است که او را بپرستى وچیزى را با او شریک نسازى. اگر با اخلاص چنین کنى، خدا تعهد کرده است که نیازهای دنیا وآخرتت را برطرف نموده، وآنچه را دوست دارى برایت فراهم کند.
الحقوق الشخصية (حق خود واندامت):
- حق نفسك: وَأَمَّا حَقُّ نَفْسِكَ عَلَيْكَ فَأَنْ تَسْتَوْفِيَهَا فِي طَاعَةِ اللَّهِ فَتُؤَدِّيَ إِلَى لِسَانِكَ حَقَّهُ وَإِلَى سَمْعِكَ حَقَّهُ وَإِلَى بَصَرِكَ حَقَّهُ وَإِلَى يَدِكَ حَقَّهَا وَإِلَى رِجْلِكَ حَقَّهَا وَإِلَى بَطْنِكَ حَقَّهُ وَإِلَى فَرْجِكَ حَقَّهُ وَتَسْتَعِينَ بِاللَّهِ عَلَى ذَلِكَ.
۲. حق خودت: حق خودت بر تو این است که آنچه از اطاعت خدا بر تو لازم است را به طور کامل انجام دهی، واز اینرو حق زبان، گوش، چشم، دست، پا، شکم، ونیاز جنسى خود را به جا آرى ودر این راه از خدا کمک بخواهى.
- حق لسانك: وَأَمَّا حَقُّ اللِّسَانِ فَإِكْرَامُهُ عَنِ الْخَنَى وَتَعْوِيدُهُ الْخَيْرَ وَحَمْلُهُ عَلَى الْأَدَبِ وَإِجْمَامُهُ إِلَّا لِمَوْضِعِ الْحَاجَةِ وَالْمَنْفَعَةِ لِلدِّينِ وَالدُّنْيَا وَإِعْفَاؤُهُ عَنِ الْفُضُولِ الشَّنِعَةِ الْقَلِيلَةِ الْفَائِدَةِ الَّتِي لَا يُؤْمَنُ ضَرَرُهَا مَعَ قِلَّةِ عَائِدَتِهَا، وَيُعَدُّ شَاهِدُ الْعَقْلِ وَالدَّلِيلُ عَلَيْهِ، وَتَزَيُّنُ الْعَاقِلِ بِعَقْلِهِ [وَ] حُسْنُ سِيرَتِهِ فِي لِسَانِهِ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.
۳. حق زبانت: حق زبان این است که با خوددارى از گفتار زشت حرمتش را نگه دارى، به گفتار نیک عادتش دهى، به گفتن سخن مؤدبانه وادارش کنی، آن را جز در موارد نیاز ومنافع دین ودنیا به کار نیندازى، آن را از سخنان بیهوده وزشت وبى ثمر که احتمال زیان دارد وسود چندانى ندارد بازدارى. زبان، شاخص ونشانۀ عقل است، که زیب وزینت عاقل به عقل خویش بوده ونیک سیرتى او به زبانش میباشد. وهیچ نیرو وتوانی جز از خداوند والا وبزرگ نیست.
- حق سمعك: وَأَمَّا حَقُّ السَّمْعِ فَتَنْزِيهُهُ عَنْ أَنْ تَجْعَلَهُ طَرِيقاً إِلَى قَلْبِكَ إِلَّا لِفُوَّهَةٍ كَرِيمَةٍ تُحْدِثُ فِي قَلْبِكَ خَيْراً أَوْ تَكْسِبُكَ خُلُقاً كَرِيماً فَإِنَّهُ بَابُ الْكَلَامِ إِلَى الْقَلْبِ يُؤَدِّي إِلَيْهِ ضُرُوب الْمَعَانِي عَلَى مَا فِيهَا مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ، وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
۴. حق گوشت: حق گوش دور داشتن آن است از اینکه راهی به دل داشته، مگر برای شنیدن سخنی ارجمند که در دل خیرى پدید آورد، یا خوى ارجمندى به آن بیفزاید. در واقع گوش دریچۀ ورود سخن به قلب است که مفاهیم گوناگون ونیک وبد را به آن مى رساند. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.
- حق بصرك: وَأَمَّا حَقُّ بَصَرِكَ فَغَضُّهُ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ وَتَرْكُ ابْتِذَالِهِ إِلَّا لِمَوْضِعِ عِبْرَةٍ تَسْتَقْبِلُ بِهَا بَصَراً أَوْ تَسْتَفِيدُ بِهَا عِلْماً فَإِنَّ الْبَصَرَ بَابُ الِاعْتِبَارِ.
۵. حق چشمت: حق چشم این است که آن را به حرام ندوزى وجز آن جا که عبرتى در کار باشد یا بصیرتى بیفزاید یا علمى بدست آورد بکار نگیرى، زیرا چشم دریچۀ عبرت است.
- حق رجليك: وَأَمَّا حَقُّ رِجْلَيْكَ فَأَنْ لَا تَمْشِيَ بِهِمَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَكَ وَلَا تَجْعَلَهَا مَطِيَّتَكَ فِي الطَّرِيقِ الْمُسْتَخِفَّةِ بِأَهْلِهَا فِيهَا فَإِنَّهَا حَامِلَتُكَ وَسَالِكَةٌ بِكَ مَسْلَكَ الدِّينِ وَالسَّبْقِ لَكَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
۶. حق پایت: حق پا آن است که با آن راه ناروا نپویى، وآن را به راهى که پویندگانش خوار وبى مقدار اند مرکب خود نسازى. پا جا به جا کننده تو به راه دین وپیشرفت میباشد. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.
- حق يدك: وَأَمَّا حَقُّ يَدِكَ فَأَنْ لَا تَبْسُطَهَا إِلَى مَا لَا يَحِلُّ لَكَ، فَتَنَالَ بِمَا تَبْسُطُهَا إِلَيْهِ مِنَ اللَّهِ الْعُقُوبَةَ فِي الْآجِلِ وَمِنَ النَّاسِ بِلِسَانِ اللَّائِمَةِ فِي الْعَاجِلِ، وَلَا تَقْبِضَهَا مِمَّا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهَا وَلَكِنْ تُوَقِّرُهَا بِهِ، تَقْبِضُهَا عَنْ كَثِيرٍ مِمَّا لَا يَحِلُّ لَهَا وَتَبْسُطُهَا بِكَثِيرٍ مِمَّا لَيْسَ عَلَيْهَا، فَإِذَا هِيَ قَدْ عُقِلَتْ وَشُرِّفَتْ فِي الْعَاجِلِ وَجَبَ لَهَا حُسْنُ الثَّوَابِ مِنَ اللَّهِ فِي الْآجِلِ.
۷. حق دستت: حق دست آن است که با آن به آنچه بر تو روا نیست دست نبرى، تا فردا به کیفر خدا، وامروز به سرزنش نکوهش گران گرفتار نشوى. دیگر آنکه آن را از کارهایى که خداوند بر دست واجب کرده است بازندارى بلکه بدینوسیله آن را عزیز داری، آن را از بسیارى از نارواها نگه داری، وبه بسیارى از آنچه که بر او واجب نیست دست بزنی. پس اگر دستت در دنیا محفوظ وبا شرافت بماند، آنگاه برای آن پاداش نیکو از طرف خداوند در آخرت واجب گردد.
