الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ. (آل عمران: 191)

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند، و می گویند: بار الها، اینها را بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.

جلساترسالهء حقوقجلسه چهارم

جلسه چهارم

0:00 / --:--
icon
icon دانلود این صوت

[4]

  1. حق صدقتك: وَأَمَّا حَقُّ الصَّدَقَةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا ذُخْرُكَ عِنْدَ رَبِّكَ وَوَدِيعَتُكَ الَّتِي لَا تَحْتَاجُ إِلَى الْإِشْهَادِ فَإِذَا عَلِمْتَ ذَلِكَ كُنْتَ بِمَا اسْتَوْدَعْتَهُ سِرّاً أَوْثَقَ بِمَا اسْتَوْدَعْتَهُ عَلَانِيَةً، وَكُنْتَ جَدِيراً أَنْ [لا] تَكُونَ أَسْرَرْتَ إِلَيْهِ أَمْراً أَعْلَنْتَهُ وَكَانَ الْأَمْرُ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ فِيهَا سِرّاً عَلَى كُلِ حَالٍ، وَلَمْ يَسْتَظْهِرْ عَلَيْهِ فِيمَا اسْتَوْدَعْتَهُ مِنْهَا إِشْهَادَ الْأَسْمَاعِ وَالْأَبْصَارِ عَلَيْهِ بِهَا، كَأَنَّهَا أَوْثَقُ فِي نَفْسِكَ وَكَأَنَّكَ لَا تَثِقُ بِهِ فِي تَأْدِيَةِ وَدِيعَتِكَ إِلَيْكَ، ثُمَّ لَمْ تَمْتَنَّ بِهَا عَلَى أَحَدٍ لِأَنَّهَا لَكَ، فَإِذَا امْتَنَنْتَ بِهَا لَمْ تَأْمَنْ أَنْ يكون [تَكُونَ] بِهَا مِثْلَ تَهْجِينِ حَالِكَ مِنْهَا إِلَى مَنْ مَنَنْتَ بِهَا عَلَيْهِ لِأَنَّ فِي ذَلِكَ دَلِيلًا عَلَى أَنَّكَ لَمْ تُرِدْ نَفْسَكَ بِهَا وَلَوْ أَرَدْتَ نَفْسَكَ بِهَا لَمْ تَمْتَنَّ بِهَا عَلَى أَحَدٍ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.

۱۲. حق صدقه‏ات: حق صدقه آن است که بدانى صدقه اندوختۀ تو در نزد پروردگار بوده، وامانتى است که نیاز به هیچ گواهی ندارد. اگر این را باور کنى، به امانت‏هایى که در نهان سپرده‏اى امیدوارتر خواهى بود تا امانت هاى آشکارت، وسزاوار است که آشکار نکنى آنچه را که در پنهانى به خدا سپرده‏ای، ودر هر حال این رازى است میان تو واو، وگوشها وچشمها را بر آنچه سپرده‏ای شاهد نگیری، گویى اطمینان تو به شاهدان بیش از امید تو به بازگشت سپرده ات از جانب او است.

واینکه براى صدقه‏ات بر کسى منت نگذاری، زیرا صدقه در واقع از آن تو است، پس اگر در آن منت گذارى دیگر تضمینی نداری از اینکه حال تو مانند آن کس باشد که خود را در برابر کسی که بر او منت میگذارد تحقیر وپست کرده باشد. زیرا منت نهادن نشان آن است که تو صدقه را براى خود نیندوخته‏اى، وگرنه بر دیگرى منت نمى گذاشتى. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.

 

  1. حق هديك: وَأَمَّا حَقُّ الْهَدْيِ فَأَنْ تُخْلِصَ بِهَا الْإِرَادَةَ إِلَى رَبِّكَ وَالتَّعَرُّضَ لِرَحْمَتِهِ وَقَبُولِهِ، وَلَا تُرِدْ عُيُونَ النَّاظِرِينَ دُونَهُ، فَإِذَا كُنْتَ كَذَلِكَ لَمْ تَكُنْ مُتَكَلِّفاً وَلَا مُتَصَنِّعاً، وَكُنْتَ إِنَّمَا تَقْصِدُ إِلَى اللَّهِ، وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يُرَادُ بِالْيَسِيرِ وَلَا يُرَادُ بِالْعَسِيرِ كَمَا أَرَادَ بِخَلْقِهِ التَّيْسِيرَ وَلَمْ يُرِدْ بِهِمُ التَّعْسِيرَ، وَكَذَلِكَ التَّذَلُّلُ أَوْلَى بِكَ مِنَ التَّدَهْقُنِ لِأَنَّ الْكُلْفَةَ وَالْمَئُونَةَ فِي الْمُتَدَهْقِنِينَ فَأَمَّا التَّذَلُّلُ وَالتَّمَسْكُنُ فَلَا كُلْفَةَ فِيهِمَا وَلَا مَئُونَةَ عَلَيْهِمَا لِأَنَّهُمَا الْخِلْقَةُ وَهُمَا مَوْجُودَانِ فِي الطَّبِيعَةِ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.

۱۳. حق قربانى‏ات: حق قربانى آن است که آن را با نيت خالص بجا آورى، ورحمت خدا وپذیرش او را بجویى، در پى خشنودى وجلب توجه دیگران نباشى، که اگر چنین کنى خودنما ورياكار نيستي، وتنها خدا را مى خواهى. وبدان که خدا را با آسانی میتوان خواست نه با تکلف وسختى، چنانکه خدا نیز بر بندگان آسان گرفته، نه دشوار. همچنین فروتنى براى تو از خان منشى بهتر است، زیرا خان منشان پرتکلف وپرخرج اند، اما فروتنى وبیچارگی نه رنجى دارد ونه خرجى، چرا که این دو مقتضای فطرت بوده، ودر گوهر انسان موجود اند. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.

 

ثُمَّ حُقُوقُ الْأَئمة (حقوق فرادستان):

  1. حق الحاكم: فَأَمَّا حَقُّ سَائِسِكَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّكَ جُعِلْتَ لَهُ فِتْنَةً وَأَنَّهُ مُبْتَلًى فِيكَ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ عَلَيْكَ مِنَ السُّلْطَانِ، وَأَنْ تُخْلِصَ لَهُ فِي النَّصِيحَةِ وَأَنْ لَا تُمَاحِكَهُ وَقَدْ بُسِطَتْ يَدُهُ عَلَيْكَ فَتَكُونَ سَبَبَ هَلَاكِ نَفْسِكَ وَهَلَاكِهِ، وَتَذَلَّلْ وَتَلَطَّفْ لِإِعْطَائِهِ مِنَ الرِّضَى مَا يَكُفُّهُ عَنْكَ وَلَا يُضِرُّ بِدِينِكَ، وَتَسْتَعِينُ عَلَيْهِ فِي ذَلِكَ بِاللَّهِ، وَلَا تُعَازِّهِ وَلَا تُعَانِدْهُ فَإِنَّكَ إِنْ فَعَلْتَ ذَلِكَ عَقَقْتَهُ وَعَقَقْتَ نَفْسَكَ فَعَرَّضْتَهَا لِمَكْرُوهِهِ وَعَرَّضْتَهُ لِلْهَلَكَةِ فِيكَ، وَكُنْتَ خَلِيقاً أَنْ تَكُونَ مُعِيناً لَهُ عَلَى نَفْسِكَ وَشَرِيكاً لَهُ فِيمَا أَتَى إِلَيْكَ، وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.

۱۴. حق حاکم: حق حاکم آن است که بدانى خدا تو را وسیلۀ آزمایش او قرار داده، واو نیز با تسلطى که بر تو دارد، گرفتار تو است. باید از سر خیرخواهى پندش دهى، وچون بر تو مسلط است با او درنیفتى، که خود واو را هلاک کنى. با نرمش وسازش در پى خشنودى او باش، تا اينکه از شرّ او در امان باشى وبه دینت زیان نرسد، واز خدا بخواهى که تو را در این راه علیه او یارى دهد. با او دشمنى ولجبازی نکن، که اگر چنین کنى هم او وهم خود را گرفتار کرده، وخود را درگیر رفتار ناپسند او نموده، واو را دربارۀ خودت به هلاکت رسانده‏اى، وبدینوسیله او را بر ضد خود یارى کرده، ودر آنچه علیه تو مى کند شریک شده‏اى. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.

 

  1. حق المعلم: وَأَمَّا حَقُّ سَائِسِكَ بِالْعِلْمِ فَالتَّعْظِيمُ لَهُ وَالتَّوْقِيرُ لِمَجْلِسِهِ وَحُسْنُ الِاسْتِمَاعِ إِلَيْهِ وَالْإِقْبَالُ عَلَيْهِ، وَالْمَعُونَةُ لَهُ عَلَى نَفْسِكَ فِيمَا لَا غِنَى بِكَ عَنْهُ مِنَ الْعِلْمِ، بِأَنْ تُفَرِّغَ لَهُ عَقْلَكَ وَتُحَضِّرَهُ فَهْمَكَ وَتُذَكِّيَ لَهُ قَلْبَكَ وَتُجَلِّيَ لَهُ بَصَرَكَ بِتَرْكِ اللَّذَّاتِ وَنَقْضِ الشَّهَوَاتِ، وَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّكَ فِيمَا أَلْقَى رَسُولُهُ إِلَى مَنْ لَقِيَكَ مِنْ أَهْلِ الْجَهْلِ، فَلَزِمَكَ حُسْنُ التَّأْدِيَةِ عَنْهُ إِلَيْهِمْ، وَلَا تَخُنْهُ فِي تَأْدِيَةِ رِسَالَتِهِ وَالْقِيَامِ بِهَا عَنْهُ إِذَا تَقَلَّدْتَهَا وَلَا حَوْلَ‏ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.

۱۵. حق معلم: حق پیشواى علمى ومعلم آن است که او را بزرگ دارى، ومجلسش را محترم شمارى، ودرست به گفتارش گوش سپارى ودل به او دهى، ووى را در آموزش دانشى که به آن نیازمندى یارى دهى، بدینصورت که با وانهادن لذتها وترک شهوتها، برای فهم سخن او عقل خود را آماده کنی، وفهمت را در کف او نهى وحضور ذهن داشته باشى، وقلبت را براى او پاک کنى ودیدگانت را جلا دهى. وبدانى که در آن چه به مى آموزد تو پیک او به سوی نادانان هستى، پس باید پیام استاد را خوب به آنها برسانى، وچون این رسالت را پذیرفتى بر تو است که در ابلاغ وانجام آن خیانت نورزى. وهیچ نیرویی جز از خداوند نیست.

icon