جلسه چهارم
[4]
هشت- جایگاه ایشان در جامعۀ انساني:
- بالا بودن مقام ایشان نسبت به دیگران:
فَبَلَغَ اللهُ بِكُمْ اَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ، وَاَعْلى مَنازِلِ الْمُقَرَّبينَ، وَاَرْفَعَ دَرَجاتِ الْمُرْسَلينَ، حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ، وَلا يَفُوقُهُ فائِقٌ، وَلا يَسْبِقُهُ سابِقٌ، وَلا يَطْمَعُ فى اِدْراكِهِ طامِعٌ.
خدا شما را به شریفترین جایگاه محبوبان ومحترمان وبرترین منازل مقرّبان ورفیعترین درجات فرستادگان برساند، چنانکه رسندهای به آن نرسد وبالا روندهای به آن راه نیابد وسبقتگیرندهای از آن پیشی نجوید وطمع کنندهای در یافتن آن طمع نورزد.
- خداوند آنها را به خلق خود معرفی میفرماید:
حَتّى لا يَبْقى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَلا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ، وَلا صِدّيقٌ وَلا شَهيدٌ، وَلا عالِمٌ وَلا جاهِلٌ، وَلا دَنِىٌّ وَلا فاضِلٌ، وَلا مُؤْمِنٌ صالِحٌ، وَلا فِاجِرٌ طالِحٌ، وَلاجَبّارٌ عَنيدٌ، وَلا شَيْطانٌ مَريدٌ، وَلا خَلْقٌ فيما بَيْنَ ذلِكَ شَهيدٌ اِلاّ عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ اَمْرِكُمْ، وَعِظَمَ خَطَرِكُمْ، وَكِبَرَ شَأنِكُمْ وَتَمامَ نُورِكُمْ، وَصِدْقَ مَقاعِدِكُمْ، وَثَباتَ مَقامِكُمْ، وَشَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَمَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ، وَكَرامَتَكُمْ عَلَيْهِ، وَخاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ، وَقُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ.
از آنجا که باقی نمیماند فرشتۀ مقرّبی ونه پیامبر مرسلی ونه صدّیقی ونه شهیدی ونه دانایی ونه نادانی ونه پستی ونه والایی ونه مؤمن شایستهای ونه فاجر بدکاری ونه گردنکش لجوجی ونه شیطان نافرمانی ونه خلق دیگری که در این میان گواه باشد، مگر اینکه خدا بزرگی امر شما را به آنان بشناساند ونیز عظمت مقام وبزرگی شأن وکامل بودن نور ودرستی مسندها وثابت بودن مقام وشرافت موقعیت ومنزلت شما را نزد خویش وکرامتتان را بر او وخصوصیتی که نزد او دارید ونزدیکی مقامی که نسبت به او برای شما است.
نتيجة: آنها آنگونه اند که خود را توصیف میکنند، پائینتر از خالق وبالاتر از مخلوق.
* * *
نُه- وظیفۀ انسان در برابر ایشان:
- عقيده به آنها:
بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى وَاَهْلى وَمالى وَاُسْرَتى اُشْهِدُ اللهَ وَاُشْهِدُكُمْ اَنّى مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَبِما آمَنْتُمْ بِهِ، كافِرٌ بَعَدُوِّكُمْ وَبِما كَفَرْتُمْ بِهِ، مُسْتَبْصِرٌ بِشَأنِكُمْ وَبِضَلالَةِ مَنْ خالَفَكُمْ، مُوالٍ لَكُمْ وَلاَوْلِيائِكُمْ، مُبْغِضٌ لاَعْدائِكُمْ وَمُعادٍ لَهُمْ، سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ، مُحَقِّقٌ لِما حَقَّقْتُمْ، مُبْطِلٌ لِما اَبْطَلْتُمْ، مُطيعٌ لَكُمْ.
پدر ومادرم واهل ومال وطایفهام فدای شما، خدا وشما را گواه میگیرم که من به شما وبه آنچه شما ایمان آوردید باور دارم ونسبت به دشمنتان وآنچه را شما به آن کفر ورزیدید کافرم، بینایم به مقام شما وبه گمراهی آنکه با شما مخالفت کرد، دوستدار شما ودوستان شمایم، خشمناک نسبت به دشمنان شما ودشمن آنانم، در صلحم با هرکه با شما در صلح است ودر جنگم با هر که با شما جنگید، حق میدانم آنچه را شما حق دانستید وباطل میدانم آنچه را شما باطل دانستید، به فرمان شمایم.
- اقرار به مقامشان:
عارِفٌ بِحَقِّكُمْ، مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ، مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُمْ، مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ، مُعْتَرِفٌ بِكُمْ، مُؤْمِنٌ بِاِيابِكُمْ، مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ، مُنْتَظِرٌ لاَمْرِكُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ، آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ، عامِلٌ بِاَمْرِكُمْ.
عارف به حقّتان هستم، به برتری شما اقرار دارم، تحملکننده دانش شمایم، پردهنشین پیمان وحرمت شما میباشم، به شما معترفم، به بازگشتتان مؤمنم، بازگشتتان را باور دارم، چشم به راه فرمان شمایم، در انتظار حکومت شما به سر میبرم، گیرنده گفته شما هستم، عملکننده به فرمان شما میباشم.
- توسل به آنان:
مُسْتَجيرٌ بِكُمْ، زائِرٌ لَكُمْ، لائِذٌ عائِذٌ بِقُبُورِكُمْ، مُسْتَشْفِعٌ اِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ بِكُمْ، وَمُتَقَرِّبٌ بِكُمْ اِلَيْهِ، وَمُقَدِّمُكُمْ اَمامَ طَلِبَتى وَحَوائِجى وَاِرادَتى فى كُلِّ اَحْوالي وَاُمُورى.
پناهنده به شمایم، زائر شما هستم، ملتجی وپناهنده به قبر شمایم، خواهنده شفاعت به درگاه خدای عزّوجل به وسیله شما میباشم وبه سوی او به سبب شما تقرّب میجویم ومقدّم کننده شما پیش روی خواستهام وحاجاتم وارادتم در همه احوال وامورم.
- تسليم در برابرشان:
مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَعَلانِيَتِكُمْ وَشاهِدِكُمْ وَغائِبِكُمْ وَاَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ، وَمُفَوِّضٌ فى ذلِكَ كُلِّهِ اِلَيْكُمْ وَمُسَلِّمٌ فيهِ مَعَكُمْ، وَقَلْبى لَكُمْ مُسَلِّمٌ، وَرَأيى لَكُمْ تَبَعٌ.
به نهان وآشکارتان وحاضر وغائبتان واوّل وآخرتان ایمان دارم ودر همه اینها واگذارنده کار به شمایم ودر اینها به همراه شما تسلیمم، دلم تسلیم شماست ورأیم تابع شماست.
- دفاع از آنان:
وَنُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ، حَتّى يُحْيِىَ اللهُ تَعالى دينَهُ بِكُمْ، وَيَرُدَّكُمْ فى اَيّامِهِ، وَيُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ، وَيُمَكِّنَكُمْ فى اَرْضِهِ، فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ غَيْرِكُمْ، آمَنْتُ بِكُمْ وَتَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِما تَوَلَّيْتُ بِهِ اَوَّلَكُمْ.
ویاریام برای شما آماده است، تا زمانی که خدا دینش را به وسیله شما زنده کند وشما را در ایامش بازگرداند وبرای عدالتش آشکارتان نماید ودر زمینش پابرجایتان فرماید، پس با شمایم با شما، نه با غیر شما، به شما ایمان آوردم، آخرین شما را دوست دارم، همانطور که اوّلین شما را دوست داشتم.
- اعلام براءت از دشمنانشان:
وَبَرِئْتُ اِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ اَعْدائِكُمْ وَمِنَ الْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالشَّياطينِ وَحِزْبِهِمُ الظّالِمينَ لَكُمُ، الْجاحِدينَ لِحَقِّكُمْ، وَالْمارِقينَ مِنْ وِلايَتِكُمْ، وَالْغاصِبينَ لاِرْثِكُمُ (و) الشّاكّينَ فيكُمُ (و) الْمُنْحَرِفينَ عَنْكُمْ، وَمِنْ كُلِّ وَليجَةٍ دُونَكُمْ وَكُلِّ مُطاعٍ سِواكُمْ، وَمِنَ الاَئِمَّةِ الَّذينَ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ.
به سوی خدا از دشمنانتان بیزاری میجویم ونیز بیزاری نمودم از جبت وطاغوت وشیاطین وگروهشان، آن ستمکنندگان به شما ومنکران حقّتان وخارجشدگان از ولایتتان وغصبکنندگان میراثتان وشککنندگان در حقانیتتان ومنحرفشوندگان از حضرتتان واز هر آنچه به غیر شما وارد در دین شده واز دین نیست واز هر اطاعت شدهای جز شما واز رهبرانی که مردم را به آتش دوزخ میخوانند.
- نتيجة- حضرت هادی عليه السلام نتيجۀ ما سبق را به شکل دعا بیان میکند:
فَثَبَّتَنِىَ اللهُ اَبَداً ما حَييتُ عَلى مُوالاتِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ وَدينِكُمْ، وَوَفَّقَنى لِطاعَتِكُمْ، وَرَزَقَنى شَفاعَتَكُمْ، وَجَعَلَنى مِنْ خِيارِ مَواليكُمْ التّابِعينَ لِما دَعَوْتُمْ اِلَيْهِ، وجَعَلَنى مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثارَكُمْ، وَيَسْلُكُ سَبيلَكُمْ، وَيَهْتَدى بِهُداكُمْ وَيُحْشَرُ فى زُمْرَتِكُمْ، وَيَكِرُّ فى رَجْعَتِكُمْ، وَيُمَلَّكُ فى دَوْلَتِكُـمْ، ويُشَـرَّفُ فى عافِيَتِكُمْ، وَيُمَكَّنُ فى اَيّامِكُمْ، وَتَقِرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ.
پس خدا همیشه پابرجایم بدارد تا که زندهام بر موالات ومحبّت ودین شما وبه اطاعت از شما موفّقم فرماید وشفاعت شما را نصیبم کند، ومرا از برگزیدگان دوستانتان قرار دهد واز پیرویکنندگان نسبت به آنچه شما به آن دعوت کردید ومرا از آنانی قرار دهد که از آثار شما متابعت میکنند وبه راه شما میروند وبه هدایت شما هدایت میجویند ودر گروه شما محشور میشوند ودر زمان بازگشتتان دوباره به دنیا بازمیگردند ودر دولت شما به فرمانروایی میرسند ودر دوران سلامت کامل شما مفتخر میگردند ودر روزگار شما اقتدار مییابند وفردا چشمشان به دیدار شما روشن میشود.
* * *
خامسا- ائمه واسطۀ میان خدا وخلق اند:
ده- چگونه آنها واسطۀ میان خدا وخلق اند:
- آنها وسيلۀ خلق به سوی خدایند:
بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى وَنَفْسى وَاَهْلى وَمالى مَنْ اَرادَ اللهَ بَدَأَ بِكُمْ، وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ، وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ، مَوالِىَّ لا اُحْصـى ثَنائَكُمْ وَلا اَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَمِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ، وَاَنْتُمْ نُورُ الاَخْيارِ وَهُداةُ الاَبْرارِ وَحُجَجُ الْجَبّارِ،
پدر ومادر وجان وخانواده ومالم فدای شما، هرکه آهنگ خدا کند، به وسیله شما آغاز میکند وهرکه او را به یکتایی پرستد، طریق توحیدش را از شما میپذیرد وهرکه قصد حق کند به شما توجه مینماید، ای سرورانم، نمیتوانم ثنای شما را شماره کنم ودر امر مدح گفتن، قدرت رسیدن به حقیقت شما را ندارم ودر مقام وصف نمودن، توانایی بیان منزلت شما در من نیست وحال آنکه شما نور خوبان وهادیان نیکان وحجّتهای خداوند توانائید.
- آنها درهای بركات الهی برای خلق اند:
بِكُمْ فَتَحَ اللهُ وَبِكُمْ يَخْتِمُ، وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ، وَبِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَرْضِ اِلاّ بِاِذْنِهِ، وَبِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَيَكْشِفُ الضُّرَّ، وَعِنْدَكُمْ ما نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ، وَهَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُهُ وَاِلى جَدِّكُمْ بُعِثَ الرُّوحُ الاَمينُ {اگر زیارت أمير المؤمنين عليه السلام باشد بجای (وَاِلى جَدِّكُمْ) باید (وَاِلى اَخيكَ) گفت}،
خدا با شما آغاز کرد وبا شما ختم میکند وبه خاطر شما باران فرو میریزد وتنها برای شما آسمان را از اینکه بر زمین فرو افتد نگاه میدارد، مگر با اجازه خودش وبه وسیله شما اندوه را میزداید وسختی را برطرف مینماید ونزد شماست آنچه را بر رسولانش نازل فرموده وفرشتگانش به زمین فرود آوردهاند وبه سوی جدّ شما (و به سوی برادرت) روح الأمین برانگیخته شد.
- نتيجة- حضرت عليه السلام نتیجه میگیرد که تمام خلق در برابر آنان خاضع اند، وخداوند رضوان خود را از راه ایشان قرار داده است:
آتاكُمُ اللهُ ما لَمْ يُؤْتِ اَحَداً مِنَ الْعالَمينَ، طَأطَاَ كُلُّ شَريفٍ لِشَرَفِكُمْ، وَبَخَعَ كُلُّ مُتَكَبِّرٍ لِطاعَتِكُمْ، وَخَضَعَ كُلُّ جَبّارٍ لِفَضْلِكُمْ، وَذَلَّ كُلُّ شَىْءٍ لَكُمْ، وَاَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِكُمْ، وَفازَ الْفائِزُونَ بِوِلايَتِكُمْ، بِكُمْ يُسْلَكُ اِلَى الرِّضْوانِ، وَعَلى مَنْ جَحَدَ وِلايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمنِ.
خدا آنچه به شما عنایت کرده به احدی از جهانیان مرحمت نفرموده، هر شرافتمندی در برابر شرف شما سر به زیر انداخته وهر متکبّری در مقابل طاعت شما گردن نهاده وهر گردنکشی نسبت به برتری شما فروتن گشته است وهر چیزی برای شما خوار شده است وزمین به نورتان روشن گشت ورسیدگان به ولایت شما رستگار شدند، با شما راه به سوی بهشت را میتوان پیمود، خشم حضرت رحمان است بر کسی که منکر ولایت شما شد.
* * *
یازده- مقایسۀ آنها با سایر خلق:
- شما در ظاهر خلقتتان مانند دیگرانید:
بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى وَنَفسى وَاَهْلى وَمالى، ذِكْرُكُمْ فِى الذّاكِرينَ، وَاَسْماؤُكُمْ فِى الاَسْماءِ، وَاَجْسادُكُمْ فِى الاَجْسادِ، وَاَرْواحُكُمْ فِى الاَرْواحِ، وَاَنْفُسُكُمْ فِى النُّفُوسِ، وَآثارُكُمْ فِى الاْثارِ، وَقُبُورُكُمْ فِى الْقُبُورِ.
پدر ومادر وجان واهل ومالم فدای شما باد، یاد شما در قلوب یادکنندگان ونامتان در نامها وتنهایتان در تنها وارواحتان در ارواح وجانهایتان در جانها وآثارتان در آثار وقبرهایتان در قبرها است.
- ولی در هر خصلت ارزشمندی برتر از همگان هستید:
فَما اَحْلى اَسْمائَكُمْ وَاَكْرَمَ اَنْفُسَكُمْ، وَاَعْظَمَ شَأنَكُمْ، وَاَجَلَّ خَطَرَكُمْ، وَاَوْفى عَهْدَكُمْ، وَاَصْدَقَ وَعْدَكُمْ.
چه شیرین است نامهایتان وگرامی است جانهایتان وبزرگ است مقامتان وعظیم است مرتبه بلندتان وبا وفاست پیمانتان وراست است وعدهتان.
- وشما دارای مكارم أخلاق در كاملترین شکل خود میباشید:
كَلامُكُمْ نُورٌ وَاَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَوَصِيَّتُكُمُ التَّقْوى، وَفِعْلُكُمُ الْخَيْرُ، وَعادَتُكُمُ الاِحْسانُ، وَسَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ، وَشَأنُكُمُ الْحَقُّ وَالصِّدْقُ وَالرِّفْقُ، وَقَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَحَتْمٌ، وَرَأيُكُمْ عِلْمٌ وَحِلْمٌ وَحَزْمٌ، اِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَاَصْلَهُ وَفَرْعَهُ وَمَعْدِنَهُ وَمَأويهُ وَمُنْتَهاهُ.
سخن شما نور ودستورتان راهنما وسفارشتان تقوا وکارتان خیر وروشتان احسان واخلاق وخویتان بزرگواری وکار ورفتارتان حق وراستی ومدارا، وگفتارتان حکم وحتم ورأیتان دانش وبردباری ودوراندیشی است، اگر از خوبی یاد شود، آغاز وریشه وشاخه وسرچشمه وجایگاه ونهایتش شمایید.
- نتيجة– حضرت عليه السلام میفرماید: هیچکس قابل قیاس با شما نیست، دیگران نمیتوانند شما را توصیف كنند، ونجات آنان جز به واسطۀ شما نیست.
بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى وَنَفْسى كَيْفَ اَصِفُ حُسْنَ ثَنائِكُمْ، وَاُحْصى جَميلَ بَلائِكُمْ، وَبِكُمْ اَخْرَجَنَا اللهُ مِنَ الذُّلِّ وَفَرَّجَ عَنّا غَمَراتِ الْكُرُوبِ، وَاَنْقَذَنا مِنْ شَفا جُرُفِ الْهَلَكاتِ وَمِنَ النّارِ.
پدر ومادر وجانم فدای شما، چگونه ثنای نیکوی شما را وصف کنم وآزمایشهای زیبای شما را بشمارم، خدا ما را به وسیله شما از خواری درآورد وغمهای غرق کننده را از ما زدود وما را از پرتگاه هلاکتها وآتش دوزخ رهانید.
* * *
دوازده- نتيجۀ نهائي:
- اصلاح دين ودنيا با پیروی از اهل بيت است:
بِاَبى اَنْتُمْ وَاُمّى وَنَفْسى بِمُوالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللهُ مَعالِمَ دِينِنا، وَاَصْلَحَ ماكانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيانا، وَبِمُوالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ، وَعَظُمَتِ النِّعْمَةُ، وَائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ، وَبِمُوالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ.
پدر ومادر وجانم فدای شما، خدا در پرتو دوستی شما، دستورات دینمان را به ما آموخت واز دنیایمان آنچه فاسد شده بود، اصلاح نموده وبه موالات شما دین کامل شد ونعمت عظمت یافت وجدایی به گردهمایی رسید، وبه موالات شما طاعت واجب شده پذیرفته میگردد.
- جایگاه عالی آنها برای همگان مشخص میگردد:
وَلَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْواجِبَةُ، وَالدَّرَجاتُ الرَّفيعَةُ، وَالْمَقامُ الْمَحْمُودُ، وَالْمَكانُ (والمقام) الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، وَالْجاهُ الْعَظيمُ، وَالشَّأنُ الْكَبيرُ، وَالشَّفاعَةُ الْمَقْبُولَةُ.
وبرای شماست مودّت واجب ودرجات بلند ومقام پسندیده وجایگاه معلوم نزد خدای عزّوجل وشرف عظیم ورتبه کبیر وشفاعت پذیرفته.
- پایداری بر هدايت:
رَبَّنا آمَنّا بِما اَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ، رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابُ، سُبْحانَ رَبِّنا اِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً.
«پروردگارا! به آنچه [از نزد خود برای هدایتِ ما] نازل کردی ایمان آوردیم واز این پیامبر [یعنی عیسی مسیح] پیروی کردیم، پس ما را در زمرۀ گواهیدهندگان [به صِدق نبوت عیسی وبرحق بودنِ کتابهای آسمانی] بنویس!»، «[اینان میگویند:] پروردگارا! دلهایمان را پس از آنکه هدایتمان کردی منحرف مکن! واز سوی خود رحمتی بر ما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشندهای»، «پروردگارمان [از هر عیب ونقصی] پاک ومنزّه است، یقیناً وعدۀ پروردگارمان [مبنی بر پاداشِ مؤمنان وکیفرِ کافران] انجامشدنی است».
- قبول توبة:
يا وَلِيَّ اللهِ (يا أَولِياءَ اللهِ) اِنَّ بَيْنى وَبيْنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ذُنُوباً لا يَأتى عَلَيْها اِلاّ رِضاكُمْ، فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلى سِرِّهِ وَاسْتَرْعاكُمْ اَمْرَ خَلْقِهِ وَقَرَنَ طاعَتَكُمْ بِطاعَتِهِ، لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبى وَكُنْتُمْ شُفَعائى، فَاِنّى لَكُمْ مُطيعٌ، مَنْ اَطاعَكُمْ فَقَدْ اَطاعَ اللهَ، وَمَنْ عَصاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللهَ، وَمَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللهَ، وَمَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ اللهَ.
ای ولی خدا به درستی که بین من وخدای عزّوجل گناهانی است که آنها را جز رضایت شما پاک نمیکند، پس به حقّ خدایی که شما را امین بر راز خود قرار داد وزیر نظر گرفتن زندگی بندگانش را از شما خواست وطاعت خود را به طاعت شما پیوند داد، هرآینه بخشش گناهانم را از خدا بخواهید وشفیعان من شوید که من فرمانبردار شمایم، کسی که شما را اطاعت کرد، خدا را اطاعت نموده وهر که از شما نافرمانی نمود، خدا را نافرمانی کرده است وهرکه شما را دوست داشت، خدا را دوست داشته وهر که شما را دشمن داشت خدا را دشمن داشته است.
- نتيجة: حضرت عليه السلام نتيجۀ پیروی از ایشان را با شناخت حقشان در دنيا ویدست آوردن شفاعتشان در آخرت خلاصه میکند:
اَللهمَّ اِنّى لَوْ وَجَدْتُ شُفَعاءَ اَقْرَبَ اِلَيْكَ مِنْ مُحَمِّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ الاَخْيارِ الاَئِمَّةِ الاَبْرارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعائي، فَبِحَقِّهِمُ الَّذى اَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَيْكَ اَسْاَلُكَ اَنْ تُدْخِلَنى فى جُمْلَةِ الْعارِفينَ بِهِمْ وَبِحَقِّهِمْ، وَفى زُمْرَةِ الْمَرْحُومينَ بِشَفاعَتِهِمْ، اِنَّكَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً، وَحَسْبُنَا اللهُ وَنِعْـمَ الْوَكيلُ.
خدایا اگر من شفیعانی را به درگاه تو نزدیکتر از محمّد واهلبیتش، آن خوبان وپیشوایان ونیکان مییافتم، آنها را شفیعان خود قرار میدادم پس به حقّشان که برای آنان بر خود واجب کردهای، مرا در گروه عارفان به آنها وآشنای به حقّشان ودر شمار رحمشدگان به شفاعت آن بزرگواران وارد کن، به درستی که تو مهربانترین مهربانانی ودرود خدا بر محمّد وخاندان پاکش وسلام خدا، سلامی بسیار، بر آنان باد وخدا ما را بس است ونیکو کارگزاری است.
* * *
شرح زيارت
برگرفته از شرح سيد عبدالله شبر
مقدمه برای موضوع ولايت بشکل سلام
- ايشان جايگاه مناسب براي فرود آمدن وحي إلهي بر زمين اند:
اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ: (سلام بر شما)
معنای عبارت السلام عليكم:
- میتواند به معنای دعاء برای سلامتی فرد باشد، از گرفتاریها دنيا وعذاب آخرت باشد.
- ومیتواند معنای (اسم السلام عليكم)، {اسم سلام بر شما}، یعنی (اسم الله عليك)، {اسم خدا بر تو باد} زیرا سلام از اسمهای خداوند است، گویا میگوید (خدا به همراهت) یعنی در حفظ خدا باشی.
سپس اسلام مفهوم تحيت، خوشامد گویی یا بشارت به سلامتی را به آن داده است.
وكان قبل الاسلام يحيى به قليلا وبغيره أكثر، فلما جاء الاسلام اقتصر عليه وصارت تحية الاسلام السلام، ويجوز الاتيان به منكرا تبعا للكتاب ومعرفا ولعل التعريف أزين لفظا وأبلغ معنى.
وعلى تقدير ان يراد بالسلام “اسم الله تعالى عليكم” فوجهه أن خاصية ذلك الاسم الرحمة والسلامة، أو يراد ذات الله المتصف بالسلامة مما لا يليق به عليكم، بأن يرحمكم ويسلمكم منها.
